شیوه های نگارش

نوشته شده توسط , ۲ آبان ۱۳۹۰

۱ – پیشگفتار

نگارش، شیوه ای برای ثبت و ماندگاری سخن است. نوشتن، علاوه بر حفظ زبان، ابزاری نیرومند برای انتقال فرهنگ از یک نسل به نسلی دیگر به شمار می رود و در گسترش و پایندگی تمدن ها نقشی سرنوشت ساز ایفا می کند.

البته برخی تمدن ها، مانند هند باستان و وایکینگ های ساکن اسکاندیناوی، بخش چشمگیری از زبان خویش را تا مدت ها تنها با گویش حفظ کردند. اما پشتگرمی به حافظه و زبان گفتاری بدون استفاده از ابزار نگارش، برای صاحبان زبان محدودیت های بسیاری می آفریند که از آن جمله می تواند به کاهش سرعت بالندگی و محدودیت در سبک های زبان اشاره کرد.

انسان از ۵۳۰۰ سال پیش نوشتن را آغاز کرد و بدین ترتیب عمر نگارش نسبت به تاریخ بشر و حتی سابقه سخن گفتن توسط بشر، بسیار کوتاه است.

۲ – تصویر نگاری و اندیشه نگاری

پیش از پیدایش خط، بسیاری از مردم برای انتقال یک پیام یا برای یادآوری یک چیز از تصویرنگاری (pictography) استفاده می کردند. هرچند این پدیده را نمی
توان “خط” نامید؛ چراکه از آن نمی شود برای نگارش زبان استفاده کرد. تصویرنگاری تنها برای کشیدن “چیزها و اندیشه ها” کاربرد دارد و “نگارش” زمانی است که بتوان واژه هایی که به جای چیزها و اندیشه ها می نشینند را روی کاغذ، خشت، سنگ یا پوست پیاده کرد. معنای واژگان به طور کلی مشخص است و نیازی به تحلیل ندارد، اما معنای تصویرنگاری به گمان بیننده بستگی خواهد داشت.

 اندیشه نگاری: انسان های مقدس (Yei) که در ناواهو رابط میان انسان و خدایان بودند

تصویر اشیاء را، زمانی که برای ارتباط و آگهی رسانی استفاده شوند، “تصویرنگاری” می نامیم. اگر از تصویرنگاری برای انتقال یک اندیشه یا احساس بهره گرفته شود، این کار “اندیشه نگاری” نام خواهد داشت؛ درست مانند زمانی که از تصویر خورشید برای انتقال معنای روز یا گرما استفاده کنیم یا تصویر انگشتی که دهانی را نشانه گرفته را برای انتقال معنای گرسنگی به کار گیریم. این دو ابزار معمولا با هم استفاده می شوند. نمونه هایی از تصویر-اندیشه نگاری را می توان در آثار کهن بومیان آمریکای شمالی و بومیان استرالیا جستجو کرد. در بسیاری از موارد “مفهومی” می شوند و معنای آنها با آنچه در ظاهر می بینیم ممکن است تفاوت داشته باشد. با این حال، اندیشه نگاری و تصویرنگاری را، هر اندازه که پیچیده و مفهومی باشد، نمی توان خط یا نگارش دانست.

۳ – شیوه های نگارش

تنها زمانی که نگارش، ارایه کننده زبان باشد، یعنی وقتی نمادهای نوشتاری، کمابیش جانشین واژگان یا دیگر واحدهای گفتاری بشوند، آن شیوه نگارش را می توان خط نامید. در ادامه به خط های رایج در تاریخ بشر اشاره می شود:

۳ – ۱ – واژه نگاری

تصور کنید که نماد “O” را به جای واژه sun (خوشید) استفاده کنیم. در اینجا برخلاف اندیشه نگاری که ممکن بود O معنای خورشید، روز، گرما، یا تابش داشته باشد، O تنها به معنای خورشید است. در این شیوه، ممکن است O علاوه بر sun، به جای واژه son (فرزند پسر) و نیز به جای هجای نخست از واژه sundry (متفرقه) نیز بکار رود؛ زیرا همه آنها صدای “سان” دارند.

برای درک بهتر، اگر نمادی تصویری را به جای “شیر” (سلطان جنگل) در نظر بگیریم و همان نماد را برای شیر (فلکه آب)، شیر (خوراک کودک) و هجای نخست از واژه های شیراز و شیرجه هم بکار ببریم، روش نگارش ما واژه نگاری (logography) و نمادهایی که بکار برده ایم، “دیس واژه” (logogram) خواهند بود.

واژه نگاری: تکامل “نماد – خط” استخوان مقدس به چینی امروزی

خط مصریان باستان (هیروگلیف)، چینی های باستان، مایاها در مکزیک و نیز خط میخی در منطقه میان رودگان و ایران باستان نمونه هایی از واژه نگاری است.

۳ – ۲ – هجانگاری و الفبا

واژه نگاری کمک شایانی به آرزوی بشر برای نوشتن سخن کرد. با این حال، کاستی های بسیاری در این شیوه نگارش وجود داشت. برای یک نمونه، خواننده نمی توانست به یقین بگوید که یک نشانه به جای خودش به کار رفته است یا به جای صدایی که ایجاد می کند. افزون بر این، در شیوه ی واژه نگاری به تعداد بسیار زیادی نشانه نیاز است که کار فراگیری آن را دشوار می کند.

بدین ترتیب، بشر برای چیره شدن بر کاستی های واژه نگاری، دو نظام نوشتاری جدید را ابداع کرد که یکی به هجانگاری (syllabary) و دیگری به الفبا (alphabet) معروف شد.

هجانگاری میخی در ایران هخامنشی

هجانگاری شیوه ای است که در آن، هرهجا بوسیله یک نشانه نمایش داده می شود. در نظام الفبایی، هر آوا بوسیله یک نشانه نمایش داده می شود. شیوه هجانگاری به طور معمول و در زبان های مختلف به ۵۰ تا ۲۰۰ نشانه و نظام الفایی به ۱۵ تا ۳۰ نشانه نیاز دارد.

۴ – تاریخ نگارش

تغییر در روش های نگارش همواره به کندی انجام شده و حتی امروز هم هرگونه اصلاح یا دگرگونی در روش نوشتن با تردید، درنگ و حتی مقاومت روبرو می شود. همین محافظه کاری در نوشتن باعث شده که بیشتر دگرگونی های نوشتاری در تاریخ هنگامی رخ دهد که یک ملت، خطی را از ملتی دیگر وام گرفته است. برای مثال آکدیان (Akkadians) بخش هجانگاری خط سومری را از آنان وام گرفتند، اما دیس واژه های خود را حفظ کردند. این کار به منظور تندنویسی انجام شد. زمانی هم که هیتی ها (Hittites) این روش را از آکدی ها آموختند، بیشتر هجانماهای آوایی و برخی دیس واژه های ویژه آکدی را از خط خود حذف کردند و در عوض، برخی نشانه های هجایی آکدی را به جای دیس واژه در زبان خود بکار بردند.

زبانشناسان هنوز بر سر اینکه کدام مردم، مصریان یا سومریان، ابداع کننده نخستین خط ها بودند اختلاف نظر دارند. هر چند در دهه های اخیر، بیشتر پژوهشگران بر این عقیده بوده اند که سومری ها ابداع کننده خط هستند و مصریان اندیشه ایجاد خط برای نوشتن را در اثر بازرگانی با سومری ها دریافت کرده اند.

مدتی پس از اختراع خط های سومری و مصری، خط “ایلامی آغازین” شکل گرفت که آن هم زبانی “دیس واژه – هجانگاری” بود. این روش نگارش هنوز به طور کامل رمزگشایی نشده است.

بعدها انواعی از خط های دیس واژه – هجانگاری در پیرامون اژه، آسیای صغیر، دره رود سند و چین هم به وجود آمد.

ملت های دیگر هم برای نوشتن زبان خود، هجانگاری های این کشورها را وام گرفتند.

کتیبه های نوشته شده به زبان سینایی آغازین (Proto-Sinaitic)، یکی از نخستین گونه های نگارش “نیمه الفبایی” به شمار می روند. قدمت این کتیبه ها به ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد می رسد.

کتیبه هایی به زبان اوگاریت (از زبان های منسوخ شده سامی) که در شمال سوریه پیدا شده و به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد مربوط می شوند هم شیوه ای نیمه الفبایی را برای نگارش به کار برده اند. هرچند این کتیبه ها مانند خط میخی میان رودگانی (بین النحرینی) روی گل نوشته شده اند.

یونانیان، الفبای خود را از فینیقیان وام گرفتند و با جدا کردن واکه ها از حروف بی واکه، در مسیر تکامل آن گام برداشتند. یونانیان در ۸۰۰ سال پیش از میلاد با چنین الفبایی می نوشتند.

بسیاری، الفبا را بهترین شیوه نگارش می دانند؛ هرچند ممکن است این برداشت، نوعی تعصب فرهنگی از سوی کاربران الفبا باشد. به زبان دیگر ممکن است این واقعیت که ما از شیوه الفبایی استفاده می کنیم، سبب شود که تصور کنیم این روش، بهترین شیوه نگارش است.

دانشنامه دنبلید (ویراسته ۲۰۱۱)

قسمت بعدی: نمونه هایی از شیوه های نگارش

معناشناسی (Semantics)

نوشته شده توسط , ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

معناشناسی (Semantics)

بطورکلی بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی می گویند. در منطق نیز بررسی ارتباط میان نمادها و آنچه که نمادها نشان می دهند را معناشناسی (Semantics) می نامند.

خوب است در آغاز به این نکته اشاره کنم که در معناشناسی، میانِ واژه (word) و واژه قاموسی (lexeme) تفاوت وجود دارد. درباره واژه، در بخش ساخت شناسی واژگانی سخن گفته شد. اما واژه قاموسی شامل “بن واژه”، واژه کامل، و یا یک اصطلاح (idiom) است و بطور کلی واحد و یکان فرهنگ نویسی بشمار می رود. از همین رو فرهنگ زبان یا واژه نامه را نیز Lexicon می نامند. بنابراین، ”dog“، ”happiness“، ”put up with“، هرسه، واژه قاموسی هستند.

 

آشنایی با چند اصطلاح: 

Synonym: دو واژه ی قاموسیِ هم معنی را مترادف می نامند. توجه کنید که هیچ دو واژه ای در زبان بطور کامل هم معنی نیستند. حتی اگر شما ”پوشیدن“ و ”تن کردن“ را مترادف بدانید نیز این دو هرگز کاملا هم معنی نیستند! آشکارترین تفاوت میان این دو آن است که پوشیدن را می توانید برای موارد رسمی نیز بکار برید، اما از ”تن کردن“ تنها برای موارد غیر رسمی می توانید استفاده کنید.

نکته دیگر این است که دو واژه شاید معناهای متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین، ممکن است تنها یک معنا از دو واژه با توجه به بافت سخن، مترادف باشند. با این وجود، شما آن دو واژه را در آن بافت، مترادف می خوانید. 

Antonym: دو واژه که در بافت سخن، دارای دو معنای متضاد باشند را antonym می گویند. واژه های متضاد بر دو دسته اند:

Gradable Antonyms: مانند سرد و گرم. شما می توانید بگووید سردتر یا گرم تر؛ همچنین می توانید بپرسید که چه اندازه گرم یا چه اندازه سرد؟

Ingradable Antonyms: مانند مرده و زنده. شما نمی توانید بگویید مرده تر! و نمی توانید بپرسید که چقدر مرده یا چقدر زنده؟!

Taxonomic Sisters: برای گروهی از واژگان قاموسی بکار می رود که در یک سطح طبقه بندی قرار می گیرند. برای نمونه سگ، خوک، اسب، و… از نظر حیوان بودن، taxonomic sisters هستند. بعضی از ”خواهران رده ای“ که محدود هستند را بسته (closed) می ناند : ”روزهای هفته“. برخی دیگر مانند ”راه های خوش آمدگویی“ را باز یا نامحدود یا open می نامند.

Hyponyms and Hypernyms: هایپانیم، اشاره به ارتباطِ شمولی دارد. برای نمونه، ”سرخ“ هایپانیمِ رنگ است و ”شیر“ هایپانیمِ گربه سانان است. خودِ رنگ و گربه سانان در اینجا هایپرنیم است.

Meronyms: مرونیم ها مثل هایپانیم ها هستند با این تفاوت که مرونیم ها اشاره به اجزای یک چیز دارند. برای نمونه، ”بال“ جزیی از یک پرنده و ”دستگیره“ جزیی از یک در است.

Homonyms: دو واژه که یک شکل و یک تلفظ دارند، اما از نظر معنایی متفاوت اند. برای نمونه در زبان انگلیسی، bank هم بمعنی بانک و هم به معنی ساحل رود بکار می رود. گرچه هر دوی این واژگان یک جور نوشته می شوند، اما از نظر معنا شناسی، این دو، واژگانی متفاوت هستند. این دو واژه را هومونیم می نامیم.

‍Polysemy: بعضی از واژگان، تک معنایی (monosemy) هستند و برخی دیگر چندمعنایی (polysemy) اند. تشخیص تفاوت میان هومونیم ها و پالسمی ها بسیار دشوار و کارِ زبان شناسان است. برای نمونه زبان شناسان “table” به معنی ”لوح“ و “table” به معنی ”جدول“ را در زیر یک سرواژه قرار داده و آنرا پالسمی (و نه هومونیم) می دانند.

Homograph: دو واژه که به یک صورت نوشته می شوند، اما از نظر تلفظ و معنا متفاوت هستند. برای نمونه شکل های اسمی و فعلیِ واژه project هومونیم نیستند، بلکه homograph اند.

Homophones: واژه های متفاوت با تلفظ یکسان را هوموفون می نامند. برای نمونه: ”hair“ و ”hare“.

Denotation and Connotation: معنای صریح و آشکار یک واژه که معمولا در واژه نامه ها به آن اشاره می شود را denotative meaning می نامند. معنای ضمنی یک واژه را connotative meaning می نامند. برای نمونه هنگامیکه کسی به شما می گوید : ”زهرا برای من مادری کرده است“، معنای صریح واژه ”مادری“ در اینجا اینگونه است که زهرا مخاطب شما را بزرگ کرده و پرورش داده است، اما معنای ضمنی آن این است که زهرا در حق مخاطب شما مهر و محبت فراوان روا داشته است.

Componential Analysis: یکی از روش های نشان دادن معنی واژگان قاموسی، آوردن اجزای معنایی آنها (meaning components) است. به بررسی اجزای مرد، زن، دختر، و پسر توجه کنید:

مرد : + انسان، – مونث، + بزرگسال

زن : + انسان، + مونث، + بزرگسال

دختر: + انسان، + مونث، – بزرگسال

پسر: + انسان، – مونث، – بزرگسال

این روش، نسبت به شیوه ی آوردن مرجع (reference) برای معنا (sense) برتری دارد. چراکه گاه دو معنای متفاوت، به یک مرجع اشاره دارند! به نمونه زیر توجه کنید:

رییس جمهور

رییس شورای عالی امنیت ملی

هر دو معنای اشاره شده در بالا، به یک نفر اشاره دارند. برابر قانون اساسی ایران، رییس جمهور، رییس شورای امنیت ملی است. با این وجود، از نظر معنایی، میان ریاست جمهوری و ریاست شورای امنیت ملی تفاوت آشکار وجود دارد.

البته به تشریح معنی از راه بررسی اجزایی در ظاهر یک اشکال بزرگ نیز وارد است. این روش معمولا برای بیان معنای ضمنی (connotative meaning) کامل نیست:

Bachelor: + male, – married

Spinster: – male, – married

در نگاه نخست، بچلر متضاد واژه اسپینسر است، اما بار معنایی منفی موجود در واژه دوم را چه کار کنیم؟! واژه نخست را در فارسی می توانیم بصورت ”مرد مجرد“ ترجمه کنیم، اما اگر بخواهیم واژه دوم را ترجمه کنیم باید بگوییم : ”پیردختر“ یا ”دختر ترشیده“ یا چیزی شبیه به اینها!

پاسخ این است که شما برای معنای صریح و معنای ضمنی واژه، دو هویت مستقل قائل می شوید و برای نمونه می توانید برای معنای ضمنی اسپینسر، یک (+ negative feedback) و یا یک (- young) یا هر معنای ضمنی دیگری که برداشت می کنید را نیز می آورید.

Fuzzy Concepts: همه اجزای معنایی واژگان را نمی توان با آری و نه و یا + و – نشان داد. برای نمونه، در مورد بستنی، ماهیت این واژه آیا + جامد است یا – جامد؟! اشتباه نکنید! این ایراد از معناشناسی نیست، این مفهومِ گنگ دقیقا همان نگاهی است که شما به معنای بستنی دارید. همین حالا به پرسش من پاسخ دهید : ”آیا بستنی جامد است؟“ خوب اگر شما بگویید آری، پس فرق ماهیت سنگ و چوب و پارچه با بستنی چیست؟ آنچه از ماهیت بستنی در ذهن شما نقش می بندد این است که چیزی است میان جامد و مایع؛ نه می توان آنرا جامد خواند و نه می توان آنرا مایع دانست.

Prototypes: برخی واژگان در ذهن انسان به مجموعه ای از مرجع های متفاوت اشاره دارند. برای نمونه واژه ی ورزش اینگونه است. هنگامیکه شما این واژه را به تنهایی می شنوید  احتمالا در ذهن شما ”نرمش صبحگاهی“، ”فوتبال“، ”کشتی“، و… نقش می بنند. این حالت را ما بصورت یک دایره ی دارت نشان می دهیم که درآن هرچه به سوی میانه هدف پیش می رویم، مفاهیم معروف تر که با شنیدن واژه زودتر به ذهن خطور می کنند(prototypes) دیده می شوند.

دایره زیر احتمالا تصویر یک شهروند آمریکایی از واژه “ورزش” است:

شاید بعضی از آمریکاییان جای بازی بیس بال و بسکتبال را در تصویر ذهنی خود عوض کنند. شاید برخی بوکس یا کشتی را در منطقه درونی تر دایره جای دهند و فوتبال آمریکایی را به خارج تر برانند. به هر روی، تصویر شکل یافته، همان معنایی است که فرد مورد نظر ما از ورزش در ذهن خود دارد.

مشکلی بنام Metaphor:

متافور یعنی استعاره. استعاره نوعی تشبیه است که در آن از ادات تشبیه استفاده نشده باشد. برای نمونه در فارسی می گوییم ”حسن که خرس است!“. این جمله یعنی حسن که مانند خرس گنده است.

در انگلیسی ممکن است روابط جنسی نامشروع را به ناپاکی و نداشتن اینگونه روابط را به پاکی تشبیه کرده و بصورت استعاره بکار برند:

  • They went on a dirty weekend.
  • You’ve got a filthy mind!
  • Keep it clean – this is a family audience.
  • My reputation is spotless.
  • The immaculate conception.
  • I’m worried that children’s minds will be polluted with all the sex on television.

پرسش: در برخورد با استعاره ها، از دید معناشناسی، آیا باید معنای ظاهری آنها را بررسی نمود یا باید معنای باطنی شان را در نظر گرفت؟

پاسخ: هر دو! فراموش نکنید که معناشناسی دقیقا بررسی همان چیزی است که در ذهن انسان نقش می بنند. هنگامیکه شما با یک استعاره بر می خورید، ابتدا معنای ظاهری و سپس معنای باطنی آن شما را متوجه خود می کند و این ارزش کار استعاره است. برخی مترجمان غیرحرفه ای متاسفانه در ترجمه استعاره ها معنا یا تفسیر خود از آن را بیان می کنند و این بزرگترین خیانت به اثر نویسنده و اشتباهی بزرگ در ترجمه است.

نقش های معنایی: در هنگام خواندن نقش های معنایی، تلاش نکنید مفاهیم ارایه شده را با مفاهیم موجود در دستور سنتی برابری دهید. گرچه می توان برخی از آنها را معادل فعل، فاعل، مفعول، یا… در دستور زبان دانست، با این وجود خواهید دید که برای نمونه فاعل در معناشناسی گونه های متفاوتی دارد:

Agent: کارگزار.

Patient: چیزی که از کارِ کارگزار یا علت تاثیر پذیرفته است.

Location: محل انجام کار (یا حادثه).

Instrument: چیزی که کارگزار برای انجام کار از آن استفاده نموده است.

Time: زمان انجام کار (یا حادثه).

Recipient: دریافت کننده ی نتیجه ی کارِ کارگزار.

Experiencer: گیرنده انگیزه.

Stimulus: انگیزه.

Cause: علت.

Goal: محلِ مقصد.

یکی از دوستان می گفت: ”زمان! کارگزار، انگیزه، و علت، که یکی است!“ باید بگویم بله! در دستور زبان شاید هر سه را فاعل بدانیم، اما در معنا، میان این سه و نیز میان Patient و Recipient تفاوت هایی وجود دارد. برای درک بهتر مفاهیم بالا، به نمونه های زیر توجه کنید:

۱) Farmers raise crops for cityfolk.

      Agent               Patient        Recipient

2) Rain pleases the farmers, but too much rain harms the crops.

  Stimulus                  Experiencer                         Cause                  Patient

3) In the summer, they use   trucks   to bring crops from the field.

        Time     Agent       Instruments               Patient                 Location 

۴) They may send their crops to market through cooperatives.

    Agent                              Patient       Goal                      Instrument

5) The crops are sent by    train     to distribution centers in large cities.

         Patient                      Instrument                             Goal                   Location

6) Market value determines which crops farmers will plant the next spring.

 

 نظریه های معناشناسی

۱٫ نظریه ی مثبت گرا (positivist theory): از دید افراد منسوب به این دیدگاه، نمادگراییِ منطقِ مدرن، دستورِ (Syntax) زبانی ”آرمانی“ را ارائه می نمود. از آنجایی که مثبت گرایان، آروین گرا (Empiricist) بودند، معناشناسیِ زبان آرمانی ایشان، چیزی بود که میان نمادهای زبان و ماهیت های قابل مشاهده در جهان یا تجربه های وابسته به احساس انسان ارتباط برقرار می کرد.

زبان طبیعی، از دید این افراد، چیزی ابتدایی، درهم ریخته، و مبهم بود! بعلاوه، بسیاری از سخنان فلسفی و حتی غیر فلسفی در زبان طبیعی، همچون سخنان مربوط به ماورای طبیعت یا مسایل اخلاقی را نمی توان در زبان آرمانیِ مثبت گرایان گنجاند.  

عده ای فلسفه دان، ریاضی دان، و دانشمندِ نومثبت گرا در محفل ”ویِن“ که میان دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به شکوفایی رسیدند، بیش از همه هوادار این نظریه بوده اند.

 

۲٫ نظریه ی ورف (Whorfian theory): این نظریه، اندکی پیش از جنگ جهانی دوم پا به عرصه ی وجود گذاشت و بنجامین لی ورف، زبانشناس و مردم شناس آمریکایی، بنیان گذار آن بود. تئوری معروف نسبیت زبانی (linguistic relativity) مبنای نظریه ی ورف بوده است. تئوری نسبیت زبانی به تلویح می گوید: ”زبانی که فرد می آموزد، چهارچوب فکری او را مشخص خواهد کرد“.

از تئوری یادشده، نتیجه گرفته شد که اگر زبانی مبهم یا نادرست باشد (چنانکه مثبتگرایان به ابهام یا نادرستی در زبان باور داشتند) یا اگر یک زبان، پشتوانه ای از تعصب و خرافه پرستیِ افرادی نادان را به یدک بکشد (چنانکه برخی مردم شناسان بر این باور بوده اند)، این زبان، محدود به عرضه ی آن دیدگاه خواهد بود و زبان را باید زبانِ تعصب، خرافه پرستی، یا… دانست.

آلفرد کورزیبسکی (Alfred Korzybski)، معناشناس لهستانی- آمریکایی و بنیانگذار جنبش معناشناسی عمومی (General Semantics)، چاره را در بازنگریِ ریشه ایِ ویژگیهای زبانیِ زبان مورد نظر می دانست.    

 

۳٫ مکتب زبان طبیعی (School of Natural Language): زبان طبیعی، همین زبانی است که مردم روزانه با آن سخن می گویند و آنرا می نویسند. اشکالی که مثبتگرایان بر آن وارد می کنند را در بخش مربوط خواندید. کسانی که منطق می خواندند بر این باور بودند که زبان طبیعی، ابهام و در نتیجه اشکال دارد. به این جمله ها توجه کنید:

یک: ”هر انگیخته ای از یک انگیزه ناشی می شود.“ (هر معلولی یک علت دارد)

 دو: ”کار شما چه بود؟“

در جمله ی نخست، معلوم نیست که آیا منظور نویسنده این است که همه ی انگیخته ها تنها یک انگیزه داشته اند یا برای هر انگیخته، انگیزه ای وجود دارد که ممکن است با انگیزه های دیگر فرق کند.

در جمله ی دوم، منظور از ”کار شما چه بود“ آیا این است که مخاطب به گوینده کاری محول کرده و گوینده برای اطمینان، این سوال را از او می پرسد و یا به مخاطب کاری محول شده است و گوینده می خواهد از این کار سر در آورد؟!!

حقیقت این است که معنای دقیق این جمله ها را باید در ”بافتِ سخن“ فهمید.

در دهه ی چهل، لودویک ویتگنشتاین (Ludwig Wittgenstein)، فلسفه دانی که از مکتب  مثبت گراییِ  ویِن  برگشته بود ،  به همراه  عده ای  دیگر  از  دانشمندان ،  همچونLangshaw Austin, Gilbert Ryle, John Wisdom, G.E. Moore John و… شیوه  زبان روزمره (Ordinary Language) را پایه گذاشتند. ویتگنشتاین در کتاب پژوهش های فلسفی که در سال ۱۹۵۳، یعنی دو سال پس از مرگ خود منتشر شد نوشته است که فهمیدن این نکته که زبان چگونه بکار می رود، مهم تر از فهمیدن معنای انتزاعیِ آن است. یعنی درک بافتی که جمله در آن بکار رفته، از درک معنای درونی جمله مهمتر است.

به هر روی، هواداران مکتب “زبان طبیعی” بر این باورند که ناآگاهی اشکال تراشان  از کارکردِ زبان، سرچشمه ی اشکال های فلسفی از زبان طبیعی است.

 دانشنامه دنبلید (ویراسته ۲۰۱۰)

مقایسه Interchange و Top Notch

نوشته شده توسط , ۲۵ تیر ۱۳۸۹

معرفی: Interchange نام مجموعه ای است مخصوص بزرگسالان کشورهای غیرانگلیسی زبان که در دهه ۸۰ میلادی بوسیله پروفسور “جک. سی. ریچاردز”، استاد دانشگاه در رشته زبانشناسی کاربردی و تئوریسین برجسته آموزش زبان انگلیسی به رشته تحریر در آمد. این مجموعه پس از یک دهه، ویرایش شد و در ویرایش تازه (۱۹۹۷) که با نام New Interchange و توسط دانشگاه کمبریج عرضه گردید، ضمن اصلاح کلی در کتاب، یک جلد مقدماتی بنام “Intro” هم بدان افزوده شد. مخاطب Intro کسانی هستند که یا تازه زبان را آغاز می کنند و یا false beginner محسوب می شوند؛ یعنی قبلا مقداری زبان خوانده اند، اما آموخته هایشان پراکنده و اشتباه است (مانند بیشتر کسانی که در نظام آموزش و پرورش ایران زبان می آموزند). سومین ویرایش اینترچینج در سال ۲۰۰۵ و با نام Interchange 3rd Edition انجام شد. در ویرایش جدید، تغییر عمده متوجه کتاب های دانش آموز (Student’s boook) های یک و دو و سه است. اشکالات New Interchange برطرف شده، زبان روز جایگزین زبان قدیمی تر شده، اطلاعات آماری و شخصیت های درون کتاب به روز شده اند، و صداها در فایل های صوتی تغییر کرده اند.

اینترچینج، به جز کتاب دانش آموز و سی دی صوتی و کتاب کار، یک مجموعه فیلم های تصویری همراه با کتاب های فیلم را نیز شامل می شود. برای هر فصل از اینترچینج، یک فیلم حدودا ۵ تا ۱۰ دقیقه ای ساخته شده که در هنگام تماشای فیلم، موضوع، واژگان، و گرامر همان فصل مرور می شود. البته فیلم های اینترچینج، ویرایش و “به روز” نشده اند.

Top Notch نام مجموعه ای است که برای نخستین بار در سال ۲۰۰۶ و توسط انتشارات معروف Pearson / Longman عرضه شد. مخاطب این کتاب هم، مانند اینترچینج، بزرگسالانی هستند که در کشورهای غیرانگلیسی زبان زندگی می کنند. این مجموعه ۳ جلدی، کتاب دانش آموز، کتاب کار، و سی دی های سرگرمی را شامل می شود. سی دی سرگرمی مجموعه ای شامل بازی های زبانی، ترانه ها، و تمرین های سرگرم کننده دیگر است که البته در هماهنگی با محتوای فصل های کتاب طراحی شده است.

جاذبه های گرافیکی و جانبی Top Notch بیشتر از اینترچینج است. این مجموعه نیز دارای فیلم های کمدی کوتاه، و مصاحبه است.

در مقایسه زیر، کتاب های یادشده از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار می گیرند. به منظور برقراری موقعیت برابر، کتاب Intro از مجموعه اینترچینج نادیده گرفته شده است تا هر دو مجموعه با سه کتاب مقایسه شوند.

 

تنوع موضوع ها

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

هر دو کتاب از شیوه رایج موضوعی برای طراحی درس ها استفاده کرده اند و این امکان را به زبان آموز می دهند که درباره موضوع های متنوع اطلاعات زبانی کسب نماید و با همکلاسان خود گفتگو کند. در هر دو مجموعه، موضوع های انتخاب شده، بر اساس سطح کتاب گلچین شده است که این نقطه قوت آنها به شمار می رود.

در “تاپ ناچ”، هر کتاب ۱۰ فصل اصلی با ۱۰ موضوع را دربر می گیرد. در اینترچینج، هر کتاب ۱۶ فصل و در نتیجه ۱۶ موضوع دارد. 

موضوع های کتاب یک Top Notch: 1. آشنا شدن  ۲٫ بیرون رفتن  ۳٫ صحبت در مورد خانواده  ۴٫ فن آوری  ۵٫ خوردن در منزل یا بیرون  ۶٫ تناسب اندام  ۷٫ لباس  ۸٫ مسافرت  ۹٫ حمل و نقل  ۱۰٫ خرید اینترنتی

موضوع های کتاب یک Interchange: 1. آشنایی و احوال پرسی  ۲٫ گذراندن روز  ۳٫ خرید از بازار  ۴٫ موسیقی  ۵٫ صحبت درباره خانواده  ۶٫ ورزش  ۷٫ تعطیلات و اوقات فراغت  ۸٫ آدرس دادن و آدرس گرفتن  ۹٫ صحبت درباره ظاهر افراد (چهره، لباس،…)  ۱۰٫ تجربه های عجیب  ۱۱٫ توصیف شهرها  ۱۲٫ بهداشت و درمان  ۱۳٫ رستوران  ۱۴٫ جغرافیا و توصیف رودها، کوه ها، دریاها…  ۱۵٫ دعوت، پذیرش و رد کردن دعوت  ۱۶٫ تغییرات در افراد و در زندگی

موضوع های کتاب دوم Top Notch: 1. آشنایی و تعارفات  ۲٫ فیلم و سینما  ۳٫ هتل  ۴٫ خودرو و رانندگی  ۵٫ بهداشت فردی  ۶٫ غذای خوب خوردن  ۷٫ روانشناسی و شخصیت  ۸٫ لذت بردن از هنر  ۹٫ زندگی با رایانه  ۱۰٫ اخلاق و ارزش ها

موضوع های کتاب دوم Interchange: 1. خاطرات گذشته  ۲٫ ترافیک و حمل و نقل شهری  ۳٫ توصیف خانه و آپارتمان  ۴٫ آشپزی  ۵٫ گذراندن تعطیلات  ۶٫ کار “خانه” و اعتراض های رایج در خانواده  ۷٫ فن آوری  ۸٫ تعطیلات رسمی و جشن ها  ۹٫ گذشته، حال، آینده  ۱۰٫ مهارت ها و توانمندی ها  ۱۱٫ بناهای معروف  ۱۲٫ افراد مشهور و موفق  ۱۳٫ سینما  ۱۴٫ ایما و اشاره، و ارتباط غیرکلامی  ۱۵٫ اخبار حوادث  ۱۶٫ بهانه و توجیه

موضوع های کتاب سوم Top Notch : 1. آشنایی با فرهنگ ها ۲٫ بهداشت  ۳٫ انجام کارهای معمول  ۴٫ انتخاب های مهم در زندگی  ۵٫ تعطیلات و سنت ها  ۶٫ فاجعه ها و فوریت های پزشکی  ۷٫ کتاب ها و مجله ها  ۸٫ اختراع و فن آوری  ۹٫ موضوع های بحث برانگیز (دموکراسی، اعدام، سانسور،…)  ۱۰٫ گردشگری 

موضوع های کتاب سوم Interchange: 1. عشق و ازدواج  ۲٫ شغل و شخصیت افراد  ۳٫ تقاضاهای ناخوشایند  ۴٫ روزنامه  ۵٫ تفاوت های فرهنگی  ۶٫ شکایت های رایج  ۷٫ مشکلات جامعه شهری  ۸٫ رشته های دانشگاهی  ۹٫ مشاغل خدماتی  ۱۰٫ مدهای رایج در جامعه (غیر از لباس)  ۱۱٫ مراحل مختلف زندگی  ۱۲٫ عادت های بد  ۱۳٫ صنعت سینما  ۱۴٫ شرکت های موفق  ۱۵٫ قوانین عجیب  ۱۶٫ زنان موفق  

 

شنیدن و درک مطلب

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★☆☆ 

این بخش، جایی است که مجموعه Interchange با اختلاف، از Top Notch پیشی می گیرد. آنچه شما در تاپ ناچ می شنوید، نسخه آهسته و آسان شده زبان روزمره مردم آمریکا است. بدیهی است که اگر زبان آموز به این گویش عادت کند، در مکالمه واقعی با یک انگلیسی زبان، در هنگام گوش دادن به اخبار، و در زمان تماشای فیلم زبان اصلی، با مشکلات جدی روبرو خواهد شد. در مقابل، Listening های اینترچنج از همان کتاب زرد کاملا واقعی است و شنونده برای متوجه شدن باید دقت کند و به ادبیات روزمره انگلیسی عادت نماید.

در هر فصل از اینترچینج، یک تمرین شنیدن و درک مطلب وجود دارد و در مورد تاپ ناچ نیز همین امر صدق می کند. بنابراین در هر کتاب از اینترچینج شما ۱۶ تمرین شنیدن و درک مطلب دارید و در هر کتاب تاپ ناچ، ۱۰ تمرین.

افزون بر این، در انتهای بیشتر مکالمه های اینترچینج، شما یک تمرین زیر این عنوان دارید: “به بقیه مکالمه گوش کنید و به این سوال پاسخ دهید…” متن “بقیه مکالمه” در کتاب وجود ندارد و در نتیجه این هم یک تمرین شنیدن و درک مطلب محسوب می شود. چنین مزیتی در مجموعه تاپ ناچ پیش بینی نشده است.

در هر فصل  Progress Check از مجموعه اینترچینج نیز یک تمرین شنیدن و درک مطلب پیش بینی شده است. در اینترچینج به ازای هر ۲ فصل، یک تمرین دوره ای (Progress Check) وجود دارد. 

 

گفتن // مکالمه

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★★ 

هر دو کتاب، روی افزایش مهارت های گویشی زبان آموزان به خوبی کار کرده اند و با استفاده از تمرین های متنوع و غیرمنتظره، این مهارت ها را گسترش می دهند. برای نمونه، در تدریس “بیان تاسف و پشیمانی یا دلیل برای تصمیمی که پیشتر گرفته ایم” (should/could/must + have + pp) کتاب سوم Top Notch این تمرین ها را پیش بینی کرده است:

یک. در بخش گرامر، مثال هایی آورده شده و در زیر آن، بخش کار دونفره (Pair Work) وجود دارد. در کار دونفره، زبان آموزان A باید درباره زندگی، تحصیلات، کار، یا رفتار خود در گذشته تاسف بخورد و زبان آموز B دلیل این امر را از او جویا شود.

دو. در تمرینی دیگر، ۵ رویداد نوشته شده است. زبان آموزان باید درباره دلیل احتمالی این رویدادها با یکدیگر بحث کنند.

سه. در زیر همان تمرین از زبان آموزان خواسته شده با استفاده از یک الگوی پیش فرض، تاسف های بیشتری را با یکی از همکلاسان خود در میان بگذارند. در این تمرین، کتاب ایده هایی را هم در اختیار دانشجویان می گذارد: شغل در شرکت مایکروسافت، خریدن خودروی اسپرت، تحصیل در رشته پزشکی، و ازدواج با فلانی.

چهار. در بخش های آخر فصل: Top Notch Interaction، مرور فصل (Check Point)، و Unit Wrap-up نیز همین موضوع در قالب هایی برای مکالمه تکرار می شود.

همین موضوع در کتاب سوم Interchange با تمرین های گفتاری زیر پیش بینی شده است:

یک. در بخش گرامر مثال هایی آورده شده و در زیر آن، پنج رفتار یا رویداد ناخوشایند و رایج در جامعه آورده شده است: سرکشی در دوران کودکی، رژیم غذایی نامناسب در کودکی، نداشتن دوستان زیاد، بداخلاقی در زمان نوجوانی، ناآگاهی و سادگی در زمان انتخاب شغل. زبان آموزان باید مواردی که در مورد آنها صدق می کند را با ابراز تاسف، بیان کنند و در این زمینه ها با همکلاسی خود بحث نمایند.

دو. در بخش دیگری از همین تمرین، زبان آموزان ستون A و ستون B که شامل جمله های شرطی با ساختار یادشده است را باید به هم وصل کنند. سپس در هر مورد، اطلاعات مربوط به خود را بیافزایند و آن را با همکلاسی خود در میان گذارند. مثال: اگر به حرف پدر و مادرم گوش کرده بودم…، اگر بیشتر درس خوانده بودم…، اگر پول بیشتری پس انداز کرده بودم…، و غیره.

سه. در تمرین دوره ای فصل که در انتهای کتاب است، از ۱۰ نفر نام برده شده: پدر و مادر، خواهر و برادر، معلم، همسر، رییس، همکار، و غیره. از زبان آموزان خواسته شده اگر در مورد هریک از عملکردهای این افراد در گذشته تاسف می خورند، ابتدا آن را روی کاغذ بنویسند و سپس با همکلاسان خود درمیان بگذارند و در این باره بحث کنند.

چهار. در تمرین تلفظ، به چگونگی تلفظ سریع should/could have… و should/could have been، پرداخته شده است. در انتها این تمرین، چهار ساختار شبیه به این آورده شده: “وقتی جوان تر بودم، باید…”. از زبان آموزان خواسته شده که ساختارها را با استفاده از اطلاعات واقعی خود کامل کنند و با تلفظ صحیح با همکلاسی خود در میان بگذارند.

پنج. در تمرین دوره ای Progress Check که در انتهای هر ۲ فصل، به مرور فصل های مربوط می پردازد نیز تمرین شفاهی مشابهی وجود دارد.   

 

خواندن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

از نظر تعداد، قاعده ای که در مورد تمرین های شنیدن و درک مطلب گفتیم اینجا نیز صدق می کند. اما از نظر کیفیت متن ها، ادبیات بکار رفته در تاپ ناچ به مقاله های روزنامه های آمریکایی یا بعضی از مجله های سیاسی، نظیر Newsweek شبیه است. یعنی زبان آموز با واژگان رسمی و جدی (formal) و جمله های همپایه (compound) و جمله های همبافت (complex) بیشتری روبرو است. متن های اینترچینج، در مقابل، به متن مجله های خانوادگی، مانند Readers’ Digest یا Parents و غیره شبیه است. یعنی جمله های کوتاه، همراه با ترکیبی از واژگان رسمی و عامیانه در آن بیشتر دیده می شود. برای درک بهتر این امر، سه پاراگراف نمونه از اینترچینج را در ادامه با سه پاراگراف از تاپ ناچ مقایسه می کنیم. پاراگراف ها از کتاب ۳ هر دو مجموعه انتخاب شده اند:

Interchange:

A storm forces a plane to make an emergency landing on a deserted island. The only shelter is a spooky house, where a murderer begins killing passengers. So what do these defenseless people do? They have a beach party and perform an elaborate song-and-dance number.

 Although some people find reasons to justify plagiarism, others feel the issue is clear-cut: they feel it is morally wrong, and consider it stealing – a theft of ideas rather than money. These people believe that students who plagiarize benefit unfairly. They receive a better grade than they deserve.

Cirque du Soleil is an amazing circus show that pairs incredible feats of strength and balance with dazzling costumes and sets. Though only in her late teens, Kristina Ivanova has been a gymnast with Cirque du Soleil for seven years. After six years of gymnastics training in Russia, she knew she wanted to be part of the troupe after her father joined. When another performer left, she auditioned and got the job. Being with the circus has afforded her some unusual opportunities. She has been able to travel all over the world. And unlike many kids, Kristina is trilingual. She speaks Russian, English, and French, the language used in Cirque du Soleil schools.

Top Notch:

Ecotourism presents an alternative to traditional approaches to economic development, such as farming, logging, mining, or hunting. It offers local people the chance to escape a cycle of poverty and by sharing their knowledge of the local terrain and ecology with visitors, to develop a stronger sense of community pride.

 These days, companies hope the use of –san – less cumbersome than the longer titles traditionally used – will allow workers to exchange ideas more freely and make decisions more quickly. In 2001, 59 percent of companies with more than 3000 employees had adopted such a policy, compared with 34 percent in 1995, according to the institute of Labor Administration of Japan.

In 1947, India was granted independence, but the country was broken into two states – India and Pakistan – and fighting between Hindus and Muslims began. But Gandhi believed in an India where Hindus and Muslims could live together in peace. On January 13, 1948, at the age of 78, Gandhi began a fast, not eating anything for days, with the purpose of stopping the war. After five days, the opposing leaders said they would stop the fighting and Gandhi broke his fast and started eating again.

از نظر نگارنده، ارزش یادگیری و آشنایی با ادبیات پیچیده Top Notch بیشتر از ادبیات بکار رفته در Interchange است. با وجود این، برتری Interchange در تمرین های جدی تر آن است. تاپ ناچ پس از ارایه هر متن به یک یا دو پرسش کلی درباره متن اکتفا می کند که برای آزمایش خواندن سریع (Skim) کافی است. اما اینترچینج، علاوه بر تمرین های مربوط به Skim، در بیشتر فصل ها، تمرین هایی نیز برای واژگان (Vocabulary)، درس و نادرست (True or False) و غیره در نظر گرفته است و فن خواندن دقیق (Scan) را بهتر پوشش می دهد. 

 

نوشتن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★☆☆☆☆ 

تمرین های نوشتن در تاپ ناچ، در آخرین بخش از تمرین های دوره ای (Check Point) هر فصل قرار دارد که این خود اهمیت این موضوع نزد نویسندگان کتاب را نشان می دهد. کل تمرین نوشتن در این کتاب به یک جمله (پاراگرافی بنویسید و در آن توضیح دهید…) خلاصه می شود. در مقابل، اینترچینج، تمرین نوشتن را در متن هر درس و بخشی از تمرین های فصل قرار داده است و هر تمرین شامل چهار بخش بخش آماده سازی (warm-up)، الگو، نوشتن، و تمرین های پس از نوشتن می شود.

نمونه ای از تمرین نوشتن در تاپ ناچ:

روی یک برگه، درباره یکی از این موضوع ها بنویسید:

  1. چگونه برای اورژانس آماده شویم
  2. در یک موقعیت اورژانس چه کار کنیم
  3. موقعیت، بزرگی لرزه، زمان، و ساختمان ها، چگونه بر میزان تخریب در هنگام زمین لرزه اثر می گذارد

(نکته: گرامر این درس {کتاب ۳، فصل شش} درباره نقل قول غیر مستقیم است!!)

نمونه ای از تمرین نوشتن در اینترچینج:

درباره یکی از موضوع های مطرح شده در این فصل که با آن مخالفید، خطاب به مدیر انجمن یا موسسه مطلبی بنویسید. از سوال های زیر بعنوان راهنما استفاده کنید:

  • دیدگاه شما درباره موضوع
  • دو یا سه دلیل که دیدگاه شما را تایید کند
  • فکر می کنید چه باید کرد

الگو:

Dear Councilwoman Lopez,

I’m a student at Morris High School, and I think student ought to be required to wear school uniforms. Students shouldn’t be permitted to wear the latest fashions, because this promotes jealousy and competition. Also students would be able to concentrate on their studies better if…o

کار دو نفره: نامه های تان را به یکدیگر بدهید. آیا با دیدگاه و پیشنهاد دوست تان موافقید؟ چرا؟

(نکته: گرامر درس درباره ارایه پیشنهاد و دیدگاه است با استفاده از should be required، shouldn’t be allowed، ought to be required، must be passed، mustn’t be permitted، has to be made، و has got to be done) 

 

سازه های رمان

نوشته شده توسط , ۳۰ بهمن ۱۳۸۸

الف طرح (plot)

طرح یک رمان، گسترش موضوعی و روایی داستان است و از نظر ساختاری به چند دسته تقسیم می شود:

الف یک – طرح چندبخشی (episodic plot) شامل بخش هایی (اپیزودهایی) است که گرچه به یکدیگر مربوط اند، اما می توان آنها را بطور جداگانه هم مطالعه کرد. بسیاری از رمان های آغازین طرح های چندبخشی داشتند. برای نمونه می توان به Lazarillo de Tormes (سال ۱۵۵۴) اشاره کرد که یک رمان اسپانیایی از نویسنده ای ناشناس است و به اپیزودهایی از زندگی یک ولگرد می پردازد. بطور کلی به رمان هایی که طرح چندبخشی دارند و فردی خبیث یا ولگرد نقش شخصیت اصلی شان را ایفا می کند picaresque novel گفته می شود. از میان آثار کلاسیک انگلیسی در فورم پیکارسک می توان به The Fortunate Mistress اثر «دانیل دفو» اشاره کرد.

«دُن کیشوت» که بخش های اول و دوم آن به ترتیب در سال های ۱۶۰۵ و ۱۶۱۵ توسط Miguel de Cervantes اسپانیایی نوشته شد، شاید معروف ترین رمان چندبخشی در تاریخ ادبیات جهان باشد. دن کیشوت داستان طنزآمیز شوالیه ای پیر است که سوار بر اسب پیر خود بنام «روزینانت» می خواهد به نبرد با بی عدالتی ها برود. گرچه داستان دن کیشوت یک طرح کلی دارد، اما خواننده با چشم پوشی از یک اپیزود دچار سردرگمی نمی شود و می تواند داستان را ادامه دهد.

«هاکل بری فین» (۱۸۸۴) اثر مارک تواین، نویسنده آمریکایی، یکی دیگر از رمان های کلاسیک با طرحی چند بخشی است. هاکل بری فین نام پسری است که از شهر خود گریخته و در سفر خود به پایین رودخانه می سی سی پی با یک برده فراری همراه می شود. اپیزودهای داستان، زمان هایی است که فین و برده فراری از قایق خارج می شوند و در روستاهای حاشیه رودخانه با افراد گوناگون برخورد می کنند.

Bildungsroman که در زبان آلمانی به معنای «رمان آموزشی» است، گونه ای رمان چند بخشی محسوب می شود که بجای نمایش رویدادهای زندگی یک فرد، به نمایش مراحل زندگی او می پردازد.  برای مثال چارلز دیکنز، نویسنده انگلیسی در رمان «دیوید کاپرفیلد» زندگی پسری بنام دیوید را از نگون بختی های کودکی اش تا موفقیت جهانی اش مورد بررسی قرار می دهد. در رمان «پرتره ی هنرمند بعنوان یک مرد جوان» (۱۹۱۶)، اثر جیمز جویس، نویسنده ایرلندی، ظهور «استیون دِدالوس» بعنوان یک مرد و یک هنرمند را ترسیم می کند. پل مارشال، نویسنده آمریکایی در رمان «دختر قهوه ای، سنگ قهوه ای» (۱۹۵۹) سالهای نوجوانی دختری مهاجر از باربادوس بنام «سلینا بویس» را نمایش می دهد که در محله بروکلین نیویورک زندگی می کند. از نمونه های معاصرتر رمان آموزشی می توان به «همه اسب های زیبا» (۱۹۹۲)، اثر کورماک مک کارتی اشاره کرد که داستان سفر پسری شانزده ساله از تگزاس به مکزیکو است؛ این داستان در واقع مسیر بلوغ و رشد این پسر را نمایش می دهد.

الف دو – «طرح پیچیده» (complex plot) به طرحی گفته می شود که بر روی بیش از یک شخصیت تمرکز دارد یا بیش از یک داستان را دنبال می کند. «جنگ و صلح»، اثر لئو تولستوی، نویسنده روس، نمونه ای کلاسیک از رمانی با طرح پیچیده است. این داستان به پنج خانواده از سال های ۱۸۰۵ تا ۱۸۱۴ و نیز به لشکرکشی روسیه علیه نیروهای مهاجم فرانسوی به رهبری ناپلئون می پردازد. خواننده ی «جنگ و صلح» در مسیر مطالعه داستان، با نجیب زادگان و رعیت ها، افسران و سربازان، دیپلمات ها و کشورها، زندگی شهری و زندگی روستایی، عشق بازی و سرخوشی، شکار، و صحنه هایی از نبرد میان دو ارتش روبرو می شود. 

البته موضوع طرح پیچیده الزاما مانند آنچه در «جنگ و صلح» وجود دارد، بسیار پیچیده نیست. برای نمونه، در داستان «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice)، اثر معروف Jane Austen ، نویسنده انگلیسی، موضوع اصلی جستجو و تلاش دختران «بِنِت» برای یافتن شوهر است. یا در داستان Neuromancer (سال ۱۹۸۴)، اثر ویلیام گیبسون، نویسنده کانادایی، شخصیت های داستان در جهانی که فن آوری (تکنولژی) بر آن مسلط است، علیه زوال ویژگی های بشری در جامعه مبارزه می کنند.

الف سه طرحی که روی شخصیت تمرکز دارد چنانکه از نامش پیدا است، کمتر روی حوادث و بیشتر روی شخصیت ها تمرکز می کند و موضوع اصلی احساس و نگاه شخصیت ها نسبت به اندک رویدادهایی است که به وقوع می پیوندد. برای مثال در «مادام بوواری» (۱۸۵۷)، اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی داستان کلی، فروپاشی زندگی زناشویی زنی بنام «اِما بواری» و خیانت خاطرخواهانش به وی است. اما داستان در واقع، تضاد میان ایده آل های رمانتیک این زن و زندگی واقعی او است.

«هنری جیمز» نویسنده آمریکایی در رمان سفیران (۱۹۰۳) از طرحی ساده استفاده می کند که در عین حال بر روی شخصیت های داستان تمرکز دارد. در این داستان، مادری آمریکایی از تاثیر انحطاط و فساد اروپا بر پسرش نگران است؛ به همین دلیل Lambert Strether شهروندی از طبقه متوسط منطقه New England (شمال شرق آمریکا) به پاریس می رود تا فرزند این مادر نگران را به کشورش بازگرداند. اما سفیر (لامبرت) در این سفر، خود مجذوب پایتخت فرانسه و افسون معشوقه پسر جوان می شود و بجای فرستادن توضیح به آمریکا وقت خود را صرف گردشگری و سیاحت در اروپا می کند. طرح داستان سفیر در حقیقت بر روی تحول یک فرد تمرکز دارد.

«مرگ قلب» (۱۹۳۸) اثر Elizabeth Bowen، نویسنده ایرلندی، داستان دختری جوانی است که در مرحله گذار به سن رشد اجتماعی است و در این مسیر با بی احساسی معشوق خود و اعضای خانواده خود روبرو می شود. The Bone People (سال ۱۹۸۳)، اثر Keri Hulme نویسنده نیوزلندی به روابط یک زن با پسری جوان و پدر ناتنی او می پردازد. «بن مایه» داستان این است که روابط این سه تن، بر هر یک از آنها تاثیر می گذارد. در داستان The Bone People گرچه اتفاق های بسیاری روی می دهد، اما تمرکز بر روی این سه شخصیت در تمام داستان دیده می شود.

الف چهار طرح های نامتعارف به طرح هایی گفته می شود که ابتدا، میانه و انتهای مشخصی ندارند. در رمان Tristram Shandy (سال ۱۷۶۷ – ۱۷۵۹) اثر لارنس استرن، نویسنده بریتانیایی، خود «تریسترام» تا اواسط داستان حضور ندارد؛ با این حال، خواننده با دیدگاه های شخصیت های «عمو توبی» و «آقای شاندی» روبرو می شود. داستان تریسترام شاندی روی جزییات تمرکز و قضاوت هم می کند؛ چنانکه در آغاز فصل ۱۱ از کتاب دوم این رمان، اندیشیدن راوی داستان را می خوانیم:

نوشتن، وقتی به درستی انجام شود (فکر کنم در مورد من اینطور باشد) در واقع همان مکالمه است:

ایجاد طرح های نامتعارف در قرن بیستم بطور چشمگیری افزایش یافت. یولیسیز (۱۹۹۲) اثر جیمز جویس ایرلندی داستانی است که در دوبلین اتفاق می افتد و بر روی استیون دِدالوس (نویسنده جوان) و یک زوج به نام های لئوپولد و مولی بلوم تمرکز دارد. با این وجود، طرح داستان انباشته از جزییات زندگی در دوبلین و فکرهایی است که بطور اتفاقی به ذهن شخصیت ها خطور می کند. در آخر داستان هم، جیمز جویس بسیاری از معماها درباره شخصیت های رمان خود را حل نشده باقی می گذارد و مشخص هم نمی کند که چه بر سر دو شخصیت محوری داستان خود، استیون و لئوپولد، می آید.

Slaughterhouse-Five (سال ۱۹۶۹)، اثر Kurt Vonnegut نویسنده آمریکایی داستان مردی است که با زمان حال مشکل دارد و دایما به نقاط مختلفی از زندگی خود می رود. جولیا آلوارز، نویسنده دومینیکن تبار هم در رمان «چگونه دختران گارسیا لحجه خود را از دست دادند»  (۱۹۹۱) هم کار تقریبا مشابهی انجام می دهد، با این تفاوت که او پا را از واقعگرایی (رئالیسم) فراتر نمی گذارد و مسیر داستان از نظر زمانی عقب و جلو نمی شود، بلکه بطور پیوسته به عقب می رود. یعنی هر فصل، زمانی پیشتر از زندگی شخصیت های داستان را نمایش می دهد.

بعضی از رمان نویسان، مرزهای واقعیت و خیال را کمرنگ می کنند. ترومن کاپوت، نویسنده آمریکایی در رمان In cold Blood (سال ۱۹۶۶) که داستان کشته شدن چهار عضو یک خانواده است، چنین رویه ای را پیش می گیرد. کاپوت کتاب خود را «رمان غیر داستانی» نامیده است. بعضی دیگر از رمان نویسان، طرح داستان خود را از چند زاویه دید متفاوت مطرح می کنند. Alejo Carpentier نویسنده کوبایی، در رمان El acoso (تعقیب) چنین می کند. تعقیب، داستان مردی است که از دست دشمنان سیاسی خود در گریز است.

در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، رمان نویسی شاهد جنبشی بوده است که در آن با استفاده از رایانه و فن آوری فرامتنی (hypertext) به خواننده اجازه داده می شود که مسیر داستان را بر اساس اختیاراتی که نویسنده تعیین کرده، خود مشخص کند. Hypertext همان پیوند دادن (لینک دادن) است؛ در این روش خواننده، داستان را با مطالعه یک فایل آغاز می کند و در ادامه اختیار دارد که از میان پیوندهای داده شده، یکی را انتخاب نماید. دانشگاه براون در شهر پراویدنس (مرکز ایالت رودآیلند) بعنوان قلب جنبش فرامتنی شناخته می شود. یکی از دلایل این امر آن است که Robert Coover، یکی از بزرگترین رمان نویسان جنبش فرامتنی، عضو هیات علمی گروه ادبیات انگلیسی دانشگاه براون است.

ب شخصیت های رمان

ب یک شخصیت های ساده نقش های اصلی را در داستان ندارند و نویسنده آنها را با چند جمله کوتاه توصیف می کند. اما این به معنای کم اثر بودن شخصیت های ساده در داستان نیست. برای مثال، چارلز دیکنز، شخصیت چاپلوس و بادمجان دور قابچین «اوریا هیپ» در رمان دیوید کاپرفیلد (۱۸۵۰) را چنان خلق کرده که شاید از بسیاری از شخصیت های اصلی داستان به یادماندنی تر باشد. چارلز دیکنز شخصیت همرنگ جماعت Mr. Podsnap در داستان دوست مشترک ما (۱۸۶۵) را هم در یک جمله کوتاه توصیف می کند: «هرگز چیزی نمی گوید که گونه های افراد جوان گل بیاندازد!»

ب دو شخصیت های واقعی و پیچیده معمولا نقش های اصلی تر داستان را برعهده دارند و بیشتر توصیف می شوند. نویسنده بدین منظور، شخصیت خود را از نظر تفکرات، احساسات، انگیزه ها، و گاه از نظر میزان انعطاف پذیری و ظرفیت تغییر هم موشکافی می کند. Anna Karenina (سال ۱۸۷۷) اثر لئو تولستوی، نمونه ای از یک شخصیت پیچیده است که میان زندگی زناشویی و باثبات خود و روابط عشقی، اما خطرناک خود با یک افسر نظامی گیرکرده است. این شخصیت در پایان با یک تراژدی روبرو می شود و جامعه رفتار او را تقبیح و به وی پشت می کند.

گرچه شخصیت های پیچیده در تمام تاریخ رمان نویسی وجود داشته اند، اما از قرن نوزدهم شکوفا شدند. بجز آنا کارنینا، نمونه های دیگر و معروف شخصیت های پیچیده در رمان نویسی قرن نوزدهم عبارتند از:

  • اِما وودهاوس، شخصیت سرخود، شوخ و سرزنده در داستان Emma (سال ۱۸۱۶) اثر Jane Austen، نویسنده انگلیسی
  • اِما بوواری، شخصیت افراطی و احساساتی داستان Madame Bovary (سال ۱۸۵۷) اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی
  • دوروتا بروک، که آرمانگرایی خود را در داستان Middlemarch (سال ۱۸۷۲) اثر جرج الیوت، نویسنده انگلیسی از دست می دهد

ب سه شخصیت های افسانه ای شخصیت هایی پیچیده تر هستند. چنانکه در بخش معرفی و پیشگفتار هم گفته شد، شخصیت های اسطوره ای (افسانه ای) در رمان تکرار نمی شوند، بلکه ویژگی های آنها در قالب زمانی و مکانی داستان قرار می گیرد یا اسطوره از زاویه ای دیگر نمایش داده می شود. برای مثال، در داستان خرس (۱۹۴۲) اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، «آیک مک کاسلین» شخصیت اصلی داستان است که در خانواده ای شکارچی زندگی می کند. او در جریان فراگیری شکار تجربه هایی را دارد که بسیار به تجربه های انسان های آغازین شبیه است. جان گاردنر، نویسنده آمریکایی در رمان Grendel (سال ۱۹۷۱) افسانه کهن بیوولف (Beowulf) را بازنویسی می کند که در آن بیوولف موفق می شود دیو (گرندل) را شکست دهد. رمان گاردنر، روی احساسات، تردیدها، و آرزوهای گرندل تمرکز دارد و از زاویه دید او نقل می شود.

شار ذهنی (Stream of Consciousness) تکنیکی ادبی است که نخستین بار اواخر قرن نوزدهم بکار گرفته شد، اما در قرن بیستم رایج گردید. این تکنیک برای نمایش واقعیت های ذهنی و عینی استفاده می شود. شار ذهنی احساسات، اندیشه ها، و رفتار شخصیت های داستان را نشان می دهد و معمولا از یک «توالی ارتباطی و یادآوری» بجای «توالی منطقی» پیروی می کند.

این نامگذاری بدان سبب است که در شار ذهنی، خواننده در معرض جریانی (شاری) از احساسات و اندیشه ها قرار می گیرد. معمولا شار ذهنی را با «تک گویی ذهنی» (Interior Monologue) اشتباه می گیرند. در تک گویی ذهنی، جریانی از اندیشه ها بطور رسمی در ذهن شخصیت مرور می شود. اما «شار ذهنی»، خواننده را از وضعیت غیررسمی شخصیت، یعنی از زمانی آگاه می کنند که ذهن شخصیت هنوز احساسات و اندیشه های خود را ساماندهی نکرده است؛ یعنی هنوز تصمیم سازی صورت نگرفته است.

رمان Mrs. Dalloway (سال ۱۹۲۵) نمونه ای از شار خبری است که در آن «ویرجینیا وولف»، نویسنده انگلیسی، این تکنیک را در مورد شخصیت یک زن انگلیسی و یک سرباز سابق بکار می گیرد.گاهی شار خبری، ذهن خواننده را به چالش وا می دارد. در رمان To the Lighthouse (سال ۱۹۲۷) ویرجینیا وولف با دقت از شخصیتی به شخصیت دیگر، از گذشته به حال، و از رویدادهای بیرونی به اندیشه های درونی حرکت می کند.

در دهه ۱۹۵۰ در فرانسه مکتبی بنام Nouveau Roman (رمان نو) پا گرفت که در آن شخصیت ها بصورت مبهم و سربسته تصویر می شدند. کسانی که رمان نو کار می کردند معتقد بودند که هیچ واقعیت ذهنی (objective) وجود ندارد و هرآنچه واقعیت هست، عینی (subjective) است. حسادت (La Jalousie) نمونه ای از رمان نو است که توسط Alain Robbe-Grillet در سال ۱۹۵۷ به رشته تحریر در آمده است.

ج برخورد (Conflict)

طرح داستان با نمایش برخورد شخصیت ها گسترش می یابد. داستان بدون تضاد شبیه به خواندن صفحه ای است که با یک جمله پر شده باشد. برخوردها را از نظر گونه می توان به سه دسته تقسیم کرد:

ج -  یک برخورد فیزیکی مانند آنچه در «نشان سرخ شجاعت» (۱۸۹۵)، اثر استیون کرِین، نویسنده آمریکایی می بینیم که در آن مردی جوان وارد کارزار جنگ های داخلی آمریکا می شود.

ج دو برخورد اخلاقی برخورد اخلاقی فقط تضاد دیدگاه های دو نفر نیست. تصمیم هایی که روی دیگران تاثیر بگذارد هم در حوزه برخورد اخلاقی است. مانند رمان «همه مردان شاه» (۱۹۴۶)، اثر رابرت پن وارن، نویسنده آمریکایی که در آن روی تاثیری که ویلی استارک، سیاستمدار جاه طلب بر دستیار خود و دیگران دارد تمرکز شده است.

ج سه برخورد احساسی مانند رمان «مرگی در خانواده» (۱۹۵۷)، اثر جیمز آگی، نویسنده آمریکایی که در آن خانواده ای برای فراموش کردن غم ناشی از مرگ یکی از عضوهای خود تلاش می کند.

همچنین برخوردها را از نظر اینکه میان چه کسانی روی دهد می توان دسته بندی نمود:

ج چهار برخورد میان شخصیت ها «ویکتور هوگو»، نویسنده بزرگ فرانسوی، در رمان Les Miserables (بی نوایان، ۱۸۶۲) داستان پلیسی عقده ای بنام «ژاوه» (Javert) را بیان می کند که در تعقیب مردی بنام «والژان» (Valjean) است. در داستان Intruder in the Dust (سال ۱۹۴۸)، اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، برخورد میان گروهی از شخصیت ها و بقیه جامعه محلی است. در این رمان مردی سیاهپوست متهم به قتل است و پسری سفیدپوست، دوست سیاهپوست او، و زنی مسن به او کمک می کنند که بی گناهی خود را ثابت کند. در داستان «دون کیشوت»، اثر Miguel de Cervantes که پیشتر درباره اش صحبت کردیم، برخورد میان یک نفر و یک جامعه است. در بعضی از داستان ها هم برخورد میان گروه ها یا طبقاتی از جامعه است؛ چنانکه در رمان Germinal (سال ۱۸۸۵)، اثر امیل زولا، نویسنده فرانسوی، گروهی از کارگران معدن برای زندگی بهتر تلاش می کنند.

ج پنج برخورد شخصیت با خود گاهی برخورد درون ذهن یک شخصیت روی می دهد. در رمان La Chute (سال۱۹۵۷)، اثر آلبر کامو، نویسنده فرانسوی، یک وکیل با وجدان خود روبرو می شود. در رمان The Moviegoer (سال ۱۹۶۱)، اثر واکر پرسی، نویسنده آمریکایی، شخصیت اول داستان یک دلال سهام است که با خود بر سر «معنای زندگی» درگیر است.

در بیشتر رمان ها، نویسنده از ترکیبی از تضادهای فرعی در کنار تضاد اصلی استفاده می کند و خواننده گام به گام بسوی نقطه اوج داستان (Climax) پیش می رود. در حالیکه داستان بسوی نقطه اوج پیش می رود، نویسنده می تواند از طرح های فرعی (subplot) برای حل و فصل تضادهای فرعی استفاده کند و بدین ترتیب داستان بلند خود را گسترش دهد.

د زمینه (Setting)

زمینه داستان به زمان و مکان وقوع داستان اشاره دارد. در قرن نوزدهم «بالزاک»، نویسنده فرانسوی، «ایوان تورگنف»، نویسنده روس، و «چارلز دیکنز»، نویسنده انگلیسی، هر یک به دلیلی زمینه رمان خود را با جزییات فراوان توصیف می کردند. در رمان «باباگوریو» (۱۸۳۴)، بالزاک داستان شخصیتی را تعریف می کند که به پاریس می رود و موفق می شود در مهمان خانه ای ساکن شود. میهمان خانه کلنگی، مبلمان نخ نما، و پارچه های کثیف نماد دشواری های زندگی طبقه متوسط است و این دلیلی است که Honore de Balzac روی زمینه داستان باباگوریو تاکید می کند. تورگنف در رمان «پدران و پسران» (۱۸۶۲) دو نوع زندگی روستایی را با توصیف شکوه و خاکی بودن دو خانواده نشان می دهد. در داستان آرزوهای بزرگ (۱۸۶۱ – ۱۸۶۰)، اثر چارلز دیکنز هم باتلاق های ناخوشایند و خانه گوتیک خانم «هاویشام»، از خود شخصیت های داستان مفصل تر توصیف شده است.

اگر داستان رمان در «یک جا» اتفاق افتاده باشد، اهمیت زمینه به اندازه شخصیت ها افزایش خواهد یافت. برای مثال می توان به Wuthering Heights (سال۱۸۴۷)، اثر Emily Bronte بریتانیایی؛ The Scarlet Letter (سال ۱۸۵۰)، اثر ناتالی هاتورن آمریکایی؛ و Tess of the d’Urbervilles (سال ۱۸۹۱)، اثر توماس هاردی انگلیسی اشاره کرد.

گاهی زمینه داستان در چند اثر متفاوت یکی است. برای نمونه ویلیام فالکنر در The Sound and the Fury (سال ۱۹۲۹)؛ Absalom, Absalom! (سال ۱۹۳۶) و چند اثر دیگر خود زمینه را در منطقه ای خیالی بنام Yoknapatawpha، در «می سی سی پی» انتخاب کرده است. شخصیت های یک داستان در داستان دیگر هم حضور دارند. به چنین کارهایی «چندگانه» گفته می شود و در مورد فالکنر به «چندگانه یوکناپاتافا» معروف است.

در پایان بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که برخی رمان نویسان روی اشیای فیزیکی در زمینه داستان خود کمتر تاکید می کنند، اما این به معنای کمرنگ بودن زمینه در داستان هایشان نیست. برای مثال Jane Austen ، نویسنده بریتانیایی شاید یک اتاق را مانند چارلز دیکنز توصیف نکند، اما این بانوی نویسنده درآمدهای آقای بنت را در رمان «غرور و تعصب» (۱۸۱۳) یا پیشینه آقای الیوت را در رمان «Persuasion» (سال ۱۸۱۸) چنان توصیف می کند که زمینه رمان، چه لندن باشد چه شمال بریتانیا، کاملا نقشی محوری به خود می گیرد.

   ه بن مایه (Theme)

نیت، مقصود، یا انگاره کلی داستان را بن مایه داستان می نامند. بن مایه را شاید بتوان «معنای ژرف» داستان هم نامید. نویسنده تمام داستان خود را براساس بن مایه ای که در ذهن دارد پرورش می دهد. بن مایه را نباید با «موضوع داستان» اشتباه گرفت؛ بیان موضوع داستان به یک یا چند جمله نیاز دارد، اما بن مایه را می توان در یک عبارت کوتاه خلاصه کرد. برای آشنایی بیشتر با مفهوم بن مایه، در ادامه چند نمونه از بن مایه های معروف در رمان، همراه با موضوع داستان آورده شده است:

الف –  برخورد میان ظاهر و باطن: در داستان «قلب، شکارچی تنها» (۱۹۴۰)، اثر Carson McCullers نویسنده آمریکایی، شخصیت اصلی داستان فردی لال و ناشنوا است، اما نقشی شبیه به کشیش دارد؛ یعنی همسایه ها درد دل ها و اعتراف های خود را نزد او بیان می کنند و از این واقعیت غافل اند که او چیزی نمی شنود. زمانی که شخصیت اصلی داستان خودکشی می کند، همه شگفت زده می شوند.

ب – هویت فردی: جی. د. سالینگر، نویسنده آمریکایی در رمان The Catcher in the Rye (سال ۱۹۵۱) داستان پسری نوجوان را تعریف می کند که دوران کودکی را پشت سر گذاشته، اما هنوز آماده ورود به بزرگسالی نیست.

ج – فردی که به تنهایی آماده روبرو شدن با دنیا می شود: در داستان هاکل بری فین (۱۸۸۴)، اثر مارک تواین، پسری بنام «هاک» نمی تواند محدودیت های زندگی خود را در کرانه رود می سی سی پی تحمل کند؛ بنابراین از خانه فرار می کند و همراه با برده ای فراری که در راه با او دوست می شود به کشف دنیای جدید می پردازد.

چ – فردی که نمی تواند از عرف های سنتی جامعه جدا شود و میان آرزوهایش و واقعیت های زندگی اش گیج و مبهوت می شود: جان آپدایک، رمان نویس آمریکایی در Rabbit, Run (سال ۱۹۶۰) از این بن مایه استفاده می کند. «ربیت ران» داستان ستاره سابق بسکتبال دبیرستان است که با به دنیا آمدن کودک اول خود، زندگی اش مغشوش شده و از ازدواج خود ناراضی می شود. او همچنین از شغل خود بعنوان فروشنده خودروهای دسته دوم ناراضی است.

ح - آیا انسان ها می توانند زندگی خود را تغییر دهند یا گرفتار قضا و قدر هستند: این یکی از محبوب ترین بن مایه ها در رمان نویسی است. مکتب ناتورالیسم (Naturalism) گرایشی است که اواخر قرن نوزدهم در اروپا آغاز شد و سپس به ادبیات آمریکا شمالی نفوذ کرد. پیروان آن مکتب معتقد بودند که انسان نمی تواند سرنوشت خود را کنترل کند. Emil Zola از فرانسه، Frank Norris و Theodore Dreiser از ایالات متحده، از پیروان معروف مکتب ناتورالیسم بوده اند. جان استاینبِک، نویسنده آمریکایی در سال ۱۹۳۹ و در رمان معروف خوشه های خشم (The Grapes of Wrath) این عدم کنترل بر سرنوشت را در قالب داستان خانواده ای بنام «جود» را توصیف می کند که بخاطر تغییر وضعیت اقتصادی، ناچار به ترک زمین خود در اوکلاهوما می شوند تا بعنوان کارگران مهاجر در کالیفرنیا زندگی تازه ای دست و پا کنند.

«بازتاب زندگی و هنر در یکدیگر»، «مفهوم دین و مذهب»، و اینکه «آیا فن آوری و تکنولژی به انسان ها کمک می کند یا به جامعه آسیب وارد می آورد»، از دیگر بن مایه های محبوب در رمان نویسی است.

دانشنامه دنبلید (۲۰۱۰)

قسمت بعدی: تکنیک های داستان نویسی: زاویه دید، سبک، نمادگرایی، تصویرسازی و طنز

شاهزاده ایران

نوشته شده توسط , ۲۵ بهمن ۱۳۸۸

نام: شاهزاده ایران، لحظه ها (Prince of Persia, the sands of time

سرمایه گذار و پخش: شرکت والت دیزنی

تهیه کننده: جری بروکهایمر (۶۴ ساله، تهیه کننده فیلم هایی چون سلاح برتر “Top Gun”، دشمن مردم “Enemy of the State”، بندر مروارید “Pearl Harbor”، دزدان دریایی کارائیب ۱ و ۲ و ۳، “Pirates of the Caribbean” و…)

کارگردان: مایک نیوول (۶۷ ساله، کارگردان فیلم هایی چون دانی براسکو، لبخند مونالیزا، هری پاتر و جام آتش،…)

بازیگران: جیک جیلنهال (Jake Gyllenhaal)، جما آرترتون (Gemma Arterton)، بن کینزلی (Ben Kingsly) و…

فیلم بردار: جان کلمنت سیل (۶۷ ساله، استرالیایی، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم بردار بخاطر فیلم بیمار انگلیسی، “English Patient”، و فیلم بردار آثاری چون هری پاتر و سنگ جادویی، پوسایدون، اسپانگلیش، و…)

آهنگساز: هری گرگسون ویلیامز (۴۸ ساله، بریتانیایی، آهنگساز، تنظیم کننده، رهبرارکستر، آهنگساز کارتون هایی چون مورچه ها، شرک ۱ و ۲ و ۳، فرار مرغ ها، نارنیا، سندباد و افسانه هفت دریا، و…)

“شاهزاده ایران” نام گروهی از بازی های رایانه ای بسیار پرفروش در دنیا است. از چند سال پیش که والت دیزنی اعلام کرد امتیاز استفاده از داستان و ساخت فیلم “شاهزاده ایران” را از سازنده بازی خریده است، این سوال برایم پیش آمد که آیا این فیلم هم مانند فیلم های قبلی هالیوود است که در آن نامی از ایران برده شده بود؟! چیزی که به این سوال دامن می زد این بود: سابقه فیلم هایی چون “۳۰۰″ که در آن با یک ساعت و نیم دروغ تاریخی، دهان ایرانیان و حتی مورخان غیر ایرانی را باز گذاشت یا حتی “خانه ای از شن و مه” که گرچه منفی نبود، اما در یک اثر نیمه آماتور، گرفتاری های گروهی کوچک از ایرانیان خارج از کشور را نشان داد (آنهم توسط کارگردانی که اولین فیلم بلند خود را تجربه می کرد!!)

اما “شاهزاده ایران” داستان دیگری است. قهرمان داستان، یک ایرانی است و قرار است بشر را از گزند افراد پلید دور نگاه دارد. کارگردان این فیلم، نام قهرمان داستان خود را “دستان” گذاشته است (این نام در بازی رایانه ای وجود ندارد). “دستان” در اسطوره های کهن ایرانی، نوه نریمان، فرزند سام پهلوان، پدر رستم پهلوان، و پدربزرگ سهراب بوده است. فردوسی در شاهنامه “دستان” را با نام “زال” (سپید موی) معرفی کرده، اما عبارت “رستم دستان” اشاره به نسبت پدر و فرزندی این دو دارد.   

در بازی رایانه ای، نام نقش همراه قهرمان، “فرح” است. اما کارگردان یا گروه نویسندگان فیلم، نام او را به “تهمینه” تغییر داده اند. “تهمینه”، در اسطوره های ایرانی، دختر پادشاه توران بوده است. در شاهنامه، “تهمینه” دختر پادشاه سمنگان (از سرزمین توران) است و با رستم ازدواج می کند. در فیلم “شاهزاده ایران” هم، تا آنجا که از پیش پرده اش بر می آید، تهمینه از سرزمین رقیب “دستان” با او متحد می شود.

جری بروکهایمر، تهیه کننده آمریکایی فیلم، نیازی به معرفی ندارد. او در یک کلام “یکی از بهترین های هالیوود” است. مایک نیوول، کارگردان فیلم، سوابق درخشانی در کارگردانی تلوزیونی دارد و بیشتر سوابق کاری او در این حوزه است؛ “شاهزاده ایران” پانزدهمین فیلم سینمایی بلند او است. بیشتر کارهای وی در بریتانیا انجام شده، اما “هری پاتر و جام آتش” باعث شد او را در هالیوود بعنوان یک کارگردان توانمند بشناسند.

مایک نیوول بخشی از “شاهزاده ایران” را در کشور مراکش و بخشی دیگر را در استودیو پاین وود (Pinewood Studios) در لندن فیلم برداری کرده است. استودیو پاین وود در صحنه سازی برای فیلم های تخیلی ید طولایی دارد و برای نمونه می توان به سوپرمن (۱۹۷۸)، بت من (۱۹۸۹)، عنصر پنجم (۱۹۹۷)، و شوالیه سیاه (۲۰۰۸) اشاره کرد. قسمت های بعدی هری پاتر (هری پاتر و حفره های مرگبار ۱ و ۲) هم در استودیو پاینوود فیلم برداری شده اند و در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به نمایش در خواهند آمد.

هری گرگسون ویلیامز، آهنگساز خوب هالیوود است و یادمان باشد که “موسیقی” نیمی از هویت کارتون است و آهنگسازی برای کارهای انیمیشن در کنار آشنایی با هارمونی و سازبندی، نیاز به قدرت ملودی سازی بسیار بالا دارد. هری گرگسون ویلیامز سالها زیر نظر “هانس زیمر”، آهنگساز آلمانی کار کرده و تهیه کنندگی موسیقی متن “شاهزاده ایرانی” را هم به وی سپرده است. هانس زیمر هیولای موسیقی فیلم است و بسیاری او را هم سطح “انیو موریکونه” می دانند. زیمر تا کنون هشت بار جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم را از آن خود کرده است (از جمله برای موسیقی کارتون “شیرشاه” و فیلم “گلادیاتور”).

در ادامه می توانید پیش پرده یا تبلیغ یا به قول انگلیسی زبانان trailer فیلم “شاهزاده ایران” را مشاهده کنید. این پیش پرده چند ماه پیش توسط شرکت دیزنی تولید شده و قرار است خود فیلم از ۲۸ می ۲۰۱۰ در سینماهای جهان به نمایش در آید. نقل قولی که در زیر مشاهده می کنید، ترجمه خلاصه داستان فیلم است که توسط راوی در پیش پرده گفته می شود:

آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چطور می توان چنین گوهر ارزشمندی را بدست آورد؟ خدایان برای شما نقشه ای کشیده اند؛ سرنوشت. تنها این خنجر می تواند قفل زمان را باز کند و کسانی هستند که می خواهند از این قدرت برای نابودی جهان استفاده کنند. رساندن “خنجر” به مکانی سری بنام “معبد نگهبان” تنها راه جلوگیری از این فاجعه است. دستان! تو باید خنجر را به آنجا ببری.   

 Play Video

برای نمایش پیش پرده فیلم “شاهزاده ایران، شن زمان (لحظه ها)”  کافی است روی عنوان این مطلب، در بالای صفحه، کلیک کنید و سپس روی دکمه نماد Play در زیر صفحه جدید تیک بزنید.