کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

نوشته شده توسط , 10 آگوست 2014

کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

زمان رضاخانی

1 – ترجمه چیست؟

«یومی سانتیاگو اوچیدا» در اثر خود به نام “ترجمه – مبانی نظری، سازه ها، انواع، اصول، تعریف”[1] می گوید: ترجمه شامل درک معنای یک متن و سپس تولید متنی برابر با آن در زبانی دیگر است که پیام مشابهی را در آن زبان ارایه می کند.

«باسل حاتم» و «جِرِمی ماندِی» در کتاب “ترجمه[2]” چاپ راوتلج، توضیح می دهند که چگونه مطالعات زبانشناسی و بررسی های ادبی، فرهنگی و حتی فلسفی با “دانش ترجمه”، پهنه های مشترک دارند و مترجم برای انجام ترجمه ای خوب، ناچار است وارد عرصه های یادشده شود.

شاید به دلیل همین دشواری هاست که «جولیان هاوس» در کتاب “ترجمه” چاپ آکسفورد، مطالعه ی اثر ترجمه شده را با کمی اغراق، به “تماشای طرح قالی از پشت” و “بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی” تشبیه می کند؛ شما هم طرح قالی را دیده اید و هم فرد را بوسیده اید، اما نه قالی را واقعا دیده اید و نه آن فرد را واقعا بوسیده اید!

 

2 – ویژگی های ترجمه خوب

یک “ترجمه ی خوب”، ویژگی هایی دارد که شرح آن در کتاب های آموزشی و تخصصی آورده شده است. در این مقاله، تنها به یادآوری استانداردهای کلی ترجمه بسنده می کنیم. «علی درویش»، ترجمه شناس برجسته ی عرب، در کتاب سازه های ترجمه[3]، از هفت “استاندارد ترجمه” یاد می کند که در زیر به آنها اشاره ای کوتاه کرده ایم:

  1. درستی (accuracy): یعنی همسانی متن ترجمه شده با متن زبان اصلی. این ویژگی به تسلط مترجم بر زبان مبدا (زبان اصلی) و توانایی او در مهارت “خواندن و درک مطلب” ارتباط مستقیم دارد.
  2. خرده نمایی (precision): یعنی استفاده از واژگانی که معنای آشکار و دقیق دارند (در صورتی که متن زبان اصلی نیز آشکار باشد و دارای ایهام نباشد). برای مثال اگر می خواهید بگویید فلان شرکت بر لبه ی پرتگاه قرار دارد، بهتر است از عبارت on the edge of collapseاستفاده کنید؛ نه on the brink of collapse. زیر اگرچه brink و edge مترادف هستند، اما brink به معنای آغاز یک فرایند نیز هست و این معنایش درست به اندازه ی معنای “لبه” کاربرد دارد. بنابراین، بهتر است از edge استفاده کنیم تا خواننده تردید نکند که آیا شرکت دارد به پرتگاه وارد می شود یا بر لبه ی پرتگاه (در معرض خطر) است.
  3. غلط گیری شدگی (correctness): یعنی متن ترجمه شده در زبان مقصد، دارای اشکال های نگارشی و دستوری نباشد و به شیوایی و روانی ترجمه آسیب نرساند.
  4. بی کم و کاستی (completeness): یعنی چیزی از مفاهیم موجود در متن اصلی، کم و چیزی بدان اضافه نشده باشد. این ویژگی را می توان با عنوان “وفاداری به متن اصلی” یاد کرد.
  5. پیوستگی (consistency): یعنی یکپارچگی متن از نظر معادل های واژگان و آیین نگارش. بنابراین، اگر consistency را در جایی از کتاب “پیوستگی” ترجمه کرده ایم، نباید آن را در جای دیگری از همان کتاب “انسجام” ترجمه کنیم. اگر برای نقل قول در جایی از کتاب از گیومه به تنهایی استفاده کرده ایم، نباید در جای دیگری از همان کتاب، از گیومه و دونقطه استفاده کنیم.
  6. شیوایی (clarity): متنی شیواست که معنای قطعی آن در کمترین زمان ممکن به خواننده منتقل شود. اگر خواننده برای درک ترجمه به دردسر افتد، آن ترجمه “َشیوایی” ندارد.
  7. تناسب با هدف (fitness for purpose): ترجمه می تواند درست، شیوا، بی کم و کاست، خرده نمایی شده و غلط گیری شده باشد، اما همچنان تناسبی با متن اصلی نداشته باشد. یک متن ادبی یا کهن را نباید با ادبیات مدرن ترجمه کرد و یک متن علمی را درست نیست که به سبک ادبیات کلاسیک ترجمه نمود. پس سبک نگارش، واژه گزینی و ادبیات به کار رفته در ترجمه، تعیین کننده ی تناسب داشتن یا نداشتن با هدف است.

 

3 – مقایسه شش ترجمه قرآن به فارسی

در این بخش، شش ترجمه ی معروف از قرآن کریم که توسط استادان “محمد مهدی فولادوند”، “مهدی الهی قمشه ای”، “ناصر مکارم شیرازی”، “حسین انصاریان”، “عبدالحمید آیتی”، و “بهاء الدین خرمشاهی” انجام شده است را مقایسه می کنیم.

Fooladvand

محمد مهدی فولادوند (1299 – 1387) دانش آموخته ی دانشگاه سوربن پاریس در رشته ادبیات، هنر، فلسفه و زبانشناسی عربی بود. فولادوند 14 سال در فرانسه زندگی کرد و در این مدت، به عضویت دایمی انجمن نویسندگان فرانسه و عضویت ناپیوسته انجمن شاعران آن کشور در آمد. وی سال 1344 به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان عضو هیات علمی به تدریس الهیات پرداخت. اگرچه فولادوند را به عنوان استاد الهیات می شناسند، اما او مترجمی ورزیده، زبانشناسی کاردان و شاعری چیره دست بود. ترجمه های او از قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه شهرت فراوان دارد؛ هرچند او ترجمه ی آثار دیگری، همچون “مادام بواری”، اثر گوستاو فلوبر را نیز در کارنامه دارد. او دیوان شعری به زبان فرانسوی نوشته است. «محمد علی جمالزاده»، پدر داستان نویسی مدرن ایران، از کسانی بود که پس از خواندن ترجمه های پراکنده ی فولادوند از قرآن، او را به ترجمه کل قرآن کریم تشویق کرد. در میان آثاری که در این بخش از مقاله ی حاضر مقایسه شده اند، ترجمه ی فولادوند از نظر قدمت، پس از ترجمه ی الهی قمشه ای، جایگاه دوم را دارد.

ghomsh

مهدی الهی قمشه ای (1280 – 1352)، از فقیهان روشنفکر زمان خود بود. وی افزون بر تدریس حکمت و فلسفه در مدرسه سپسالار، زبان عربی را در دانشکده زبان های خارجی و فلسفه را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران درس می داد. حسین الهی قمشه ای (عارف، ادیب و سخنران معروف)، فرزند اوست. فرزندان دیگر وی نیز همگی از نخبگان ایران و کانادا محسوب می شوند. از جمله شاگردان الهی قمشه ای می توان به آیت الله جوادی آملی (مفسر قرآن) و آیت الله حسن زاده آملی اشاره کرد.

Makarem

ناصر مکارم شیرازی (زاده 1305)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. “تفسیر نمونه” که وی با کمک 8 نفر دیگر (از جمله محسن قرائتی) به رشته تحریر در آورده است، تفسیری ساده، اما جامع از قرآن کریم شمرده می شود.

ans

حسین انصاریان (زاده 1323)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. انصاریان، افزون بر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را نیز به فارسی برگردانده است.

Ayati

عبدالحمید آیتی (1305 تا 1392) افزون بر تحصیلات مقدماتی حوزوی، مدرک کارشناسی از دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران داشت. وی کارمند رسمی آموزش و پرورش بود، اما در برخی دانشگاه های کشور، زبان فارسی و ادبیات عربی نیز درس می داد. آیتی از مترجمان نامدار کشور و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

khoram

بهاء الدین خرمشاهی (زاده 1324) کارشناس ادبیات فارسی، کارشناس ارشد کتابداری، حافظ پژوه و قرآن پژوه است. وی دست کم 13 اثر داستانی و غیرداستانی را به فارسی ترجمه کرده است که قرآن کریم، یکی از آنهاست. آثار تالیفی وی، بیشتر در حوزه های حافظ پژوهی و قرآن پژوهی هستند.

برای مقایسه ی ترجمه ی استادان یادشده، آیه هایی از سوره های انعام، حمد، واقعه، فیل و اسراء برگزیده شده اند. در گزینش سوره ها، معیار خاصی وجود نداشته است. پنج سوره از قرآن به صورت کاملا اتفاقی انتخاب شد و از آیه های ابتدایی هر سوره، آن آیه یا آیه ها که ترجمه اش احتمالا می توانست متفاوت باشد، برگزیده شد. روش مقایسه بدین ترتیب است که ابتدا متن آیه و سپس ترجمه شش استاد آورده شده و پس از آن، نقد ترجمه ها انجام گرفته است.

298

مثال یک

الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ﴿انعام -١

فولادوند:ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين را آفريد، و تاريكيها و روشنايى را پديد آورد. با اين همه، كسانى كه كفر ورزيده‌اند [غير او را] با پروردگار خود برابر مى‌كنند.

الهی قمشه ای:ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک می‌آورند.

مکارم شیرازی:ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمی‌دهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است).

انصاریان:همه ستایش ها ویژه خداست که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکی ها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانه ها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بت ها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار می دهند.

آیتی:ستايش از آن خداوندى است كه آسمانها و زمين را بيافريد و تاريكيها و روشنايى را پديدار كرد، با اين همه، كافران با پروردگار خويش ديگرى را برابر مى‌دارند.

خرمشاهی:سپاس خداوندی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی و روشنایی را پدید آورد، آنگاه کافران برای پروردگارشان شریک قائل می‌شوند.

 

در ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم شیرازی و انصاریان، نظر و تفسیر مترجم درون پرانتز به متن اصلی افزوده شده است که این کار، اصل “وفاداری به متن” را زیر سوال می برد. توضیحات مترجم، اگر ضروری باشد، باید به صورت حاشیه نویسی یا زیرنویسی انجام شود و به هیچ وجه چیزی از سوی مترجم وارد متن اصلی نشود.

یک اشکالِ ورود نظر به متن اصلی، به ویژه در ترجمه ی قرآن، این است که گاه ترجمه های مختلف کاملا با یکدیگر متفاوت می شوند. برای مثال در آیه ی بالا، “قرآن الهی قمشه ای” از نظم آسمان و ها زمین سخن می گوید، اما “قرآن مکارم شیرازی” در این آیه، چیزی از آسمان و زمین ندارد. همچنین “قرآن انصاریان” از پرستش بت ها و معبودهای باطل سخن به میان می آورد؛ حال آنکه قرآن های دیگر چنین مفهومی را در این آیه ندارند.

همچنین در فارسی می شود ایمان آورد، اما نمی شود شرک آورد؛ بلکه می شود شرکت ورزید. این اشکال همنشینی (collocation) نیز بر ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

از سوی دیگر، واژه ی “یعدلون” در پایان آیه، اگرچه اشاره غیرمستقیم به “شرک” دارد، اما بر اساس اصل “خرده نمایی”، مترجم باید دقیق ترین معادل را برای واژگان بیابد و نه دقیق ترین توضیح را. “یعدلون” از “معادل دانستن” و “برابر دانستن” است و در این مورد، آقایان آیتی و فولادوند که هر دو استاد زبان عربی بودند، ترجمه های درست تری را انجام داده اند.

دقت فولادوند در وفاداری به متن اصلی تا اندازه ای است که عبارت “غیر او” که در متن آیه نیست، اما در مفهوم آیه وجود دارد را درون کروشه آورده است. البته اگر فولادوند این عبارت را بیرون از کروشه می آورد هم ترجمه اش درست بود؛ زیرا “حذف و اضافه (addition & deletion) در ساختار با هدف تطابق معنایی در متن مبداء و مقصد”، از فنون بدیهی ترجمه است.

298

مثال دو

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ﴿حمد – ٧

فولادوند: راه آنان كه گرامى‌شان داشته‌اى، نه [راه‌] مغضوبان، و نه [راه‌] گمراهان.

الهی قمشه ای: راه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاری).

مکارم شیرازی: راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

آیتی: راه كسانى كه ايشان را نعمت داده‌اى، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان.

خرمشاهی:راه کسانی که آنان را نواخته‌ای، نه آنان که از نظر انداخته‌ای، و نه گمراهان‌

انصاریان: راه کسانی [چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان که به خاطر لیاقتشان] به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند.

 

در مورد ترجمه الهی قمشه ای: در فارسی رایج است که کسی را انعام “فرمود”، اما رایج نیست که کسی را خشم “فرمود”!! به عبارت دیگر، “خشم فرمودن” در فارسی همنشینی (collocation) ندارد. اما به دلیل اصل “پیوستگی”، برای انعمت علیهم و غیرالمغظوب علیهم نمی شود یکجا گفت انعام “فرمودی” اما جای دیگر گفت غضب “کردی“؛ در حالی که در متن اصلی، هر دو کارهایی است که “علیهم” انجام شده است. بنابراین، در این مورد، مکارم، آیتی، فولادوند و خرمشاهی بهتر عمل کرده اند.

الهی قمشه ای در این آیه نیز همچون مثال پیشین، ره به خطا برده و این بار با جسارت فراوان شرح داده است که معنای این آیه، خشم خدا علیه یهودیان و گمراه بودن مسیحیان است! حتی اگر این سخن درست بود هم مترجم حق نداشت آن را به متن اصلی بیفزاید.

ترجمه ی موزون و شعرگونه ی خرمشاهی در این آیه برایم جالب است؛ هرچند او این ویژگی را در جاهای دیگر حفظ نکرده و مثلا برای سوره ی “الرحمن” که یکی از ریتمیک ترین و شعرگونه ترین سوره های قرآن است، ترجمه ای بی وزن ارایه می کند.

نقدی که درباره ی افزودن توضیح و تفسیر به ترجمه بر کار الهی قمشه ای وارد شد، عینا در مورد ترجمه انصاریان نیز صدق می کند.

298

مثال سه

فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿٨﴾ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿واقعه – ٩

فولادوند:ياران دست راست، كدامند ياران دست راست؟ و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ؟

الهی قمشه ای:گروهی راستان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.

انصاریان: سعادتمندان، چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! و شقاوتمندان، چه دون پایه اند شقاوتمندان!

مکارم شیرازی: (نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند)؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانی!

آیتی: يكى اهل سعادت. اهل سعادت چه حال دارند؟ ديگر، اهل شقاوت. اهل شقاوت چه حال دارند؟

خرمشاهی: [یکی‌] اصحاب یمین، و چه حال دارند اصحاب یمین‌. و [دیگری‌] اصحاب شمال، و چه حال دارند اصحاب شمال‌.

 

در درک مفهوم این دو آیه، احتمالا همه ی مترجمان اشتباه کرده اند و “درستی” (accuracy) ترجمه ی آنان در این مورد، نقض می شود. الْمَشْأَمَةِ در عربی، دو معنا دارد: 1. شمال، 2. شوم (نامبارک، بدشگون). الْمَيْمَنَةِ نیز در عربی دو معنا دارد: 1. راست (متضاد چپ، همخانواده ی یمین)، 2. خجسته (مبارک، همخانواده ی میمون). مترجمان عرب، به دلیلی که بر اینجانب پوشیده است، میمنه و مشامه را در آیه ی بالا، “راست و چپ” تفسیر و به انگلیسی ترجمه کرده اند. محمدمهدی فولادوند نیز با مترجمان عرب همسو است. شاید چون باور عامیانه بر این است که کارنامه نیکوکاران به دست راست و کارنامه گناهکاران به دست چپ شان داده می شود، مترجمان عرب “مشامه” را نیز برخلاف معنایش، چپ ترجمه کرده اند. با این حال، بر اساس آنچه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان شرح داده است، به نظر می رسد میمنه و مشامه در آیه ی بالا به معنای خجسته و نامبارک باشد؛ زیرا اگر منظور از میمنه «راست» می بود، می بایست در مقابل آن، میسره (چپ) قرار گیرد و نه مشامه (شمال یا نامبارک). افزون بر این، قرآن در این سوره، یادآوری می کند که در روز قیامت، انسان ها به سه گروه می شوند: “اصحاب میمنه”، “اصحاب مشامه” و “السابقون السابقون” (کسانی که در دنیا در کار خیر پیشگام بودند و در آخرت نیز در رفتن به بهشت پیشگام خواهند بود {سابق = سبقت گیرنده}). به نظر می رسد با توجه به معنای بافت (context) نیز دیدگاه علامه طباطبایی درست باشد. بیشتر مترجمان ایرانی، از دیدگاه علامه پیروی کرده اند.

ترجمه ی خرمشاهی نیز در نوع خود جالب توجه است: یمین و شمال!

“ما” در عربی یعنی “چه”. الهی قمشه ای و انصاریان “ما” را اینگونه  ترجمه کرده اند که گویا قرآن می گوید “اصحاب میمنه. به به! عجب اصحاب میمنه ای!” اگر منظور تعریف و تمجید بود، می فرمود “اصحاب میمنه، به! چه اصحابی” یا “اصحاب میمنه، به! چه میمنه ای” نه اینکه بگوید “اصحاب میمنه، به! چه اصحاب میمنه ای”!! در بهترین حالت، اگر اطمینان داریم که واژه ی “ما” به معنای “چگونه و چه حال” است، باید بپذیریم که آیه ایهام دارد و نباید ترجمه را به صورت آشکار و بی ایهام انجام داد. در این مورد، مکارم شیرازی بهتر عمل کرده است: سعادتمندان و خجستگان؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! شقاوتمندان و شومان، چه شقاوتمندان و شومانی!

298

مثال چهار

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿١﴾ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿٢﴾ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿٣﴾ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿٤﴾ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿فیل – ٥

فولادوند: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

الهی قمشه ای: آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟ آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟ و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد. تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل (دوزخی) سنگباران کردند. و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

مکارم: آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [= لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟! آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟! و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمی‌دادند؛ سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد!

انصاریان: آیا ندانسته ای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟ آیا نیرنگشان را در تباهی قرار نداد [ونقشه آنان را نقش بر آب نساخت؟!] و بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد؛ [که] بر آنان سنگ هایی از نوع سنگ گِل می افکندند. سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.

آیتی: آيا نديده‌اى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا مكرشان را باطل نساخت؟ و بر سر آنها پرندگانى فوج‌فوج فرستاد، تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس‌مانده در آخور ساخت.

خرمشاهی: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

 

در ترجمه الهی قمشه ای و مکارم شیرازی، همچون دیگر مثال ها، توضحیات اضافه وارد متن شده است.

به ترجمه ی مکارم، این اشکال همنشینی (collocation) وارد است که در فارسی نمی شود کسی را بر اثر ضربات سنگ، مانند کاه خورد شده “قرار داد”؛ بلکه می شود مانند کاه خوردشده کرد یا ساخت یا نمود. این اشتباه، ناشی از ترجمه ی واژه به واژه (فجعلهم کعصف ماکول) است.

در ترجمه ی مکارم، “نقشه کسی را در ظلالت و تباهی قرار دادن” نیز حاصل ترجمه واژه به واژه و بی توجهی به برگردان اصطلاح ها به زبان مقصد است. این عبارت، به یقین، از شیوایی ترجمه می کاهد و خواننده را برای لحظاتی به فکر وا می دارد تا دریابد که “نقشه کسی را در ظلالت قرار دادن” همان “نقشه کسی را باطل کردن” است!

انصاریان نیز اشتباه بزرگ همنشینی در استفاده از “قراردادن” به جای “کردن” در ترجمه ی “فجعلهم کعصف ماکول”  را مرتکب شده است. وی در ترجمه “الم یجعل کیدهم فی تضلیل”، یکبار همان اشتباه را کرده و سپس درون پرانتز ترجمه صحیح را هم آورده است!

مزیت ترجمه خرمشاهی و فولادوند به ترجمه آیتی این است که این دو از واژگان پارسی بیشتری استفاده کرده اند (نیرنگ به جای مکر، پیل سواران به جای اصحاب فیل، سنگریزه هایی از گل به جای سجیل) و همزمان، با بکارگیری واژگانی چون “فروانداختن”، “بی اثر ساختن” (به جای بی اثر کردن) و “پیل” (به جای فیل)، اصالت کهن متن را نیز حفظ کرده اند. البته اصالت سبک در ترجمه ی آیتی هم حفظ شده است.

298

مثال پنج

وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿٢٣﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿اسراء – ٢٤

فولادوند:و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى. و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.»

الهی قمشه ای: خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخن‌گو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنانکه پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما.

مکارم شیرازی: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

انصاریان: و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.

آیتی: پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگوى. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.

خرمشاهی: و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، و اگر یکی از آنها، یا هر دو آنها در نزد تو به سن پیری برسند، به آنان حتی اف مگو، و آنان را مران و با ایشان به نرمی [و احترام‌] سخن بگو. و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت‌آور، همچنانکه [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند.

 

نکته ی کلیدی در ترجمه ی این آیه ها، آنجاست که قرآن از مسلمانان می خواهد این دعا را برای پدر و مادر خویش بخوانند: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». در این آیه، خداوند می توانست به جای «رب» از «اللهم» استفاده کنند؛ مانند «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک…» (انفال: 32 = بار خدایا! اگر این حق است و از سوی توست…) یا می توانست به جای فعل «رَبیانی» از فعل «هَدانی» استفاده کند؛ مانند «ربنا الذی اهدا کل شئ خلقه ثم هَدی» (طه: 50 = پروردگار ما کسی است که به هر چیز، آفرینش سزاوار او را بخشیده و سپس هدایتش گرده است). اما کاربرد «رب» و «ربیانی» در کنار هم؛ آنهم پس از آنکه در آیه ی پیش، دستور به اطاعت از پدر و مادر را همراه با دستور به اطاعت از خداوند می آورد، اشاره ای ظریف به شباهت کار پروردگار با پرورش فرزندان دارد. بنابراین، باید در ترجمه، دقت کرد که این ظرافت به زبان مقصد منتقل شود.

فولادوند و الهی قمشه ای این ظرافت را با کاربرد «پروردگارا» و «پروردند» حفظ کرده اند. خرمشاهی نیز با افزودن یک عبارت درون پرانتز، سعی کرده است که خواننده را متوجه این نکته کند. سایر مترجمان در این مورد به اشتباه افتاده اند.

همچنین، درفارسی “درباره کسی” نمی شود محبت کرد، بلکه می شود “به کسی” محبت کرد. این اشکال همنشینی، به ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

«اهانت» برداشت شخصی “مکارم شیرازی” از «اف گفتن» است و مترجم برداشت و تفسیر خود را، این بار بیرون از پرانتز، در متن می آورد. این اشکال (آوردن تفسیر به درون ترجمه در هر شکلی به جز پانویس) ایرادی است که به سراسر ترجمه های مکارم شیرازی، الهی قمشه ای و انصاریان وارد است.

«پیر و سالخورده» و «اکرام و احترام» در ترجمه الهی قمشه ای و «محبت و لطف» در ترجمه مکارم شیرازی و «مهر و محبت» و در ترجمه انصاریان، نمونه هایی از حشو زائد (redundancy) است. به یاد داشته باشیم که «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» در ترجمه ی مکارم شیرازی حشو نیست، بلکه افزودن (addition) است که یکی از فنون ترجمه شمرده می شود. زیرا مترجم در اینجا، از واژگان مترادف و تکراری استفاده نمی کند، بلکه وی بر این باور است که واژه کریم در «قولا کریما» با سه واژه ی «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» به صورت کاملتر در فارسی بیان می شود (کاری به درستی و نادرستی نظر مترجم نداریم).

 298

4 فرجام سخن

کار هر شش استاد در ترجمه قرآن، ارزشمند و شایسته تقدیر است. در این میان، اثر محمد مهدی فولادوند، از نظر فن ترجمه، برتری چشمگیری بر دیگر آثار بررسی شده دارد. ترجمه های وی، بسیار روان و شیوا است، تقریبا عاری از حشو و زیاده گویی است و تفسیر به رای ندارد. جایگاه های دوم و سوم را می توان به ترجمه های خرمشاهی و آیتی داد.

بین ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم و انصاریان، اثر مکارم شیرازی به دلیل روانتر بودن، بیشترین امتیاز مثبت را کسب می کند و از میان دو ترجمه ی دیگر، کار انصاریان شاید از این جهت برتر باشد که اشتباه های همنشینی کمتر و تفسیر به رای کمتری در آن دیده می شود.

امرداد 1393 – زمان رضاخانی

 

[1]Translation – Therories, Elements, Types, Principles, Definition

[2]Translation, an advanced resource book

[3]Elements of Translation

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

نوشته شده توسط , 19 می 2014

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

نمایه – 28 اردیبهشت، روز ملی حکیم عمرخیام، ریاضی دان ایرانی است که بیشتر به خاطر شعرهایش آوازه ای عالمگیر دارد و تاثیری شگفت انگیز بر ادبیات انگلیسی، مکتب های فکری و حتی هنر نقاشی غرب گذاشته است.

Khayyam Front Page

عمرخیام کیست؟

کمتر شخصیتی در تاریخ جهان می توان یافت که به خاطر یکی از جنبه های فرعی زندگی اش شناخته شود. عمر خیام (1048 تا 1131 میلادی) دانشمند و ریاضی دان ایرانی، یکی از این افراد است. وی در کتاب مسایل حساب، به یافتن ریشه ی nام معادلات پرداخت و “قضیه ی دو جمله ای نیوتن” (binomial theorem) را ششصد سال پیش از خود نیوتن، حل کرد.

پیش از خیام، “خوارزمی”، دانشمند ایرانی و پس از خوارزمی، “ثابت ابن قرّه”، دانشمند عراقی، معادلات درجه دوم بسیاری را حل کرده بودند، اما عمرخیام کسی است که بیشترین اعتبار را در حل معادلات درجه سوم دارد.

خیام کتاب هایی نیز در زمینه هندسه نوشته است.

تقویم جلالی که به نام «جلال الدوله ملک شاه سلجوقی» نامگذاری شده، در واقع به دستور خواجه نظام الملک (وزیر ملک شاه) و توسط گروهی از ریاضی دانان به سرپرستی حکیم عمرخیام تدوین شده است. همچنین خیام در تدوین کتاب «زیگ ملکشاهی» که ظاهرا یکی از کاملترین کتاب های راهنمای نجوم در جهان باستان بود، بیشترین نقش را داشته است. متاسفانه از «زیگ ملکشاهی» جز بخشی اندک، چیزی باقی نمانده است.

حکیم عمرخیام دستی هم در فلسفه داشت و کتاب ها، ترجمه ها و رساله هایی در این زمینه دارد. خیام ارادتی ویژه به ابن سینا داشت و حتی وی را استاد خود نامیده است. البته احتمالا او با یک واسطه، شاگرد ابن سینا بود یا به خاطر مطالعه کتاب های ابن سینا، خود را شاگرد وی دانسته است. برخی نیز گفته اند که خیام شاگرد «بهمنیار پسر مرزبان» (یکی از معروفترین شاگردان ابن سینا) بوده است.

با همه ی این مشغله های علمی و شغلی، حکیم عمرخیام در اوقات فراغت دست به قلم می شد و رباعی می سرود. پژوهشگران در اصالت همه ی شعرهای منسوب به خیام تردید دارند، اما به هر روی، ترکیب خرد و منطق ریاضی با آرایه های ادبی، و تمرکز بر فانی بودن جهان  و ضرورت شاد زیستن و دوری از غرور، جوهر شعر خیامی است.

و شگفت انگیز این است که خیام را در زمان حیاتش یک شاعر بزرگ نمی دانستند، اما امروزه به خاطر رباعیاتش شهرتی عالمگیر دارد.

 

ورود خیام به ادبیات انگلیسی

اگر شاعرانی که اثری از آنان باقی نمانده و نیز پراکنده شعرهایی که شاعرانی ناشناس دارند را در نظر نگیریم، احتمالا “ویلیام لانگلند” (قرن چهاردهم) و “جفری چاسر” (قرن پانزدهم)، کهن ترین شاعران انگلیسی زبان هستند. عجیب نیست که ادیبانی چون “عمرخیام” که در قرن یازدهم میلادی شعرهایی حکیمانه و با آرایه های ادبی استوار می سرودند، مورد توجه اندیشمندان و شهروندان غرب قرار گیرند.

شاعران ایرانی، چون فردوسی، عمرخیام و حافظ، از دیرباز مورد توجه اهل ادب در مغرب زمین بودند، اما ادیبی که شعر عمرخیام را وارد زندگی روزمره ی مردم در کشورهای انگلیسی زبان کرد، کسی نیست جز «ادوارد فیتزجرالد»، شاعر بریتانیایی قرن نوزدهم.

فیتزجرالد که دانش آموخته ادبیات فارسی در دانشگاه آکسفورد بود، رباعیات عمرخیام را دقیقا با قالب رباعی به انگلیسی برگرداند؛ یعنی هر شعر خیام را به شکل چهار مصراع انگلیسی ترجمه کرد که در آن، قافیه ی مصراع های اول، دوم و چهارم یکی است. این ترجمه ی آهنگین، سبب شد که عامه مردم بتوانند با آن ارتباط عاطفی برقرار کنند.

فیتزجرالد چندین بار ترجمه ی خودش از  شعرهای خیام را اصلاح و به روز کرد. ویرایش چهارم رباعیات عمرخیام به زبان انگلیسی در سال 1879 منتشر شد و ویرایش پنجم (واپسین ویرایش) نیز اندکی پس از مرگ فیتزجرالد به چاپ رسید.

اما جالب اینجاست که اگرچه بیشتر انگلیسی زبانان، خیام را با نسخه ی فیتزجرالد می شناسد، اما به نظر نگارنده، دقیق ترین ترجمه ی رباعیات خیام، توسط “ادوارد هنری وینفیلد” (E. H. Whinfield) انجام شده است. یک برتری اثر وینفیلد که تنها چند سال پس از ترجمه ی فیتزجرالد منتشر شد این است که نسخه ی وینفیلد شامل پانصد رباعی منسوب به خیام است؛ حال آنکه فیتزجرالد تنها 101 رباعی را ترجمه کرده بود. تفاوت دیگر این دو اثر، آن است که فیتزجرالد در بسیاری از موارد، برای آنکه بتواند از وزن و واژه آرایی بهتری استفاده کند، در معنای شعر خیام تغییرهای اندکی ایجاد کرده است و همین امر، نسخه ی او را برای مخاطب انگلیسی زبان دلنشین تر می کند. اما وینفیلد که تخصص بسیاری در ادبیات فارسی داشت و بهترین ترجمه ها را از شعرهای حافظ و مولوی نیز انجام داده است، در مورد خیام هم بسیار به اصل شعر فارسی وفادار ماند.

برای نمونه، رباعی زیر را در نظر بگیرید. ترجمه ی این رباعی، به دلیل استفاده از آرایه های کلامی در زبان فارسی و تلمیح های فرهنگی و تاریخی، بسیار دشوار است:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت،

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

فیتزجرالد رباعی بالا را اینگونه ترجمه می کند:

 They say the Lion and the Lizard keep  The Courts where Jamshýd gloried and drank deep:  And Bahrám, that great Hunter–the Wild Ass Stamps o’er his Head, but cannot break his Sleep.

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «گویند شیر و مارمولک مالک آن کاخ هستند که جمشید در آن بسیار “می” می نوشید. و گورخر بر سر “بهرام”، آن شکارچی بزرگ، می دود؛ اما او از خواب بر نمی خیزد.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

Here in this palace, where Bahram held sway,

The wild roes drop their young, and tigers stray;

And that great hunter king—ah! well-a-day!

Now to the hunter death is fallen a prey

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «در این کاخ که بهرام حکومت می کرد، آهوان بچه می زایند و ببرها زندگی می کنند؛ و او که روزی پادشاه و شکارچی بزرگی بود، اکنون خود شکار مرگ شده است.»

گذشته از تغییرهای عمدی که در شعر فیتزجرالد دیده می شود، این نکته که فیتزجرالد «جام گرفتن جمشید» را به صورت “نوشیدن جام می” ترجمه کرده و وینفیلد آن را “حکومت کردن” تعبیر می کند، نشان می دهد که مترجم دوم، با حکایت «جام جهان نمای جمشید» کاملا آشنا بوده است.

یا در مثالی دیگر:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم،

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا درگذریم،

با هفت هزار سالگان سر بسریم

فیتزجرالد اینگونه ترجمه می کند:

Ah! My beloved, fill the cup that clears

Today of past regrets and future fears,

Tomorro? Why—tomorrow I may be

Myself with yesterday’s seven thousand years

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «ای محبوب من! بریز شرابی را که افسوس امروز و هراس آینده را بشوید. فردا چرا؟ فردا شاید من نیز با هفت هزار سال گذشته همراه باشم.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

O let us not forecast to-morrow’s fears,

But count to-day as gain, my brave compeers!

To-morrow we shall quit this inn, and march

With comrades who have marched seven thousand years.

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «ای همدم من! بیا از اکنون نگران فردا نباشیم، بلکه امروز را غنیمت شمریم. فردا باید این مهمانسرا را وانهیم و با دیگرانی همراه شویم که هفت هزار سال این راه را پیموده اند.»

و مواردی همچون رباعی زیر که یکی از شاهکارهای خیام است، اصلا در نسخه ی فیتزجرالد وجود ندارد:

این کوزه چو من عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

وین دسته که بر گردن او می بینی،

دستی است که بر گردن یاری بودست

ترجمه ی وینفیلد:

This jug did once, like me, love’s sorrows taste,

And bonds of beauty’s tresses once embraced,

This handle, which you see upon its side,

Has many a time twined round a slender waist!

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «این کوزه زمانی همانند من طعم غم عاشقی را چشیده و اسیر حلقه ی گیسوی نگاری بوده است. این دسته که بر کنار کوزه می بینی، بارها بر کمر باریک یار حلقه زده است.»

همه ی زیبایی شعر بالا، در پارادوکس و معمای آن نهفته است. خواننده باید خودش بیاندیشد و دریابد که آن واله و شیفته ای که دست بر گردن یارش داشت، عمرش به سر آمد و در خاک شد و کوزه گر از خاک او کوزه ساخت و اینک شاعر داستان کوزه را بازگو می کند.

اگر فیتزجرالد این شعر را ترجمه می کرد، ای بسا معمای شعر را هم می گشود.

به هر روی، چه ترجمه ی وینفیلد را برتر بدانیم و چه کار فیتزجرالد را بیشتر ارج نهیم، اعتبار “آوردن رباعیات خیام به زندگی انگلیسی زبانان”، از آن فیتزجرالد است.

ترجمه های کلاسیک دیگری نیز از رباعیات عمرخیام به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی انجام شده که همگی شایان توجه و بررسی هستند.

 

اثر خیام بر نقاشان پیش رافائلی

Crane Bridge

نقاشان و شاعران قرن نوزدهم اروپا، به ویژه آنان که در حلقه ی پیش رافائلی (Pre-Raphaelites) بودند، ارادتی ویژه به عمر خیام داشتند؛ دانته روزتی (نقاش)، چارلز سواینبرن (شاعر) و جرج مردیت (نمایشنامه نویس) از آن جمله اند.

والتر کرین (Walter Crane)، نقاش انگلیسی، به دنبال مرگ پسر خردسالش و خواهرش، نقاشی معروف «Roll of Fate» (گردش قضا و قدر) را آفرید که نام و محتوای آن از ترجمه ی رباعی 98 فیتزجرالد الهام گرفته شده است. در این نقاشی، فرشته ای بالدار تلاش می کند دفترچه تقدیر را از دستان مسوول قضا و قدر بگیرد تا در آن تغییری ایجاد کند و البته تصویر به گونه ای نگارگری شده است که بیننده احتمال موفقیت فرشته را بسیار اندک خواهد دانست.

پل زندگی (The Bridge of Life) که در بالای همین مقاله نیز دیده می شود، اثر دیگر والتر کین است که آشکارا از شعر عمر خیام الهام می گیرد. در این نقاشی، کودکان از سمت چپ پل بالا می روند، رشد می کنند، زندگی می کنند، در می گذرند و از سمت راست پل، سوار قایق فرشته مرگ می شوند.

دروگر (The Mower) و چشمه جوانی (The Fountain of Youth) از دیگر آثار “کرین” هستند که عناصر شعر خیام در آن ها موج می زند.Khayyam Pain

“دانته گابریل روزتی”، شاعر و نقاش قرن نوزدهم، یکی دیگر از هواداران شعر عمرخیام بود. وی نگاره ای دارد به نام «اسفینگس» یا «پرسش» که در آن، یک نوجوان، یک مرد بزرگسال، و یک پیرمرد برای پرسیدن “آنچه ندانستنی است” نزد «اسفینگس» می روند. اسفینگس موجودی خیالی در یونان باستان بود و از پاسخ همه ی معماها آگاهی داشت. اما در نقاشی روزتی، صورت اسفینگس نشان می دهد که وی از پاسخ به این یک پرسش عاجز است. همچنین مرگ نوجوان و ظاهر پیرمرد نشان می دهد “آنچه ندانستنی است”، در واقع راز آمدن و رفتن از دنیاست. پژوهشگران، این اثر را نیز متاثر از شعر خیام می دانند.

روزتی همچنین شعری در سوگ فرزند نوجوان “فورد مادوکس براون” (نقاش) دارد که در آن، از احوال جوان از دست رفته نیز می پرسد و “ابرها” در پاسخ، اعتراف می کنند که تاکنون هیچکس از دنیای مردگان نیامده و خبر نیاورده است. این بخش، تلمیحی آشکار به شعر عمرخیام شمرده می شود:

از جمله ی رفتگان این راه دراز

بازآمده کیست تا به ما گوید باز؟

پس بر سر این دوراهی آز و نیاز

تا هیچ، نمانی که نمی آیی باز

ادوارد برون جونز (E. Brune Jones)، از هواداران مکتب پیش رافائلی، نیز اثری به نام “چرخ سرنوشت” (Wheel of Fortune) دارد که در آن، انسان هایی با شخصیت های متفاوت، بر گرد چرخی چوبی هستند و از یکسو به فراز و از سوی دیگر به فرود می آیند و در زیر چرخ می روند. کسی نیز هدایت چرخ را برعهده دارد. این اثر هم، برگرفته از رباعی زیر است:

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه ی چرخ، دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله ی پادشاه و از دست گدای

“برون جونز” اثری نیز به نام “عشق در کنج ویرانه” (Love among the Ruins) دارد که اصلا برای شعرهای عمرخیام کشیده است.

و بالاخره، ویلیام موریس، طراح و نقاش قرن نوزدهم، دو مجموعه ی ترجمه شده از شعرهای عمرخیام را خوشنویسی و صفحه آرایی کرد. در صفحه آرایی یکی از این دو اثر، از شش نقاشی “برون جونز” نیز استفاده شده است. در صفحه ی پایانی کتابی که ویلیام موریس طراحی کرده، نقشی وجود دارد که در آن، دو زن، “پارچه نوشته” ای را در دست دارند که روی آن نوشته شده است: «TAMAM SHUD» (تمام شد!).

 

باشگاه عمر خیام!

محبوبیت خیام پس از ترجمه های فیتزجرالد آنچنان فراگیر شد که در سال 1892 به تاسیس «باشگاه عمرخیام لندن» انجامید. این باشگاه، مرکز گردهمایی ادیبان، اندیشمندان و روشنفکران انگلیسی بود. موفقیت باشگاه عمرخیام لندن سبب شد که خیلی زود باشگاه های خیام در آلمان، هلند و آمریکا نیز تاسیس شوند.

باشگاه عمرخیام آمریکا به ویژه در منطقه «نیو انگلند» (ایالت های مین، نیوهمپشایر، ورمانت، ماساچوست، رود آیلند، کانتیکات) فعال بود و شعر و اندیشه های خیامی نیز در این بخش از آمریکا هوادارانی جدی داشت.

آثار ریاضی عمرخیام در دهه 80 قرن نوزدهم در ایالات متحده به انگلیسی ترجمه شد و توجه بسیاری را به خود جلب کرد. ویلیام ادوارد استوری (William Edward Story)، ریاضی دان بزرگ آمریکایی، یکی از تحسین کنندگان خیام بود و او را “هم تراز” با «کپلر» و «نیوتن» می دانست.

اصطلاح «عمری» (Umarian) که در انگلستان به تاثیر شعر عمرخیام بر نقاشی و ادبیات اشاره داشت، در ایالات متحده آمریکا، تبدیل شد به صفت کسانی که هوادار نگرش و اندیشه های خیام بودند.

در کل، باشگاه عمرخیام آمریکا بسیار جدی تر و پرتلاش تر از همتای لندنی اش بود. این باشگاه، کتاب ها و پژوهش های بسیاری منتشر می کرد و سالانه در “شام فرهنگی” (club dinner) که با حضور اعضا برگزار می شد، منوهایی با طرح های نقاشی برگرفته از شعرهای عمرخیام ارایه می کرد. در سال 1909 نیز جشن پنجاهمین سالگرد ترجمه شعرهای خیام به انگلیسی و یکصدمین سالگرد تولد فیتزجرالد به همت اعضای باشگاه خیام آمریکا برگزار شد. این باشگاه احتمالا تا سال 1936 فعال بود.

از شخصیت های معروفی که در ایالات متحده تحت تاثیر عمر خیام قرار گرفتند، می توان به تی. اس. الیوت (T. S. Elliot)، شاعر بسیار پرآوازه آمریکایی، پدربزرگش (William Greenleaf Elliot) و دو تن از عموزادگانش اشاره کرد.

حتی سرودن رباعیات طنزآمیز توسط “مارک تواین”، نویسنده آمریکایی، نیز حکایت از تاثیرگذاری رباعیات خیام بر جامعه آمریکا در آن سال ها دارد.

البته پیش از تاسیس باشگاه عمر خیام هم ادیبان و اندیشمندان اواخر قرن نوزدهم آمریکا متاثر از شعرهای عمرخیام بودند که از آن جمله می توان به گروهی از هواداران مکتب تعالی گرایی و تراگذری از مادیات در نیو انگلند (New England School of Transcendentalism) اشاره کرد: هنری لانگفلو، والدو امرسون، هنری دیوید ثارو، و…

 

فرجام سخن

افزون بر آنچه گفته شد، عمرخیام در ادبیات دهه های اخیر غرب، هنر سینما و حتی صنعت موسیقی کشورهای غربی اثری چشمگیر داشته است. فهرستی از این اثرگذاری زیر مدخل «رباعیات عمرخیام» در ویکیپدیای انگلیسی موجود است و خوانندگان می توانند بدان مراجعه کنند.

همچنین گودال بزرگی به قطر 70 کیلومتر روی کره ماه به نام «عمرخیام» نامگذاری شده است.

اگرچه ممکن است ما بخش هایی از شعر خیام را نپسندیم یا با بخشی از نگرش او به دنیا همسو نباشیم، اما این یک واقعیت است که کمتر اندیشمندی در تاریخ کشورمان توانسته چنین گسترده، وارد فرهنگ و دانش مغرب زمین شود. عمرخیام تابلوی اقتدار فرهنگی ایران و راهرویی برای ورود، کنش و تبلیغ در عرصه های فرهنگی جهان است.

 

 برای مطالعه بیشتر:

متن چهار نسخه ی ترجمه فیتزجرالد:

http://therubaiyat.com/third.html

ترجمه “وینفیلد” از رباعیات خیام:

http://www.fordham.edu/halsall/basis/omarkhayyam-rub2.asp

آشنایی با عمرخیام، دانشنامه ی فلسفه، دانشگاه استانفورد:

http://plato.stanford.edu/entries/umar-khayyam

خیام و هنر «پیش رافائلی»:

http://www.omarkhayyamnederland.com/archives/articles/omar-and-the-pre-raphaelites.html

رباعیات عمرخیام؛ ویکیپدیای انگلیسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Rubaiyat_of_Omar_Khayyam

“کتاب آوایی” (خوانش) نسخه های پنجگانه ی فیتزجرالد:

https://librivox.org/the-rubaiyat-of-omar-khayyam-by-omar-khayyam-3

پیوند مقاله در خبرگزاری رسمی کشور:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پیوند مقاله در تارنمای tnews:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

نوشته شده توسط , 14 می 2014

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

زمان رضاخانی

نمایه - یکی از کارکردهای جالب شاهنامه این است که احتمالا برای نخستین بار در تاریخ، یک مجموعه حماسی در خدمت دانش زبانشناسی قرار می گیرد و این کاملا برعکس سنت های زبانشناسی جهان است.

Ferdosi

1 – رابطه معکوس حماسه و زبان

دانش زبانشناسی در جهان باستان، مدیون نگرانی های بشر از فراموش شدن حماسه های ادبی و دینی بوده است. به زبان دیگر، ملت های کهن، برای حفظ ادبیات حماسی یا باورهای دینی خود، دست به مطالعه زبانشناسی می زدند.

شاهنامه فردوسی از این نظر شایان اهمیت است که از حماسه های ادبی و دینی برای زنده نگاه داشتن یک زبان استفاده کرده است؛ یعنی رابطه سنتی زبانشناسی و اسطوره، در مورد شاهنامه کاملا معکوس است.

در زیر، به نمونه هایی از تاثیر سنت های زبانشناسی بر حفظ اسطوره های باستانی جهان، به طور خلاصه اشاره خواهیم کرد و سپس به اثر حماسه های شاهنامه بر حفظ زبان فارسی خواهیم پرداخت.

1 – 1 – سنت زبانشناسی در بابل

قدمت کهنه ترین مدارک موجود درباره زبانشناسی که به خط میخی روی لوحه های گلی نوشته شده است، به چهار هزار سال پیش می رسد. در نخستین قرن های هزاره ی دوم پیش از میلاد، روش های دستوری در زبان بابلی پی ریزی شد که تا 2500 سال دوام آورد. متن های به جا مانده از اوایل این دوران، شامل فهرستی از واژگان زبان سومری و متن های مذهبی و حکومتی است.
«سومری» زبانی مستقل (بی هم خانواده) بود که کم کم داشت جای را خود به عنوان گویش غالب به زبان آکدی می داد. با این حال، زبان سومری، همچنان یک زبان فاخر به شمار می رفت و در امور مذهبی و حکومتی به کار گرفته می شد. بنابراین، سومری باید به عنوان یک زبان خارجی آموزش داده می شد و برای این کار، زبان دانان داده هایی از این زبان را می نوشتند.

با گذر چند قرن، این متن ها شکل کامل تری به خود گرفت و هر واژه با ترجمه ی آکدی اش ثبت شد. بالاخره در متن های تازه تر، فهرست ها نه تنها شامل تک واژه ها، بلکه شامل شکل های گوناگون واژه ها نیز می شد. برای مثال، یک متن 227 شکل متفاوت فعل gar به معنای «گذاشتن» را ثبت کرده است.

1 – 2 – سنت هندو

ریشه های سنت زبانشناسی هندو به یکهزار سال پیش از میلاد باز می گردد. تغییراتی که در زبان سانسکریت در شرف رخ دادن بود، مهمترین دلیل شکل گیری این سنت به شمار می رود. در این سال ها، سانسکریت زبانی مقدس و ویژه ی آیین های مذهبی بود و ثبت این زبان باستانی، به منظور حفظ آن و تداوم آیین های مذهبی، از جمله خواندن سرودهای «ودا» انجام می شد.

پانینی (حدود 500 پیش از میلاد) معروف ترین دستورنویس مکتب هندو بوده است. کتاب دستور وی، شامل آواشناسی و تکواژشناسی می شد. وی در آواشناسی حتی به واج شناسی نیز پرداخته و تفاوت تلفظ واژگان به صورت جداگانه و در بافت جمله را مورد بررسی قرار داده است. قوانین واژه سازی، بخش عمده ای از کتاب دستور پانینی را شامل می شود.

سنت زبانشناسی هندو، بسیار پیشرفته تر و کامل تر از شاخه های این علم در اروپای کهن بود و تا قرن ها این پیشتازی خود را حفظ کرد.

1 – 3- سنت یونانی

سنت زبانشناسی یونانی، اندکی پس از سنت هندو به وجود آمد و دراینجا نیز دگرگونی های زبان که رزمنامه های «هومر» را نیازمند توضیح و تفسیر می کرد، مهمترین عامل شکل گیری مطالعات زبانشناسی بود. یونانیان بر پایه ی سنت قدیمی خود، زبان را از منظر فلسفه نیز بررسی کردند؛ بدین ترتیب، افزون بر اجزاء سخن، به این موضوع هم پرداختند که ریشه زبان چیست، ارتباط میان زبان و تفکر چگونه است و آیا ارتباط میان شکل (form) و معنا در زبان، امری طبیعی است و یا قراردادی.

1- 4 – اختراع خط اوستایی

اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است که کهن ترین بخش آن به نام ˈگات هاˈ احتمالا 1500 سال پیش از میلاد، توسط خود زرتشت سروده شد و در دوره های بعد، مغان و پیروان او، بخش های دیگری را بدان افزودند. پیروان زرتشت، کتاب اوستا را به زبان مادری خود (اوستایی) حفظ و به نسل های بعد منتقل می کردند، اما با گذر زمان، زبان های فارسی میانه و پهلوی پارتی، جایگزین زبان های اوستایی و فارسی باستان شد. با از میان رفتن زبان اوستایی به عنوان زبانی زنده در ایران، ساسانیان نسبت به سرنوشت اوستا نگران شدند و تصمیم گرفتند آن را مکتوب کنند. بدین ترتیب، زبانشناسان ایرانی در زمانی بین قرن های سوم و چهارم پس از میلاد، یکی از کامل ترین و دقیق ترین خط های آوانگار در جهان باستان را ابداع کردند و کتاب اوستا را بر آن پایه، به رشته تحریر در آوردند. پس اختراع خط اوستایی نیز برای زنده نگاه داشتن اسطوره های زرتشتی انجام شد.

1 – 5 -اختراع خط ارمنی

ارمنستان در تاریخ کهن، همواره استان خودمختار ایران بوده است. همین اشتراک سرزمین سبب شد که شمار انبوهی از واژگان پارسی وارد زبان ارمنی شود؛ تاجایی که زبانشناسان جهان تا اواخر قرن نوزدهم، زبان ارمنی را جزو خانواده زبان های ایرانی می انگاشتند.

از زمانی که تیرداد سوم، پادشاه ارمنستان، در سال 301 میلادی، آیین مسیحیت را به عنوان دین رسمی ارمنستان اعلام کرد، این سرزمین، اهمیتی راهبردی برای ایران یافت؛ چراکه امپراتوری روم به بهانه ی هم کیشی به خاک ارمنستان چشم دوخته بود و ایران نیز قصد داشت این سرزمین را به طور کامل تصرف و حکومت آن را وابسته به مرکز کند.

هراس ارمنی ها از دو امپراتوری همجوار خود، سبب شد که به فکر نگارش و حفظ تاریخ و ادبیات خود بیفتند. بین سال های 403 تا 404 میلادی، فردی به نام مسروپ ماشتوتس (Mesrop Mashtots) خطی را برای نوشتن ادبیات، تاریخ و باورهای دینی ارمنی ها اختراع کرد. خطی که ارمنی ها امروز از آن استفاده می کنند نیز تا اندازه زیادی شبیه به خط ˈماشتوتس مقدسˈ است.

1 – 6 – احیای زبان فارسی به مدد اسطوره ها

اگرچه حفظ اسطوره ها و تاریخ کهن ایرانی، یکی از هدف های سرایش شاهنامه بود، اما چنانکه فردوسی خود نیز اشاره می کند، سی سال روی گردآوری اسطوره های ایرانی کار کرده است تا «عجم و زبان فارسی» را زنده کند.

فرهنگسازی و هماهنگ سازی اسطوره های کهن ملی با باورهای دینی و مذهبی، یکی از هنرهای فردوسی است. امروزه می دانیم که بسیاری از شاهانی که زیر عنوان دودمان های خیالی ˈپیشدادیانˈ و ˈکیانیانˈ در شاهنامه معرفی شده اند، در واقع، نیمه خدایان آریایی هستند که پیش از زرتشت وجود داشتند و برخی از آنها پس از مرگ زرتشت، دوباره به تدریج، به باور ایرانیان بازگشتند. جم، آبتین و پسرش فریدون، کاووس و منوچهر از آن جمله اند. نگارنده قصد ندارد فرضیه ادبی صادر کند و این کار در تخصص وی هم نیست؛ اما شاید تبدیل خدایان آریایی به شاه، عمدا و برای فرهنگسازی و جلوگیری از حساسیت های دینی، توسط فردوسی یا منابع وی، انجام شده باشد. اکنون می دانیم که کیومرث در اوستا نخستین انسان است و جایگاهی تقریبا معادل حضرت آدم (ع) دارد. اما شاهنامه، کیومرث را به عنوان نخستین پادشاه تاریخ معرفی می کند و همین روایت متفاوت شاهنامه، وارد فرهنگ و ادب ایرانی می شود.

ایرانیان در زمان فردوسی، اطلاعی از سلسله هخامنشی نداشتند و به همین دلیل، نامی از این دودمان در شاهنامه برده نشده است. اسکندر نیز پادشاهی نیمه ایرانی و در پایان دودمان کیانیان است که با کیقباد آغاز می شود. از اشکانیان به بعد، روایت شاهنامه کمابیش با تاریخ هماهنگ می گردد.

فردوسی، داستان های عاشقانه (زال و رودابه، بیژن و منیژه، گشتاسپ و کتایون) را نیز در میان حماسه ها و نبردها می آورد که همین، بر جاذبه های شاهنامه اش می افزاید.

2 – فردوسی چگونه زبان فارسی را زنده کرد؟

شاهنامه فردوسی، چنانکه درهمین بخش نشان داده خواهد شد، اثری ژرف بر شکوفایی زبان فارسی داشته است؛ اما نگارش شاهنامه، خود بخشی از جنبشی فرهنگی و اجتماعی بود که از سال ها پیش در ایران آغاز شده بود و فردوسی نیز در بستر چنین جنبشی اقدام به سرودن شاهنامه کرد.

در ادامه، به روندی که پیش از فردوسی آغاز شد و سرانجام، به سرایش شاهنامه انجامید، اشاره می شود:

2 – 1 – جنبش احیای زبان در حوزه دانش

پس از ورود اسلام به ایران، شهروندان ایرانی که از ستم شاهان اواخر دوره ساسانی و مغ های مذهبی به تنگ آمده بودند، جذب آزادی ها و حرمتی شدند که اسلام و قرآن برای همه اقوام و نژادها قائل بود. متاسفانه آنچه عرب ها رفتار می کردند، با چیزی که در قرآن و سیره ی پیامبر (ص) دیده می شد، هماهنگی نداشت.

در یکی دو قرن نخست پس از اشغال ایران، عرب های فاتح همان کاری را با ایرانیان کردند که با ملت های دیگر، مانند عراق، شام، مصر و… می کردند. آنان از هیچ کوششی برای نابودی فرهنگ و تمدن ˈملت های شکست خوردهˈ فروگذار نکردند و سوزاندن کتاب های ارزشمند فارسی میانه، تنها یکی از نمونه ها بود.

عرب ها سخنوران زبان رسمی ایران (فارسی) را با واژه ای تحقیرآمیز (اعجمی) خطاب می کردند.

از سوی دیگر، ایرانیان که هرگز در تاریخ امپراتوری های خود ˈ برده داریˈ نکرده بودند و به این پیشینه ی درخشان خود می بالیدند، اکنون باید بردگی اشراف زادگان عرب را هم تجربه می کردند. خلیفه دوم مسلمانان که فاتح ایران بود نیز به دست یکی از همین برده های ایرانی تبار (پیروز نهاوندی، معروف به ابولولو) کشته شد.

زبان عربی در قرن های نخست پس از اشغال ایران، به تدریج (و نه یکباره) در امور حکومتی، دیوانی، علمی و ادبی جایگزین زبان فارسی شد. بیهوده نیست که زبانشناسان، چند قرن نخست هجری را دوران فترت زبان فارسی می نامند.

اما ایرانیان، بر خلاف ملت های عراق و مصر که تسلیم شده بودند، هویت خویش را نباختند و برعکس، برای استقلال کشورشان دست به شورش های پی در پی زدند. اگرچه برخی شورش ها، مانند قیام بابک خرمدین، از غرب ایران (آذربایجان) سرچشمه می گرفت، اما خاستگاه بیشتر نافرمانی ها در شرق و خراسان بزرگ بود. قیام ابومسلم خراسانی و سپس قیام طاهریان و صفاریان از معروف ترین موارد یادشده است. سپس نوبت به سامانیان رسید.

زمانی که سامانیان در بخارا قدرت را به دست گرفتند، «عربی» نه تنها زبان حکومت، بلکه زبان علم، زبان ادبیات و زبان فاخر نیز بود. «فارسی» زبان عوام و بی سوادان شمرده می شد. ایرانیانی هم که به دنبال علم و دانش می رفتند، همه ی آثارشان را به زبان فاخر (عربی) می نوشتند. شاید بسیاری ندانند که «سیبویه»، بزرگترین زبانشناس و دستورنویس تاریخ عرب، ایرانی بوده، در ایران زاده شده و در ایران دفن شده است!

سامانیان دانشمندان و ادیبان ایرانی را تشویق کردند که به زبان فارسی بها دهند. زمانی که ابوالقاسم سمرقندی، کتاب دینی خود به نام «السواد الاعظم»، شامل باورهای مذهبی حنفیان را نزد امیر اسماعیل سامانی برد، بنیانگذار سامانیان در کمال تعجب بدو دستور داد که کتابش را به فارسی ترجمه کند و گفت: «این کتاب را به فارسی برگردانید تا چنانکه خاص را بُوَد، عام را نیز بُوَد.»

فردوسی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی که اندیشمندان معاصر یکدیگرند، همگی از بستر چنین اندیشه ای شکوفا شدند. ابن سینا و ابوریحان، اگرچه بیشتر آثار علمی شان را به عربی نوشته اند، اما از نخستین دانشمندانی هستند که به فارسی نیز کتاب هایی نوشتند و اتفاقا آنجا که به فارسی می نوشتند، بسیار کوشش می کردند که از به کار گرفتن واژه ها و عبارت های بیگانه بپرهیزند.

ابوریحان در کتاب «التفهیم» که پیرامون ریاضیات و نجوم است، آنچنان به پارسی نویسی اهتمام دارد که این اثرش را به جرات می توان به عنوان نمونه ای کلاسیک در رشته های مترجمی و زبانشناسی در ایران تدریس کرد. ابوریحان در این کتاب، زاویه منفرجه را زاویه گشاده، زاویه حاده را زاویه تیز، متساوی الاضلاع را راست پهلو، اسطرلاب را ستاره یاب، زحل را کیوان، مریخ را بهرام و وسط را میانگاه می نامد.

ابوریحان کتاب هایی هم در گیاهشناسی و مطالعه فلزات و جواهر به زبان فارسی دارد.

جالب اینجاست که از مقایسه کتاب های ابوریحان با دانشمندان معاصرش می توان دریافت که آنان برای پدیده های علمی، واژه سازی هم می کردند؛ چنانکه واژه هایشان گاه با یکدیگر فرق داشت. برای مثال، به تفاوت های واژگان التفهیم، اثر ابوریحان و هدایه المتعلمین فی الطب، اثر ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری توجه کنید:

واژه عربی

معادل فارسی در التفهیم

معادل فارسی در الهدایه

عرق ضارب (شریان)

رگ جهنده

رگ جنبنده

عرق غیرضارب (ورید)

رگ ناجهنده

رگ خون ایستاده

کوکب سیار

ستاره جنبنده

ستاره رونده

کوکب ثابت

ستاره ناجنبنده

ستاره ایستاده

در همین بستر، ابن سینا نیز شکوفا شد. وی در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از کامل ترین منابع کهن در علم آواشناسی است، سنت شکنی می کند و اگرچه کتاب به عربی نوشته شده است، اما آواهای زبان پارسی نیز در آن معرفی و آواشناسی می شوند.

ابن سینا هم کتاب هایی به زبان فارسی نوشته است که از آن جمله می توان به دانشنامه علایی اشاره کرد.

2 – 2- فردوسی و جنبش ادبی

اندکی پیش از فردوسی، شاعرانی چون رودکی در دربار سامانیان سروده هایی به زبان فارسی آفریده بودند و حتی برخی، شاهنامه هایی کوچک نوشته بودند که البته گیرایی و اثرگذاری شاهنامه فردوسی را نداشته است.

فردوسی با شاهنامه اش، ادب فارسی را به معنای واقعی کلمه زیر و رو کرد. او به گونه ای بی نظیر، تا جایی که ممکن بود، از کاربرد واژگان غیرفارسی پرهیز نمود.

این اثر ارزشمند،با حفظ وزن شعری و واژه آرایی حماسی اش، سرشار از آرایه های ادبی است.تصویرسازی (imagery) که در بسیاری از داستان ها، به ویژه در آغاز داستان بیژن و منیژه موج می زند را نگارنده در کمتر اثر ادب فارسی دیده است. شاهنامه فردوسی همچنین سرشار از آرایه های تشبیه، استعاره، جناس، ایهام و… است.

ابوالقاسم فردوسی شعرهایی خارج از شاهنامه، از جمله در قالب غزل دارد که جز چند نمونه، بیشتر آنها از میان رفته اند.

فردوسی در زمان حیات خویش، دست کم در میان قدرتمندان، شخصیتی نامحبوب بود. بسیاری وی را به خاطر زنده کردن اسطوره های ملی ایرانی (که مخالفت با دربار خلیفه اعراب شمرده می شد)، سرزنش یا حتی تکفیر می کردند. سلطان محمود غزنوی هم به دو دلیل از فردوسی دل خوشی نداشت؛ نخست آنکه فردوسی شیعه بود و تعصب شیعی خود را در شاهنامه نشان داده بود؛ حال آنکه غزنویان سنی بودند. دوم آنکه فردوسی اصرار داشت که اسطوره های کهن ایرانی را در شاهنامه بگنجاند و نامی از سلسله های معاصر خود نیاورد؛ در حالی که سلطان محمود هم به دلیل تعصب قومی و هم به دلایل دیگر، با این رویکرد موافق نبود.

فردوسی را حتی پس از مرگش اجازه ندادند که در قبرستان مسلمانان دفن شود و گویا یک روحانی به نام «واعظ کرگانی» در این زمینه پیشگام بود. بدین ترتیب، او را در باغ خودش (جایی که امروز آرامگاه اوست)، به خاک سپردند.

بر پایه ی اختلاف فردوسی و سلطان محمود، داستان های بسیاری گفته شده که البته بیشترشان افسانه است.

جالب این است که فردوسی در واکنش به نامهربانی هایی که در زمان حیاتش در حق او روا داشته شد، شعری سروده و در آن، هم به کاخ نشینان طعنه زده و هم پیش بینی کرده است که پس از مرگ، ارزش کار وی را خواهند دانست. بخش هایی از آن شعر را در زیر می خوانید:

بناهای آباد، گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم، کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

هرآنکس که دارد هش و رای و دین

پس از مرگ، بر من کند آفرین

پیش بینی فردوسی کاملا درست بود. اثری که وی با شاهنامه بر ادبیات فارسی داشت را هیچ ادیبی در تاریخ ایران نداشته است. بسیاری از نویسندگان و شاعران ˈهم عصرˈ فردوسی، نه تنها از او تاثیر پذیرفته اند، بلکه نام وی یا بخشی از شعرهای وی را به صورت تلمیح در سروده هایشان به کار گرفته اند. ناصرخسرو قبادیانی، قطران تبریزی، ازرقی، و مسعود سعد از آن جمله اند. فخرالدین اسعد گرگانی در بخش هایی از ˈویس و رامینˈ، کاملا تحت تاثیر شاهنامه فردوسی بوده است.

این اثرگذاری در شاعران دوره های بعد نیز ادامه داشت. ˈسعدیˈ بوستان را کاملا به پیروی از سبک ادبی فردوسی سروده است. ارادت سعدی به فردوسی را زمانی می توان دید که وی می خواهد بیتی از شاهنامه را به تلمیح در شعر خود استفاده کند: ˈچنین گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد: …ˈ

سراینده ی فرامرزنامه، خود را ˈغلام دلپاک فردوسیˈ می نامد.

ˈخسرو و شیرینˈ و ˈاسکندرنامهˈ، هر دو اثر نظامی گنجوی؛ برخی مثنوی های عطار نیشابوری و نیز ˈکلیله و دمنهˈ ی منظوم، اثر قانعی طوسی، کاملا پیرو سبک و زبان شاهنامه هستند.

نظامی گنجوی در اسکندرنامه با ادبیاتی فروتنانه توضیح می دهد که چرا این جسارت را کرده و وارد بخشی از تاریخ شده است که فردوسی بدان پرداخته بود:

سخنگوی پیشینه، دانای توس

که آراست روی سخن چون عروس

درآن نامه کان گوهر سفته راند

بسی گفتنی های ناگفته ماند

اگر هرچه بشنیدی از باستان

بگفتی، دراز آمدی داستان

نگفت آنچه رغبت پذیرش نبود

همان گفت کز وی گریزش نبود

سهروردی برای ایجاد برخی حکایت های عرفانی، از شاهنامه فردوسی استفاده کرده است. حتی از احمد غزالی نقل است که در منبر می گفت: ای مسلمانان! من هر چه در 40 سال بر این منبر به شما گفته ام، فردوسی در یک بیت گفته بود؛ اگر بدان گوش فرا دهید، از همه مستغنی می شوید: «ز روز گذر کردن اندیشه کن، پرستیدن دادگر پیشه کن».

مولوی، حافظ و عبدالرحمن جامی نیز از تاثیر شاهنامه فردوسی برکنار نمانده اند. امروزه ادیبان و زبانشناسان معتقدند که آبشخور برخی اندیشه های خیام و حافظ در ناپایداری و بی اعتباری جهان نیز شاهنامه فردوسی بوده است.

و بالاخره، عبدالرحمن جامی، چند قرن پس از فردوسی، در نگارش ˈبهارستانˈ، زمانی که می خواهد از ناپایداری جهان سخن بگوید، چنین می سراید: «برفت شوکت محمود و در زمانه نماند، جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی».

برای مطالعه بیشتر:

خالقی مطلق، جلال. 1391. ˈشاهنامه فردوسیˈ. دانشنامه زبان و ادب فارسی

ناتل خانلری، پرویز. 1365. ˈتاریخ زبان فارسیˈ. نشر سیمرغ

مصریان، علی. 1384. ˈبازنگری کارنامه بیرونی در زبان فارسیˈ. مجله ی نامه فرهنگستان 1.7

ˈتارخ زبانشناسی، دوره باستانˈ، دانشنامه دنبلید: www.donbelid.com

پیوند به دایره المعارف بزرگ اسلامی:

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان / زمان رضاخانی

پیوند به خبرگزاری رسمی کشور:

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

فرهنگستان زبان: آری یا نه؟

نوشته شده توسط , 6 می 2014

فرهنگستان زبان؛ آری یا نه؟

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

نمایه – در ایران، گروهی از دانش آموختگان زبانشناسی با کار “فرهنگستان زبان” و پیشنهاد واژگان از سوی این کانون، مخالفند؛ گروهی نیز هوادار شیوه ی فرهنگستان هستند. این مقاله می کوشد پس از معرفی ویژگی های ساختاری در زبان های انگلیسی و فارسی، به مقایسه ی زایایی واژگان در این دو زبان بپردازد و از این رهیافت، بهترین پیشنهاد را برای زایایی در زبان فارسی ارایه کند.

 Vocab

** پرسش هایی که در این نوشتار به آنها پاسخ داده می شود:

* چه ویژگی هایی سبب زایایی زبان ها می شود؟

* آیا در زبان انگلیسی هم واژه سازی وجود دارد؟ چه نهادی واژه های نوی انگلیسی را پیشنهاد می کند؟ زبانشناسان انگلیسی تا چه اندازه به ساخت واژه های نو در این زبان بها می دهند؟

* آیا زبان فارسی نیز قابلیت های زبان انگلیسی را دارد؟

* جایگاه فرهنگستان زبان و ادب فارسی اکنون چیست و در آینده چگونه باید باشد؟

1 – پیشگفتار

زبانشناسان، زبان های جهان را با دو شیوه “ˈرده ای” و “ˈنَسَبی” دسته بندی می کنند. در شیوه ی نسبی، ریشه ی تاریخی زبان ها مورد توجه قرار می گیرد، اما شیوه ی رده ای به ساخت و ویژگی های صرفی و نحوی زبان ها می پردازد.

از دیدگاه “رده ای”، برخی زبان ها پیوندی هستند؛ یعنی با افزودن (پیوستن) تکواژهای فراوان به ریشه ی واژه،  می توان نقش های دستوری برای واژه ها آفرید. ترکی، ژاپنی و فنلاندی، معروف ترین نمونه ها از زبان های پیوندی به شمار می روند. در زبان ترکی، «او» {ev} یعنی خانه؛ با افزودن تکواژ “لَر”، “او” را جمع می بندیم و می شود “اولر” (evlar = خانه ها)؛ سپس تکواژ پسوندی «دَن» را به واژه می افزاییم و عبارت “اولردن” (از خانه ها) را می سازیم.

بسیاری از زبان ها، از جمله فارسی، کمابیش سازه های پیوندی دارند، اما سه زبانی که نام برده شد، بنیانشان بر پیوندی بودن است.

برخی زبان ها تصریفی اند؛ یعنی برای تعیین زمان، شخص (اول شخص، دوم شخص،…)، شمار، جنس و وجه (اخباری، امری،…)، شکل واژه ها تغییر می کند و به اصطلاح صرف می شود. عربی و عبری، نمونه هایی آشنا از زبان های تصریفی هستند.

در زبان فارسی باستان (هخامنشی)، اسم، صفت و ضمیر در هشت حالت نحوی (فاعلی، مفعولی، متممی،…)، سه جنس (مذکر، مونث، خنثی) و سه شمار (مفرد، مثنی، جمع) صرف می شد. بیشتر این صرف ها، در فارسی نو کاربردی ندارند.

برخی دیگر از زبان ها، تحلیلی اند؛ یعنی به جای صرف فعل، از نقش نماها (واژگان دستوری و حروف اضافه) استفاده می کنند. برای نمونه، در زبان فارسی، هرگاه شما حرف اضافه ی «را» داشته باشید، ناخودآگاه می دانید که واژه یا عبارت پیش از آن، “مفعول بی واسطه” بوده است. (حسن با یک خودرو، علی را به مدرسه برد). با، از، در، به، و… نیز چنین ویژگی هایی دارند.

زبان های ویتنامی و چینی کلاسیک، نمونه هایی شناخته شده از زبان های تحلیلی هستند.

برخی زبان ها، ترکیبی از ویژگی های پیش گفته را دارند و به همین دلیل، پویایی و انعطاف پذیری بیشتر از خود نشان می دهند. انگلیسی و فارسی، از آن جمله اند. ویژگی های تحلیلی در زبان های انگلیسی و فارسی به شکوه و بالیدن شعر در این دو زبان کمک بسزایی کرده است. شما در تاریخ ادبیات عرب، نویسندگان بزرگی را می بینید که در پهنه ی گیتی نام آور بوده اند، اما هرگز شاعرانی همتای فردوسی، حافظ، مولوی، عمرخیام یا شکسپیر، ادگار آلن پو و دیگران نمی یابید.

از سوی دیگر، ویژگی های پیوندی و اشتقاقی انگلیسی و فارسی به این دو زبان در واژه سازی و پویایی، کمک می کند. و البته اینجاست که تفاوت گویشوران انگلیسی و فارسی آشکار می شود. انگلیسی ها به طور میانگین سالانه 800 واژه ی نو می آفرینند (روزی 2 واژه) که گروهی از آنها جا می افتد و گروهی دیگر به دلایل فنی و زبانشناسی کنار گذاشته می شود.

 2 – نمونه  هایی از زایایی در زبان انگلیسی

در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، داشتن “ابروی پیوسته” رایج نیست و به همین دلیل، واژه ای هم برای آن وجود نداشته است؛ تا آنکه برای نخستین بار، کسی در سال 1988 میلادی، تصمیم می گیرد برای این پدیده، نام انگلیسی بگذارد. وی از ترکیب پیشوند uni- به معنای یک و تک (unicellular = تک سلولی) و واژه ی eybrow، نوواژه ی unibrow را می سازد و این واژه وارد فرهنگ وبستر نیز می شود.

در سال 1994، کسی برای نخستین بار از ترکیب پیشوند poly- (= چند) و amor (= عشق)، واژه ی polyamory (چند معشوقگی) را می سازد و خیلی زود، شکل های دیگر این واژه مانند polyamorous (چندمعشوقگیانه)، polyamorist (چندمعشوقه گرا) و… نیز در زبان انگلیسی جا می افتد.

در سال 1986، دانشمندان آمریکایی برنامه ی تولید سوخت خودرو از گیاهان را مطرح می کنند و با کمک پیشوند bio- (زیست)، نام biodiesel (زیست سوخت) را بر آن می گذارند.

اوایل دهه 90 میلادی و با گسترش اینترنت، پدیده ی جاسوسی از شبکه نیز به وجود می آید و بدافزارهایی ساخته می شوند که کارشان جاسوسی است. در سال 1994، برای نخستین بار، کسی با ترکیب دو واژه ی spy (جاسوس) و software (نرم افزار)، نوواژه ی spyware (جاسوس افزار) را می سازد.

در سال 2008 و با فراگیرشدن بحران اقتصادی در ایالات متحده، روزنامه های آمریکایی خبر دادند که بسیاری از مردم در تعطیلات تابستان امسال، ترجیح می دهند با توجه به بهای بالای بنزین و هزینه های مسافرت، به جای سفر، در خانه هایشان بمانند. روزنامه ها (برای اولین بار در روزنامه ی USATODAY دیدم) برای این پدیده، واژه هم ساختند: staycation که از ترکیب stay (ماندن) و vacation (تعطیلات) ساخته شده است. Staycation خیلی زود جا افتاد و وارد زبان مردم شد.

3- نسبت فراکافت

موضوع زایایی در زبان، آنقدر برای زبانشناسان انگلیسی مهم است که روش هایی هم برای سنجش “وند”های واژه ساز ابداع کرده اند. برای آشنایی با نسبت فراکافت که سنجه ای برای اندازه گیری “زایایی وند-ها” در زبان است، مثال زیر را می آوریم:

در زبان انگلیسی، صفت secure با پسوند –ity ترکیب شده و واژه ی security به وجود آمده است. در همین زبان، صفت modern نیز با پسوند –ity ترکیب شده و واژه ی modernity به وجود آمده است. با این حال، security در واژه نامه ها سرواژه (مدخل) دارد، اما modernity سرواژه ندارد و به صورت زیرواژه ی modern نمایش داده شده است. این یعنی –ity در مورد صفت secure، زایایی بیشتری نسبت به صفت modern داشته است.

حالا برای سنجش زایایی –ity، می خواهیم بدانیم چه تعداد از واژه های انگلیسی که با این پسوند ساخته شده اند، سرواژه و چه تعداد زیرواژه هستند. یک روش این است که نسب زیرواژه ها به کل واژه های ساخته شده با این پسوند را در زبان انگلیسی به دست می آوریم که این نسبت، در اصطلاح تخصصی، نسبت فراکافت (parsing ratio) نامیده می شود. نسبت فراکافت، زایایی وندها در فرهنگ واژگان را نشان می دهد.

زبانشناسان، نسبت فراکافت وندهای انگلیسی را محاسبه کرده اند که در زیر، شماری از آنها را مشاهده می کنید:

Parsing Ratio

Affix

0.1

ence-

0,17

ity-

0,31

ate-

0,5

dom-

0.51

ness-

0.58

ish-

0.68

like-

0.8

proof-

0.86

less-

بر این پایه، 17% از واژه های مرکب دارای –ity در فرهنگ واژگان انگلیسی، پسوند خود را از دست می دهند و 83% آن را حفظ می کنند. زبانشناسان همچنین دریافته اند که نسبتی مستقیم میان “نسبت فراکافت” (parsing ratio) و “زایایی واقعی در زبان” (productivity) وجود دارد.

4 – زایایی در زبان فارسی و ساز و کار فرهنگستان

فارسی نیز ویژگی های وندافزایی زبان انگلیسی را دارد و با کمک شمار زیادی ریشه، پیشوند و پسوند و نیز با کمک قواعد واژه سازی (ترکیب، آمیزش،…) می توان برای پدیده های نو، واژه های جدید ساخت. برای مثال، در زبان فارسی، با افزودن پسوند –مند به اسم، می توان صفت هایی با بار معنایی مثبت آفرید (هوشمند، خردمند، توانمند،…). اکنون نگارنده، واژه ای نو (ترازمند) را برای نخستین بار در این جمله به کار می برد: «برج میلاد، سازه ای ترازمند و استوار است.» ترازمند، واژه ای است که نگارنده ساخته و احتمالا تاکنون نشنیده اید، اما همگان معنای آن را درک می کنند.

در ایالات متحده آمریکا، تا جایی که نویسنده می داند، چیزی به نام فرهنگستان زبان انگلیسی با کارکردی که ما می شناسیم وجود ندارد. اما مردم آمریکا، روزنامه نگاران و صنعت کاران و فن آوران، با روش های واژه سازی در زبان خود آشنا هستند و زایایی زبان از جانب توده های مردم انجام می شود.

در ایران، فرهنگستان زبانی داریم که آخرین واژه های مصوبش که روی تارنمای رسمی اش قرار دارد، در سال 1389 (4 سال پیش) تصویب شده بود؛ این فرهنگستان بسیار کند عمل می کند و با آنکه سازمانی دولتی است، گاه رسانه های دولتی هم به واژه های مصوب آن بها نمی دهند. از سوی دیگر، بسیاری از رسانه های ایرانی، ظاهرا نه گرایشی به زایایی زبان فارسی دارند و نه با روش های واژه سازی و “وند”های این زبان آشنا هستند.

از سوی دیگر، گروهی از دانش آموختگان زبانشناسی (که تعدادشان هم کم نیست)، با کار فرهنگستان و واژه سازی در زبان مخالفند. این عده به سخن زبانشناسان بزرگ تکیه می کنند که “آنچه مردم می گویند” درست است و نه آنچه به مردم تجویز شود.

اشتباه روشنفکران زبانشناس ما، این است که مفهوم زایایی را با دو مفهوم “تجویزی” یا “توصیفی” بودن دانش زبانشناسی اشتباه گرفته اند: زبانشناسان قدیم، دستور، واژگان و حتی آواشناسی زبان های کلاسیک را “درست” و گویش های رایج میان مردم را “نادرست” می انگاشتند. “ابن ابی اسحق” (از زبانشناسان قدیم عرب) می گفت زبان بادیه نشینان و کپرنشینان صحرا، اصیل و درست است؛ وی دستور زبان خود را نیز بر آن پایه نوشته بود. زبانشناسان قرون وسطی در اروپا هم مبانی دستور لاتین را وارد دستور زبان های خویش می کردند و مردم را تشویق می نمودند که در واژه سازی، از ریشه های واژگان لاتین استفاده کنند.

زبانشناسی نوین، بنیادش را بر آن گذاشت که آنچه امروز مردم به کار می برند، اصالت دارد و کار زبانشناس، تجویز نسخه های کلاسیک نیست.

البته فضای آرمانی برای زبان فارسی، روزی است که زایایی و واژه سازی در این زبان، مانند آمریکا و کشورهای انگلیسی زبان، از درون توده های مردم و از دانشمندان و اهل قلم سرچشمه بگیرد. نگارنده تصور نمی کند چنین فضایی، فعلا در ایران وجود داشته باشد؛ پس ضمن آنکه باید روحیه زایایی زبان و آموزش واژه سازی را در میان مردم تقویت کنیم، باید تا رسیدن به فضای آرمانی، وجود نهادی به نام فرهنگستان زبان و ادب پارسی را هم غنیمت شمریم. حتی در روزی که رسانه ها، نوآوران و سخنوران ایرانی در زایایی زبان فارسی شریک شدند هم فرهنگستان زبان و ادب فارسی می تواند نقشی هدایتگرانه و دانشورانه داشته باشد.

 —–

×× مقاله ی بالا، نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده است؛ روی پیوند خبر کلیک کنید:

ضرورت توجه به زایش زبان فارسی

پیوند مقاله در دایره المعارف بزرگ اسلامی:

ضرورت توجه به زایش زبان فارسی / زمان رضاخانی

—–

منابع:

1 – صفوی، کوروش. 1391. آشنایی با تاریخ زبان های ایرانی

2 – Haspelmath, Martin.2010. Understanding Morphology

3 – دانشنامه دنبلید: www.donbelid.com

4 – دانشنامه بریتانیکا: www.britannica.com

5 – واژگان جدید، فرهنگ واژگان وبستر:

http://www.merriam-webster.com/info/new_words.htm

6- واژه های مصوب فرهنگستان: www. http://persianacademy.ir/fa/word

تاریخ زبانشناسی – دوره باستان

نوشته شده توسط , 25 آوریل 2014

تاریخ زبانشناسی

دوران باستان

زبانشناسی چیست؟

مطالعه علمی زبان را دانش زبانشناسی می گویند. این شاخه از دانش، شامل توصیف زبان ها، یافتن ریشه های زبان و بررسی فراگیری زبان است. افزون بر این، زبانشناسی به ارتباط میان گویش ها و چگونگی تغییر در گذر زمان می پردازد. شاخه ای از زبانشناسی نیز بررسی مقوله زبان در بافت فرهنگی را مورد توجه قرار می دهد. با نگاهی به فهرست این تارنما (در زیرمجموعه ی زبانشناسی)، می توانید با شاخه هایی از این علم آشنا شوید.

اما بشر از چه زمان به فکر مطالعه و بررسی زبان افتاد؟ کهن ترین سندهای موجود درباره بررسی زبان به هزاران سال پیش باز می گردد. زبانشناسی در دوران باستان، معمولا واکنشی به هراس از تغییر زبان بود و چنانکه خواهیم دید، ارتباطی تنگاتنگ با مذهب و دولت داشت.

الف سنت بابل

Babylonian

خط میخی بابلی

قدمت کهنه ترین مدارک موجود درباره زبانشناسی که به خط میخی روی لوحه های گلی نوشته شده است، به چهار هزار سال پیش می رسد. در نخستین قرن های هزاره­ی دوم پیش از میلاد، روش های دستوری در زبان بابلی پی ریزی شد که تا 2500 سال دوام آورد. متن های به جا مانده از اوایل این دوران، شامل فهرستی از واژگان زبان سومری و متن های مذهبی و حکومتی است.

«سومری» زبانی مستقل[1] (بی هم خانواده) بود که کم کم داشت جای را خود به عنوان گویش غالب به زبان آکدی[2] می داد. با این حال، زبان سومری، همچنان یک زبان فاخر به شمار می رفت و در امور مذهبی و حکومتی به کار گرفته می شد. بنابراین، سومری باید به عنوان یک زبان خارجی آموزش داده می شد و برای این کار، زبان دانان داده هایی از این زبان را می نوشتند.

با گذر چند قرن، این متن ها شکل کامل تری به خود گرفت و هر واژه با ترجمه­ی آکدی اش ثبت شد. بالاخره در متن های تازه تر، فهرست ها نه تنها شامل تک واژه ها، بلکه شامل شکل های گوناگون واژه ها نیز می شد. برای مثال، یک متن 227 شکل متفاوت فعل gar به معنای «گذاشتن» را ثبت کرده است.

ب سنت هندو

vedas

سرودهای ودا به زبان سانسکریت

ریشه های سنت زبانشناسی هندو به یکهزار سال پیش از میلاد باز می گردد. تغییراتی که در زبان سانسکریت در شرف رخ دادن بود، مهمترین دلیل شکل گیری این سنت به شمار می رود. در این سال ها، سانسکریت زبانی مقدس و ویژه­ی آیین های مذهبی بود و ثبت این زبان باستانی، به منظور حفظ آن و تداوم آیین های مذهبی، از جمله خواندن سرودهای «ودا» انجام می شد.

پانینی (حدود 500 پیش از میلاد) معروف ترین دستورنویس مکتب هندو بوده است. کتاب دستور وی، شامل آواشناسی و تکواژشناسی می شد. وی در آواشناسی حتی به واج شناسی نیز پرداخته و تفاوت تلفظ واژگان به صورت جداگانه و در بافت جمله را مورد بررسی قرار داده است. قوانین واژه سازی، بخش عمده ای از کتاب دستور پانینی را شامل می شود.

سنت زبانشناسی هندو، بسیار پیشرفته تر و کامل تر از شاخه های این علم در اروپای کهن بود و تا قرن ها این پیشتازی خود را حفظ کرد.

پ سنت یونانی

سنت زبانشناسی یونانی، اندکی پس از سنت هندو به وجود آمد و در اینجا نیز دگرگونی های زبان که رزمنامه های «هومر» را نیازمند توضیح و تفسیر می کرد، مهمترین عامل شکل گیری مطالعات زبانشناسی بود. یونانیان بر پایه­ی سنت قدیمی خود، زبان را از منظر فلسفه نیز بررسی کردند؛ بدین ترتیب، افزون بر اجزاء سخن، به این موضوع هم پرداختند که ریشه زبان چیست، ارتباط میان زبان و تفکر چگونه است و آیا ارتباط میان شکل (form) و معنا در زبان، امری طبیعی است و یا قراردادی.

افلاطون (347 – 427 ق.م) در کتاب «کراتیلوس[3]» از زبان سقراط شرح می دهد که واژگان زبان، در اصل، ارتباطی طبیعی با معنایشان داشتند و بعدها، قراردادها و نوآوری های بشری به آن افزوده شده است. ارسطو (322 – 384 ق.م)، برعکس افلاطون، هوادار نظریه قراردادی بودن ارتباط میان شکل و معنا است.

شرح کوتاهی که «دیونیسیوس تراکس[4]» یکصد سال پیش از میلاد بر زبان یونانی نوشته، کهن ترین دستور زبان اروپایی است که تا امروز به جا مانده است. این کتاب به آواشناسی و تکواژشناسی (شامل اجزای سخن) پرداخته و بر کار دستورنویسان پس از خود، تاثیری ژرف داشته است.

نخستین اثر مربوط به نحو در زبان یونانی، حدود دویست سال بعد، توسط آپولونیوس دیسکولوس[5] (حدود 110 – 175 میلادی) به رشته تحریر درآمد.

برای مطالعه

ارتش اسکندر مقدونی در سال 331 ق.م. ایران را اشغال کرد و دوران هلنی از 323 ق.م.(مرگ اسکندر) آغاز شد و تا 31 ق.م. ادامه یافت.

«اقلیدس» و نوشتارهای معروف وی درباره هندسه، «ارشمیدس» و فرمول محاسبه عدد پی، «اراتوستن» و تقریبا همه دانشمندان بزرگ یونانی، محصول همین دوران طلایی (دوران هلنی) هستند.

بعید نیست گذار زبانشناسی یونانی از دوران «ذهنی و فلسفه – محور» به دوران «عینی و دانش – محور»، زیر تاثیر آشنایی با دستورهای شرقی پس از حمله اسکندر مقدونی صورت گرفته باشد. چنانکه دوران طلایی علم یونان که به دوران «هلنی» شهرت دارد نیز دقیقا از زمان اشغال ایران توسط اسکندر و آشنایی یونانیان با علوم شرقی آغاز شد. مشهور است اسکندر مقدونی که در کودکی شاگرد ارسطو بود، حکیمان و دانشمندان ایرانی را جمع کرد و آنان، کتاب هایی را به زبان یونانی ترجمه کردند و به یونان فرستادند. متاسفانه بیشتر کتاب های ایرانیان در پایان سلسله ساسانی، به دستور «عمر بن خطاب» به عنوان هیزم سوزانده شد و دقیقا مشخص نیست که چه بخشی از دانش شرق از طریق ایران به یونان منتقل شده است.

ت سنت روم

رومیان راه زبانشناسان یونانی را ادامه دادند. انگیزه رومیان نیز دگرگونی هایی بود که در زبان گفتاریشان شکل می گرفت. تمرکز زبانشناسان رومی بر روی تکواژشناسی، به ویژه اجزای سخن و شکل های اسم و فعل بود؛ بدین ترتیب، بخش های عمده ای از نحو در سنت زبانشناسی رومی نادیده گرفته شده است.

«وارو[6]» (27 – 116 ق.م.) زبانشناس معروف رومی است که کتاب چندجلدی دستور زبان لاتین را نوشت. تنها حدود یک چهارم از این کتاب هنوز باقی است. بعدها، گرامر «دوناتوس» (قرن 4 میلادی) و «پریسکان» (قرن 6 میلادی) بر اروپای قرون وسطی بسیار تاثیر گذاشت.

ث سنت اسلامی

سنت زبانشناسی یونان بر زبانشناسان اسلامی تاثیر بسیاری گذاشت. «عربی» زبان دانش در قرن های نخستین اسلامی بود و زبانشناسان مسلمان، به موضوع تکواژشناسی بسیار بها می دادند. همچنین، جستارهای دقیق در آواشناسی، یکی از ویژگی های سنت اسلامی به شمار می رود.

ابوالاسود الدوالی (حدود 688 – 607 میلادی)، از یاران علی ابن ابی طالب و احتمالا نخستین زبانشناس عرب است. او همچنین نخستین کسی است که اِعراب (نشانه های زیر و زبر) را در نوشتارهای عربی به کار برد.

ابن ابی اسحاق (عبدالله ابن ابی اسحق الحضرمی، وفات: 735 میلادی)، احتمالا نخستین دستوری زبان عربی است. او دستور زبان عربی را برپایه ی کاربرد عرب های بادیه نشین، نوشت. زبان بادیه نشینان در شبه جزیره عرب، “خالص و پاک” شمرده می شد.

وی نخستین کسی است که از سامان گرایی و قرینه سازی (analogy) در زبانشناسی برای زبان عربی استفاده کرده است.

شاگردانش: هارون بن موسی (تجویزگرا، پیشگام در مکتب کوفه)، عمرو بن الاعلی (توصیف گرا، پیشگام در مکتب بصره) بودند.

سیبویه (796 – 760 میلادی) دانشمند ایرانی که در همدان زاده شد و در شیراز درگذشت، به عنوان نخستین دستورنویس و بزرگترین زبانشناس کلاسیک عرب شناخته می شود. کتاب قواعد عربی وی، به نام الکتاب، با نحو آغاز می شود و با تکواژشناسی پایان می یابد؛ یک بخش مربوط به آواشناسی نیز پیوست انتهایی کتاب است. الکتاب همچنین از این نظر شایان توجه است که هر فصل از آن، با تعریف واژه های کلیدی آغاز می شود که در همان فصل شرح داده خواهند شد. الکتاب احتمالا نخستین کتابی است که به نثر در زبان عربی منتشر شده است.

ابن سینا (1037 – 980 میلادی) که در بخارا زاده شد و در همدان درگذشت، یکی از نخستین زبانشناسان تاریخ است که کتابی مستقل درباره آواشناسی به رشته تحریر درآورد. وی با تکیه بر دانش پزشکی خود، فصلی از کتابش را به معرفی دستگاه های گفتاری (حلق، حنجره و زبان) اختصاص داده که از این نظر، کار وی به رویکرد زبانشناسان معاصر جهان شبیه است. ابن سینا در این کتاب که «مخارج الحروف» نام دارد، افزون بر آواهای زبان عربی، آواهای زبان های دیگر، مانند فارسی و غیره را نیز بررسی کرده است که این کار، الگویی برای زبانشناسی معاصر محسوب می شود.

   برای مطالعه

یحی بن خالد، وزیر دربار عباسی، در بغداد مناظره ای علمی –زبانشناسی میان سیبویه به نمایندگی از مکتب بصره و الکسائی الکوفی به نمایندگی از مکتب کوفه برگزار کرد.

یکی از پرسش های مناظره این بود که اگر بخواهیم بگوییم «من همیشه گمان می کرده ام که نیش عقرب دردناکتر از نیش زنبور است؛ و یقینا چنین است»، بخش انتهایی جمله را چگونه باید گفت؟ (توجه کنید در زبان عربی فعل استن وجود ندارد و واژه های “چنین” یا “او” باید با قید جنسیت و فاعلی و مفعولی بودن ذکر شود)

سوال اینگونه بود: «قد كنتُ أظن أنّ العقربَ أشدُّ لسعةً من الُّزنبُور؛ فإذا هو هي، أو فإذا هو إياها»

الکسائی «فاذا هو ایاها» را برگزید، اما سیبویه با استدلال زبانشناسی، اثبات کرد که در انتهای جمله، به جای «فاذا هو ایاها» (sure enough he her) باید گفت «فاذا هو هی» (sure enough he she).

در پایان جلسه، کسانی که به عنوان داور حضور داشتند گفتند که آنان به عنوان کسانی که زبان مادری شان عربی است، استدلال الکسائی را می پذیرند و او را برنده مناظره می دانند.

بعدها، همه زبانشناسان و دستورنویسان عرب، استدلال سیبویه را پذیرفتند. امروزه نیز الگوی سیبویه در این مورد پذیرفته شده است. برخی می گویند الکسائی به داوران رشوه داده بود و برخی نیز تعصب عربی را عامل هواداری داوران از الکسائی دانسته اند.

سوال یادشده در مناظره سیبویه و الکسائی به «مسئله زنبوریه» شهرت دارد.

 


[1] An isolate language

[2] Akkadian

[3] Cratylus

[4] Dionysius Thrax

[5] Apollonius Dyscolus

[6] Varro