در بحثِ…

نوشته شده توسط , 20 دسامبر 2014

در بحث…

زمان رضاخانی

language

نمایه - واژه ‘بحث’ در زبان فارسی، افزون بر معناهای اصلی اش، اندک اندک جای واژه های رده، بخش، زمینه و باره را هم می گیرد که گسترش این وضعیت، می تواند آسیب هایی به زبان وارد آورد.

 

**  معنای واژه بحث در عربی و فارسی

‘بحث’ واژه ای در فارسی امروز است که ریشه در زبان عربی دارد. عرب زبانان از این واژه به معنای ‘جست و جو’ و تفتیش و تحقیق استفاده می کنند؛ مانند زمانی که می گویند ‘کل انسان یبحث عن الحب’ (هر انسانی به دنبال محبت است).

همین واژه در عربی به معنای ‘گفت و گو’ نیز به کار می رود؛ مانند زمانی که می گویند ‘تباحث الجانبان حول العلاقات الثنائیة ‘ (دو طرف درباره روابط دوجانبه گفت و گو کردند).

اما در فارسی، ‘بحث’ به سه معنای ‘مشاجره’، ‘جدالِ منطقی’ و ‘سخن’ به کار رفته است. مشاجره زمانی است که مثلا گفته می شود ‘با دوستم بحثم شد’.

همچنین معنای دوم بحث، یعنی جدال منطقی را در این شعر از مولوی می بینیم:

درسی که عشق داد، فراموش کی شود؟

از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم

زمانی که مدیرانِ یک سازمان، مشکلات فراروی سازمان را بحث می کنند نیز در واقع دارند از معنای دوم (جدال منطقی) استفاده می کنند.

اما زمانی که سخنران می گوید ‘بحث را با یک پیشگفتار آغاز می کنیم’، منظورش معنای سوم بحث، یعنی سخن، است.

** معناهای نو و شگفت انگیز برای ‘بحث’

در چند سال اخیر، واژه ‘بحث’ در ادبیات رسمی و مطبوعاتی با معناهایی به کار رفته است که در زبان فارسی سابقه ندارد و می توان گفت نوعی بدعتِ زبانی به شمار می آید. از جمله، برخی گویشوران ‘بحث’ را به جای ‘رده’، ‘بخش’، ‘زمینه’، ‘درباره’ و حتی به صورت کاملا بی معنی و حشو به کار می برند!

در زیر به نمونه هایی از این نوآوری ها اشاره می شود:

1 – بحث به جای ‘رده’

«آقایانی که در فدراسیون هستند کسانی را به عنوان سرمربی و مربی انتخاب می کنند که با آن ها ارتباط خوبی دارند. در بحث ملی و قهرمانی که برای من آن اتفاق افتاد. در بحث باشگاهی و مربی گری نیز فرصت نیست در ایران کار کنم وگرنه دلم می خواهد تجربه ای را که کسب کرده ام را در اختیار جوانان ایرانی بگذارم.» (1)

در این متن، منظور از ‘در بحث ملی’ در رده ملی و منظور از ‘در بحث باشگاهی’، در رده باشگاهی است.

2 – بحث به جای ‘بخش’

«با توجه به اینکه دانشگاه صنعت نفت در پذیرش دانشجو در تمام مقاطع حساسیت سخت گیری های بسیار دارد و از رتبه های نخست آزمون های کشور نخبگان علمی را گل چین می کند این توان را به دانشگاه می دهد که در بحث آموزش با دشواری های زیاد برای پرورش متخصصان کارآمد روبرو نباشد. » (2)

به نظر می رسد منظور از بحث آموزش، ‘بخش آموزش’ باشد. همچنین پاراگراف بالا، سرشار از اشتباه های دستوری و نگارشی دیگر است که موضوع مقاله ما نیست.

3 – بحث به جای ‘زمینه’

«دکتر بهرامی نیز با اشاره به اینکه استان سابقه طولانی در بحث مدیریت بهینه مصرف آب را دارد گفت مردم استان یزد به خاطر بعد اعتقادی که دارند هدر دادن آب را اسراف می دانند و به همین خاطر در زمینه مصرف بهینه آب در کشور الگو هستند.» (3)

بدون توجه به اشکال های نگارشی، مانند اضافی بودن ‘را’ در پایانِ نخستین جمله، به نظر می رسد منظور از ‘سابقه طولانی در بحث مدیریت بهینه مصرف آب’، همان ‘سابقه طولانی در زمینه مدیریت بهینه مصرف آب’ باشد. ضمن آنکه اگر این واژه به کلی حذف و گفته می شد ‘سابقه طولانی در مدیریت بهینه مصرف آب’ هیچ اشکالی پیش نمی آمد.

4 – بحث به جای ‘باره’

« (آقای …) ضمن تقدیر و تشکر از حضور مدعوین در این جلسه شرایط اعضای هیات امنا را توضیح و سپس سخنانی در بحث وقف ایراد نمودند.» (4)

در اینجا نیز به نظر می رسد منظور از ‘سخنانی در بحث وقف’، ‘سخنانی درباره وقف’ باشد. همچنین فعل ‘دادند’ در جمله نخست، بدون قرینه حذف شده است.

5 – بحث به صورت ‘حشو و اضافی’

«در ادامه فرماندار شهرستان ارزوئیه طی سخنانی ضمن تشکر از اقدامات دستگاه ها و سازمان های عضو ستاد هماهنگی مدیریت بحران گفت: در بحث مدیریت بحران، پیشگیری از بحران و آمادگی برای مقابله با بحران از اهمیت خاصی برخوردار است.» (5)

در اینجا اصلا نیازی نبود گفته شود ‘در بحث مدیریت بحران’ و عبارت ‘در مدیریت بحران’ کفایت می کرد.

نمونه ای دیگر از ‘بحث’ اضافی و حشو:

«پس از اکتشاف نفت در ایران و ایجاد بزرگ ترین پالایشگاه جهان در آبادان و بهره برداری از صنایع بالادستی و پایین دستی، همواره بومی کردن مهندسی این صنعت مورد دغدغه برنامه مدیران بود به همین دلیل دانشکده نفت آبادان ابتدا در سال 1318 به نام انستیتو نفت آبادان به عنوان اولین واحد آکادمیک تخصصی و فنی در بحث صنعت نفت با هدف تامین نیروی فنی و انسانی متخصص صنعت نفت ایران آغاز به کار کرد. پس از آن به عنوان دانشکده نفت آبادان فعالیت داشت.» (2)

** گسترش معنایی خوب و گسترش معنایی بد

از نظر زبانشناسی، بسط یا گسترش معنایی (extension) یکی از فرآیندهای طبیعی در زبان است. واژه ‘holiday’ (تعطیلات)، نمونه ای جالب از گسترش معنایی در زبان انگلیسی به شمار می آید. ‘holiday’ در اصل، به معنای ‘روز مقدس’ بود و به هفتمین روز هفته که در مذاهب ابراهیمی ویژه استراحت و انجام فرایض دینی است، گفته می شد. اما کم کم معنای نخستینِ این واژه بسط پیدا کرد تا آنکه از اواسط قرن نوزدهم، شهروندان بریتانیایی، از همین واژه برای اشاره به تعطیلات تابستانی مدارس نیز استفاده کردند. و بالاخره در سال 1937، عبارت Happy Holiday (تعطیلات مبارک) برای اشاره به تعطیلات کریسمس روی بسته های سیگارِ ‘کَمِل’ در ایالات متحده نقش بست. امروزه holiday به هر تعطیل رسمی در زبان انگلیسی گفته می شود.

زیراکس (xerox) و کلینکس (kleenex) که در اصل نام تجاری دو کالا است، زمانی که به معنای کپی گرفتن یا دستمال کاغذی به کار رود، نمونه هایی از گسترش معنایی در زبان انگلیسی خواهد بود.

بنابراین، گسترش معنایی به خودیِ خود، طبیعی است؛ مشروط برآنکه واژه ای معادل آن معنای نو در زبان وجود نداشته باشد. یعنی زبان انگلیسی چون هیچ واژه ای برای تعطیلات نداشت، ‘روز مقدس’ را بسط داد. وضعیت برای زیراکس و کلینکس هم کمابیش همین گونه است. نکته ظریف اینجاست: امروز که واژه های photocopy برای فتوکپی و tissue برای دستمال کاغذی رواج پیدا کرده است، کمتر کسی در کشورهای انگلیسی زبان از واژه های زیراکس و کلینکس با معنای بسط داده شده اش استفاده می کند.

** آسیب های گسترش معناییِ افسارگسیخته

گسترش معنایی اگر در هر ‘جامعه ای از گویشوران’ به یک عادت تبدیل شود، دو آسیبِ بزرگ را برای آن جامعه به همراه خواهد داشت:

1- گسستِ زبانیِ میان نسلی: چنانکه در متن بالا دیدیم، واژه ‘بحث’ به سادگی می تواند چهار واژه زبان فارسی را نابود کند. اگر قرار باشد گسترش معنایی به عادتی افسارگسیخته تبدیل شود، دیری نخواهد پایید که نسل های آینده ایران، نتوانند کتاب ها و رسانه های نسل ما را بخوانند و تماشا کنند و با آنها ارتباط برقرار کنند. به زبان دیگر، همان احساسی را که ما امروز از خواندن مثلا ‘کلیله و دمنه’ داریم، تا چند دهه دیگر، ایرانیان از خواندن مقاله های ما خواهند داشت.

2 – ضعف آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان: سخت ترین کار برای زبان آموز این است که واژه ای بیاموزد که چندین معنا دارد و همزمان، همه معناهای آن کاربردی و عام هستند. برای مثال کاربرد واژه های take و make را در نظر بگیرید. به جرات می توان گفت بسیاری از دانش آموختگانِ ایرانیِ زبانِ انگلیسی در مقطع دکترا هم در کاربرد این دو واژه گاه دچار مشکل می شوند.

همین وضعیت در زبان فارسی نیز وجود دارد. شما ناچارید هنگام تدریسِ روشِ ‘جمع بستن اسم’ به یک غیرفارسی زبان، یا از او بخواهید که همه اسم ها را تنها با دو نشانه فارسی (-ها و -ان) جمع ببندد که کار خوبی هم هست؛ و یا از او بخواهید که یکی از این دو کار را انجام دهد:

الف- روش جمع بستن همه اسم های فارسی را تک تک حفظ کند.

ب – ریشه شناسی بخواند. سپس واژه هایی که ریشه فارسی دارند را به روش فارسی جمع ببندد و واژه هایی که ریشه عربی دارند را حفظ کند که به کدام روشِ جمعِ عربی در فارسی مصطلح شده اند.

حال اگر قرار باشد یک واژه مانند ‘بحث’، 5 یا 6 معنای کاربردی و مهم داشته باشد، همین مشکل را برای آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان ایجاد خواهد کرد و هرچه تعداد اینگونه واژه ها بیشتر باشد، کار دشوارتر خواهد شد.

 

منابع:

(1):

http://isna.ir/fa/news/93092615303/%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86

(2):

http://www.put.ac.ir/DesktopModules/News/NewsView.aspx?TabID=1&Site=PUT&Lang=fa-IR&ItemID=4034&mid=16149&wVersion=Staging

(3):

http://ystp.ac.ir/-/%D9%BE%D9%86%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D8%A8

4:

http://asredena.com/fa/news/5628/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%8A%D9%8A%D9%86-%D9%87%DB%8C%D9%90%D8%A3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

(5):

http://www.orzueeyeh.kr.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=202:1393-07-16-09-05-03&catid=2:1392-07-11-13-03-21&Itemid=2

 

این مقاله نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شد: ایرنا

اسرار محمد قاضی در ترجمه

نوشته شده توسط , 11 دسامبر 2014

اسرار محمد قاضی در ترجمه

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

ghazi

«…پس از آن، با همان لباس ژنده و مندرس، پی کار خود می رفت و چند دینار گدایی می کرد و قرص نان خشکیده خود را می خورد و کتک مقرری را در خانه نوش جان می کرد و آنگاه بر پاره حصیرِ خودش دراز می کشید و جاه و جلال رویایی خود را در افکار و خیالاتِ خوشِ شب، از سر می گرفت.»

متن روان و گیرایی که خواندید، نه یک اثر اصیل در ادبیات فارسی، بلکه بخشی از ترجمه زنده یاد ‘محمد قاضی’ از کتاب شاهزاده و گدا، اثر ‘مارک تواین’ بود:

After which, he would go forth in his rags and beg a few farthings, eat his poor crust, take his customary cuffs and abuse, and then stretch himself upon his handful of foul straw, and resume his empty grandeurs in his dreams.

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«…پس از آن، او در حالی که لباسی مندرس بر تن داشت، ادامه می داد و شندرغاز گدایی می کرد، نان خشکیده و ناچیزش را می خورد، سیلی و بدرفتاری های همیشگی اش را دریافت می کرد و سپس روی حصیرهای کثیفش دراز می کشید و عظمت پوچ خود را در روایاهایش از سر می گرفت.»

باید پذیرفت که این برگردانِ ناجور، در ظاهر، به متن اصلی انگلیسی نزدیک تر است. اما خواننده ای که ترجمه کتاب را می خواند، متن اصلی را برای مقایسه در دست ندارد و در نتیجه، تنها ‘ناجور بودن متن’ در چشم او خودنمایی خواهد کرد.

در این مقاله برآنیم تا به مناسبت 8 مهر، روز جهانی ترجمه و مترجم، به عوامل شیوایی و زیبایی در ترجمه های زنده یاد محمد قاضی (۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد – ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) بپردازیم .

اما قاضی چه کار کرده است که متن فارسیِ داستان، همان اندازه به دل مخاطب ایرانی می نشیند که متن انگلیسی اش خواننده آمریکایی را جذب می کند؟ در ترجمه قاضی، سازگاری فرهنگی (تبدیل شندرغاز پول به چند دینار) دیده می شود. او همچنین شیوایی کلام در فارسی را با تبدیل ‘نان خشکیده و ناچیز’ به ‘قرص نان خشکیده’ تداوم می بخشد و به این نکته هم توجه دارد که در فارسیِ شیوا، نمی شود ‘سیلی و بدرفتاری همیشگی را دریافت کرد’، اما می شود ‘کتک مقرری را نوش جان کرد’؛ به این اصل، قاعده همنشینی در زبان (collocation) گفته می شود؛ یعنی کدام واژه ها در زبان مقصد، کنار یکدیگر زیباتر هستند و می توانند به کار روند. ‘پاره حصیر’ هم قطعا همان معنای ‘حصیرهای کثیف’ را می رساند؛ با این تفاوت که وزن و ادبیاتِ روان داستان را نیز حفظ می کند.

در خط نخست پاراگراف، قاضی واژه ‘کار’ را خودش به جمله افزوده است. در زبان انگلیسی، go forth دقیقا به معنای ادامه دادن چیزی است که پیش از آن، بدان اشاره شده بود. اما در فارسی می بایست واژه ای افزوده می شد تا مخاطب بتواند مفهوم را درک کند. به این اضافه کردن واژه برای انتقال درست ترِ معنا، افزودن (addition) گفته می شود.

‘سازگاری فرهنگی’ که بالاتر بدان اشاره شد، یکی از عناصری است که خواننده فارسی زبان را به خود جذب می کند و در همه ترجمه های قاضی نیز دیده می شود؛ مثلا در این جمله از کتاب ‘قلعه ملویل’ اثر ‘روبر مرل’ وی از دو زبانزد فارسی و ایرانی استفاده کرده است: «…به علاوه، این ‘تکرار مکررات’ همراه با صحنه های ‘ننه من غریبم’ی است که من از آن بیزارم…»

هرچند شاید در برخی موارد، این ‘سازگارسازی’ آنقدر پررنگ شده باشد که کاندیدای مناسبی برای نقد شدن یا دست کم، بحث شدن هم باشد؛ از جمله، پاراگرفت زیر از کتاب ‘در زیریوغ’، اثر ‘ایوان وازوف':

«مارکو از امر تربیت، درک عملی و مخصوص به خود داشت. از مردان قدیمیِ کم سواد بود، اما با عقل ذاتیِ سلیمی که داشت، درباره سرشت آدمیان اشتباه نمی کرد و می دانست که الانسانُ حریصٌ بما مُنِع. بدین گونه، او برای آنکه بچه هایش را از وسوسه دزدی برهاند، کلید صندوقی را که پولهایش در آن بود، به ایشان می سپرد.»

متن انگلیسی داستان:

‘ Marko was a thoroughly practical man. His education had been but slight—he was of the old regime—but thanks to his natural common sense, he understood human nature well, and knew that people always hanker most after what is forbidden. For the same reason he always entrusted his

children with the key of his money-chest, so as to prevent any inclination to theft.’

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«مارکو مردی کاملا عملگرا بود. او تحصیلات کمی داشت – متعلق به تفکر اجتماعی قدیم بود – اما به خاطر نبوغ ذاتی که داشت، طبیعت بشر را بخوبی درک می کرد و می دانست که انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند. به همین دلیل، او همیشه کلید صندوق پولهایش را به فرزندانش می سپرد تا از تمایل آنها به دزدی جلوگیری کند.»

در متن ترجمه فارسی، یک حدیث معروف از امام علی (ع) جایگزین این جمله شده است که ‘انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند’. از نظر فنی می شود در این باره بحث کرد، اما در عمل، کارهایی از این دست، سبب می شد که خوانندگان ایرانی در داستان های ترجمه شده بوسیله محمد قاضی غرق شوند و احساس بیگانگی نکنند.

اما شکستن جملات برای شیواتر شدن آنها در زبان فارسی، و به ویژه، حذف جمله معترضه درون خط تیره (–) و افزودن واژه ‘قدیمی’ به جای آن، یکی از برجسته ترین ویژگی هایی است که در ترجمه پاراگراف بالا دیده می شود.

قاضی این درجه از مهارت در ترجمه را ظاهرا به تدریج کسب کرده است. ترجمه کتاب ‘سپید دندان’، اثر ‘جک لندن’، اگرچه خوب و ارزشمند بود، اما به اندازه ‘شاهزاده و گدا’ روانی و شیوایی نداشت. ‘قاضی’ پس از شاهزاده و گدا، در ترجمه ‘شازده کوچولو’، اثر ‘آنتوان سنت دو اگزوپری’، استادی خود را اینبار در ادبیات کودک اثبات کرد. پاراگراف زیر، بریده ای از شازده کوچولو است:

«بنابراین ناچار شدم شغل دیگری برای خود انتخاب کنم، و این بود که خلبانی یاد گرفتم. من به همه جای دنیا کم وبیش پرواز کردم و براستی که جغرافی خیلی به دردم خورد. در نگاه اول می توانستم چین را از آریزونا تشخیص بدهم و این، اگر آدم به شب راه را گم کرده باشد، خیلی فایده دارد.»

در متن اصلی، ‘گوینده’ کودکی است که با زبان فاخر سخن می گوید و محمد قاضی این ادبیات طنزآمیز ‘کودکانه- بزرگانه’ را چنانکه در بالا مشاهده کردید، کاملا به فارسی انتقال داده است. متن انگلیسی اینچنین است:

So then I chose another profession, and learned to pilot airplanes. I have flown a little over all parts of the world; and it is true that geography has been very useful to me. At a glance I can distinguish China from Arizona. If one gets lost in the night, such knowledge is valuable.

و اگر قرار بود این پاراگراف را صرفا به فارسی برگردانیم، ترجمه ما چیزی شبیه به این می شد: «بنابراین سپس من شغل دیگری انتخاب کردم و خلبانی هواپیما را یاد گرفتم. من بر فراز همه جای دنیا کمی پرواز کرده ام و این راست است که جغرافیا بسیار برایم مفید بوده است. در یک نگاه، من می توانم چین را از آریزونا تشخیص دهم. اگر کسی در شب گم شود، چنین دانشی ارزشمند خواهد بود.»

در ترجمه قاضی، عبارت ‘ناچار شدم’ در آغاز بند، به این دلیل است که در پاراگراف پیشین، گوینده توضیح می دهد که آدم بزرگ ها از او خواسته بودند دست از نقاشی کردن بردارد و بیشتر به جغرافیا و حساب و تاریخ و دستور بپردازد. به زبان دیگر، ‘ناچار شدم’ نقش پیوستگی (cohesion) میان پاراگراف ها را ایفا می کند.

عبارت های ‘این بود که’ و ‘به دردم خورد’ نیز وجه کودکانه متن را آشکار می سازد؛ یعنی باعث ‘تناسب ترجمه با سبک به کار رفته در متن اصلی’ می شود.

** عناصر برجسته در ترجمه محمد قاضی

چنانکه در تحلیل های بالا دیده می شود، ‘درستی’ و ‘معنا بنیاد بودن’، دو ویژگی اصلی در ترجمه های محمد قاضی بوده است. ‘درستی’ به صحیح بودن درکِ مترجم از متن اصلی و بیان صحیح آن در متن فارسی اشاره دارد و ‘معنا بنیاد بودن’ یعنی مترجم، ساختار زبان را برای زیباتر و شیواتر رساندنِ معنا تغییر می دهد، اما تغییر معنا برای حفظ ساختار را مجاز نمی شمرد.

سازگارسازی فرهنگی و زبانی، حفظ قواعد همنشینی (collocation) و پیوستگی متن (cohesion) نیز در جایجای آثار این مترجم برجسته دیده می شود.

** فرجام سخن

قاضی متعلق به نسل طلایی مترجمان ایران بود؛ نسلی که در آن، زنده یاد ‘پرویز مرزبان’ خود را مقید به ترجمه آثار حوزه هنر و تمدن می دانست و کمتر سراغ ترجمه داستان می رفت و قاضی، خود را مقید به ترجمه داستان می دانست و کمتر وارد حوزه های غیرتخصصی اش می شد. دهها اثر از ادبیات فاخر جهان، از دون کیشوت، سپید دندان و شاهزاده و گدا بگیرید تا شازده کوچولو، مادام بواری، باخانمان و زوربای یونانی به همت ترجمه های خوب ‘قاضی’ وارد زندگی و خاطره مردم ایران شد.

شاید شرایط بازار نشر و کتاب، عاملی برای آشفتگی ترجمه های امروزی باشد، اما فراموش نکنیم که دلایلی هم وجود دارد که انتظار داشته باشیم ترجمه های امروزی نسبت به دوران محمد قاضی از کیفیت بالاتری برخوردار باشد: یکی اینکه امروز جمعیت ایران نزدیک به 80 میلیون نفر است که اکثرا باسواد هستند. در دوران جوانی محمد قاضی، جمعیت ایران 30 میلیون نفر بود که اکثرا بیسواد بودند! دیگر اینکه در دوران جوانی محمد قاضی، ‘مترجمان’ دانش آموخته رشته مترجمی نبودند. امروزه تحصیل در رشته های مترجمی زبان، قاعدتا، باید به افزایش کیفیت ترجمه در کشور منجر شود.

و کلام آخر اینکه «جولیان هاوس» در کتاب ‘Translation’ چاپ آکسفورد، مطالعه اثر ترجمه شده را به ‘تماشای طرح قالی از پشت’ و ‘بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی’ تشبیه می کند؛ تجربه کننده هم طرح قالی را دیده است و هم فرد را بوسیده است، اما نه قالی را واقعا دیده است و نه آن کس را واقعا بوسیده است!! در واقع، مترجم روایت کننده یک تجربه است و این تجربه می تواند آنچنان بد روایت شود که خواننده را دلسرد کند یا آنچنان خوب روایت شود که خواننده خود را در بطن آن تجربه احساس کند. راز بزرگ ترجمه های محمد قاضی این بود که می کوشید مخاطب را به بطن تجربه بکشاند.

*** *** ***

این مقاله نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده است: http://www.irna.ir/fa/News/81330584

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

نوشته شده توسط , 30 آگوست 2014

نمایه –در مجموعه ی “شایسته است بدانیم”، نکته هایی جذاب، اما کمتربیان شده درباره زبان های ایرانی، به صورت کوتاه و گویا به خوانندگان ارایه می شود.

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

sisters1

برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم که «نوشتار» همیشه از «گفتار» محافظه کارتر است؛ یعنی در نوشتار، تمایل به حفظ صورت کهن زبان وجود دارد و گفتار، سریعتر دستخوش دگرگونی می شود.

ما امروزه «خاهر» را «خواهر» می نویسیم چون در زبان های پهلوی و فارسی میانه (اشکانیان و ساسانیان)، این واژه همینطور که می نویسیم خوانده می شد: /khwaahar/. سپس با گذر زمان، تلفظ واژگان تغییر کرد، اما صورت نوشتاری کهن باقی ماند.

واژه های خواستن /khwaastan/، خواندن /khwaandan/ و خواب /khwaamn یا khwaab/ نیز از همین قاعده پیروی می کنند.

حالا یک نکته ی جالب: آیا توجه کرده اید که شما بیشتر واژگانی که واکه ی / اُ / (ضَمّه) دارند را بدون حرف “واو” می نویسید؟ مثلا «هنر»، «گرسنه»، «پشت» و «کشتار» را هرگز به صورت هونر، گوروسنه، پوشت و کوشتار نمی نویسید، اما واژه های «خوش» و «خوردن» را با “واو” می نویسید! چرا؟

گمان می کنم اکنون پاسخ این پرسش را بتوانید حدس بزنید. دلیل این است که «خوش» در زبان فارسی میانه /khwash/ بوده است.

جالب این است که «خوش» با تلفظ کهن، در برخی شعرهای قدیم ایران، از جمله در شاهنامه فردوسی، دیده می شود. در داستان «گشتاسپ و کتایون»، زمانی که پادشاه روم از دخترش می خواهد که در جشن های دربار، به دنبال همسری خوب برای خود باشد، دخترش (کتایون) عاشق پسری غیررومی (گشتاسپ) می شود. فرمانروای روم از اینکه دخترش با این کار، نژاد شاهانه و رومی او را ننگین می کند خشمگین می شود و تهدید می کند که هر دو را گردن خواهد زد. در این هنگام، اسقفی خردمند، حاکم را پند می دهد:

تو با دخترت گفتی انباز جوی

نگفتی که رومی سرافراز جوی

کنون جست آن را که آمدش خوش

تو از راه یزدان سرت را مکش

در خوانش مصراع سوم، باید روی دو آوای واپسین «آمدش» (روی /د/ و /ش/) سکون بگذارید تا وزن شعر حفظ شود و خوش را هم به صورت کهن (khwash) تلفظ کنید تا با مکش (makash، سرکشی مکن) قافیه کامل شود.

واژه ی خوردن نیز که امروزه /khordan/ تلفظ می شود، در فارسی میانه و تا چند قرن پس از اسلام، /khwardan/ بوده است. درست به همین دلیل است که سعدی، در غزل زیر، “خوردم” را با “آوردم”، “کردم” و “دردم” هم قافیه می گیرد:

عشق بازی نه من آخر به جهان آوردم

یا گناهیست که اول من مسکین کردم

تو که از صورت حال دل ما بیخبری

غم دل با تو نگویم که ندانی دردم

ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی

تو نبودی که من این جام محبت خوردم

یا نظامی گنجوی در خسرو و شیرین می گوید:

نه هر آبی که پیش آید توان خورد (khward)

نه هرچ از دست خیزد توان کرد

و باز فردوسی در آفرینش ماه و در تشبیه هلال ماه به پشت خمیده ی کسی که غم عشق خورده باشد، می گوید:

پدید آید آنگاه باریک و زرد

چو پشت کسی کو غم عشق خورد (khward)

 

پرسش: آیا زبان های دیگر نیز چنین ویژگی هایی دارند؟

night sight

پاسخ: آری! صورت نوشتاری در همه ی زبان ها، محافظه کارتر از صورت گفتاری است. در انگلیسی نیز شب را night می نویسیم، اما gh را نمی خوانیم؛ زیرا این واژه در اصل از ریشه ی ژرمانی «ناخت» گرفته شده و در انگلیسی کهن «نیخت» و «نیهت» تلفظ می شده است (انگلیسی از خانواده زبان های ژرمانی است). سپس تلفظ این واژه دگرگون شده، اما شکل کهن باقی مانده است.

واژه ی sight (منظره) نیز به این دلیل gh دارد که خاستگاهی ژرمانی دارد و با «سیخت» آلمانی و «زیخت» هلندی همریشه است. بنابراین، زمانی که آوای /خ/ از انگلیسی حذف شد، gh نیز خوانده نشد، اما همچنان شکل نوشتاری آن باقی ماند.

می دانیم که زبان فارسی نیز همچون زبان های ژرمانی از خانواده ی بزرگ زبان های هند و اروپایی است و به همین دلیل، شماری از واژگان فارسی و انگلیسی، همریشه اند. یکی از این واژگان همریشه، daughter است. اکنون اگر از شما بپرسند که از دو تلفظ فارسی «دختر» و انگلیسی «daughter» (داتر)، کدامیک احتمالا به گویش نخستین هند و اروپاییان نزدیک تر است، چه پاسخی خواهید داد؟

 

الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

نوشته شده توسط , 24 آگوست 2014

الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

زمان رضاخانی

Avic

نمایه – جهانی اندیشیدن، پشت نکردن به هویت، تلاش فراوان در مسیر کسب دانش، و ترجیح “حق گویی” بر شهرت، از جمله الگوهایی است که در حکمت و زندگی علمی ابن سینا می توان مشاهده کرد.

 

1 – الگوی ابن سینا

“حسین، فرزند عبدالله، فرزند سینا” که در تاریخ به “ابن سینا” و “ابوعلی” معروف است، در سال 980 میلادی در روستای افشانه، از توابع بخارا زاده شد. بسیاری او را تاثیرگذارترین پزشک تاریخ و یکی از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می دانند. درباره زندگی ابن سینا، به ویژه پیرامون زندگی خصوصی اش، اطلاعات فراوان نیست؛ با این حال، مورخان و پژوهشگران به قدر کافی درباره این شخصیت گرانپایه نوشته اند.

در این مقاله، با نگاهی متفاوت به زندگی و آثار بوعلی سینا، تلاش شده است تا الگوهایی از حکمت و خرد این دانشمند بزرگ ترسیم شود و درس هایی از زندگی او، فراروی مخاطبان قرار گیرد.

 

1-1- برای جهانی شدن، باید جهانی اندیشید

بسیاری از ملت های کهن، به پزشکی اهمیت داده اند و پزشکان بزرگی را به بشریت معرفی کرده اند. اما هیچ پزشکی در تاریخ جهان، جایگاه “ابن سینا” را نیافته است. “قانون در طب”، اثر بوعلی سینا، تا اوایل قرن نوزدهم، مهمترین منبع آموزش پزشکی در جهان بود و هنوز هم بخش هایی از این کتاب در دانشگاه های معتبر جهان، از جمله در “یو سی ال ای” و “دانشگاه ییل” تدریس می شود (History of Medicine).

بی تردید، یکی از دلایل موفقیت کتاب قانون، جامعیت آن است. ابن سینا، مجموعه تجربه ها و نوآوری های پزشکی خود را در کنار دستاوردهای پزشکی یونان، هندوستان، ایران و تمدن اسلامی گذاشت و در کتاب قانون ارایه کرد؛ کتابی که به دلیل همین جامعیت، در 14 جلد نوشته شد.

ابن سینا در فلسفه نیز همین رویکرد فراقومی و جامع نگری را در پیش گرفت. “جان مک گینیس” دستاورد بزرگ وی در حوزه فلسفه را اینگونه توصیف می کند: «ابن سینا در یک هنرنمایی خردمندانه، گرایش های نوافلاطونی که از سوی “الکندی” و پیروانش پشتیبانی می شد را با نگرش ارسطوگرایانه “فارابی” و مکتب بغداد چنان ترکیب کرد که به دانش فلسفه، جانی دوباره بخشید و فلسفه را از فضل فروشی نجات داد؛ آفتی که داشت باعث مرگ تدریجی فلسفه می شد.» (Jon McGinnis, 244)

در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از معتبرترین منابع تاریخی در علم «زبانشناسی و آواشناسی» است هم ابن سینا این تفاوت را با دیگر زبانشناسان باستانی دارد که در بررسی آواها، تنها به یک زبان بسنده نمی کند و اگرچه کتاب به زبان عربی است، اما آواهای زبان فارسی و گویش بخارایی را نیز بررسی می کند.

 

1-2- کسب اعتبار نیازمند پشت کردن به هویت نیست

ابن سینا از آن دسته از دانشمندان بود که علم را به هر بهایی که شده، به دست می آورد. وی افزون بر استادان رسمی خود، با بسیاری از اندیشمندان زمانه اش دیدار کرد و از آنان بهره ها گرفت؛ اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی (ریاضی دان)، ابوسهل مسیحی (فیلسوف) و ابوالخیر خمار (پزشک) از آن جمله بوده اند. هنوز شماری از نامه ها و مباحثه های ابوریحان و ابن سینا پیرامون فلسفه باقی است.

وی ریاضیات هندی را از یک فروشنده هندی (سبزی فروش) که ریاضیات به نیکی می دانست، آموخت و برای فراگیری منطق و فلسفه، به مطالعه گسترده آثار یونانیان دست زد.

و چنانکه پیشتر اشاره شد، برای نگارش کتاب “قانون در طب” به فراگیری پزشکی یونان، هند، ایران باستان و حوزه تمدن اسلامی پرداخت.

زبان دانش در دوران ابن سینا “عربی” بود و او نیز برخی کتاب هایش را به این زبان نگاشت؛ با این حال، ابوعلی سینا، برخلاف گروهی از اندیشمندان ایرانی زمان خود، ایران را به مقصد زندگی در پایتخت علم آن روز ترک نکرد و بسیاری از کتاب هایش را نیز به زبان فارسی نوشت.

ابن سینا تا زمانی که در بخارا بود، پزشک ویژه دربار بود و پس از سقوط سامانیان نیز به شهر تاریخی جرجان (در استان گلستان امروزی) رفت و به تدریس ریاضیات و منطق پرداخت. بوعلی سینا 14 سال پایانی عمرش را نیز با عنوان مشاور علمی علاالدوله در اصفهان سپری کرد. (Encarta Encyclopedia)

برآیند خدمات او به ایران این شد که امروزه با وجودی که باید برای ایرانی بودن بسیاری از اندیشمندان تاریخی خود، نزد مجامع جهانی دلیل و مدرک بیاوریم، ابن سینا از آن دسته از دانشمندان است که کسی در “ایرانی بودن” او شک نمی کند. در ویکیپدیای انگلیسی، به او لقب “بحر العلوم ایرانی” داده شده و دانشنامه معتبر اینکارتا در آمریکا نیز او را اینچنین معرفی کرده است: “فیلسوف و پزشک ایرانی اسلامی”.

 

1-3- جاده موفقیت از مسیر کوشش می گذرد

ابن سینا در شرح حالی که بر زندگی اش نوشته، حکایتی از مطالعه “مابعدالطبیعه” ارسطو دارد که دقیقا نشان می دهد برای کسب دانش تا چه اندازه باید کوشید. درک کتاب “مابعدالطلبیعه” دشوار بود و “بوعلی سینا” به تعبیر خود، چهل بار آن را خواند و عباراتش را از بر نمود، اما مفاهیم دستگیرش نشد. تا آنکه روزی به صورت اتفاقی، کتابی خرید و پس از خریدن، دانست که این کتاب، شرح ابونصر فارابی بر مابعدالطبیعه است.

“بوعلی سینا” می گوید: «… پس از بررسى دریافتم که شرح ابونصر فارابى است بر کتاب  ما بعد الطبیعه ارسطو. به خانه بازگشتم و با شتاب به مطالعه آن پرداختم. به زودى معانى سخن ارسطو برایم روشن شد؛ زیرا همه عبارات آن را -چون بسیار خوانده بودم- از بر داشتم. بى‏ اندازه شادمان شدم. روز بعد، به شکرانه این پیروزى، مال فراوان به تهی‌ دستان بخشیدم.» (دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا)

ابن سینا برای کسب دانش، تلاش فراوان می کرد و فراگیری علم را “پیروزی” می نامید و به شکرانه اش، زکات می پرداخت. مسلم است که در حکمت ابن سینا، دستاوردهای ماندگار، “یک شبه” به دست نمی آید. خوشنامی و پیروزی های پایدار، از آن کسی نخواهد شد که برای رسیدن به هدف، فقط راه های میانبر را می جوید و به تعبیر امروزی ها، “زرنگ و سیاست باز” است.

 

1-4- حق گویی بر شهرت و قدرت برتری دارد

یکی از ویژگی های کار ابن سینا این بود که هیچ پدیده ای را بی برهان و آزمایش علمی نمی پذیرفت. در حالی که تمام دانشمندان پیش از ابن سینا و معاصر ابن سینا، بر تبدیل هسته ای و تراگردانی شیمیایی به عنوان شاخه ای از کیمیاگری پای می فشردند، بوعلی سینا به صراحت تغییر ماهیت فلزات به وسیله کیمیاگری را رد می کرد و آن را شاخه ای از علم نمی دانست. جالب آنکه جامعه فرهیختگان اروپایی آنچنان به کیمیاگری تعصب داشتند که در ترجمه آثار ابن سینا، انتقادهایش به این شاخه از شیمی را به کلی حذف کردند و ابن سینا را به عنوان یک کیمیاگر بزرگ ستودند! (Petri Liukkonen)

دلیل رد نظر ابن سینا از سوی هم عصران خود، این نبود که کیمیاگری تا آن روز به پیشرفت های شگرفتی رسیده بود. برعکس، هیچیک از هدف های کیمیاگران تا آن روز به نتیجه نرسیده بود؛ آنان نه فلزات معمولی را به طلا و نقره تبدیل کرده بودند و نه توانسته بودند اکسیر جوانی را حتی در حد چند سال جوان ماندن، اختراع کنند! در واقع، طرفداران کیمیاگری، جذب شعارهای توده پسند آن شده بودند. چه کسی بود که نخواهد برای همیشه جوان بماند؟ چه کسی بود که نخواهد ظرف های مسی اش را بدهد و طلا تحویل بگیرد؟!

در چنین فضایی، آسانترین و عوام پسندترین راه، پذیرش تراگردانی فلزات بود. این فن، از مصر و چین باستان گرفته تا دوران شکوفایی خلفای عباسی، پیشینه داشت. جاذبه تبدیل فلزات در کیمیاگری تا بدان حد بود که حتی در قرن 16 میلادی هم دانشمندان بزرگ اروپا درباره اش کتاب می نوشتند. حتی پس از ظهور “آنتونی لاوازیه” که برخی او را پدر شیمی مدرن می دانند نیز شیمی دانان دو دسته شدند و گروهی همچنان بر کیمیاگری پای فشردند. (Seymour Z. Lewin)

مگر برای ابن سینا دشوار بود که همانگونه که مبانی فلسفی را در “دانشنامه علایی” گردآوری کرد، مبانی کیمیاگری را هم مثلا در “دانشنامه کیمیاگری” جمع می کرد و از این طریق، بر شمار پیروان و شاگردان خود می افزود؟!

امروز، جهان نه کیمیاگران چین را بزرگ می دارد و نه کیمیاگران مصر و دربار عباسی را محترم می شمرد. حتی در قلب اروپا نیز کیمیاگران اروپایی به تاریخ پیوسته اند، اما نام “ابن سینا” فرهیختگان جهان را به تعظیم وا می دارد.

 

1-5- تخریب و تکفیر، بزرگی نمی آورد

از دیرباز گفته اند «املای نانوشته، نمره اش بیست است!». هرکه نوآوری کند، به یقین کارهایش نقد می شود. گاه این نقدها جنبه افراطی به خود می گیرند و به طرد و تکفیر صاحب اندیشه منجر می شوند. یکی از پایه های حکمت ابن سینا این است که نباید به خاطر ترس از انتقاد یا حتی تکفیر دیگران، دست از کار کشید و پیشرفت و تعالی را فدای پرهیز از تندی های دیگران کرد.

“بوعلی” به دلیل آنکه هم در علوم طبیعی و هم در علوم انسانی، “روش خِرَدمحور” را برای پژوهش و نتیجه گیری برگزیده بود، دیدگاه هایش گاه با آنچه مورد اقبال اکثریت جامعه بود هماهنگ از آب در نمی آمد. از جمله، دیدگاه های وی درباره “علم خداوند” و “زمان آفرینش” که حتما جای نقد دارد. ابن سینا معتقد بود علم خداوند ناشی از “شناخت خود” است که داناترین است و چون همه چیز از او ناشی شده، پس او همه چیز را می شناسد، اما این شناخت، به پیش از کثرت مربوط می شود (محمد ذبیحی). مطابق نظر ابن سینا، اگر جایی بلای طبیعی، مثلا زمین لرزه، سیل و رانش زمین رخ دهد، نباید پنداشت که الزاما خدا خواسته است که این بلا در اینجا رخ دهد.

در مورد معاد نیز، ابن سینا «معاد روحانی» را با فلسفه اثبات کرد، اما نتوانست معاد جسمانی را نیز اثبات کند. فراموش نکنیم که او معاد جسمانی را منکر نمی شود، بلکه حاصل كلام وي در مجموعه آثارش اين است كه معاد در دو صورت «جسماني» و «روحاني» قابل تصور است، كه نوع جسماني آن قابل اثبات به برهان نيست (زهره توازیانی).

سومین حوزه ای که باب نقد را به روی فلسفه ابن سینا می گشاید، دیدگاه وی درباره “ماهیت و زمان خلقت جهان توسط خدا” است.

نکته مهم این است که اصولا روش علمی با این فرض سازگار نیست که “هرچه من بگویم، حتما درست است”. بسیاری از دیدگاه های طب کهن نیز امروزه رد شده اند، اما این چیزی از اعتبار صاحبان اندیشه و پزشکان بزرگی چون ابن سینا نمی کاهد.

نکته ظریف اینجاست که هرگز مرز میان انتقاد و تخریب را نادیده نگیریم. انتقاد باعث پیشرفت است و تخریب، مایه عقب ماندگی! “الگوی ابن سینا” هم نشان می دهد که تکفیرکنندگان با گذر زمان، فراموش می شوند و صاحبان اندیشه برجا می مانند. همه ما نام کتاب “تهافه الفلاسفه” (تناقض گویی فیلسوفان) اثر ابوحامد محمد غزالی را شنیده ایم. محمد غزالی این کتاب را نوشت تا به زعم خود، “اندیشه های سخیف فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا” را رسوا کند و کفرگویی آنان را برملا سازد. اما وی برای آنکه اعتبار علمی خود را به نمایش گذارد و نشان دهد که به فلسفه تسلط دارد، کتاب دیگری نوشت به نام “مقاصد الفلاسفه” که در آن، مبانی علمی فلسفه تشریح شده است. “غزالی” از قضا، مبانی فکری اش را با کپی برداری از آثار ابن سینا انجام داد! امروزه “مقاصد الفلاسفه” را در واقع، ترجمه عربی کتاب “دانشنامه علایی” می دانند که ابن سینا به فارسی نوشته بود! (Jon McGinnis, 245)

تاریخ گذشت و تکفیرکنندگان “بوعلی”، چه در زمان حیاتش و چه پس از او، وی را کافر خطاب کردند. اما آنکه بر سهروردی، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان تمام عصرهای پس از خود اثر گذاشت، “ابن سینا” بود و آنانکه فراموش شدند یا فقط در حد “یک نام” باقی ماندند، تکفیرکنندگان ابن سینا بودند.

 

2- فرجام سخن

ابن سینا در زمان خویش هم دانشمندی بزرگ و حکیمی پرآوازه بود، اما بیشترین بزرگی و نام آوری را با گذر زمان به دست آورد. در زمان حیات ابن سینا و پس از مرگش، او را به کفر متهم کردند و کسانی در ایران حتی نوشتند که وی بر اثر “استفاده زیاد از مشروبات الکلی و عیاشی با زنان” قلنج کرده و مرده است.

در اروپا از نوع دیگری به ابن سینا جفا شد. چنانکه پیشتر اشاره شد، مترجمان اروپایی، بعضا در آثار ابن سینا به میل خویش دست بردند. این تحریف ها در آثار ابن سینا تا آنجا پیش رفت که برخی از آثار وی در غرب به نام «ارسطو» منتشر شد! دلیل این امر ساده است: اروپاییان دوست داشتند سرچشمه تمام علم جهان را به خود و به طور خاص، به یونان باستان نسبت دهند. تا سال 1927، کتاب De Mineralibus (درباره فلزات)، به ارسطو منسوب بود. در آن سال، “اریک جان هولمیارد” و “دی سی ماندویل” (E.J. Holmyard and D.C. Mandeville)، پژوهشگران بریتانیایی، اثبات کردند که آنچه در کتاب فلزات نوشته شده، در واقع کپی برداری از “کتاب درمان”، اثر ابن سینا، بوده است که در حدود سال های 1021 تا 1023 در همدان به رشته تحریر در آمده بود. (Petri Liukkonen)

اما گذر زمان، به نفع بزرگان پیش می رود و تجربه های بشری نیز نشان می دهد که خیرخواهان و مصلحان، همواره نیکنامان تاریخ بوده اند. امروز، ابن سینا مایه افتخار ملی ایرانیان است؛ ای کاش ما نیز بتوانیم به قدر ظرف خویش، از دریای معرفت ایرانی که ابن سینا یکی از نمادهای آن است، بهره بگیریم و این افتخار ملی را تداوم بخشیم.

 

منابع لاتین:

Jon McGinnis, Avicenna, Oxford University Press, 2010

Seymour Z. Lewin, Alchemy, Encarta Encyclopedia, 2009

Petri Liukkonen, Avicenna (Ibn Sina):

http://www.kirjasto.sci.fi/avicenna.htm

Encarta Encyclopedia, Avicenna, 2009

History of Medicine, Canon of Medicine, 2008

http://www.world-medicinehistory.com/2008/04/canon-of-medicine.html

Wikipedia, Avicenna:

http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna#Al-Biruni_correspondence

منابع فارسی:

دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا:

http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7

زهره توازیانی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق، ابن سینا و اتهام انکار معاد جسمانی:

http://pub.isu.ac.ir/Meshkat-AL-Noor/Meshkat-AL-Noor_23/Meshkat-AL-Noor_2302.htm

دکتر محمد ذبیحی، دیدگاه ابن سینا و صدرالمتالهین درباره علم الهی:

hawzah.net/fa/article/articleview/57209?ParentID=79606

پیوند به منبع نخستین خبر:

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

نوشته شده توسط , 10 آگوست 2014

کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

زمان رضاخانی

1 – ترجمه چیست؟

«یومی سانتیاگو اوچیدا» در اثر خود به نام “ترجمه – مبانی نظری، سازه ها، انواع، اصول، تعریف”[1] می گوید: ترجمه شامل درک معنای یک متن و سپس تولید متنی برابر با آن در زبانی دیگر است که پیام مشابهی را در آن زبان ارایه می کند.

«باسل حاتم» و «جِرِمی ماندِی» در کتاب “ترجمه[2]” چاپ راوتلج، توضیح می دهند که چگونه مطالعات زبانشناسی و بررسی های ادبی، فرهنگی و حتی فلسفی با “دانش ترجمه”، پهنه های مشترک دارند و مترجم برای انجام ترجمه ای خوب، ناچار است وارد عرصه های یادشده شود.

شاید به دلیل همین دشواری هاست که «جولیان هاوس» در کتاب “ترجمه” چاپ آکسفورد، مطالعه ی اثر ترجمه شده را با کمی اغراق، به “تماشای طرح قالی از پشت” و “بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی” تشبیه می کند؛ شما هم طرح قالی را دیده اید و هم فرد را بوسیده اید، اما نه قالی را واقعا دیده اید و نه آن فرد را واقعا بوسیده اید!

 

2 – ویژگی های ترجمه خوب

یک “ترجمه ی خوب”، ویژگی هایی دارد که شرح آن در کتاب های آموزشی و تخصصی آورده شده است. در این مقاله، تنها به یادآوری استانداردهای کلی ترجمه بسنده می کنیم. «علی درویش»، ترجمه شناس برجسته ی عرب، در کتاب سازه های ترجمه[3]، از هفت “استاندارد ترجمه” یاد می کند که در زیر به آنها اشاره ای کوتاه کرده ایم:

  1. درستی (accuracy): یعنی همسانی متن ترجمه شده با متن زبان اصلی. این ویژگی به تسلط مترجم بر زبان مبدا (زبان اصلی) و توانایی او در مهارت “خواندن و درک مطلب” ارتباط مستقیم دارد.
  2. خرده نمایی (precision): یعنی استفاده از واژگانی که معنای آشکار و دقیق دارند (در صورتی که متن زبان اصلی نیز آشکار باشد و دارای ایهام نباشد). برای مثال اگر می خواهید بگویید فلان شرکت بر لبه ی پرتگاه قرار دارد، بهتر است از عبارت on the edge of collapseاستفاده کنید؛ نه on the brink of collapse. زیر اگرچه brink و edge مترادف هستند، اما brink به معنای آغاز یک فرایند نیز هست و این معنایش درست به اندازه ی معنای “لبه” کاربرد دارد. بنابراین، بهتر است از edge استفاده کنیم تا خواننده تردید نکند که آیا شرکت دارد به پرتگاه وارد می شود یا بر لبه ی پرتگاه (در معرض خطر) است.
  3. غلط گیری شدگی (correctness): یعنی متن ترجمه شده در زبان مقصد، دارای اشکال های نگارشی و دستوری نباشد و به شیوایی و روانی ترجمه آسیب نرساند.
  4. بی کم و کاستی (completeness): یعنی چیزی از مفاهیم موجود در متن اصلی، کم و چیزی بدان اضافه نشده باشد. این ویژگی را می توان با عنوان “وفاداری به متن اصلی” یاد کرد.
  5. پیوستگی (consistency): یعنی یکپارچگی متن از نظر معادل های واژگان و آیین نگارش. بنابراین، اگر consistency را در جایی از کتاب “پیوستگی” ترجمه کرده ایم، نباید آن را در جای دیگری از همان کتاب “انسجام” ترجمه کنیم. اگر برای نقل قول در جایی از کتاب از گیومه به تنهایی استفاده کرده ایم، نباید در جای دیگری از همان کتاب، از گیومه و دونقطه استفاده کنیم.
  6. شیوایی (clarity): متنی شیواست که معنای قطعی آن در کمترین زمان ممکن به خواننده منتقل شود. اگر خواننده برای درک ترجمه به دردسر افتد، آن ترجمه “َشیوایی” ندارد.
  7. تناسب با هدف (fitness for purpose): ترجمه می تواند درست، شیوا، بی کم و کاست، خرده نمایی شده و غلط گیری شده باشد، اما همچنان تناسبی با متن اصلی نداشته باشد. یک متن ادبی یا کهن را نباید با ادبیات مدرن ترجمه کرد و یک متن علمی را درست نیست که به سبک ادبیات کلاسیک ترجمه نمود. پس سبک نگارش، واژه گزینی و ادبیات به کار رفته در ترجمه، تعیین کننده ی تناسب داشتن یا نداشتن با هدف است.

 

3 – مقایسه شش ترجمه قرآن به فارسی

در این بخش، شش ترجمه ی معروف از قرآن کریم که توسط استادان “محمد مهدی فولادوند”، “مهدی الهی قمشه ای”، “ناصر مکارم شیرازی”، “حسین انصاریان”، “عبدالحمید آیتی”، و “بهاء الدین خرمشاهی” انجام شده است را مقایسه می کنیم.

Fooladvand

محمد مهدی فولادوند (1299 – 1387) دانش آموخته ی دانشگاه سوربن پاریس در رشته ادبیات، هنر، فلسفه و زبانشناسی عربی بود. فولادوند 14 سال در فرانسه زندگی کرد و در این مدت، به عضویت دایمی انجمن نویسندگان فرانسه و عضویت ناپیوسته انجمن شاعران آن کشور در آمد. وی سال 1344 به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان عضو هیات علمی به تدریس الهیات پرداخت. اگرچه فولادوند را به عنوان استاد الهیات می شناسند، اما او مترجمی ورزیده، زبانشناسی کاردان و شاعری چیره دست بود. ترجمه های او از قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه شهرت فراوان دارد؛ هرچند او ترجمه ی آثار دیگری، همچون “مادام بواری”، اثر گوستاو فلوبر را نیز در کارنامه دارد. او دیوان شعری به زبان فرانسوی نوشته است. «محمد علی جمالزاده»، پدر داستان نویسی مدرن ایران، از کسانی بود که پس از خواندن ترجمه های پراکنده ی فولادوند از قرآن، او را به ترجمه کل قرآن کریم تشویق کرد. در میان آثاری که در این بخش از مقاله ی حاضر مقایسه شده اند، ترجمه ی فولادوند از نظر قدمت، پس از ترجمه ی الهی قمشه ای، جایگاه دوم را دارد.

ghomsh

مهدی الهی قمشه ای (1280 – 1352)، از فقیهان روشنفکر زمان خود بود. وی افزون بر تدریس حکمت و فلسفه در مدرسه سپسالار، زبان عربی را در دانشکده زبان های خارجی و فلسفه را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران درس می داد. حسین الهی قمشه ای (عارف، ادیب و سخنران معروف)، فرزند اوست. فرزندان دیگر وی نیز همگی از نخبگان ایران و کانادا محسوب می شوند. از جمله شاگردان الهی قمشه ای می توان به آیت الله جوادی آملی (مفسر قرآن) و آیت الله حسن زاده آملی اشاره کرد.

Makarem

ناصر مکارم شیرازی (زاده 1305)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. “تفسیر نمونه” که وی با کمک 8 نفر دیگر (از جمله محسن قرائتی) به رشته تحریر در آورده است، تفسیری ساده، اما جامع از قرآن کریم شمرده می شود.

ans

حسین انصاریان (زاده 1323)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. انصاریان، افزون بر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را نیز به فارسی برگردانده است.

Ayati

عبدالحمید آیتی (1305 تا 1392) افزون بر تحصیلات مقدماتی حوزوی، مدرک کارشناسی از دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران داشت. وی کارمند رسمی آموزش و پرورش بود، اما در برخی دانشگاه های کشور، زبان فارسی و ادبیات عربی نیز درس می داد. آیتی از مترجمان نامدار کشور و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

khoram

بهاء الدین خرمشاهی (زاده 1324) کارشناس ادبیات فارسی، کارشناس ارشد کتابداری، حافظ پژوه و قرآن پژوه است. وی دست کم 13 اثر داستانی و غیرداستانی را به فارسی ترجمه کرده است که قرآن کریم، یکی از آنهاست. آثار تالیفی وی، بیشتر در حوزه های حافظ پژوهی و قرآن پژوهی هستند.

برای مقایسه ی ترجمه ی استادان یادشده، آیه هایی از سوره های انعام، حمد، واقعه، فیل و اسراء برگزیده شده اند. در گزینش سوره ها، معیار خاصی وجود نداشته است. پنج سوره از قرآن به صورت کاملا اتفاقی انتخاب شد و از آیه های ابتدایی هر سوره، آن آیه یا آیه ها که ترجمه اش احتمالا می توانست متفاوت باشد، برگزیده شد. روش مقایسه بدین ترتیب است که ابتدا متن آیه و سپس ترجمه شش استاد آورده شده و پس از آن، نقد ترجمه ها انجام گرفته است.

298

مثال یک

الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ﴿انعام -١

فولادوند:ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين را آفريد، و تاريكيها و روشنايى را پديد آورد. با اين همه، كسانى كه كفر ورزيده‌اند [غير او را] با پروردگار خود برابر مى‌كنند.

الهی قمشه ای:ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک می‌آورند.

مکارم شیرازی:ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمی‌دهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است).

انصاریان:همه ستایش ها ویژه خداست که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکی ها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانه ها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بت ها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار می دهند.

آیتی:ستايش از آن خداوندى است كه آسمانها و زمين را بيافريد و تاريكيها و روشنايى را پديدار كرد، با اين همه، كافران با پروردگار خويش ديگرى را برابر مى‌دارند.

خرمشاهی:سپاس خداوندی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی و روشنایی را پدید آورد، آنگاه کافران برای پروردگارشان شریک قائل می‌شوند.

 

در ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم شیرازی و انصاریان، نظر و تفسیر مترجم درون پرانتز به متن اصلی افزوده شده است که این کار، اصل “وفاداری به متن” را زیر سوال می برد. توضیحات مترجم، اگر ضروری باشد، باید به صورت حاشیه نویسی یا زیرنویسی انجام شود و به هیچ وجه چیزی از سوی مترجم وارد متن اصلی نشود.

یک اشکالِ ورود نظر به متن اصلی، به ویژه در ترجمه ی قرآن، این است که گاه ترجمه های مختلف کاملا با یکدیگر متفاوت می شوند. برای مثال در آیه ی بالا، “قرآن الهی قمشه ای” از نظم آسمان و ها زمین سخن می گوید، اما “قرآن مکارم شیرازی” در این آیه، چیزی از آسمان و زمین ندارد. همچنین “قرآن انصاریان” از پرستش بت ها و معبودهای باطل سخن به میان می آورد؛ حال آنکه قرآن های دیگر چنین مفهومی را در این آیه ندارند.

همچنین در فارسی می شود ایمان آورد، اما نمی شود شرک آورد؛ بلکه می شود شرکت ورزید. این اشکال همنشینی (collocation) نیز بر ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

از سوی دیگر، واژه ی “یعدلون” در پایان آیه، اگرچه اشاره غیرمستقیم به “شرک” دارد، اما بر اساس اصل “خرده نمایی”، مترجم باید دقیق ترین معادل را برای واژگان بیابد و نه دقیق ترین توضیح را. “یعدلون” از “معادل دانستن” و “برابر دانستن” است و در این مورد، آقایان آیتی و فولادوند که هر دو استاد زبان عربی بودند، ترجمه های درست تری را انجام داده اند.

دقت فولادوند در وفاداری به متن اصلی تا اندازه ای است که عبارت “غیر او” که در متن آیه نیست، اما در مفهوم آیه وجود دارد را درون کروشه آورده است. البته اگر فولادوند این عبارت را بیرون از کروشه می آورد هم ترجمه اش درست بود؛ زیرا “حذف و اضافه (addition & deletion) در ساختار با هدف تطابق معنایی در متن مبداء و مقصد”، از فنون بدیهی ترجمه است.

298

مثال دو

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ﴿حمد – ٧

فولادوند: راه آنان كه گرامى‌شان داشته‌اى، نه [راه‌] مغضوبان، و نه [راه‌] گمراهان.

الهی قمشه ای: راه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاری).

مکارم شیرازی: راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

آیتی: راه كسانى كه ايشان را نعمت داده‌اى، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان.

خرمشاهی:راه کسانی که آنان را نواخته‌ای، نه آنان که از نظر انداخته‌ای، و نه گمراهان‌

انصاریان: راه کسانی [چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان که به خاطر لیاقتشان] به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند.

 

در مورد ترجمه الهی قمشه ای: در فارسی رایج است که کسی را انعام “فرمود”، اما رایج نیست که کسی را خشم “فرمود”!! به عبارت دیگر، “خشم فرمودن” در فارسی همنشینی (collocation) ندارد. اما به دلیل اصل “پیوستگی”، برای انعمت علیهم و غیرالمغظوب علیهم نمی شود یکجا گفت انعام “فرمودی” اما جای دیگر گفت غضب “کردی“؛ در حالی که در متن اصلی، هر دو کارهایی است که “علیهم” انجام شده است. بنابراین، در این مورد، مکارم، آیتی، فولادوند و خرمشاهی بهتر عمل کرده اند.

الهی قمشه ای در این آیه نیز همچون مثال پیشین، ره به خطا برده و این بار با جسارت فراوان شرح داده است که معنای این آیه، خشم خدا علیه یهودیان و گمراه بودن مسیحیان است! حتی اگر این سخن درست بود هم مترجم حق نداشت آن را به متن اصلی بیفزاید.

ترجمه ی موزون و شعرگونه ی خرمشاهی در این آیه برایم جالب است؛ هرچند او این ویژگی را در جاهای دیگر حفظ نکرده و مثلا برای سوره ی “الرحمن” که یکی از ریتمیک ترین و شعرگونه ترین سوره های قرآن است، ترجمه ای بی وزن ارایه می کند.

نقدی که درباره ی افزودن توضیح و تفسیر به ترجمه بر کار الهی قمشه ای وارد شد، عینا در مورد ترجمه انصاریان نیز صدق می کند.

298

مثال سه

فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿٨﴾ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿واقعه – ٩

فولادوند:ياران دست راست، كدامند ياران دست راست؟ و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ؟

الهی قمشه ای:گروهی راستان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.

انصاریان: سعادتمندان، چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! و شقاوتمندان، چه دون پایه اند شقاوتمندان!

مکارم شیرازی: (نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند)؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانی!

آیتی: يكى اهل سعادت. اهل سعادت چه حال دارند؟ ديگر، اهل شقاوت. اهل شقاوت چه حال دارند؟

خرمشاهی: [یکی‌] اصحاب یمین، و چه حال دارند اصحاب یمین‌. و [دیگری‌] اصحاب شمال، و چه حال دارند اصحاب شمال‌.

 

در درک مفهوم این دو آیه، احتمالا همه ی مترجمان اشتباه کرده اند و “درستی” (accuracy) ترجمه ی آنان در این مورد، نقض می شود. الْمَشْأَمَةِ در عربی، دو معنا دارد: 1. شمال، 2. شوم (نامبارک، بدشگون). الْمَيْمَنَةِ نیز در عربی دو معنا دارد: 1. راست (متضاد چپ، همخانواده ی یمین)، 2. خجسته (مبارک، همخانواده ی میمون). مترجمان عرب، به دلیلی که بر اینجانب پوشیده است، میمنه و مشامه را در آیه ی بالا، “راست و چپ” تفسیر و به انگلیسی ترجمه کرده اند. محمدمهدی فولادوند نیز با مترجمان عرب همسو است. شاید چون باور عامیانه بر این است که کارنامه نیکوکاران به دست راست و کارنامه گناهکاران به دست چپ شان داده می شود، مترجمان عرب “مشامه” را نیز برخلاف معنایش، چپ ترجمه کرده اند. با این حال، بر اساس آنچه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان شرح داده است، به نظر می رسد میمنه و مشامه در آیه ی بالا به معنای خجسته و نامبارک باشد؛ زیرا اگر منظور از میمنه «راست» می بود، می بایست در مقابل آن، میسره (چپ) قرار گیرد و نه مشامه (شمال یا نامبارک). افزون بر این، قرآن در این سوره، یادآوری می کند که در روز قیامت، انسان ها به سه گروه می شوند: “اصحاب میمنه”، “اصحاب مشامه” و “السابقون السابقون” (کسانی که در دنیا در کار خیر پیشگام بودند و در آخرت نیز در رفتن به بهشت پیشگام خواهند بود {سابق = سبقت گیرنده}). به نظر می رسد با توجه به معنای بافت (context) نیز دیدگاه علامه طباطبایی درست باشد. بیشتر مترجمان ایرانی، از دیدگاه علامه پیروی کرده اند.

ترجمه ی خرمشاهی نیز در نوع خود جالب توجه است: یمین و شمال!

“ما” در عربی یعنی “چه”. الهی قمشه ای و انصاریان “ما” را اینگونه  ترجمه کرده اند که گویا قرآن می گوید “اصحاب میمنه. به به! عجب اصحاب میمنه ای!” اگر منظور تعریف و تمجید بود، می فرمود “اصحاب میمنه، به! چه اصحابی” یا “اصحاب میمنه، به! چه میمنه ای” نه اینکه بگوید “اصحاب میمنه، به! چه اصحاب میمنه ای”!! در بهترین حالت، اگر اطمینان داریم که واژه ی “ما” به معنای “چگونه و چه حال” است، باید بپذیریم که آیه ایهام دارد و نباید ترجمه را به صورت آشکار و بی ایهام انجام داد. در این مورد، مکارم شیرازی بهتر عمل کرده است: سعادتمندان و خجستگان؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! شقاوتمندان و شومان، چه شقاوتمندان و شومانی!

298

مثال چهار

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿١﴾ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿٢﴾ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿٣﴾ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿٤﴾ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿فیل – ٥

فولادوند: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

الهی قمشه ای: آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟ آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟ و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد. تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل (دوزخی) سنگباران کردند. و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

مکارم: آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [= لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟! آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟! و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمی‌دادند؛ سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد!

انصاریان: آیا ندانسته ای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟ آیا نیرنگشان را در تباهی قرار نداد [ونقشه آنان را نقش بر آب نساخت؟!] و بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد؛ [که] بر آنان سنگ هایی از نوع سنگ گِل می افکندند. سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.

آیتی: آيا نديده‌اى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا مكرشان را باطل نساخت؟ و بر سر آنها پرندگانى فوج‌فوج فرستاد، تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس‌مانده در آخور ساخت.

خرمشاهی: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

 

در ترجمه الهی قمشه ای و مکارم شیرازی، همچون دیگر مثال ها، توضحیات اضافه وارد متن شده است.

به ترجمه ی مکارم، این اشکال همنشینی (collocation) وارد است که در فارسی نمی شود کسی را بر اثر ضربات سنگ، مانند کاه خورد شده “قرار داد”؛ بلکه می شود مانند کاه خوردشده کرد یا ساخت یا نمود. این اشتباه، ناشی از ترجمه ی واژه به واژه (فجعلهم کعصف ماکول) است.

در ترجمه ی مکارم، “نقشه کسی را در ظلالت و تباهی قرار دادن” نیز حاصل ترجمه واژه به واژه و بی توجهی به برگردان اصطلاح ها به زبان مقصد است. این عبارت، به یقین، از شیوایی ترجمه می کاهد و خواننده را برای لحظاتی به فکر وا می دارد تا دریابد که “نقشه کسی را در ظلالت قرار دادن” همان “نقشه کسی را باطل کردن” است!

انصاریان نیز اشتباه بزرگ همنشینی در استفاده از “قراردادن” به جای “کردن” در ترجمه ی “فجعلهم کعصف ماکول”  را مرتکب شده است. وی در ترجمه “الم یجعل کیدهم فی تضلیل”، یکبار همان اشتباه را کرده و سپس درون پرانتز ترجمه صحیح را هم آورده است!

مزیت ترجمه خرمشاهی و فولادوند به ترجمه آیتی این است که این دو از واژگان پارسی بیشتری استفاده کرده اند (نیرنگ به جای مکر، پیل سواران به جای اصحاب فیل، سنگریزه هایی از گل به جای سجیل) و همزمان، با بکارگیری واژگانی چون “فروانداختن”، “بی اثر ساختن” (به جای بی اثر کردن) و “پیل” (به جای فیل)، اصالت کهن متن را نیز حفظ کرده اند. البته اصالت سبک در ترجمه ی آیتی هم حفظ شده است.

298

مثال پنج

وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿٢٣﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿اسراء – ٢٤

فولادوند:و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى. و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.»

الهی قمشه ای: خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخن‌گو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنانکه پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما.

مکارم شیرازی: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

انصاریان: و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.

آیتی: پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگوى. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.

خرمشاهی: و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، و اگر یکی از آنها، یا هر دو آنها در نزد تو به سن پیری برسند، به آنان حتی اف مگو، و آنان را مران و با ایشان به نرمی [و احترام‌] سخن بگو. و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت‌آور، همچنانکه [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند.

 

نکته ی کلیدی در ترجمه ی این آیه ها، آنجاست که قرآن از مسلمانان می خواهد این دعا را برای پدر و مادر خویش بخوانند: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». در این آیه، خداوند می توانست به جای «رب» از «اللهم» استفاده کنند؛ مانند «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک…» (انفال: 32 = بار خدایا! اگر این حق است و از سوی توست…) یا می توانست به جای فعل «رَبیانی» از فعل «هَدانی» استفاده کند؛ مانند «ربنا الذی اهدا کل شئ خلقه ثم هَدی» (طه: 50 = پروردگار ما کسی است که به هر چیز، آفرینش سزاوار او را بخشیده و سپس هدایتش گرده است). اما کاربرد «رب» و «ربیانی» در کنار هم؛ آنهم پس از آنکه در آیه ی پیش، دستور به اطاعت از پدر و مادر را همراه با دستور به اطاعت از خداوند می آورد، اشاره ای ظریف به شباهت کار پروردگار با پرورش فرزندان دارد. بنابراین، باید در ترجمه، دقت کرد که این ظرافت به زبان مقصد منتقل شود.

فولادوند و الهی قمشه ای این ظرافت را با کاربرد «پروردگارا» و «پروردند» حفظ کرده اند. خرمشاهی نیز با افزودن یک عبارت درون پرانتز، سعی کرده است که خواننده را متوجه این نکته کند. سایر مترجمان در این مورد به اشتباه افتاده اند.

همچنین، درفارسی “درباره کسی” نمی شود محبت کرد، بلکه می شود “به کسی” محبت کرد. این اشکال همنشینی، به ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

«اهانت» برداشت شخصی “مکارم شیرازی” از «اف گفتن» است و مترجم برداشت و تفسیر خود را، این بار بیرون از پرانتز، در متن می آورد. این اشکال (آوردن تفسیر به درون ترجمه در هر شکلی به جز پانویس) ایرادی است که به سراسر ترجمه های مکارم شیرازی، الهی قمشه ای و انصاریان وارد است.

«پیر و سالخورده» و «اکرام و احترام» در ترجمه الهی قمشه ای و «محبت و لطف» در ترجمه مکارم شیرازی و «مهر و محبت» و در ترجمه انصاریان، نمونه هایی از حشو زائد (redundancy) است. به یاد داشته باشیم که «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» در ترجمه ی مکارم شیرازی حشو نیست، بلکه افزودن (addition) است که یکی از فنون ترجمه شمرده می شود. زیرا مترجم در اینجا، از واژگان مترادف و تکراری استفاده نمی کند، بلکه وی بر این باور است که واژه کریم در «قولا کریما» با سه واژه ی «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» به صورت کاملتر در فارسی بیان می شود (کاری به درستی و نادرستی نظر مترجم نداریم).

 298

4 فرجام سخن

کار هر شش استاد در ترجمه قرآن، ارزشمند و شایسته تقدیر است. در این میان، اثر محمد مهدی فولادوند، از نظر فن ترجمه، برتری چشمگیری بر دیگر آثار بررسی شده دارد. ترجمه های وی، بسیار روان و شیوا است، تقریبا عاری از حشو و زیاده گویی است و تفسیر به رای ندارد. جایگاه های دوم و سوم را می توان به ترجمه های خرمشاهی و آیتی داد.

بین ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم و انصاریان، اثر مکارم شیرازی به دلیل روانتر بودن، بیشترین امتیاز مثبت را کسب می کند و از میان دو ترجمه ی دیگر، کار انصاریان شاید از این جهت برتر باشد که اشتباه های همنشینی کمتر و تفسیر به رای کمتری در آن دیده می شود.

امرداد 1393 – زمان رضاخانی

 

[1]Translation – Therories, Elements, Types, Principles, Definition

[2]Translation, an advanced resource book

[3]Elements of Translation