گویش های ایرانی، تاریخ و شباهت های آوایی

نوشته شده توسط , 5 ژانویه 2015

گویش های ایرانی، تاریخ و شباهت های آوایی

زمان رضاخانی

Iranian

کلیدواژه ها: فارسی، کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری، تالشی،…

نمایه: در این مقاله به تاریخ پیدایش گویش های ایرانی، ویژگی های زبان ایرانی باستان، گویش های ایرانی شرقی و غربی، و سه نمونه از الگوهای آوایی در گویش های ایرانی شمال غربی و ایرانی جنوب غربی به صورت گذرا پرداخته می شود.

 

حدود 3.000 سال پیش از میلاد، قومی که ما آنان را هند و اروپایی می نامیم، در سرزمین هایی بالاتر از ایرانِ امروز می زیستند (1). گروهی از این اقوام بعدها به سوی اروپا و گروهی دیگر به سوی هند رفتند؛ به همین دلیل نیز به نام هند و اروپایی شناخته می شوند.

از همین نیای مشترک، قبیله ای به نام آریا حداقل با سه مقصد متفاوت، به سوی جنوب مهاجرت کرد:

الف – گروهی که هند و آریایی نامیده می شوند و پیش از مهاجرت ایرانیان (که آنها هم آریایی بودند) به هند رفتند. طبعا زبانِ این افراد در گذر زمان و بر اثر همزیستی با اقوام تازه، دگرگون شد.

زبانشناسان، زبانِ آن گروه از آریاییان که دیرتر مهاجرت کردند را ‘ایرانی آغازین’ (proto-Iranian) می نامند. ایرانی زبانان نیز در چند گروه، به سرزمین های جنوبی آمدند که ب و پ از آن جمله اند:

ب – گروهی در مهاجرت به جنوب، به سرزمین هایی رسیدند که ‘باختر’ و ‘مَرگو’ نامیده می شوند. ‘مرو’ مهمترین شهر مرگو است و باختر جایی در پای رشته کوه های پامیر (سرچشمه آمودریا) است که امروزه شهرهای سمرقند، سرخ کُتَل، قندوز و… را دربر می گیرد.

زبانِ این گروه را ‘ایرانیِ شرقی’ می نامیم. باستان شناسان تخمین می زنند که ایرانیانِ شرقی بین سال های 2.100 تا 1.750 پیش از میلاد، به مرگو و باختر رسیده اند.

پ – گروهی که به دربند و آذربایجان و غربِ ایرانِ امروزی آمدند. این گروه، دیرتر از ‘گروه ب ‘ به مقصد رسیدند. گروه پ، از جمله شامل سه قبیله به نام های ماد، پارس و پارت بودند و اگرچه تفاوت لهجه داشتند، اما زبانشان یکی بود و سخن یکدیگر را بسادگی می فهمیدند.

مادها احتمالا قدرت بیشتری داشتند و در مناطق خوش آب و هوای شمالی و مرکزیِ غرب ایران ساکن شدند و چنانکه می دانیم، نخستین امپراتوری ایران را نیز تشکیل دادند. پارس ها به جنوب و جنوب غربی ایران آمدند و پارت ها به سوی شرقِ ایرانِ امروزی رفتند.

بسیاری از زبان ها و گویش های ایرانی در شمال غربی، غرب و مرکز ایران امروزی که به فارسی هم شبیه هستند، اما تفاوت های گویشی دارند، در واقع، بازماندگان زبان های مادی و پارتی اند. البته مرزکشی میان گویش های مادی و پارتی کار بسیار دشواری است؛ چنانکه مثلا در گذشته تصور می شد زبان کردی بازمانده زبان مادی است، اما امروز بسیاری از زبانشناسان، کردی را بازمانده گویش پارتی می دانند.

به هر روی، به گویش هایی که بازمانده گویش های مادی و پارتی هستند، ‘ایرانی شمال غربی’ و به گویش هایی که بازمانده گویش پارسی هستند، ‘ایرانی جنوب غربی’ می گوییم.

زبان و گویش های فارسی، لُری، دری (افغانستان)، تاجیکی، بوشهری، دزفولی، شوشتری، کُمزاری (که در تنگه هرمز و شمال کشور عمان گویشور دارد) و… جنوبی غربی هستند و گویش های گورانی (در استان کرمانشاه)، کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، ابیانه ای، ابوزیدآبادی، میمه ای، آشتیانی، نطنزی، سمنانی، سرخه ای، سنگسری، شاهرودی (که در شاهرود واقع در جنوب غربی خلخال در استان اردبیل گویشور دارد) و… شمالی غربی اند. همچنین گویش تالشی که علاوه بر ماسوله، ماسال، آستارا، اسالم و شاندرمنِ ایران، در لنکران و کرانه های غربی دریای خزر در جمهوری آذربایجان نیز سخنگو دارد، از دسته زبان های ایرانی شمالی غربی است.

 

** ویژگی های زبان ایرانی باستان

زبان ایرانی باستان، از نظر آواشناسی، ساخت واژه و دستور زبان، تفاوت های فراوانی با زبان ها و گویش های ایرانی نو داشته است. برای نمونه، اسم در زبان ایرانی باستان، با سه جنسیت (مذکر، مونث، خنثی)، سه شمار (مفرد، مثنی، جمع) و هشت حالت (نهادی یا ‘فاعلی’، رایی یا ‘مفعولی’، وابستگی یا ‘اضافی’، ندایی، بایی یا ‘مفعول معه’، برایی یا ‘مفعول له’، ازی یا ‘مفعول عنه’ و دری یا ‘مفعول فیه’) صرف می شد.

برای درک بهتر موضوع، دو اسم ایرانیِ باستان را تنها در سه حالتِ آن بررسی می کنیم: ایرانیانِ باستان به واژه ‘دین’ که در حالت فاعلی مفرد ‘daena’ بود، در حالت مفعولیِ مفرد ‘daenam’ می گفتند و اگر کسی می خواست دین را صدا کند، باید می گفت ‘daene’. اکنون واژه ‘گر’ به معنای ‘کوه’ را در نظر بگیرید. ‘گر’ امروز هم در گریوه (به معنای گردنه) و در نام بسیاری از اماکن ایران (گراب، گرکش،…) دیده می شود. ایرانیان باستان به واژه ‘گر’ که در حالت فاعلی مفرد ‘gairish’ بود، در حالت مفعولی مفرد ‘gairim’ می گفتند و اگر کسی می خواست کوه را صدا کند، باید می گفت ‘gaire’.

با گذر زمان، زبان های ایرانی ویژگی های پیچیده دستوری و آوایی شان را از دست دادند و ساده تر شدند. البته زبان های ایرانی شرقی، همچنان بسیاری از ویژگی های دستوری و آوایی ایرانیِ باستان را حفظ کرده اند و دگرگونی ها در زبان های ایرانیِ غربی بسیار بیشتر است.

زبان ‘پشتو’ که در افغانستان یکی از دو زبان رسمی است؛ زبان های پامیری (از جمله ‘سَریکُلی’ که در بخش هایی از استان شینجیانگِ چین استفاده می شود و نیز برخی زبان های محلی تاجیکستان) و زبان ‘وَخی’ که در شمال شرقی افغانستان، شمال پاکستان و شمال غربی چین سخنور دارد، از جمله زبان های ایرانی شرقی هستند. افزون بر این، زبان ‘اوسِتی’ که در دامنه های شمالی قفقاز و در مرزهای گرجستان و روسیه گویشور دارد نیز از زبان های ایرانی شرقی است.

 

** شباهت های آوایی

چنانکه پیشتر اشاره شد، بسیاری از زبان های شمال غرب و مرکزی ایران، گویش های به جا مانده از زبان های مادی هستند. بنابراین، طبیعی است که شباهت های آوایی داشته باشند. در واقع، با نگاهی دقیق به این گویش ها می توان نموداری از الگوهای آوایی مشترک در زبان های ایرانی شمالی غربی و تفاوت آنها با زبان های ایرانی جنوبی غربی را یافت. برای مثال وقتی از الگوی همانندی /و/ شمالی و/ب/ جنوبی در بسیاری از واژه ها سخن می گوییم، طبیعی است که بسیاری از گویش های شمال غربی، ‘بچه’ را به صورت ‘وچه’، ‘شب’ را به صورت ‘شو’ و ‘آب’ را به صورت ‘aw’ یا ‘ow’ تلفظ کنند.

باید توجه داشت که می توان برای گویش های ایرانی، الگوهای دستوری نیز تهیه کرد، اما در اینجا تنها به بیان تنها چند نمونه از الگوهای آوایی بسنده می شود.

پیش از آنکه به تنها سه نمونه از الگوهای تبدیل آوایی در گویش های شمال غربی و جنوب غربی بپردازیم، بیان این نکته ضروری است که این الگوها در همه ی زبان های شمالی یا جنوبی وجود ندارد؛ در واقع ما با پیوستاری از زبان ها رو به رو هستیم که در این پیوستار، هرچه زبانی ویژگی های شمالیِ بیشتر داشته باشد، بیشتر شمالی است و هرچه ویژگی های جنوبی بیشتر داشته باشد، بیشتر جنوبی است. پس صرفا به این خاطر که گویش لُری به آب می گوید ‘ow’ نمی توان آن را شمالی دانست. ظاهرا زبان های گورانی و تالشی، از جمله شمالی ترین زبان های غربی ایران هستند.

در هر گروه، افزون بر زبان فارسی یا لری که زبان های جنوب غربی هستند، شماری از گویش های شمال غربی نیز آورده شده و در انتهای بسیاری از گروه ها یک نمونه از زبان های شرقی نیز نمایش داده شده است تا شباهت آوایی میان زبان های شمال غربی و زبان های شرقی ایران نشان داده شود.

توضیح آوانگاری: /â/ و /ā/ شبیه به /آ/ در آب تلفظ می شود و /a/ شبیه به /ا/ در ابر است.

/š/ مانند /ش/ در شب تلفظ می شود و /ž/ مانند /ژ/ در ژیان است.

 

1 – همانندی /b/ جنوبی با /v/ و /w/ شمالی

ابر

فارسی: /abr/

ابیانه ای: /āvr/

اشتهاردی، کشه ای، شهمیرزادی: /avr/

کردی کرمانشاهی: /hâur/

کردی کورمانجی: /awr/

گورانی: /hawr/

پشتو: /owre/

====

باد

فارسی: /bād/

لری (غربی جنوبی): /bay/

ابوزیدآبادی، آشتیانی، بادُرودی، جوشقانی، میمه ای: /vād/

مازندرانی، گورانی: /vâ/

گیلکی: /va/

کردی: /wâ/

ابیانه ای: /vōy/

بلوچی: /gwāt/ و /bād/

پشتو: /wagā/، /wō/

===

باران

فارسی: /bārān/

آشتیانی، سیوندی، گورانی کندوله ای،…: /vārān/

کردی کرمانشاهی: /wârân/

مازندرانی: /vāreš/

گیلکی: /vāraš/

میمه ای، محلاتی، جوشقانی،…: /vārun/

بلوچی: /gwāriš/ و /bārišt/

سریکلی: /waryj/

===

برف

فارسی: /barf/

گیلکی، مازندرانی، نطنزی، نائینی، سنگسری،…: /varf/

شاهرودی، خوئینی، افتری، بیابانکی، لاسگردی،…: /var/

کردی کرمانشاهی، کردی سلیمانیه: /wafr/

کردی گروسی: /wāfer/

بلوچی: /warf/

میمه ای، گزی، جوشقانی: /värf/ (واکه /آ/ کوتاه)

پشتو: /wāwra/

===

 

2 – همانندی /z/ جنوبی با /ž/ (ژ) و /j/ (ج) شمالی

روز

فارسی: /ruz/

بهدینی: /ruž/

کلاسوری: /rü/ و /ruž/

کردی: /ruž/ و /rož/

نراقی، بادُرودی، کاشانی یهودی،…: /ruj/

زازا: /rož/ و /roj/

سمنانی: /ru/ و /ruž/

پشتو: /rwaj/ و /rez/

===

زیر

فارسی: /zir/

سمنانی، سنگسری، سرخه ای، لاسگردی، کردی عبدویی،…: /žir/

گیلکی، مازندرانی، نطنزی، تالشی،…: /jir/

===

زِه (بخشی از تیر و کمان)

فارسی: /zeh/

کَفرانی: /žeh/

کاشانی: /že/ و /zeh/

کردی: /žih/ و /že/

گزی: /že/ و /žē/

زِفره ای: /že/

گورانی: /ži/ و /ze/

بلوچی: /jig/ و /jeg/

پشتو: /žay/

===

تیز

فارسی: /tiz/

گورانی: /tež/ و /tiž/

کردی، سمنانی، سنگسری، سرخه ای، لاسگردی،…: /tiž/

کردی کورمانجی: /tüž/

مازندرانی و شهمیرزادی: /tej/

دلیجانی، ابراهیم آبادی، نراقی، سگزآبادی: /tij/

===

 

3 – همانندی /د/ جنوبی و /ز/ شمالی

دانستن

فارسی: /dānestan/

لری: /donesse/

ابیانه ای: /zun-/

گورانی، کردی عبدویی، بلوچی: /zān-/

لکی: /zânǝst/، /zǝnâst/

نطنزی: /zon-/، /zonay/

تالشی ماسالی: /zuneste/

تالشی ماسوله ای: /zon-/، /zonoss/

سَریکُلی: /wazon-/، /wazond/

===

داماد

فارسی: /dāmād/

لری: /domā/

آشتیانی، خوئینی،…: /zāmā/

میمه ای: /zumād/

مازندرانی: /zumā/، /zemā/

گورانی کندوله ای: /zâmâ/

بلوچی: /zāmāt/

بلوچی رخشانی: /zāmās/

پشتو: /zalmay/

 

پانویس:

(1) درباره مکان دقیق هند و اروپاییان باستان، اختلاف نظر هست و هیچ فرضیه ای در این زمینه، اثبات پذیر نیست.

 

برای مطالعه بیشتر:

اشمیت، رودریگر؛ ‘راهنمای زبان های ایرانی’؛ انتشارات ققنوس، 1387

صفوی، کوروش؛ ‘آشنایی با تاریخ زبان های ایرانی’؛ انتشارات پژواک کیوان، 1386

ابوالقاسمی، محسن؛ ‘دستور تاریخی مختصر زبان فارسی’؛ انتشارات سمت، 1386

حسن دوست، محمد؛ ‘فرهنگ تطبیقی – موضوعیِ گویش ها و زبان های ایرانیِ نو’؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1389

کلباسی، ایران؛ ‘فرهنگ توصیفی گونه های زبانی ایران’؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388

 

===

پیوند مقاله در خبرگزاری جمهوری اسلامی: http://www.irna.ir/fa/News/81450037/

در بحثِ…

نوشته شده توسط , 20 دسامبر 2014

در بحث…

زمان رضاخانی

language

نمایه - واژه ‘بحث’ در زبان فارسی، افزون بر معناهای اصلی اش، اندک اندک جای واژه های رده، بخش، زمینه و باره را هم می گیرد که گسترش این وضعیت، می تواند آسیب هایی به زبان وارد آورد.

 

**  معنای واژه بحث در عربی و فارسی

‘بحث’ واژه ای در فارسی امروز است که ریشه در زبان عربی دارد. عرب زبانان از این واژه به معنای ‘جست و جو’ و تفتیش و تحقیق استفاده می کنند؛ مانند زمانی که می گویند ‘کل انسان یبحث عن الحب’ (هر انسانی به دنبال محبت است).

همین واژه در عربی به معنای ‘گفت و گو’ نیز به کار می رود؛ مانند زمانی که می گویند ‘تباحث الجانبان حول العلاقات الثنائیة ‘ (دو طرف درباره روابط دوجانبه گفت و گو کردند).

اما در فارسی، ‘بحث’ به سه معنای ‘مشاجره’، ‘جدالِ منطقی’ و ‘سخن’ به کار رفته است. مشاجره زمانی است که مثلا گفته می شود ‘با دوستم بحثم شد’.

همچنین معنای دوم بحث، یعنی جدال منطقی را در این شعر از مولوی می بینیم:

درسی که عشق داد، فراموش کی شود؟

از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم

زمانی که مدیرانِ یک سازمان، مشکلات فراروی سازمان را بحث می کنند نیز در واقع دارند از معنای دوم (جدال منطقی) استفاده می کنند.

اما زمانی که سخنران می گوید ‘بحث را با یک پیشگفتار آغاز می کنیم’، منظورش معنای سوم بحث، یعنی سخن، است.

** معناهای نو و شگفت انگیز برای ‘بحث’

در چند سال اخیر، واژه ‘بحث’ در ادبیات رسمی و مطبوعاتی با معناهایی به کار رفته است که در زبان فارسی سابقه ندارد و می توان گفت نوعی بدعتِ زبانی به شمار می آید. از جمله، برخی گویشوران ‘بحث’ را به جای ‘رده’، ‘بخش’، ‘زمینه’، ‘درباره’ و حتی به صورت کاملا بی معنی و حشو به کار می برند!

در زیر به نمونه هایی از این نوآوری ها اشاره می شود:

1 – بحث به جای ‘رده’

«آقایانی که در فدراسیون هستند کسانی را به عنوان سرمربی و مربی انتخاب می کنند که با آن ها ارتباط خوبی دارند. در بحث ملی و قهرمانی که برای من آن اتفاق افتاد. در بحث باشگاهی و مربی گری نیز فرصت نیست در ایران کار کنم وگرنه دلم می خواهد تجربه ای را که کسب کرده ام را در اختیار جوانان ایرانی بگذارم.» (1)

در این متن، منظور از ‘در بحث ملی’ در رده ملی و منظور از ‘در بحث باشگاهی’، در رده باشگاهی است.

2 – بحث به جای ‘بخش’

«با توجه به اینکه دانشگاه صنعت نفت در پذیرش دانشجو در تمام مقاطع حساسیت سخت گیری های بسیار دارد و از رتبه های نخست آزمون های کشور نخبگان علمی را گل چین می کند این توان را به دانشگاه می دهد که در بحث آموزش با دشواری های زیاد برای پرورش متخصصان کارآمد روبرو نباشد. » (2)

به نظر می رسد منظور از بحث آموزش، ‘بخش آموزش’ باشد. همچنین پاراگراف بالا، سرشار از اشتباه های دستوری و نگارشی دیگر است که موضوع مقاله ما نیست.

3 – بحث به جای ‘زمینه’

«دکتر بهرامی نیز با اشاره به اینکه استان سابقه طولانی در بحث مدیریت بهینه مصرف آب را دارد گفت مردم استان یزد به خاطر بعد اعتقادی که دارند هدر دادن آب را اسراف می دانند و به همین خاطر در زمینه مصرف بهینه آب در کشور الگو هستند.» (3)

بدون توجه به اشکال های نگارشی، مانند اضافی بودن ‘را’ در پایانِ نخستین جمله، به نظر می رسد منظور از ‘سابقه طولانی در بحث مدیریت بهینه مصرف آب’، همان ‘سابقه طولانی در زمینه مدیریت بهینه مصرف آب’ باشد. ضمن آنکه اگر این واژه به کلی حذف و گفته می شد ‘سابقه طولانی در مدیریت بهینه مصرف آب’ هیچ اشکالی پیش نمی آمد.

4 – بحث به جای ‘باره’

« (آقای …) ضمن تقدیر و تشکر از حضور مدعوین در این جلسه شرایط اعضای هیات امنا را توضیح و سپس سخنانی در بحث وقف ایراد نمودند.» (4)

در اینجا نیز به نظر می رسد منظور از ‘سخنانی در بحث وقف’، ‘سخنانی درباره وقف’ باشد. همچنین فعل ‘دادند’ در جمله نخست، بدون قرینه حذف شده است.

5 – بحث به صورت ‘حشو و اضافی’

«در ادامه فرماندار شهرستان ارزوئیه طی سخنانی ضمن تشکر از اقدامات دستگاه ها و سازمان های عضو ستاد هماهنگی مدیریت بحران گفت: در بحث مدیریت بحران، پیشگیری از بحران و آمادگی برای مقابله با بحران از اهمیت خاصی برخوردار است.» (5)

در اینجا اصلا نیازی نبود گفته شود ‘در بحث مدیریت بحران’ و عبارت ‘در مدیریت بحران’ کفایت می کرد.

نمونه ای دیگر از ‘بحث’ اضافی و حشو:

«پس از اکتشاف نفت در ایران و ایجاد بزرگ ترین پالایشگاه جهان در آبادان و بهره برداری از صنایع بالادستی و پایین دستی، همواره بومی کردن مهندسی این صنعت مورد دغدغه برنامه مدیران بود به همین دلیل دانشکده نفت آبادان ابتدا در سال 1318 به نام انستیتو نفت آبادان به عنوان اولین واحد آکادمیک تخصصی و فنی در بحث صنعت نفت با هدف تامین نیروی فنی و انسانی متخصص صنعت نفت ایران آغاز به کار کرد. پس از آن به عنوان دانشکده نفت آبادان فعالیت داشت.» (2)

** گسترش معنایی خوب و گسترش معنایی بد

از نظر زبانشناسی، بسط یا گسترش معنایی (extension) یکی از فرآیندهای طبیعی در زبان است. واژه ‘holiday’ (تعطیلات)، نمونه ای جالب از گسترش معنایی در زبان انگلیسی به شمار می آید. ‘holiday’ در اصل، به معنای ‘روز مقدس’ بود و به هفتمین روز هفته که در مذاهب ابراهیمی ویژه استراحت و انجام فرایض دینی است، گفته می شد. اما کم کم معنای نخستینِ این واژه بسط پیدا کرد تا آنکه از اواسط قرن نوزدهم، شهروندان بریتانیایی، از همین واژه برای اشاره به تعطیلات تابستانی مدارس نیز استفاده کردند. و بالاخره در سال 1937، عبارت Happy Holiday (تعطیلات مبارک) برای اشاره به تعطیلات کریسمس روی بسته های سیگارِ ‘کَمِل’ در ایالات متحده نقش بست. امروزه holiday به هر تعطیل رسمی در زبان انگلیسی گفته می شود.

زیراکس (xerox) و کلینکس (kleenex) که در اصل نام تجاری دو کالا است، زمانی که به معنای کپی گرفتن یا دستمال کاغذی به کار رود، نمونه هایی از گسترش معنایی در زبان انگلیسی خواهد بود.

بنابراین، گسترش معنایی به خودیِ خود، طبیعی است؛ مشروط برآنکه واژه ای معادل آن معنای نو در زبان وجود نداشته باشد. یعنی زبان انگلیسی چون هیچ واژه ای برای تعطیلات نداشت، ‘روز مقدس’ را بسط داد. وضعیت برای زیراکس و کلینکس هم کمابیش همین گونه است. نکته ظریف اینجاست: امروز که واژه های photocopy برای فتوکپی و tissue برای دستمال کاغذی رواج پیدا کرده است، کمتر کسی در کشورهای انگلیسی زبان از واژه های زیراکس و کلینکس با معنای بسط داده شده اش استفاده می کند.

** آسیب های گسترش معناییِ افسارگسیخته

گسترش معنایی اگر در هر ‘جامعه ای از گویشوران’ به یک عادت تبدیل شود، دو آسیبِ بزرگ را برای آن جامعه به همراه خواهد داشت:

1- گسستِ زبانیِ میان نسلی: چنانکه در متن بالا دیدیم، واژه ‘بحث’ به سادگی می تواند چهار واژه زبان فارسی را نابود کند. اگر قرار باشد گسترش معنایی به عادتی افسارگسیخته تبدیل شود، دیری نخواهد پایید که نسل های آینده ایران، نتوانند کتاب ها و رسانه های نسل ما را بخوانند و تماشا کنند و با آنها ارتباط برقرار کنند. به زبان دیگر، همان احساسی را که ما امروز از خواندن مثلا ‘کلیله و دمنه’ داریم، تا چند دهه دیگر، ایرانیان از خواندن مقاله های ما خواهند داشت.

2 – ضعف آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان: سخت ترین کار برای زبان آموز این است که واژه ای بیاموزد که چندین معنا دارد و همزمان، همه معناهای آن کاربردی و عام هستند. برای مثال کاربرد واژه های take و make را در نظر بگیرید. به جرات می توان گفت بسیاری از دانش آموختگانِ ایرانیِ زبانِ انگلیسی در مقطع دکترا هم در کاربرد این دو واژه گاه دچار مشکل می شوند.

همین وضعیت در زبان فارسی نیز وجود دارد. شما ناچارید هنگام تدریسِ روشِ ‘جمع بستن اسم’ به یک غیرفارسی زبان، یا از او بخواهید که همه اسم ها را تنها با دو نشانه فارسی (-ها و -ان) جمع ببندد که کار خوبی هم هست؛ و یا از او بخواهید که یکی از این دو کار را انجام دهد:

الف- روش جمع بستن همه اسم های فارسی را تک تک حفظ کند.

ب – ریشه شناسی بخواند. سپس واژه هایی که ریشه فارسی دارند را به روش فارسی جمع ببندد و واژه هایی که ریشه عربی دارند را حفظ کند که به کدام روشِ جمعِ عربی در فارسی مصطلح شده اند.

حال اگر قرار باشد یک واژه مانند ‘بحث’، 5 یا 6 معنای کاربردی و مهم داشته باشد، همین مشکل را برای آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان ایجاد خواهد کرد و هرچه تعداد اینگونه واژه ها بیشتر باشد، کار دشوارتر خواهد شد.

 

منابع:

(1):

http://isna.ir/fa/news/93092615303/%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86

(2):

http://www.put.ac.ir/DesktopModules/News/NewsView.aspx?TabID=1&Site=PUT&Lang=fa-IR&ItemID=4034&mid=16149&wVersion=Staging

(3):

http://ystp.ac.ir/-/%D9%BE%D9%86%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D8%A8

4:

http://asredena.com/fa/news/5628/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%8A%D9%8A%D9%86-%D9%87%DB%8C%D9%90%D8%A3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

(5):

http://www.orzueeyeh.kr.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=202:1393-07-16-09-05-03&catid=2:1392-07-11-13-03-21&Itemid=2

 

این مقاله نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شد: ایرنا

اسرار محمد قاضی در ترجمه

نوشته شده توسط , 11 دسامبر 2014

اسرار محمد قاضی در ترجمه

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

ghazi

«…پس از آن، با همان لباس ژنده و مندرس، پی کار خود می رفت و چند دینار گدایی می کرد و قرص نان خشکیده خود را می خورد و کتک مقرری را در خانه نوش جان می کرد و آنگاه بر پاره حصیرِ خودش دراز می کشید و جاه و جلال رویایی خود را در افکار و خیالاتِ خوشِ شب، از سر می گرفت.»

متن روان و گیرایی که خواندید، نه یک اثر اصیل در ادبیات فارسی، بلکه بخشی از ترجمه زنده یاد ‘محمد قاضی’ از کتاب شاهزاده و گدا، اثر ‘مارک تواین’ بود:

After which, he would go forth in his rags and beg a few farthings, eat his poor crust, take his customary cuffs and abuse, and then stretch himself upon his handful of foul straw, and resume his empty grandeurs in his dreams.

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«…پس از آن، او در حالی که لباسی مندرس بر تن داشت، ادامه می داد و شندرغاز گدایی می کرد، نان خشکیده و ناچیزش را می خورد، سیلی و بدرفتاری های همیشگی اش را دریافت می کرد و سپس روی حصیرهای کثیفش دراز می کشید و عظمت پوچ خود را در روایاهایش از سر می گرفت.»

باید پذیرفت که این برگردانِ ناجور، در ظاهر، به متن اصلی انگلیسی نزدیک تر است. اما خواننده ای که ترجمه کتاب را می خواند، متن اصلی را برای مقایسه در دست ندارد و در نتیجه، تنها ‘ناجور بودن متن’ در چشم او خودنمایی خواهد کرد.

در این مقاله برآنیم تا به مناسبت 8 مهر، روز جهانی ترجمه و مترجم، به عوامل شیوایی و زیبایی در ترجمه های زنده یاد محمد قاضی (۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد – ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) بپردازیم .

اما قاضی چه کار کرده است که متن فارسیِ داستان، همان اندازه به دل مخاطب ایرانی می نشیند که متن انگلیسی اش خواننده آمریکایی را جذب می کند؟ در ترجمه قاضی، سازگاری فرهنگی (تبدیل شندرغاز پول به چند دینار) دیده می شود. او همچنین شیوایی کلام در فارسی را با تبدیل ‘نان خشکیده و ناچیز’ به ‘قرص نان خشکیده’ تداوم می بخشد و به این نکته هم توجه دارد که در فارسیِ شیوا، نمی شود ‘سیلی و بدرفتاری همیشگی را دریافت کرد’، اما می شود ‘کتک مقرری را نوش جان کرد’؛ به این اصل، قاعده همنشینی در زبان (collocation) گفته می شود؛ یعنی کدام واژه ها در زبان مقصد، کنار یکدیگر زیباتر هستند و می توانند به کار روند. ‘پاره حصیر’ هم قطعا همان معنای ‘حصیرهای کثیف’ را می رساند؛ با این تفاوت که وزن و ادبیاتِ روان داستان را نیز حفظ می کند.

در خط نخست پاراگراف، قاضی واژه ‘کار’ را خودش به جمله افزوده است. در زبان انگلیسی، go forth دقیقا به معنای ادامه دادن چیزی است که پیش از آن، بدان اشاره شده بود. اما در فارسی می بایست واژه ای افزوده می شد تا مخاطب بتواند مفهوم را درک کند. به این اضافه کردن واژه برای انتقال درست ترِ معنا، افزودن (addition) گفته می شود.

‘سازگاری فرهنگی’ که بالاتر بدان اشاره شد، یکی از عناصری است که خواننده فارسی زبان را به خود جذب می کند و در همه ترجمه های قاضی نیز دیده می شود؛ مثلا در این جمله از کتاب ‘قلعه ملویل’ اثر ‘روبر مرل’ وی از دو زبانزد فارسی و ایرانی استفاده کرده است: «…به علاوه، این ‘تکرار مکررات’ همراه با صحنه های ‘ننه من غریبم’ی است که من از آن بیزارم…»

هرچند شاید در برخی موارد، این ‘سازگارسازی’ آنقدر پررنگ شده باشد که کاندیدای مناسبی برای نقد شدن یا دست کم، بحث شدن هم باشد؛ از جمله، پاراگرفت زیر از کتاب ‘در زیریوغ’، اثر ‘ایوان وازوف':

«مارکو از امر تربیت، درک عملی و مخصوص به خود داشت. از مردان قدیمیِ کم سواد بود، اما با عقل ذاتیِ سلیمی که داشت، درباره سرشت آدمیان اشتباه نمی کرد و می دانست که الانسانُ حریصٌ بما مُنِع. بدین گونه، او برای آنکه بچه هایش را از وسوسه دزدی برهاند، کلید صندوقی را که پولهایش در آن بود، به ایشان می سپرد.»

متن انگلیسی داستان:

‘ Marko was a thoroughly practical man. His education had been but slight—he was of the old regime—but thanks to his natural common sense, he understood human nature well, and knew that people always hanker most after what is forbidden. For the same reason he always entrusted his

children with the key of his money-chest, so as to prevent any inclination to theft.’

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«مارکو مردی کاملا عملگرا بود. او تحصیلات کمی داشت – متعلق به تفکر اجتماعی قدیم بود – اما به خاطر نبوغ ذاتی که داشت، طبیعت بشر را بخوبی درک می کرد و می دانست که انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند. به همین دلیل، او همیشه کلید صندوق پولهایش را به فرزندانش می سپرد تا از تمایل آنها به دزدی جلوگیری کند.»

در متن ترجمه فارسی، یک حدیث معروف از امام علی (ع) جایگزین این جمله شده است که ‘انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند’. از نظر فنی می شود در این باره بحث کرد، اما در عمل، کارهایی از این دست، سبب می شد که خوانندگان ایرانی در داستان های ترجمه شده بوسیله محمد قاضی غرق شوند و احساس بیگانگی نکنند.

اما شکستن جملات برای شیواتر شدن آنها در زبان فارسی، و به ویژه، حذف جمله معترضه درون خط تیره (–) و افزودن واژه ‘قدیمی’ به جای آن، یکی از برجسته ترین ویژگی هایی است که در ترجمه پاراگراف بالا دیده می شود.

قاضی این درجه از مهارت در ترجمه را ظاهرا به تدریج کسب کرده است. ترجمه کتاب ‘سپید دندان’، اثر ‘جک لندن’، اگرچه خوب و ارزشمند بود، اما به اندازه ‘شاهزاده و گدا’ روانی و شیوایی نداشت. ‘قاضی’ پس از شاهزاده و گدا، در ترجمه ‘شازده کوچولو’، اثر ‘آنتوان سنت دو اگزوپری’، استادی خود را اینبار در ادبیات کودک اثبات کرد. پاراگراف زیر، بریده ای از شازده کوچولو است:

«بنابراین ناچار شدم شغل دیگری برای خود انتخاب کنم، و این بود که خلبانی یاد گرفتم. من به همه جای دنیا کم وبیش پرواز کردم و براستی که جغرافی خیلی به دردم خورد. در نگاه اول می توانستم چین را از آریزونا تشخیص بدهم و این، اگر آدم به شب راه را گم کرده باشد، خیلی فایده دارد.»

در متن اصلی، ‘گوینده’ کودکی است که با زبان فاخر سخن می گوید و محمد قاضی این ادبیات طنزآمیز ‘کودکانه- بزرگانه’ را چنانکه در بالا مشاهده کردید، کاملا به فارسی انتقال داده است. متن انگلیسی اینچنین است:

So then I chose another profession, and learned to pilot airplanes. I have flown a little over all parts of the world; and it is true that geography has been very useful to me. At a glance I can distinguish China from Arizona. If one gets lost in the night, such knowledge is valuable.

و اگر قرار بود این پاراگراف را صرفا به فارسی برگردانیم، ترجمه ما چیزی شبیه به این می شد: «بنابراین سپس من شغل دیگری انتخاب کردم و خلبانی هواپیما را یاد گرفتم. من بر فراز همه جای دنیا کمی پرواز کرده ام و این راست است که جغرافیا بسیار برایم مفید بوده است. در یک نگاه، من می توانم چین را از آریزونا تشخیص دهم. اگر کسی در شب گم شود، چنین دانشی ارزشمند خواهد بود.»

در ترجمه قاضی، عبارت ‘ناچار شدم’ در آغاز بند، به این دلیل است که در پاراگراف پیشین، گوینده توضیح می دهد که آدم بزرگ ها از او خواسته بودند دست از نقاشی کردن بردارد و بیشتر به جغرافیا و حساب و تاریخ و دستور بپردازد. به زبان دیگر، ‘ناچار شدم’ نقش پیوستگی (cohesion) میان پاراگراف ها را ایفا می کند.

عبارت های ‘این بود که’ و ‘به دردم خورد’ نیز وجه کودکانه متن را آشکار می سازد؛ یعنی باعث ‘تناسب ترجمه با سبک به کار رفته در متن اصلی’ می شود.

** عناصر برجسته در ترجمه محمد قاضی

چنانکه در تحلیل های بالا دیده می شود، ‘درستی’ و ‘معنا بنیاد بودن’، دو ویژگی اصلی در ترجمه های محمد قاضی بوده است. ‘درستی’ به صحیح بودن درکِ مترجم از متن اصلی و بیان صحیح آن در متن فارسی اشاره دارد و ‘معنا بنیاد بودن’ یعنی مترجم، ساختار زبان را برای زیباتر و شیواتر رساندنِ معنا تغییر می دهد، اما تغییر معنا برای حفظ ساختار را مجاز نمی شمرد.

سازگارسازی فرهنگی و زبانی، حفظ قواعد همنشینی (collocation) و پیوستگی متن (cohesion) نیز در جایجای آثار این مترجم برجسته دیده می شود.

** فرجام سخن

قاضی متعلق به نسل طلایی مترجمان ایران بود؛ نسلی که در آن، زنده یاد ‘پرویز مرزبان’ خود را مقید به ترجمه آثار حوزه هنر و تمدن می دانست و کمتر سراغ ترجمه داستان می رفت و قاضی، خود را مقید به ترجمه داستان می دانست و کمتر وارد حوزه های غیرتخصصی اش می شد. دهها اثر از ادبیات فاخر جهان، از دون کیشوت، سپید دندان و شاهزاده و گدا بگیرید تا شازده کوچولو، مادام بواری، باخانمان و زوربای یونانی به همت ترجمه های خوب ‘قاضی’ وارد زندگی و خاطره مردم ایران شد.

شاید شرایط بازار نشر و کتاب، عاملی برای آشفتگی ترجمه های امروزی باشد، اما فراموش نکنیم که دلایلی هم وجود دارد که انتظار داشته باشیم ترجمه های امروزی نسبت به دوران محمد قاضی از کیفیت بالاتری برخوردار باشد: یکی اینکه امروز جمعیت ایران نزدیک به 80 میلیون نفر است که اکثرا باسواد هستند. در دوران جوانی محمد قاضی، جمعیت ایران 30 میلیون نفر بود که اکثرا بیسواد بودند! دیگر اینکه در دوران جوانی محمد قاضی، ‘مترجمان’ دانش آموخته رشته مترجمی نبودند. امروزه تحصیل در رشته های مترجمی زبان، قاعدتا، باید به افزایش کیفیت ترجمه در کشور منجر شود.

و کلام آخر اینکه «جولیان هاوس» در کتاب ‘Translation’ چاپ آکسفورد، مطالعه اثر ترجمه شده را به ‘تماشای طرح قالی از پشت’ و ‘بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی’ تشبیه می کند؛ تجربه کننده هم طرح قالی را دیده است و هم فرد را بوسیده است، اما نه قالی را واقعا دیده است و نه آن کس را واقعا بوسیده است!! در واقع، مترجم روایت کننده یک تجربه است و این تجربه می تواند آنچنان بد روایت شود که خواننده را دلسرد کند یا آنچنان خوب روایت شود که خواننده خود را در بطن آن تجربه احساس کند. راز بزرگ ترجمه های محمد قاضی این بود که می کوشید مخاطب را به بطن تجربه بکشاند.

*** *** ***

این مقاله نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده است: http://www.irna.ir/fa/News/81330584

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

نوشته شده توسط , 30 آگوست 2014

نمایه –در مجموعه ی “شایسته است بدانیم”، نکته هایی جذاب، اما کمتربیان شده درباره زبان های ایرانی، به صورت کوتاه و گویا به خوانندگان ارایه می شود.

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

sisters1

برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم که «نوشتار» همیشه از «گفتار» محافظه کارتر است؛ یعنی در نوشتار، تمایل به حفظ صورت کهن زبان وجود دارد و گفتار، سریعتر دستخوش دگرگونی می شود.

ما امروزه «خاهر» را «خواهر» می نویسیم چون در زبان های پهلوی و فارسی میانه (اشکانیان و ساسانیان)، این واژه همینطور که می نویسیم خوانده می شد: /khwaahar/. سپس با گذر زمان، تلفظ واژگان تغییر کرد، اما صورت نوشتاری کهن باقی ماند.

واژه های خواستن /khwaastan/، خواندن /khwaandan/ و خواب /khwaamn یا khwaab/ نیز از همین قاعده پیروی می کنند.

حالا یک نکته ی جالب: آیا توجه کرده اید که شما بیشتر واژگانی که واکه ی / اُ / (ضَمّه) دارند را بدون حرف “واو” می نویسید؟ مثلا «هنر»، «گرسنه»، «پشت» و «کشتار» را هرگز به صورت هونر، گوروسنه، پوشت و کوشتار نمی نویسید، اما واژه های «خوش» و «خوردن» را با “واو” می نویسید! چرا؟

گمان می کنم اکنون پاسخ این پرسش را بتوانید حدس بزنید. دلیل این است که «خوش» در زبان فارسی میانه /khwash/ بوده است.

جالب این است که «خوش» با تلفظ کهن، در برخی شعرهای قدیم ایران، از جمله در شاهنامه فردوسی، دیده می شود. در داستان «گشتاسپ و کتایون»، زمانی که پادشاه روم از دخترش می خواهد که در جشن های دربار، به دنبال همسری خوب برای خود باشد، دخترش (کتایون) عاشق پسری غیررومی (گشتاسپ) می شود. فرمانروای روم از اینکه دخترش با این کار، نژاد شاهانه و رومی او را ننگین می کند خشمگین می شود و تهدید می کند که هر دو را گردن خواهد زد. در این هنگام، اسقفی خردمند، حاکم را پند می دهد:

تو با دخترت گفتی انباز جوی

نگفتی که رومی سرافراز جوی

کنون جست آن را که آمدش خوش

تو از راه یزدان سرت را مکش

در خوانش مصراع سوم، باید روی دو آوای واپسین «آمدش» (روی /د/ و /ش/) سکون بگذارید تا وزن شعر حفظ شود و خوش را هم به صورت کهن (khwash) تلفظ کنید تا با مکش (makash، سرکشی مکن) قافیه کامل شود.

واژه ی خوردن نیز که امروزه /khordan/ تلفظ می شود، در فارسی میانه و تا چند قرن پس از اسلام، /khwardan/ بوده است. درست به همین دلیل است که سعدی، در غزل زیر، “خوردم” را با “آوردم”، “کردم” و “دردم” هم قافیه می گیرد:

عشق بازی نه من آخر به جهان آوردم

یا گناهیست که اول من مسکین کردم

تو که از صورت حال دل ما بیخبری

غم دل با تو نگویم که ندانی دردم

ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی

تو نبودی که من این جام محبت خوردم

یا نظامی گنجوی در خسرو و شیرین می گوید:

نه هر آبی که پیش آید توان خورد (khward)

نه هرچ از دست خیزد توان کرد

و باز فردوسی در آفرینش ماه و در تشبیه هلال ماه به پشت خمیده ی کسی که غم عشق خورده باشد، می گوید:

پدید آید آنگاه باریک و زرد

چو پشت کسی کو غم عشق خورد (khward)

 

پرسش: آیا زبان های دیگر نیز چنین ویژگی هایی دارند؟

night sight

پاسخ: آری! صورت نوشتاری در همه ی زبان ها، محافظه کارتر از صورت گفتاری است. در انگلیسی نیز شب را night می نویسیم، اما gh را نمی خوانیم؛ زیرا این واژه در اصل از ریشه ی ژرمانی «ناخت» گرفته شده و در انگلیسی کهن «نیخت» و «نیهت» تلفظ می شده است (انگلیسی از خانواده زبان های ژرمانی است). سپس تلفظ این واژه دگرگون شده، اما شکل کهن باقی مانده است.

واژه ی sight (منظره) نیز به این دلیل gh دارد که خاستگاهی ژرمانی دارد و با «سیخت» آلمانی و «زیخت» هلندی همریشه است. بنابراین، زمانی که آوای /خ/ از انگلیسی حذف شد، gh نیز خوانده نشد، اما همچنان شکل نوشتاری آن باقی ماند.

می دانیم که زبان فارسی نیز همچون زبان های ژرمانی از خانواده ی بزرگ زبان های هند و اروپایی است و به همین دلیل، شماری از واژگان فارسی و انگلیسی، همریشه اند. یکی از این واژگان همریشه، daughter است. اکنون اگر از شما بپرسند که از دو تلفظ فارسی «دختر» و انگلیسی «daughter» (داتر)، کدامیک احتمالا به گویش نخستین هند و اروپاییان نزدیک تر است، چه پاسخی خواهید داد؟

 

الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

نوشته شده توسط , 24 آگوست 2014

الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

زمان رضاخانی

Avic

نمایه – جهانی اندیشیدن، پشت نکردن به هویت، تلاش فراوان در مسیر کسب دانش، و ترجیح “حق گویی” بر شهرت، از جمله الگوهایی است که در حکمت و زندگی علمی ابن سینا می توان مشاهده کرد.

 

1 – الگوی ابن سینا

“حسین، فرزند عبدالله، فرزند سینا” که در تاریخ به “ابن سینا” و “ابوعلی” معروف است، در سال 980 میلادی در روستای افشانه، از توابع بخارا زاده شد. بسیاری او را تاثیرگذارترین پزشک تاریخ و یکی از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می دانند. درباره زندگی ابن سینا، به ویژه پیرامون زندگی خصوصی اش، اطلاعات فراوان نیست؛ با این حال، مورخان و پژوهشگران به قدر کافی درباره این شخصیت گرانپایه نوشته اند.

در این مقاله، با نگاهی متفاوت به زندگی و آثار بوعلی سینا، تلاش شده است تا الگوهایی از حکمت و خرد این دانشمند بزرگ ترسیم شود و درس هایی از زندگی او، فراروی مخاطبان قرار گیرد.

 

1-1- برای جهانی شدن، باید جهانی اندیشید

بسیاری از ملت های کهن، به پزشکی اهمیت داده اند و پزشکان بزرگی را به بشریت معرفی کرده اند. اما هیچ پزشکی در تاریخ جهان، جایگاه “ابن سینا” را نیافته است. “قانون در طب”، اثر بوعلی سینا، تا اوایل قرن نوزدهم، مهمترین منبع آموزش پزشکی در جهان بود و هنوز هم بخش هایی از این کتاب در دانشگاه های معتبر جهان، از جمله در “یو سی ال ای” و “دانشگاه ییل” تدریس می شود (History of Medicine).

بی تردید، یکی از دلایل موفقیت کتاب قانون، جامعیت آن است. ابن سینا، مجموعه تجربه ها و نوآوری های پزشکی خود را در کنار دستاوردهای پزشکی یونان، هندوستان، ایران و تمدن اسلامی گذاشت و در کتاب قانون ارایه کرد؛ کتابی که به دلیل همین جامعیت، در 14 جلد نوشته شد.

ابن سینا در فلسفه نیز همین رویکرد فراقومی و جامع نگری را در پیش گرفت. “جان مک گینیس” دستاورد بزرگ وی در حوزه فلسفه را اینگونه توصیف می کند: «ابن سینا در یک هنرنمایی خردمندانه، گرایش های نوافلاطونی که از سوی “الکندی” و پیروانش پشتیبانی می شد را با نگرش ارسطوگرایانه “فارابی” و مکتب بغداد چنان ترکیب کرد که به دانش فلسفه، جانی دوباره بخشید و فلسفه را از فضل فروشی نجات داد؛ آفتی که داشت باعث مرگ تدریجی فلسفه می شد.» (Jon McGinnis, 244)

در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از معتبرترین منابع تاریخی در علم «زبانشناسی و آواشناسی» است هم ابن سینا این تفاوت را با دیگر زبانشناسان باستانی دارد که در بررسی آواها، تنها به یک زبان بسنده نمی کند و اگرچه کتاب به زبان عربی است، اما آواهای زبان فارسی و گویش بخارایی را نیز بررسی می کند.

 

1-2- کسب اعتبار نیازمند پشت کردن به هویت نیست

ابن سینا از آن دسته از دانشمندان بود که علم را به هر بهایی که شده، به دست می آورد. وی افزون بر استادان رسمی خود، با بسیاری از اندیشمندان زمانه اش دیدار کرد و از آنان بهره ها گرفت؛ اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی (ریاضی دان)، ابوسهل مسیحی (فیلسوف) و ابوالخیر خمار (پزشک) از آن جمله بوده اند. هنوز شماری از نامه ها و مباحثه های ابوریحان و ابن سینا پیرامون فلسفه باقی است.

وی ریاضیات هندی را از یک فروشنده هندی (سبزی فروش) که ریاضیات به نیکی می دانست، آموخت و برای فراگیری منطق و فلسفه، به مطالعه گسترده آثار یونانیان دست زد.

و چنانکه پیشتر اشاره شد، برای نگارش کتاب “قانون در طب” به فراگیری پزشکی یونان، هند، ایران باستان و حوزه تمدن اسلامی پرداخت.

زبان دانش در دوران ابن سینا “عربی” بود و او نیز برخی کتاب هایش را به این زبان نگاشت؛ با این حال، ابوعلی سینا، برخلاف گروهی از اندیشمندان ایرانی زمان خود، ایران را به مقصد زندگی در پایتخت علم آن روز ترک نکرد و بسیاری از کتاب هایش را نیز به زبان فارسی نوشت.

ابن سینا تا زمانی که در بخارا بود، پزشک ویژه دربار بود و پس از سقوط سامانیان نیز به شهر تاریخی جرجان (در استان گلستان امروزی) رفت و به تدریس ریاضیات و منطق پرداخت. بوعلی سینا 14 سال پایانی عمرش را نیز با عنوان مشاور علمی علاالدوله در اصفهان سپری کرد. (Encarta Encyclopedia)

برآیند خدمات او به ایران این شد که امروزه با وجودی که باید برای ایرانی بودن بسیاری از اندیشمندان تاریخی خود، نزد مجامع جهانی دلیل و مدرک بیاوریم، ابن سینا از آن دسته از دانشمندان است که کسی در “ایرانی بودن” او شک نمی کند. در ویکیپدیای انگلیسی، به او لقب “بحر العلوم ایرانی” داده شده و دانشنامه معتبر اینکارتا در آمریکا نیز او را اینچنین معرفی کرده است: “فیلسوف و پزشک ایرانی اسلامی”.

 

1-3- جاده موفقیت از مسیر کوشش می گذرد

ابن سینا در شرح حالی که بر زندگی اش نوشته، حکایتی از مطالعه “مابعدالطبیعه” ارسطو دارد که دقیقا نشان می دهد برای کسب دانش تا چه اندازه باید کوشید. درک کتاب “مابعدالطلبیعه” دشوار بود و “بوعلی سینا” به تعبیر خود، چهل بار آن را خواند و عباراتش را از بر نمود، اما مفاهیم دستگیرش نشد. تا آنکه روزی به صورت اتفاقی، کتابی خرید و پس از خریدن، دانست که این کتاب، شرح ابونصر فارابی بر مابعدالطبیعه است.

“بوعلی سینا” می گوید: «… پس از بررسى دریافتم که شرح ابونصر فارابى است بر کتاب  ما بعد الطبیعه ارسطو. به خانه بازگشتم و با شتاب به مطالعه آن پرداختم. به زودى معانى سخن ارسطو برایم روشن شد؛ زیرا همه عبارات آن را -چون بسیار خوانده بودم- از بر داشتم. بى‏ اندازه شادمان شدم. روز بعد، به شکرانه این پیروزى، مال فراوان به تهی‌ دستان بخشیدم.» (دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا)

ابن سینا برای کسب دانش، تلاش فراوان می کرد و فراگیری علم را “پیروزی” می نامید و به شکرانه اش، زکات می پرداخت. مسلم است که در حکمت ابن سینا، دستاوردهای ماندگار، “یک شبه” به دست نمی آید. خوشنامی و پیروزی های پایدار، از آن کسی نخواهد شد که برای رسیدن به هدف، فقط راه های میانبر را می جوید و به تعبیر امروزی ها، “زرنگ و سیاست باز” است.

 

1-4- حق گویی بر شهرت و قدرت برتری دارد

یکی از ویژگی های کار ابن سینا این بود که هیچ پدیده ای را بی برهان و آزمایش علمی نمی پذیرفت. در حالی که تمام دانشمندان پیش از ابن سینا و معاصر ابن سینا، بر تبدیل هسته ای و تراگردانی شیمیایی به عنوان شاخه ای از کیمیاگری پای می فشردند، بوعلی سینا به صراحت تغییر ماهیت فلزات به وسیله کیمیاگری را رد می کرد و آن را شاخه ای از علم نمی دانست. جالب آنکه جامعه فرهیختگان اروپایی آنچنان به کیمیاگری تعصب داشتند که در ترجمه آثار ابن سینا، انتقادهایش به این شاخه از شیمی را به کلی حذف کردند و ابن سینا را به عنوان یک کیمیاگر بزرگ ستودند! (Petri Liukkonen)

دلیل رد نظر ابن سینا از سوی هم عصران خود، این نبود که کیمیاگری تا آن روز به پیشرفت های شگرفتی رسیده بود. برعکس، هیچیک از هدف های کیمیاگران تا آن روز به نتیجه نرسیده بود؛ آنان نه فلزات معمولی را به طلا و نقره تبدیل کرده بودند و نه توانسته بودند اکسیر جوانی را حتی در حد چند سال جوان ماندن، اختراع کنند! در واقع، طرفداران کیمیاگری، جذب شعارهای توده پسند آن شده بودند. چه کسی بود که نخواهد برای همیشه جوان بماند؟ چه کسی بود که نخواهد ظرف های مسی اش را بدهد و طلا تحویل بگیرد؟!

در چنین فضایی، آسانترین و عوام پسندترین راه، پذیرش تراگردانی فلزات بود. این فن، از مصر و چین باستان گرفته تا دوران شکوفایی خلفای عباسی، پیشینه داشت. جاذبه تبدیل فلزات در کیمیاگری تا بدان حد بود که حتی در قرن 16 میلادی هم دانشمندان بزرگ اروپا درباره اش کتاب می نوشتند. حتی پس از ظهور “آنتونی لاوازیه” که برخی او را پدر شیمی مدرن می دانند نیز شیمی دانان دو دسته شدند و گروهی همچنان بر کیمیاگری پای فشردند. (Seymour Z. Lewin)

مگر برای ابن سینا دشوار بود که همانگونه که مبانی فلسفی را در “دانشنامه علایی” گردآوری کرد، مبانی کیمیاگری را هم مثلا در “دانشنامه کیمیاگری” جمع می کرد و از این طریق، بر شمار پیروان و شاگردان خود می افزود؟!

امروز، جهان نه کیمیاگران چین را بزرگ می دارد و نه کیمیاگران مصر و دربار عباسی را محترم می شمرد. حتی در قلب اروپا نیز کیمیاگران اروپایی به تاریخ پیوسته اند، اما نام “ابن سینا” فرهیختگان جهان را به تعظیم وا می دارد.

 

1-5- تخریب و تکفیر، بزرگی نمی آورد

از دیرباز گفته اند «املای نانوشته، نمره اش بیست است!». هرکه نوآوری کند، به یقین کارهایش نقد می شود. گاه این نقدها جنبه افراطی به خود می گیرند و به طرد و تکفیر صاحب اندیشه منجر می شوند. یکی از پایه های حکمت ابن سینا این است که نباید به خاطر ترس از انتقاد یا حتی تکفیر دیگران، دست از کار کشید و پیشرفت و تعالی را فدای پرهیز از تندی های دیگران کرد.

“بوعلی” به دلیل آنکه هم در علوم طبیعی و هم در علوم انسانی، “روش خِرَدمحور” را برای پژوهش و نتیجه گیری برگزیده بود، دیدگاه هایش گاه با آنچه مورد اقبال اکثریت جامعه بود هماهنگ از آب در نمی آمد. از جمله، دیدگاه های وی درباره “علم خداوند” و “زمان آفرینش” که حتما جای نقد دارد. ابن سینا معتقد بود علم خداوند ناشی از “شناخت خود” است که داناترین است و چون همه چیز از او ناشی شده، پس او همه چیز را می شناسد، اما این شناخت، به پیش از کثرت مربوط می شود (محمد ذبیحی). مطابق نظر ابن سینا، اگر جایی بلای طبیعی، مثلا زمین لرزه، سیل و رانش زمین رخ دهد، نباید پنداشت که الزاما خدا خواسته است که این بلا در اینجا رخ دهد.

در مورد معاد نیز، ابن سینا «معاد روحانی» را با فلسفه اثبات کرد، اما نتوانست معاد جسمانی را نیز اثبات کند. فراموش نکنیم که او معاد جسمانی را منکر نمی شود، بلکه حاصل كلام وي در مجموعه آثارش اين است كه معاد در دو صورت «جسماني» و «روحاني» قابل تصور است، كه نوع جسماني آن قابل اثبات به برهان نيست (زهره توازیانی).

سومین حوزه ای که باب نقد را به روی فلسفه ابن سینا می گشاید، دیدگاه وی درباره “ماهیت و زمان خلقت جهان توسط خدا” است.

نکته مهم این است که اصولا روش علمی با این فرض سازگار نیست که “هرچه من بگویم، حتما درست است”. بسیاری از دیدگاه های طب کهن نیز امروزه رد شده اند، اما این چیزی از اعتبار صاحبان اندیشه و پزشکان بزرگی چون ابن سینا نمی کاهد.

نکته ظریف اینجاست که هرگز مرز میان انتقاد و تخریب را نادیده نگیریم. انتقاد باعث پیشرفت است و تخریب، مایه عقب ماندگی! “الگوی ابن سینا” هم نشان می دهد که تکفیرکنندگان با گذر زمان، فراموش می شوند و صاحبان اندیشه برجا می مانند. همه ما نام کتاب “تهافه الفلاسفه” (تناقض گویی فیلسوفان) اثر ابوحامد محمد غزالی را شنیده ایم. محمد غزالی این کتاب را نوشت تا به زعم خود، “اندیشه های سخیف فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا” را رسوا کند و کفرگویی آنان را برملا سازد. اما وی برای آنکه اعتبار علمی خود را به نمایش گذارد و نشان دهد که به فلسفه تسلط دارد، کتاب دیگری نوشت به نام “مقاصد الفلاسفه” که در آن، مبانی علمی فلسفه تشریح شده است. “غزالی” از قضا، مبانی فکری اش را با کپی برداری از آثار ابن سینا انجام داد! امروزه “مقاصد الفلاسفه” را در واقع، ترجمه عربی کتاب “دانشنامه علایی” می دانند که ابن سینا به فارسی نوشته بود! (Jon McGinnis, 245)

تاریخ گذشت و تکفیرکنندگان “بوعلی”، چه در زمان حیاتش و چه پس از او، وی را کافر خطاب کردند. اما آنکه بر سهروردی، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان تمام عصرهای پس از خود اثر گذاشت، “ابن سینا” بود و آنانکه فراموش شدند یا فقط در حد “یک نام” باقی ماندند، تکفیرکنندگان ابن سینا بودند.

 

2- فرجام سخن

ابن سینا در زمان خویش هم دانشمندی بزرگ و حکیمی پرآوازه بود، اما بیشترین بزرگی و نام آوری را با گذر زمان به دست آورد. در زمان حیات ابن سینا و پس از مرگش، او را به کفر متهم کردند و کسانی در ایران حتی نوشتند که وی بر اثر “استفاده زیاد از مشروبات الکلی و عیاشی با زنان” قلنج کرده و مرده است.

در اروپا از نوع دیگری به ابن سینا جفا شد. چنانکه پیشتر اشاره شد، مترجمان اروپایی، بعضا در آثار ابن سینا به میل خویش دست بردند. این تحریف ها در آثار ابن سینا تا آنجا پیش رفت که برخی از آثار وی در غرب به نام «ارسطو» منتشر شد! دلیل این امر ساده است: اروپاییان دوست داشتند سرچشمه تمام علم جهان را به خود و به طور خاص، به یونان باستان نسبت دهند. تا سال 1927، کتاب De Mineralibus (درباره فلزات)، به ارسطو منسوب بود. در آن سال، “اریک جان هولمیارد” و “دی سی ماندویل” (E.J. Holmyard and D.C. Mandeville)، پژوهشگران بریتانیایی، اثبات کردند که آنچه در کتاب فلزات نوشته شده، در واقع کپی برداری از “کتاب درمان”، اثر ابن سینا، بوده است که در حدود سال های 1021 تا 1023 در همدان به رشته تحریر در آمده بود. (Petri Liukkonen)

اما گذر زمان، به نفع بزرگان پیش می رود و تجربه های بشری نیز نشان می دهد که خیرخواهان و مصلحان، همواره نیکنامان تاریخ بوده اند. امروز، ابن سینا مایه افتخار ملی ایرانیان است؛ ای کاش ما نیز بتوانیم به قدر ظرف خویش، از دریای معرفت ایرانی که ابن سینا یکی از نمادهای آن است، بهره بگیریم و این افتخار ملی را تداوم بخشیم.

 

منابع لاتین:

Jon McGinnis, Avicenna, Oxford University Press, 2010

Seymour Z. Lewin, Alchemy, Encarta Encyclopedia, 2009

Petri Liukkonen, Avicenna (Ibn Sina):

http://www.kirjasto.sci.fi/avicenna.htm

Encarta Encyclopedia, Avicenna, 2009

History of Medicine, Canon of Medicine, 2008

http://www.world-medicinehistory.com/2008/04/canon-of-medicine.html

Wikipedia, Avicenna:

http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna#Al-Biruni_correspondence

منابع فارسی:

دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا:

http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7

زهره توازیانی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق، ابن سینا و اتهام انکار معاد جسمانی:

http://pub.isu.ac.ir/Meshkat-AL-Noor/Meshkat-AL-Noor_23/Meshkat-AL-Noor_2302.htm

دکتر محمد ذبیحی، دیدگاه ابن سینا و صدرالمتالهین درباره علم الهی:

hawzah.net/fa/article/articleview/57209?ParentID=79606

پیوند به منبع نخستین خبر:

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)