سازه های رمان

نوشته شده توسط admin, ۳۰ بهمن ۱۳۸۸

الف طرح (plot)

طرح یک رمان، گسترش موضوعی و روایی داستان است و از نظر ساختاری به چند دسته تقسیم می شود:

الف یک – طرح چندبخشی (episodic plot) شامل بخش هایی (اپیزودهایی) است که گرچه به یکدیگر مربوط اند، اما می توان آنها را بطور جداگانه هم مطالعه کرد. بسیاری از رمان های آغازین طرح های چندبخشی داشتند. برای نمونه می توان به Lazarillo de Tormes (سال ۱۵۵۴) اشاره کرد که یک رمان اسپانیایی از نویسنده ای ناشناس است و به اپیزودهایی از زندگی یک ولگرد می پردازد. بطور کلی به رمان هایی که طرح چندبخشی دارند و فردی خبیث یا ولگرد نقش شخصیت اصلی شان را ایفا می کند picaresque novel گفته می شود. از میان آثار کلاسیک انگلیسی در فورم پیکارسک می توان به The Fortunate Mistress اثر «دانیل دفو» اشاره کرد.

«دُن کیشوت» که بخش های اول و دوم آن به ترتیب در سال های ۱۶۰۵ و ۱۶۱۵ توسط Miguel de Cervantes اسپانیایی نوشته شد، شاید معروف ترین رمان چندبخشی در تاریخ ادبیات جهان باشد. دن کیشوت داستان طنزآمیز شوالیه ای پیر است که سوار بر اسب پیر خود بنام «روزینانت» می خواهد به نبرد با بی عدالتی ها برود. گرچه داستان دن کیشوت یک طرح کلی دارد، اما خواننده با چشم پوشی از یک اپیزود دچار سردرگمی نمی شود و می تواند داستان را ادامه دهد.

«هاکل بری فین» (۱۸۸۴) اثر مارک تواین، نویسنده آمریکایی، یکی دیگر از رمان های کلاسیک با طرحی چند بخشی است. هاکل بری فین نام پسری است که از شهر خود گریخته و در سفر خود به پایین رودخانه می سی سی پی با یک برده فراری همراه می شود. اپیزودهای داستان، زمان هایی است که فین و برده فراری از قایق خارج می شوند و در روستاهای حاشیه رودخانه با افراد گوناگون برخورد می کنند.

Bildungsroman که در زبان آلمانی به معنای «رمان آموزشی» است، گونه ای رمان چند بخشی محسوب می شود که بجای نمایش رویدادهای زندگی یک فرد، به نمایش مراحل زندگی او می پردازد.  برای مثال چارلز دیکنز، نویسنده انگلیسی در رمان «دیوید کاپرفیلد» زندگی پسری بنام دیوید را از نگون بختی های کودکی اش تا موفقیت جهانی اش مورد بررسی قرار می دهد. در رمان «پرتره ی هنرمند بعنوان یک مرد جوان» (۱۹۱۶)، اثر جیمز جویس، نویسنده ایرلندی، ظهور «استیون دِدالوس» بعنوان یک مرد و یک هنرمند را ترسیم می کند. پل مارشال، نویسنده آمریکایی در رمان «دختر قهوه ای، سنگ قهوه ای» (۱۹۵۹) سالهای نوجوانی دختری مهاجر از باربادوس بنام «سلینا بویس» را نمایش می دهد که در محله بروکلین نیویورک زندگی می کند. از نمونه های معاصرتر رمان آموزشی می توان به «همه اسب های زیبا» (۱۹۹۲)، اثر کورماک مک کارتی اشاره کرد که داستان سفر پسری شانزده ساله از تگزاس به مکزیکو است؛ این داستان در واقع مسیر بلوغ و رشد این پسر را نمایش می دهد.

الف دو – «طرح پیچیده» (complex plot) به طرحی گفته می شود که بر روی بیش از یک شخصیت تمرکز دارد یا بیش از یک داستان را دنبال می کند. «جنگ و صلح»، اثر لئو تولستوی، نویسنده روس، نمونه ای کلاسیک از رمانی با طرح پیچیده است. این داستان به پنج خانواده از سال های ۱۸۰۵ تا ۱۸۱۴ و نیز به لشکرکشی روسیه علیه نیروهای مهاجم فرانسوی به رهبری ناپلئون می پردازد. خواننده ی «جنگ و صلح» در مسیر مطالعه داستان، با نجیب زادگان و رعیت ها، افسران و سربازان، دیپلمات ها و کشورها، زندگی شهری و زندگی روستایی، عشق بازی و سرخوشی، شکار، و صحنه هایی از نبرد میان دو ارتش روبرو می شود. 

البته موضوع طرح پیچیده الزاما مانند آنچه در «جنگ و صلح» وجود دارد، بسیار پیچیده نیست. برای نمونه، در داستان «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice)، اثر معروف Jane Austen ، نویسنده انگلیسی، موضوع اصلی جستجو و تلاش دختران «بِنِت» برای یافتن شوهر است. یا در داستان Neuromancer (سال ۱۹۸۴)، اثر ویلیام گیبسون، نویسنده کانادایی، شخصیت های داستان در جهانی که فن آوری (تکنولژی) بر آن مسلط است، علیه زوال ویژگی های بشری در جامعه مبارزه می کنند.

الف سه طرحی که روی شخصیت تمرکز دارد چنانکه از نامش پیدا است، کمتر روی حوادث و بیشتر روی شخصیت ها تمرکز می کند و موضوع اصلی احساس و نگاه شخصیت ها نسبت به اندک رویدادهایی است که به وقوع می پیوندد. برای مثال در «مادام بوواری» (۱۸۵۷)، اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی داستان کلی، فروپاشی زندگی زناشویی زنی بنام «اِما بواری» و خیانت خاطرخواهانش به وی است. اما داستان در واقع، تضاد میان ایده آل های رمانتیک این زن و زندگی واقعی او است.

«هنری جیمز» نویسنده آمریکایی در رمان سفیران (۱۹۰۳) از طرحی ساده استفاده می کند که در عین حال بر روی شخصیت های داستان تمرکز دارد. در این داستان، مادری آمریکایی از تاثیر انحطاط و فساد اروپا بر پسرش نگران است؛ به همین دلیل Lambert Strether شهروندی از طبقه متوسط منطقه New England (شمال شرق آمریکا) به پاریس می رود تا فرزند این مادر نگران را به کشورش بازگرداند. اما سفیر (لامبرت) در این سفر، خود مجذوب پایتخت فرانسه و افسون معشوقه پسر جوان می شود و بجای فرستادن توضیح به آمریکا وقت خود را صرف گردشگری و سیاحت در اروپا می کند. طرح داستان سفیر در حقیقت بر روی تحول یک فرد تمرکز دارد.

«مرگ قلب» (۱۹۳۸) اثر Elizabeth Bowen، نویسنده ایرلندی، داستان دختری جوانی است که در مرحله گذار به سن رشد اجتماعی است و در این مسیر با بی احساسی معشوق خود و اعضای خانواده خود روبرو می شود. The Bone People (سال ۱۹۸۳)، اثر Keri Hulme نویسنده نیوزلندی به روابط یک زن با پسری جوان و پدر ناتنی او می پردازد. «بن مایه» داستان این است که روابط این سه تن، بر هر یک از آنها تاثیر می گذارد. در داستان The Bone People گرچه اتفاق های بسیاری روی می دهد، اما تمرکز بر روی این سه شخصیت در تمام داستان دیده می شود.

الف چهار طرح های نامتعارف به طرح هایی گفته می شود که ابتدا، میانه و انتهای مشخصی ندارند. در رمان Tristram Shandy (سال ۱۷۶۷ – ۱۷۵۹) اثر لارنس استرن، نویسنده بریتانیایی، خود «تریسترام» تا اواسط داستان حضور ندارد؛ با این حال، خواننده با دیدگاه های شخصیت های «عمو توبی» و «آقای شاندی» روبرو می شود. داستان تریسترام شاندی روی جزییات تمرکز و قضاوت هم می کند؛ چنانکه در آغاز فصل ۱۱ از کتاب دوم این رمان، اندیشیدن راوی داستان را می خوانیم:

نوشتن، وقتی به درستی انجام شود (فکر کنم در مورد من اینطور باشد) در واقع همان مکالمه است:

ایجاد طرح های نامتعارف در قرن بیستم بطور چشمگیری افزایش یافت. یولیسیز (۱۹۹۲) اثر جیمز جویس ایرلندی داستانی است که در دوبلین اتفاق می افتد و بر روی استیون دِدالوس (نویسنده جوان) و یک زوج به نام های لئوپولد و مولی بلوم تمرکز دارد. با این وجود، طرح داستان انباشته از جزییات زندگی در دوبلین و فکرهایی است که بطور اتفاقی به ذهن شخصیت ها خطور می کند. در آخر داستان هم، جیمز جویس بسیاری از معماها درباره شخصیت های رمان خود را حل نشده باقی می گذارد و مشخص هم نمی کند که چه بر سر دو شخصیت محوری داستان خود، استیون و لئوپولد، می آید.

Slaughterhouse-Five (سال ۱۹۶۹)، اثر Kurt Vonnegut نویسنده آمریکایی داستان مردی است که با زمان حال مشکل دارد و دایما به نقاط مختلفی از زندگی خود می رود. جولیا آلوارز، نویسنده دومینیکن تبار هم در رمان «چگونه دختران گارسیا لحجه خود را از دست دادند»  (۱۹۹۱) هم کار تقریبا مشابهی انجام می دهد، با این تفاوت که او پا را از واقعگرایی (رئالیسم) فراتر نمی گذارد و مسیر داستان از نظر زمانی عقب و جلو نمی شود، بلکه بطور پیوسته به عقب می رود. یعنی هر فصل، زمانی پیشتر از زندگی شخصیت های داستان را نمایش می دهد.

بعضی از رمان نویسان، مرزهای واقعیت و خیال را کمرنگ می کنند. ترومن کاپوت، نویسنده آمریکایی در رمان In cold Blood (سال ۱۹۶۶) که داستان کشته شدن چهار عضو یک خانواده است، چنین رویه ای را پیش می گیرد. کاپوت کتاب خود را «رمان غیر داستانی» نامیده است. بعضی دیگر از رمان نویسان، طرح داستان خود را از چند زاویه دید متفاوت مطرح می کنند. Alejo Carpentier نویسنده کوبایی، در رمان El acoso (تعقیب) چنین می کند. تعقیب، داستان مردی است که از دست دشمنان سیاسی خود در گریز است.

در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، رمان نویسی شاهد جنبشی بوده است که در آن با استفاده از رایانه و فن آوری فرامتنی (hypertext) به خواننده اجازه داده می شود که مسیر داستان را بر اساس اختیاراتی که نویسنده تعیین کرده، خود مشخص کند. Hypertext همان پیوند دادن (لینک دادن) است؛ در این روش خواننده، داستان را با مطالعه یک فایل آغاز می کند و در ادامه اختیار دارد که از میان پیوندهای داده شده، یکی را انتخاب نماید. دانشگاه براون در شهر پراویدنس (مرکز ایالت رودآیلند) بعنوان قلب جنبش فرامتنی شناخته می شود. یکی از دلایل این امر آن است که Robert Coover، یکی از بزرگترین رمان نویسان جنبش فرامتنی، عضو هیات علمی گروه ادبیات انگلیسی دانشگاه براون است.

ب شخصیت های رمان

ب یک شخصیت های ساده نقش های اصلی را در داستان ندارند و نویسنده آنها را با چند جمله کوتاه توصیف می کند. اما این به معنای کم اثر بودن شخصیت های ساده در داستان نیست. برای مثال، چارلز دیکنز، شخصیت چاپلوس و بادمجان دور قابچین «اوریا هیپ» در رمان دیوید کاپرفیلد (۱۸۵۰) را چنان خلق کرده که شاید از بسیاری از شخصیت های اصلی داستان به یادماندنی تر باشد. چارلز دیکنز شخصیت همرنگ جماعت Mr. Podsnap در داستان دوست مشترک ما (۱۸۶۵) را هم در یک جمله کوتاه توصیف می کند: «هرگز چیزی نمی گوید که گونه های افراد جوان گل بیاندازد!»

ب دو شخصیت های واقعی و پیچیده معمولا نقش های اصلی تر داستان را برعهده دارند و بیشتر توصیف می شوند. نویسنده بدین منظور، شخصیت خود را از نظر تفکرات، احساسات، انگیزه ها، و گاه از نظر میزان انعطاف پذیری و ظرفیت تغییر هم موشکافی می کند. Anna Karenina (سال ۱۸۷۷) اثر لئو تولستوی، نمونه ای از یک شخصیت پیچیده است که میان زندگی زناشویی و باثبات خود و روابط عشقی، اما خطرناک خود با یک افسر نظامی گیرکرده است. این شخصیت در پایان با یک تراژدی روبرو می شود و جامعه رفتار او را تقبیح و به وی پشت می کند.

گرچه شخصیت های پیچیده در تمام تاریخ رمان نویسی وجود داشته اند، اما از قرن نوزدهم شکوفا شدند. بجز آنا کارنینا، نمونه های دیگر و معروف شخصیت های پیچیده در رمان نویسی قرن نوزدهم عبارتند از:

  • اِما وودهاوس، شخصیت سرخود، شوخ و سرزنده در داستان Emma (سال ۱۸۱۶) اثر Jane Austen، نویسنده انگلیسی
  • اِما بوواری، شخصیت افراطی و احساساتی داستان Madame Bovary (سال ۱۸۵۷) اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی
  • دوروتا بروک، که آرمانگرایی خود را در داستان Middlemarch (سال ۱۸۷۲) اثر جرج الیوت، نویسنده انگلیسی از دست می دهد

ب سه شخصیت های افسانه ای شخصیت هایی پیچیده تر هستند. چنانکه در بخش معرفی و پیشگفتار هم گفته شد، شخصیت های اسطوره ای (افسانه ای) در رمان تکرار نمی شوند، بلکه ویژگی های آنها در قالب زمانی و مکانی داستان قرار می گیرد یا اسطوره از زاویه ای دیگر نمایش داده می شود. برای مثال، در داستان خرس (۱۹۴۲) اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، «آیک مک کاسلین» شخصیت اصلی داستان است که در خانواده ای شکارچی زندگی می کند. او در جریان فراگیری شکار تجربه هایی را دارد که بسیار به تجربه های انسان های آغازین شبیه است. جان گاردنر، نویسنده آمریکایی در رمان Grendel (سال ۱۹۷۱) افسانه کهن بیوولف (Beowulf) را بازنویسی می کند که در آن بیوولف موفق می شود دیو (گرندل) را شکست دهد. رمان گاردنر، روی احساسات، تردیدها، و آرزوهای گرندل تمرکز دارد و از زاویه دید او نقل می شود.

شار ذهنی (Stream of Consciousness) تکنیکی ادبی است که نخستین بار اواخر قرن نوزدهم بکار گرفته شد، اما در قرن بیستم رایج گردید. این تکنیک برای نمایش واقعیت های ذهنی و عینی استفاده می شود. شار ذهنی احساسات، اندیشه ها، و رفتار شخصیت های داستان را نشان می دهد و معمولا از یک «توالی ارتباطی و یادآوری» بجای «توالی منطقی» پیروی می کند.

این نامگذاری بدان سبب است که در شار ذهنی، خواننده در معرض جریانی (شاری) از احساسات و اندیشه ها قرار می گیرد. معمولا شار ذهنی را با «تک گویی ذهنی» (Interior Monologue) اشتباه می گیرند. در تک گویی ذهنی، جریانی از اندیشه ها بطور رسمی در ذهن شخصیت مرور می شود. اما «شار ذهنی»، خواننده را از وضعیت غیررسمی شخصیت، یعنی از زمانی آگاه می کنند که ذهن شخصیت هنوز احساسات و اندیشه های خود را ساماندهی نکرده است؛ یعنی هنوز تصمیم سازی صورت نگرفته است.

رمان Mrs. Dalloway (سال ۱۹۲۵) نمونه ای از شار خبری است که در آن «ویرجینیا وولف»، نویسنده انگلیسی، این تکنیک را در مورد شخصیت یک زن انگلیسی و یک سرباز سابق بکار می گیرد.گاهی شار خبری، ذهن خواننده را به چالش وا می دارد. در رمان To the Lighthouse (سال ۱۹۲۷) ویرجینیا وولف با دقت از شخصیتی به شخصیت دیگر، از گذشته به حال، و از رویدادهای بیرونی به اندیشه های درونی حرکت می کند.

در دهه ۱۹۵۰ در فرانسه مکتبی بنام Nouveau Roman (رمان نو) پا گرفت که در آن شخصیت ها بصورت مبهم و سربسته تصویر می شدند. کسانی که رمان نو کار می کردند معتقد بودند که هیچ واقعیت ذهنی (objective) وجود ندارد و هرآنچه واقعیت هست، عینی (subjective) است. حسادت (La Jalousie) نمونه ای از رمان نو است که توسط Alain Robbe-Grillet در سال ۱۹۵۷ به رشته تحریر در آمده است.

ج برخورد (Conflict)

طرح داستان با نمایش برخورد شخصیت ها گسترش می یابد. داستان بدون تضاد شبیه به خواندن صفحه ای است که با یک جمله پر شده باشد. برخوردها را از نظر گونه می توان به سه دسته تقسیم کرد:

ج -  یک برخورد فیزیکی مانند آنچه در «نشان سرخ شجاعت» (۱۸۹۵)، اثر استیون کرِین، نویسنده آمریکایی می بینیم که در آن مردی جوان وارد کارزار جنگ های داخلی آمریکا می شود.

ج دو برخورد اخلاقی برخورد اخلاقی فقط تضاد دیدگاه های دو نفر نیست. تصمیم هایی که روی دیگران تاثیر بگذارد هم در حوزه برخورد اخلاقی است. مانند رمان «همه مردان شاه» (۱۹۴۶)، اثر رابرت پن وارن، نویسنده آمریکایی که در آن روی تاثیری که ویلی استارک، سیاستمدار جاه طلب بر دستیار خود و دیگران دارد تمرکز شده است.

ج سه برخورد احساسی مانند رمان «مرگی در خانواده» (۱۹۵۷)، اثر جیمز آگی، نویسنده آمریکایی که در آن خانواده ای برای فراموش کردن غم ناشی از مرگ یکی از عضوهای خود تلاش می کند.

همچنین برخوردها را از نظر اینکه میان چه کسانی روی دهد می توان دسته بندی نمود:

ج چهار برخورد میان شخصیت ها «ویکتور هوگو»، نویسنده بزرگ فرانسوی، در رمان Les Miserables (بی نوایان، ۱۸۶۲) داستان پلیسی عقده ای بنام «ژاوه» (Javert) را بیان می کند که در تعقیب مردی بنام «والژان» (Valjean) است. در داستان Intruder in the Dust (سال ۱۹۴۸)، اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، برخورد میان گروهی از شخصیت ها و بقیه جامعه محلی است. در این رمان مردی سیاهپوست متهم به قتل است و پسری سفیدپوست، دوست سیاهپوست او، و زنی مسن به او کمک می کنند که بی گناهی خود را ثابت کند. در داستان «دون کیشوت»، اثر Miguel de Cervantes که پیشتر درباره اش صحبت کردیم، برخورد میان یک نفر و یک جامعه است. در بعضی از داستان ها هم برخورد میان گروه ها یا طبقاتی از جامعه است؛ چنانکه در رمان Germinal (سال ۱۸۸۵)، اثر امیل زولا، نویسنده فرانسوی، گروهی از کارگران معدن برای زندگی بهتر تلاش می کنند.

ج پنج برخورد شخصیت با خود گاهی برخورد درون ذهن یک شخصیت روی می دهد. در رمان La Chute (سال۱۹۵۷)، اثر آلبر کامو، نویسنده فرانسوی، یک وکیل با وجدان خود روبرو می شود. در رمان The Moviegoer (سال ۱۹۶۱)، اثر واکر پرسی، نویسنده آمریکایی، شخصیت اول داستان یک دلال سهام است که با خود بر سر «معنای زندگی» درگیر است.

در بیشتر رمان ها، نویسنده از ترکیبی از تضادهای فرعی در کنار تضاد اصلی استفاده می کند و خواننده گام به گام بسوی نقطه اوج داستان (Climax) پیش می رود. در حالیکه داستان بسوی نقطه اوج پیش می رود، نویسنده می تواند از طرح های فرعی (subplot) برای حل و فصل تضادهای فرعی استفاده کند و بدین ترتیب داستان بلند خود را گسترش دهد.

د زمینه (Setting)

زمینه داستان به زمان و مکان وقوع داستان اشاره دارد. در قرن نوزدهم «بالزاک»، نویسنده فرانسوی، «ایوان تورگنف»، نویسنده روس، و «چارلز دیکنز»، نویسنده انگلیسی، هر یک به دلیلی زمینه رمان خود را با جزییات فراوان توصیف می کردند. در رمان «باباگوریو» (۱۸۳۴)، بالزاک داستان شخصیتی را تعریف می کند که به پاریس می رود و موفق می شود در مهمان خانه ای ساکن شود. میهمان خانه کلنگی، مبلمان نخ نما، و پارچه های کثیف نماد دشواری های زندگی طبقه متوسط است و این دلیلی است که Honore de Balzac روی زمینه داستان باباگوریو تاکید می کند. تورگنف در رمان «پدران و پسران» (۱۸۶۲) دو نوع زندگی روستایی را با توصیف شکوه و خاکی بودن دو خانواده نشان می دهد. در داستان آرزوهای بزرگ (۱۸۶۱ – ۱۸۶۰)، اثر چارلز دیکنز هم باتلاق های ناخوشایند و خانه گوتیک خانم «هاویشام»، از خود شخصیت های داستان مفصل تر توصیف شده است.

اگر داستان رمان در «یک جا» اتفاق افتاده باشد، اهمیت زمینه به اندازه شخصیت ها افزایش خواهد یافت. برای مثال می توان به Wuthering Heights (سال۱۸۴۷)، اثر Emily Bronte بریتانیایی؛ The Scarlet Letter (سال ۱۸۵۰)، اثر ناتالی هاتورن آمریکایی؛ و Tess of the d’Urbervilles (سال ۱۸۹۱)، اثر توماس هاردی انگلیسی اشاره کرد.

گاهی زمینه داستان در چند اثر متفاوت یکی است. برای نمونه ویلیام فالکنر در The Sound and the Fury (سال ۱۹۲۹)؛ Absalom, Absalom! (سال ۱۹۳۶) و چند اثر دیگر خود زمینه را در منطقه ای خیالی بنام Yoknapatawpha، در «می سی سی پی» انتخاب کرده است. شخصیت های یک داستان در داستان دیگر هم حضور دارند. به چنین کارهایی «چندگانه» گفته می شود و در مورد فالکنر به «چندگانه یوکناپاتافا» معروف است.

در پایان بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که برخی رمان نویسان روی اشیای فیزیکی در زمینه داستان خود کمتر تاکید می کنند، اما این به معنای کمرنگ بودن زمینه در داستان هایشان نیست. برای مثال Jane Austen ، نویسنده بریتانیایی شاید یک اتاق را مانند چارلز دیکنز توصیف نکند، اما این بانوی نویسنده درآمدهای آقای بنت را در رمان «غرور و تعصب» (۱۸۱۳) یا پیشینه آقای الیوت را در رمان «Persuasion» (سال ۱۸۱۸) چنان توصیف می کند که زمینه رمان، چه لندن باشد چه شمال بریتانیا، کاملا نقشی محوری به خود می گیرد.

   ه بن مایه (Theme)

نیت، مقصود، یا انگاره کلی داستان را بن مایه داستان می نامند. بن مایه را شاید بتوان «معنای ژرف» داستان هم نامید. نویسنده تمام داستان خود را براساس بن مایه ای که در ذهن دارد پرورش می دهد. بن مایه را نباید با «موضوع داستان» اشتباه گرفت؛ بیان موضوع داستان به یک یا چند جمله نیاز دارد، اما بن مایه را می توان در یک عبارت کوتاه خلاصه کرد. برای آشنایی بیشتر با مفهوم بن مایه، در ادامه چند نمونه از بن مایه های معروف در رمان، همراه با موضوع داستان آورده شده است:

الف –  برخورد میان ظاهر و باطن: در داستان «قلب، شکارچی تنها» (۱۹۴۰)، اثر Carson McCullers نویسنده آمریکایی، شخصیت اصلی داستان فردی لال و ناشنوا است، اما نقشی شبیه به کشیش دارد؛ یعنی همسایه ها درد دل ها و اعتراف های خود را نزد او بیان می کنند و از این واقعیت غافل اند که او چیزی نمی شنود. زمانی که شخصیت اصلی داستان خودکشی می کند، همه شگفت زده می شوند.

ب – هویت فردی: جی. د. سالینگر، نویسنده آمریکایی در رمان The Catcher in the Rye (سال ۱۹۵۱) داستان پسری نوجوان را تعریف می کند که دوران کودکی را پشت سر گذاشته، اما هنوز آماده ورود به بزرگسالی نیست.

ج – فردی که به تنهایی آماده روبرو شدن با دنیا می شود: در داستان هاکل بری فین (۱۸۸۴)، اثر مارک تواین، پسری بنام «هاک» نمی تواند محدودیت های زندگی خود را در کرانه رود می سی سی پی تحمل کند؛ بنابراین از خانه فرار می کند و همراه با برده ای فراری که در راه با او دوست می شود به کشف دنیای جدید می پردازد.

چ – فردی که نمی تواند از عرف های سنتی جامعه جدا شود و میان آرزوهایش و واقعیت های زندگی اش گیج و مبهوت می شود: جان آپدایک، رمان نویس آمریکایی در Rabbit, Run (سال ۱۹۶۰) از این بن مایه استفاده می کند. «ربیت ران» داستان ستاره سابق بسکتبال دبیرستان است که با به دنیا آمدن کودک اول خود، زندگی اش مغشوش شده و از ازدواج خود ناراضی می شود. او همچنین از شغل خود بعنوان فروشنده خودروهای دسته دوم ناراضی است.

ح - آیا انسان ها می توانند زندگی خود را تغییر دهند یا گرفتار قضا و قدر هستند: این یکی از محبوب ترین بن مایه ها در رمان نویسی است. مکتب ناتورالیسم (Naturalism) گرایشی است که اواخر قرن نوزدهم در اروپا آغاز شد و سپس به ادبیات آمریکا شمالی نفوذ کرد. پیروان آن مکتب معتقد بودند که انسان نمی تواند سرنوشت خود را کنترل کند. Emil Zola از فرانسه، Frank Norris و Theodore Dreiser از ایالات متحده، از پیروان معروف مکتب ناتورالیسم بوده اند. جان استاینبِک، نویسنده آمریکایی در سال ۱۹۳۹ و در رمان معروف خوشه های خشم (The Grapes of Wrath) این عدم کنترل بر سرنوشت را در قالب داستان خانواده ای بنام «جود» را توصیف می کند که بخاطر تغییر وضعیت اقتصادی، ناچار به ترک زمین خود در اوکلاهوما می شوند تا بعنوان کارگران مهاجر در کالیفرنیا زندگی تازه ای دست و پا کنند.

«بازتاب زندگی و هنر در یکدیگر»، «مفهوم دین و مذهب»، و اینکه «آیا فن آوری و تکنولژی به انسان ها کمک می کند یا به جامعه آسیب وارد می آورد»، از دیگر بن مایه های محبوب در رمان نویسی است.

دانشنامه دنبلید (۲۰۱۰)

قسمت بعدی: تکنیک های داستان نویسی: زاویه دید، سبک، نمادگرایی، تصویرسازی و طنز

شاهزاده ایران

نوشته شده توسط admin, ۲۵ بهمن ۱۳۸۸

نام: شاهزاده ایران، لحظه ها (Prince of Persia, the sands of time

سرمایه گذار و پخش: شرکت والت دیزنی

تهیه کننده: جری بروکهایمر (۶۴ ساله، تهیه کننده فیلم هایی چون سلاح برتر “Top Gun”، دشمن مردم “Enemy of the State”، بندر مروارید “Pearl Harbor”، دزدان دریایی کارائیب ۱ و ۲ و ۳، “Pirates of the Caribbean” و…)

کارگردان: مایک نیوول (۶۷ ساله، کارگردان فیلم هایی چون دانی براسکو، لبخند مونالیزا، هری پاتر و جام آتش،…)

بازیگران: جیک جیلنهال (Jake Gyllenhaal)، جما آرترتون (Gemma Arterton)، بن کینزلی (Ben Kingsly) و…

فیلم بردار: جان کلمنت سیل (۶۷ ساله، استرالیایی، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم بردار بخاطر فیلم بیمار انگلیسی، “English Patient”، و فیلم بردار آثاری چون هری پاتر و سنگ جادویی، پوسایدون، اسپانگلیش، و…)

آهنگساز: هری گرگسون ویلیامز (۴۸ ساله، بریتانیایی، آهنگساز، تنظیم کننده، رهبرارکستر، آهنگساز کارتون هایی چون مورچه ها، شرک ۱ و ۲ و ۳، فرار مرغ ها، نارنیا، سندباد و افسانه هفت دریا، و…)

“شاهزاده ایران” نام گروهی از بازی های رایانه ای بسیار پرفروش در دنیا است. از چند سال پیش که والت دیزنی اعلام کرد امتیاز استفاده از داستان و ساخت فیلم “شاهزاده ایران” را از سازنده بازی خریده است، این سوال برایم پیش آمد که آیا این فیلم هم مانند فیلم های قبلی هالیوود است که در آن نامی از ایران برده شده بود؟! چیزی که به این سوال دامن می زد این بود: سابقه فیلم هایی چون “۳۰۰″ که در آن با یک ساعت و نیم دروغ تاریخی، دهان ایرانیان و حتی مورخان غیر ایرانی را باز گذاشت یا حتی “خانه ای از شن و مه” که گرچه منفی نبود، اما در یک اثر نیمه آماتور، گرفتاری های گروهی کوچک از ایرانیان خارج از کشور را نشان داد (آنهم توسط کارگردانی که اولین فیلم بلند خود را تجربه می کرد!!)

اما “شاهزاده ایران” داستان دیگری است. قهرمان داستان، یک ایرانی است و قرار است بشر را از گزند افراد پلید دور نگاه دارد. کارگردان این فیلم، نام قهرمان داستان خود را “دستان” گذاشته است (این نام در بازی رایانه ای وجود ندارد). “دستان” در اسطوره های کهن ایرانی، نوه نریمان، فرزند سام پهلوان، پدر رستم پهلوان، و پدربزرگ سهراب بوده است. فردوسی در شاهنامه “دستان” را با نام “زال” (سپید موی) معرفی کرده، اما عبارت “رستم دستان” اشاره به نسبت پدر و فرزندی این دو دارد.   

در بازی رایانه ای، نام نقش همراه قهرمان، “فرح” است. اما کارگردان یا گروه نویسندگان فیلم، نام او را به “تهمینه” تغییر داده اند. “تهمینه”، در اسطوره های ایرانی، دختر پادشاه توران بوده است. در شاهنامه، “تهمینه” دختر پادشاه سمنگان (از سرزمین توران) است و با رستم ازدواج می کند. در فیلم “شاهزاده ایران” هم، تا آنجا که از پیش پرده اش بر می آید، تهمینه از سرزمین رقیب “دستان” با او متحد می شود.

جری بروکهایمر، تهیه کننده آمریکایی فیلم، نیازی به معرفی ندارد. او در یک کلام “یکی از بهترین های هالیوود” است. مایک نیوول، کارگردان فیلم، سوابق درخشانی در کارگردانی تلوزیونی دارد و بیشتر سوابق کاری او در این حوزه است؛ “شاهزاده ایران” پانزدهمین فیلم سینمایی بلند او است. بیشتر کارهای وی در بریتانیا انجام شده، اما “هری پاتر و جام آتش” باعث شد او را در هالیوود بعنوان یک کارگردان توانمند بشناسند.

مایک نیوول بخشی از “شاهزاده ایران” را در کشور مراکش و بخشی دیگر را در استودیو پاین وود (Pinewood Studios) در لندن فیلم برداری کرده است. استودیو پاین وود در صحنه سازی برای فیلم های تخیلی ید طولایی دارد و برای نمونه می توان به سوپرمن (۱۹۷۸)، بت من (۱۹۸۹)، عنصر پنجم (۱۹۹۷)، و شوالیه سیاه (۲۰۰۸) اشاره کرد. قسمت های بعدی هری پاتر (هری پاتر و حفره های مرگبار ۱ و ۲) هم در استودیو پاینوود فیلم برداری شده اند و در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به نمایش در خواهند آمد.

هری گرگسون ویلیامز، آهنگساز خوب هالیوود است و یادمان باشد که “موسیقی” نیمی از هویت کارتون است و آهنگسازی برای کارهای انیمیشن در کنار آشنایی با هارمونی و سازبندی، نیاز به قدرت ملودی سازی بسیار بالا دارد. هری گرگسون ویلیامز سالها زیر نظر “هانس زیمر”، آهنگساز آلمانی کار کرده و تهیه کنندگی موسیقی متن “شاهزاده ایرانی” را هم به وی سپرده است. هانس زیمر هیولای موسیقی فیلم است و بسیاری او را هم سطح “انیو موریکونه” می دانند. زیمر تا کنون هشت بار جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم را از آن خود کرده است (از جمله برای موسیقی کارتون “شیرشاه” و فیلم “گلادیاتور”).

در ادامه می توانید پیش پرده یا تبلیغ یا به قول انگلیسی زبانان trailer فیلم “شاهزاده ایران” را مشاهده کنید. این پیش پرده چند ماه پیش توسط شرکت دیزنی تولید شده و قرار است خود فیلم از ۲۸ می ۲۰۱۰ در سینماهای جهان به نمایش در آید. نقل قولی که در زیر مشاهده می کنید، ترجمه خلاصه داستان فیلم است که توسط راوی در پیش پرده گفته می شود:

آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چطور می توان چنین گوهر ارزشمندی را بدست آورد؟ خدایان برای شما نقشه ای کشیده اند؛ سرنوشت. تنها این خنجر می تواند قفل زمان را باز کند و کسانی هستند که می خواهند از این قدرت برای نابودی جهان استفاده کنند. رساندن “خنجر” به مکانی سری بنام “معبد نگهبان” تنها راه جلوگیری از این فاجعه است. دستان! تو باید خنجر را به آنجا ببری.   

 Play Video

برای نمایش پیش پرده فیلم “شاهزاده ایران، شن زمان (لحظه ها)”  کافی است روی عنوان این مطلب، در بالای صفحه، کلیک کنید و سپس روی دکمه نماد Play در زیر صفحه جدید تیک بزنید.

رمان

نوشته شده توسط admin, ۲ بهمن ۱۳۸۸

پیشگفتار

داستان بلند را رمان می گویند. بطور معمول، داشتن شخصیت های داستانیِ بسیار از ویژگی های رمان بشمار می رود. همچنین، رمان نسبت به داستان کوتاه از پیچیدگی های بیشتری برخوردار است و این پیچیدگی حاصل قرار دادن شخصیت ها در موقعیت های مختلف است.

چون رمان داستانی بلند است، طبیعی است که جزییات بیشتری را (نسبت به داستان کوتاه) می توان در آن گنجاند. بسیاری این گونه ی داستانی را انعطاف پذیرترین نوع ادبیات می دانند؛ چراکه نویسنده رمان می تواند تنش های موجود در یک «نمایشنامه»، گستردگی یک «اثر حماسی»، تفسیر و گزارش یک «مقاله ادبی»، و تصویرپردازی های «شعری» را در کار خود ایجاد کند.

اصطلاح Novel  در قرون وسطی و زمانی وارد زبان انگلیسی شد که نثرهای روایی کوتاه Giovanni Boccaccio بنام Il Decamerone از ایتالیایی به انگلیسی ترجمه شد. بوکاچیو نام این نثرها را Novella گذاشته بود. 

مقایسه با داستان کوتاه

مانند داستان کوتاه، رمان هم قصه ای را بیان می کند؛ اما رمان به بیش از یک اپیزود از داستان می پردازد.  نویسنده در رمان این آزادی را دارد که طرح داستان، شخصیت ها، و بن مایه (تم) را به آهستگی گسترش دهد. رمان نویس می تواند برای پرتر کردن داستان خود، از زیرطرح هایی (sub-plots) در کنار طرح اصلی داستان استفاده کند. جابجایی در زمان، مکان، و موضوعی که روی آن تمرکز شده، از ویژگی هایی است که در رمان وجود دارد ولی در داستان کوتاه دیده نمی شود.

مقایسه با شعر حماسی

رمان هم ممکن است مانند شعر حماسی به ستایش یک تدبیر مهم یا رویداد بزرگ بپردازد. اما رمان به جزییات، مثلا به کارهای روزانه شخصیت ها یا به وظایف اجتماعی شان هم می پردازد. برای نمونه، شعر حماسی «ایلیاد» اثر شاعر یونانی (هومر) جنگ تروجان را تصویر می کند، اما به تجربه شخصی سربازان نمی پردازد. در مقابل، «گوستاو فلابه» (Gustave Flaubert)، نویسنده فرانسوی در رمان معروف خود بنام «مادام بواری» (۱۸۵۷) تجربه شخصیت اصلی داستان در هنگام خرید و نگرانی اش از هزینه های خانواده را هم به نمایش در می آورد.

مقایسه با نمایشنامه

بطور کلی دست رمان نویس در آوردن رویدادهایی خارج از مسیر داستان بازتر است. چراکه داستان در نمایشنامه بیشتر از طریق مکالمه میان شخصیت های داستان توصیف می شود. در نمایشنامه کمتر پیش می آید که نویسنده بتواند مانند رمان مستقیما با خواننده یا مخاطب خود سخن بگوید.

چند ویژگی دیگر

رمان اگر درباره شخصیتی مذهبی است، او را تنها از جنبه های مذهبی بررسی نمی کند.  برای مثال لئو تولستوی، نویسنده روس، در اثر معروف خود بنام «آنا کارانینا» شخصیتی بنام «لوین» دارد که بسیار به موضوعات اخلاقی دلبسته و وابسته است. با این همه، تولستوی زندگی او را بعنوان یک کشاورز، اندیشمند، و حتی یک همسر هم مورد بررسی قرار می دهد.

سرانجام نویسنده رمان اگر می خواهد داستانی اسطوره ای بنویسد، اسطوره را تکرار نمی کند؛ بلکه موضوع را می گیرد و بازآفرینی می کند. برای مثال در داستان یولیسیز (Ulysses) اثر جیمز جویس، نویسنده ایرلندی، تجربه های شخصیت «لئوپولد بلوم» بسیار به شخصیت «اودیسه» اثر هومر شباهت دارد. با این حال تجربه های لئوپولد بلوم در کشور ایرلند و در آغاز قرن بیستم اتفاق می افتد. به زبان دیگر، جیمز جویس شخصیت اودیسه را گرفته و در زمان خود بازآفریده است.

ساخت شناسی واژگانی

نوشته شده توسط admin, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

ساخت شناسی واژگانی (morphology)

ساخت شناسی واژگانی، دانشی است که تکواژهای یک زبان را مورد بررسی قرار می دهد.

تکواژ (morpheme)، کوچکترین واحد معنی دار در هر زبان است. بدین ترتیب باید میان «واژه» و «کوچکترین واحد معنی دار» تفاوت قایل شد. برای مثال، «آموزگاران» یک واژه و سه تکواژ است:

۱)     “آموز” (بن مصدر آموزش)

۲)     پسوند “گار” (گار، نشانه انجام کاری از سوی کسی است. مثل آفریدگار یا گناهکار که در اصل گناهگار بوده است.)

۳)     علامت جمع “ان”

نمونه انگلیسی: واژه “tourists” هم از سه تکواژ تشکیل شده است:

۱)   ”tour”

2)    پسوند   “ist”

3)    علامت جمع “s”

اگر یک تکواژ در شرایط گوناگون، شکل های مختلفی به خود بگیرد، آنها را تکواژگونه های (allomorph) نمونه اصلی می نامیم. مثال ها:

الف. حرف تعریف در the apple که بصورت /thi/خوانده می شود، تکواژگونه ی the است.

ب. پیشوندهای “im” در impossible و “ir” در irregular، و “in” در “incorrect”، همگی تکواژگونه های پیشوند منفی ساز در انگلیسی اند.

ج. پسوندهای جمع s در books و z  در birds و Iz  درbenches همگی تکواژگونه های جمع انگلیسی اند.

برخی تکواژها را می توان به عنوان واژه، به تنهایی بکار برد. این دسته از تکواژها را تکواژهای مستقل (free morphemes)  می نامند. در واژه توریست،”tour”   تکواژمستقل است.

 برخی  تکواژها   را   نمی توان   بطور مستقل   بکار برد.  این   تکواژها  را  تکواژهای  وابسته (bound morphemes) می نامند. در واژه توریستس، “ist”  و “s”، تکواژهای وابسته اند.

در واژه که چند تکواژ وجود دارد، تکواژمستقل را بن (base, rout) می نامند.

بعضی از وند (affix)ها، نوع بن یا معنی واژه را تغییر نمی دهند. برای نمونه می توان به “s” جمع یا “s” مالکیت یا -ed (علامت گذشته) یا نظیر آنها اشاره کرد. به اینگونه وندها، وندهای تصریفی (inflectional affixes) می گوییم.

بعضی از وندها، نوع بن یا معنی واژه را تغیر می دهند. مانند ly, ment, al, ize و نظیر آنها. به اینگونه وندها، وندهای اشتقاقی (derivational affixes) می گوییم.

جدول زیر چند نمونه از «وند»های تصریفی و اشتقاقی در زبان انگلیسی را نشان می دهد:

نوع: اسم، اسم.  بنابراین وند تصریفی است. 

girl, girls.   tree, trees

معنی: داوری، پیشداوری. وند اشتقاقی است.

Judgment,  prejudgment

معنی: موافقت، عدم موافقت. وند اشتقاقی است.

Agreement,  disagreement

نوع: اسم، اسم.  بنابراین وند تصریفی است.

Dave,  Dave’s

نوع: فعل، فعل. بنابراین وند تصریفی است.

They work hard.   He works hard

نوع: صفت، قید. بنابراین وند اشتقاقی است.

slow, slowly

نوع: فعل، اسم. بنابراین وند اشتقاقی است.

govern, government

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

emotion, emotional

نوع: صفت، فعل. بنابراین وند اشتقاقی است.

personal, personalize

نوع: صفت، صفت، صفت. وند تصریفی است.

loud, louder, loudest

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

girl,  girlish

نوع: فعل، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

care, careful, careless

نوع: فعل، فعل. بنابراین وند تصریفی است.

They work hard.   They’re working hard

معنی: کنش، واکنش. پس، با وجود اینکه نوع بن تغییر نکرده، بدلیل تغییر در معنی، اشتقاقی است.

act,  react

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

virus,  antivirus

 برای دیدن پرکاربردترین پسوندها (suffixes) و پیشوندها (prefexes) در زبان انگلیسی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

پیوند به بیرون؛ پیشوندها و پسوندها در زبان انگلیسی

روش های واژه سازی

یک. compounding:  همکنش، همکرد. روش ترکیبی؛  که  در آن  با  ترکیب  دو واژه،  واژه ای  نو ساخته می شود. مانند:    Blackbird, textbook, waterbed,

  نمونه های فارسی : تماشاخانه، سنگفرش، آب انبار،… 

دو. blending: آمیزش. روشی که در آن، برای بیان یک چیز، از ترکیب  ویژگیهای آن چیز، واژه ای نو می سازند. تفاوت این شیوه با   روش قبلی در این است که در روش دوم، واژگان اصلی شکسته   شده و سپس از ترکیب آنها واژه ای نو پدید می آید. این کار هم   برای کوتاهی و هم برای زیبایی واژه جدید صورت می گیرد. مانند:

Telecast = television + broadcast

Smog = smoke + fog

Bit = binary + digit

Motel = motor + hotel

در زبان فارسی، بتازگی استفاده از این روش، معمول شده است. یکی از زیباترین واژه های نو ساز، کلمه “فینگیلیش” است که به جای “زبان فارسی با خط انگلیسی” استفاده می شود.  این  واژه ترکیبی،  کاملا  درست  است  و  ما نمونه های مشابه آنرا در زبانهای دیگر نیز سراغ داریم:

Franglais = French + English

Spanglish = Spanish + English

سه. :derivation وندافزایی. روشی که در آن با استفاده از پیشوندها، پسوندها و ریشه های (بن های) یک زبان ، واژه نو  ساخته می شود. پتانسیلِ  زبان های  فارسی  و  انگلیسی  در واژه سازی به روش derivation، بسیار بالا است.

نمونه فارسی : دانشگاه (بن دانش + پسوند گاه)

چهار. clipping: چینش. روشی که در آن، بخش نخست از واژه ای چند هجایی جدا شده و بجای آن واژه بکار می رود.

نمونه انگلیسی : ad (advertisement), fan (fanatic), math (mathematics),…

نمونه فارسی : آک (آکبند)، آزِ (۱) (آزمایشگاه فیزیک (۱))،…

پنج. acronym: واژه ای است که از حروف نخست چند واژه گرفته شده باشد. تفاوت acronym با abbreviation  آن است که اولی را می توان همانند یک واژه خواند، اما دومی را باید ”حرف، حرف“ یا ”جدا جدا“ به زبان آورد.

نمونه: رادار (Radio Detecting And Ranging)

ناسا (National Aetonautics and Space Administration)

ناتو (North Atlantic Treaty Organization)

نکته: سازمان ”سیا“ در فارسی، acronym است، اما در انگلیسی کوته نوشت یا abbreviation به شمار می رود؛ چون در انگلیسی بصورت جدا جدا (C.I.A ، سی آی اِی) تلفظ می شود.

شش. back formation: روشی که در آن با حذفِ پسوند یک واژه، واژه ای نو ساخته می شود. نمونه:

                                                               Back Formation      Original Words

         televize                            television

         edit                                  editor

         resurrect                          resurrection

هفت. conversion: تغییر نوع دستوری واژه و ایجاد معنایی جدید، با حفظ معنای قدیمیِ آن. نمونه:

الف) واژه butter به معنای کره، امروزه بصورت فعل (کره مالیدن) نیز بکار می رود.

همچنین واژه paper به معنای کاغذ، امروزه معنای ”با کاغذ پوشاندن“ نیز می دهد.

ب) واژه must که پیشتر فعل بوده، امروزه بصورت اسم نیز بکار می رود. در فارسی نیز ما گاهی باید را بصورت اسمی بکار می بریم : ”هیچ بایدی در کار نیست.“

هشت. borrowing: وام گرفتن یک واژه از زبانی دیگر. در انگلیسی واژگان بسیاری از زبان فرانسوی وام گرفته شده و حتی دهها واژه فارسی، وارد زبان انگلیسی شده است؛ واژگانی چون shah (شاه)، paradise (پردیس)، caravan (کاروان)، lilac (نیلک، گل یاس)، khaki (رنگ خاکی)، chador (چادر)، و… از آن گروهند.

در فارسی، واژگان بسیاری از زبان عربی وام گرفته شده که نتیجه ی آن غنای زبان پارسی بوده است. متاسفانه در وامگیری از زبان های عربی و انگلیسی افراط شده که نتیجه ی  آن، چیزی جز بی خیالی نسبت به اصالت و هویت زبان رسمی ایران نبوده است.

نه. onomatopoeia: ناماوا. واژه ای که از روی آوای یک چیز ساخته شده باشد.

نمونه ی انگلیسی : baa, buzz, mew, moo, …

معادل های فارسی :  وِز وِز کردن (زنبور)، شارش یا شریدن، ماما کردن (گاو)،…

ده. تغییر معنا: بسیاری از واژگان در طول زمان، معنای خود را از دست می دهند و یا با حفظ معنی، معنای تازه ای می یابند. توجه داشته باشید که بر عکس conversion، در اینجا نوع دستوری واژه تغییری نمی کند.

برای نمونه در فارسیِ چند قرن پیش، ”مزخرف“ معنای آراسته می داده و مثلا اگر به کسی می گفتند ”عجب خانه ی مزخرفی! این سلیقه از کیست؟“، صاحب خانه بسیار سرخوش و مسرور می شده است. امروزه، مزخرف در فارسی یعنی‌ ”چِرت“ و ”بی ارزش“.

برخی زبانشناسان، تغییر معناها را در غالب extension، narrowing، specialization، generalization، amelioration، و pejoration دسته بندی کرده اند که چون همگی تغییر معنا است، از توضیح آنها خودداری می کنم.

یازده. metaphor : متافور یعنی استعاره. تنها تعداد اندکی از استعاره ها بصورت واژه جدید وارد زبان می شوند. نمونه :

Understand = under + stand، در گذشته ی دور، استعاره از نزدیک شدن به چیزی بوده است.

Holyday = holy + day یا روز مقدس، در گذشته ی دور، چون روزهای تعطیل، مناسبت مذهبی داشته است، این واژه ابتدا بصورت استعاره استفاده می شده و امروزه با معنایی کامل بکار می رود.

Grover Hudson، استاد دانشگاه میشیگان، واژه سازی از طریق جا افتادن استعاره را زیرمجموعه ی Extension می داند.

دوازده. coinage : نوآورد. ساخت واژه ای کاملا تازه که ریشه در هیچ زبانی نداشته است. برای نمونه kleenex، nylon، googol (یک و صد صفر جلوی آن) و… واژگانی است که بصورت قراردادی و بدون استفاده از هیچیک از قوانین واژه سازی ساخته شده است.

 سیزده. calque یا loan translation: واژه برساخت؛ حاصل ترجمه لفظی واژه ای است که پیشتر در زبان مقصد وجود نداشته است. برای مثل gratte-ciel از فرانسوی به صورت skyscraper وارد انگلیسی و از آنجا بصورت «آسمانخراش» وارد فارسی شده است. واژگان انگلیسی و فارسی، ترجمه لفظ به لفظ معادل فرانسوی شان هستند که ساختمان بلند را به خراشیدن آسمان تشبیه کرده است.

زبان و مغز

نوشته شده توسط admin, ۶ شهریور ۱۳۸۸

مغز چیست؟

مغز بخشی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می شود. تفسیر سیگنال های دریافت شده توسط اندام ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت هایی چون «آگاهی و هوشیاری» و «باهوشی و خردمندی» هم صفت هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

مغز بشر با وزن تقریبی ۱٫۴ کیلوگرم، یکصد میلیارد یاخته عصبی (neuron) را شامل می شود که بوسیله رشته هایی بنام آسه (axon) و تارگان عصبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می دهند؛ درحالیکه تارهای عصبی و آسه ها قشر سفید مغز هستند. مغز ما همچنین سلول هایی بنام یاخته های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می شد این یاخته ها کار پشتیبانی از نرون ها را انجام می دهند، اما امروز می دانیم که کار اصلی آنها، تقویت سیگنال های عصبی است.

neuron

بخش های مغز و وظیفه ها

بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می شود. از دیرباز گفته می شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می دانیم که این گفته فقط تا اندازه ای صحیح است و نمی توان آنرا بعنوان قاعده ای کلی پذیرفت. امروز می دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

بخش «پس سری» (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش «آهیانه ای» (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش «گیجگاهی» (temporal lobe) قرار دارد که مسوول «شینیدن»، «تفسیر سخن»، و تا اندازه ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته ترین و انسانی ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می دانند). اما در زیر این قشر «آژخ» یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به یکدیگر وصل می کند. بخش هایی بنام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول «میل» و «اشتها» است. بخش های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. «تالاموس» که یک ایستگاه رله ی سیگنال های حسی است و «هیپوتالاموس» که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت ها و رفتارهای تکراری که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم را ذخیره می کند.

brain

میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال های رد و بدل شده میان مغز و اندام ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.

زبان و مغز

در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نیمه چپ مغز قرار دارد. با این حال، پژوهشهای تازه ( با استفاده از توموگرافی ، به روش گسیل پوزیترون) نشان می دهد که نیمه دیگر مغز نیز در فرایند زبان، بی تاثیر نیست.

در سال ۱۸۳۶، Marc Dax  پس از تشریح تعدادی از بیماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آنها دچار آسیب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بیماری را زیر نظر گرفت که تنها می توانست یک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به همین دلیل، بروکا او را تن نامیده بود! پس از مرگِ تن در سال ۱۸۶۱، بروکا وی را تشریح کرد و متوجه وجود آسیب در ناحیه چپ پیشانی قشر مغزی وی شد. این قسمت از مغز را امروزه با نام “ناحیه بروکا” می شناسیم. «ناحیه بروکا» نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و… غیره دارد.

در سال ۱۸۷۶، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش دیگری از مغز را که دچار آسیب دیدگی شده و ایجاد زبان پریشی کرده بود، کشف نمود. این بخش  (ناحیه ورنیک) ،  عقب تر  و  پایین تر از ناحیه بروکا قرار دارد  و  بوسیله یک دسته  از  تارهای عصبی، به نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی این تارهای عصبی، فرد دچار بیماری “زبان  پریشی رسانشی” می شود. مبتلایان به این بیماری، زبان را می فهمند اما نمی توانند آنچه را که می فهمند، به درستی بیان کنند! «ناحیه ورنیک» نقش چشمگیری در پردازش زبان، یعنی درک کردن جمله ها و قاعده های دستوری شنیده شده یا خوانده شده دارد.

بخش مهم دیگری از قشر مغزی که با فرایند گویش در ارتباط است، “قشر حرکتی” یا (motor cortex)  نام دارد. این بخش، مسوولیت حرکت ماهیچه ها را بر عهده دارد.

بر اساس الگوی پیشنهادی «Norman Geschwind»، عصب شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی) واژه ای که به گوش شما می رسد، ابتدا بصورت سیگنال هایی در «قشر شنیداری» مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده های دریافتی و داده هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می کند و به شما اجازه می دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کنید. حال اگر واژه ای را بخوانید، آن واژه ابتدا وارد «قشر دیداری» مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می شود.

اکنون ببینیم که آسیب به هر یک از بخش های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

آسیب به ناحیه ورنیک

آسیب به ناحیه بروکا

زبان پریشی ورنیک:

* فرد مبتلا، توانایی فهم زبان را از دست خواهد داد.

* فرد می تواند به روشنی سخن  بگوید اما ترتیب واژه هایی که بکار می برد، روی هم، جملاتی بی معنی می سازد! این نوع گویش را “سالاد واژگان” (word salad) می نامند. چون اینگونه به نظر می رسد که واژه ها مانند سبزی های سالاد مرتب شده اند!!

زبان پریشی بروکا:

* از دست دادن توانایی سخن گفتن.

* فرد مبتلا، زبان را بخوبی می فهمد.

* واژگان ، بدرستی اداء نمی شوند.

* فرد مبتلا، آرام و بریده بریده سخن می گوید.

۹۰ درصد انسان ها «راست دست» و ده درصد «چپ دست» هستند. در ۹۷ درصد از «راست دستان»، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها ۳ درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در ۱۹ درصد از «چپ دستان»، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می کند و در ۶۸ درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها ۱۳ درصد از «چپ دستان» برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می گیرند.

دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه ۱۹۸۰ نشان داد که ناحیه های مربوط به زبان در انسان های مختلف می تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش های او، نظریه های «ورنیک» و «بروکا» را تایید کرد.

پژوهشی هم در دانشگاه «سین سیناتی» ایالت اوهایو انجام شده و در سال ۲۰۰۴ در ۵۶ امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می دهد شاید توانایی زبانی در انسان ها از پس از ۲۵ سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می شود.

تصویر فعالیت مغز در هنگام سخن گفتن

generate

 

۱٫ مغز در هنگام دیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «پس سری» در همین متن توجه کنید.

.

.

.

.

 

۲٫ مغز در هنگام شنیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «گیجگاهی» در همین متن توجه کنید.

.

.

.

.

۳٫ مغز در هنگام تلفظ واژه ها؛ به نظر می رسد قشر حرکتی یا motor crtex فعال است.

.

.

.

.

۴٫ مغز در هنگام تولید زبان؛ هر دو بخش «ورنیک» و «بروکا» فعال است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی