شیوه های نگارش

نوشته شده توسط , 24 اکتبر 2011

1 – پیشگفتار

نگارش، شیوه ای برای ثبت و ماندگاری سخن است. نوشتن، علاوه بر حفظ زبان، ابزاری نیرومند برای انتقال فرهنگ از یک نسل به نسلی دیگر به شمار می رود و در گسترش و پایندگی تمدن ها نقشی سرنوشت ساز ایفا می کند.

البته برخی تمدن ها، مانند هند باستان و وایکینگ های ساکن اسکاندیناوی، بخش چشمگیری از زبان خویش را تا مدت ها تنها با گویش حفظ کردند. اما پشتگرمی به حافظه و زبان گفتاری بدون استفاده از ابزار نگارش، برای صاحبان زبان محدودیت های بسیاری می آفریند که از آن جمله می تواند به کاهش سرعت بالندگی و محدودیت در سبک های زبان اشاره کرد.

انسان از 5300 سال پیش نوشتن را آغاز کرد و بدین ترتیب عمر نگارش نسبت به تاریخ بشر و حتی سابقه سخن گفتن توسط بشر، بسیار کوتاه است.

2 – تصویر نگاری و اندیشه نگاری

پیش از پیدایش خط، بسیاری از مردم برای انتقال یک پیام یا برای یادآوری یک چیز از تصویرنگاری (pictography) استفاده می کردند. هرچند این پدیده را نمی
توان “خط” نامید؛ چراکه از آن نمی شود برای نگارش زبان استفاده کرد. تصویرنگاری تنها برای کشیدن “چیزها و اندیشه ها” کاربرد دارد و “نگارش” زمانی است که بتوان واژه هایی که به جای چیزها و اندیشه ها می نشینند را روی کاغذ، خشت، سنگ یا پوست پیاده کرد. معنای واژگان به طور کلی مشخص است و نیازی به تحلیل ندارد، اما معنای تصویرنگاری به گمان بیننده بستگی خواهد داشت.

 اندیشه نگاری: انسان های مقدس (Yei) که در ناواهو رابط میان انسان و خدایان بودند

تصویر اشیاء را، زمانی که برای ارتباط و آگهی رسانی استفاده شوند، “تصویرنگاری” می نامیم. اگر از تصویرنگاری برای انتقال یک اندیشه یا احساس بهره گرفته شود، این کار “اندیشه نگاری” نام خواهد داشت؛ درست مانند زمانی که از تصویر خورشید برای انتقال معنای روز یا گرما استفاده کنیم یا تصویر انگشتی که دهانی را نشانه گرفته را برای انتقال معنای گرسنگی به کار گیریم. این دو ابزار معمولا با هم استفاده می شوند. نمونه هایی از تصویر-اندیشه نگاری را می توان در آثار کهن بومیان آمریکای شمالی و بومیان استرالیا جستجو کرد. در بسیاری از موارد “مفهومی” می شوند و معنای آنها با آنچه در ظاهر می بینیم ممکن است تفاوت داشته باشد. با این حال، اندیشه نگاری و تصویرنگاری را، هر اندازه که پیچیده و مفهومی باشد، نمی توان خط یا نگارش دانست.

3 – شیوه های نگارش

تنها زمانی که نگارش، ارایه کننده زبان باشد، یعنی وقتی نمادهای نوشتاری، کمابیش جانشین واژگان یا دیگر واحدهای گفتاری بشوند، آن شیوه نگارش را می توان خط نامید. در ادامه به خط های رایج در تاریخ بشر اشاره می شود:

3 – 1 – واژه نگاری

تصور کنید که نماد “O” را به جای واژه sun (خوشید) استفاده کنیم. در اینجا برخلاف اندیشه نگاری که ممکن بود O معنای خورشید، روز، گرما، یا تابش داشته باشد، O تنها به معنای خورشید است. در این شیوه، ممکن است O علاوه بر sun، به جای واژه son (فرزند پسر) و نیز به جای هجای نخست از واژه sundry (متفرقه) نیز بکار رود؛ زیرا همه آنها صدای “سان” دارند.

برای درک بهتر، اگر نمادی تصویری را به جای “شیر” (سلطان جنگل) در نظر بگیریم و همان نماد را برای شیر (فلکه آب)، شیر (خوراک کودک) و هجای نخست از واژه های شیراز و شیرجه هم بکار ببریم، روش نگارش ما واژه نگاری (logography) و نمادهایی که بکار برده ایم، “دیس واژه” (logogram) خواهند بود.

واژه نگاری: تکامل “نماد – خط” استخوان مقدس به چینی امروزی

خط مصریان باستان (هیروگلیف)، چینی های باستان، مایاها در مکزیک و نیز خط میخی در منطقه میان رودگان و ایران باستان نمونه هایی از واژه نگاری است.

3 – 2 – هجانگاری و الفبا

واژه نگاری کمک شایانی به آرزوی بشر برای نوشتن سخن کرد. با این حال، کاستی های بسیاری در این شیوه نگارش وجود داشت. برای یک نمونه، خواننده نمی توانست به یقین بگوید که یک نشانه به جای خودش به کار رفته است یا به جای صدایی که ایجاد می کند. افزون بر این، در شیوه ی واژه نگاری به تعداد بسیار زیادی نشانه نیاز است که کار فراگیری آن را دشوار می کند.

بدین ترتیب، بشر برای چیره شدن بر کاستی های واژه نگاری، دو نظام نوشتاری جدید را ابداع کرد که یکی به هجانگاری (syllabary) و دیگری به الفبا (alphabet) معروف شد.

هجانگاری میخی در ایران هخامنشی

هجانگاری شیوه ای است که در آن، هرهجا بوسیله یک نشانه نمایش داده می شود. در نظام الفبایی، هر آوا بوسیله یک نشانه نمایش داده می شود. شیوه هجانگاری به طور معمول و در زبان های مختلف به 50 تا 200 نشانه و نظام الفایی به 15 تا 30 نشانه نیاز دارد.

4 – تاریخ نگارش

تغییر در روش های نگارش همواره به کندی انجام شده و حتی امروز هم هرگونه اصلاح یا دگرگونی در روش نوشتن با تردید، درنگ و حتی مقاومت روبرو می شود. همین محافظه کاری در نوشتن باعث شده که بیشتر دگرگونی های نوشتاری در تاریخ هنگامی رخ دهد که یک ملت، خطی را از ملتی دیگر وام گرفته است. برای مثال آکدیان (Akkadians) بخش هجانگاری خط سومری را از آنان وام گرفتند، اما دیس واژه های خود را حفظ کردند. این کار به منظور تندنویسی انجام شد. زمانی هم که هیتی ها (Hittites) این روش را از آکدی ها آموختند، بیشتر هجانماهای آوایی و برخی دیس واژه های ویژه آکدی را از خط خود حذف کردند و در عوض، برخی نشانه های هجایی آکدی را به جای دیس واژه در زبان خود بکار بردند.

زبانشناسان هنوز بر سر اینکه کدام مردم، مصریان یا سومریان، ابداع کننده نخستین خط ها بودند اختلاف نظر دارند. هر چند در دهه های اخیر، بیشتر پژوهشگران بر این عقیده بوده اند که سومری ها ابداع کننده خط هستند و مصریان اندیشه ایجاد خط برای نوشتن را در اثر بازرگانی با سومری ها دریافت کرده اند.

مدتی پس از اختراع خط های سومری و مصری، خط “ایلامی آغازین” شکل گرفت که آن هم زبانی “دیس واژه – هجانگاری” بود. این روش نگارش هنوز به طور کامل رمزگشایی نشده است.

بعدها انواعی از خط های دیس واژه – هجانگاری در پیرامون اژه، آسیای صغیر، دره رود سند و چین هم به وجود آمد.

ملت های دیگر هم برای نوشتن زبان خود، هجانگاری های این کشورها را وام گرفتند.

کتیبه های نوشته شده به زبان سینایی آغازین (Proto-Sinaitic)، یکی از نخستین گونه های نگارش “نیمه الفبایی” به شمار می روند. قدمت این کتیبه ها به 1500 سال پیش از میلاد می رسد.

کتیبه هایی به زبان اوگاریت (از زبان های منسوخ شده سامی) که در شمال سوریه پیدا شده و به 1300 سال پیش از میلاد مربوط می شوند هم شیوه ای نیمه الفبایی را برای نگارش به کار برده اند. هرچند این کتیبه ها مانند خط میخی میان رودگانی (بین النحرینی) روی گل نوشته شده اند.

یونانیان، الفبای خود را از فینیقیان وام گرفتند و با جدا کردن واکه ها از حروف بی واکه، در مسیر تکامل آن گام برداشتند. یونانیان در 800 سال پیش از میلاد با چنین الفبایی می نوشتند.

بسیاری، الفبا را بهترین شیوه نگارش می دانند؛ هرچند ممکن است این برداشت، نوعی تعصب فرهنگی از سوی کاربران الفبا باشد. به زبان دیگر ممکن است این واقعیت که ما از شیوه الفبایی استفاده می کنیم، سبب شود که تصور کنیم این روش، بهترین شیوه نگارش است.

دانشنامه دنبلید (ویراسته ۲۰۱۱)

قسمت بعدی: نمونه هایی از شیوه های نگارش

معناشناسی (Semantics)

نوشته شده توسط , 20 آگوست 2010

معناشناسي (Semantics)

بطوركلي بررسي ارتباط ميان واژه و معنا را معناشناسي مي گويند. در منطق نيز بررسي ارتباط ميان نمادها و آنچه كه نمادها نشان مي دهند را معناشناسي (Semantics) مي نامند.

خوب است در آغاز به اين نكته اشاره كنم كه در معناشناسي، ميانِ واژه (word) و واژه قاموسي (lexeme) تفاوت وجود دارد. درباره واژه، در بخش ساخت شناسی واژگانی سخن گفته شد. اما واژه قاموسي شامل “بن واژه”، واژه كامل، و يا يك اصطلاح (idiom) است و بطور كلي واحد و يكان فرهنگ نويسي بشمار مي رود. از همين رو فرهنگ زبان يا واژه نامه را نيز Lexicon مي نامند. بنابراين، ”dog“، ”happiness“، ”put up with“، هرسه، واژه قاموسي هستند.

 

آشنايي با چند اصطلاح: 

Synonym: دو واژه ي قاموسيِ هم معني را مترادف مي نامند. توجه كنيد كه هيچ دو واژه اي در زبان بطور كامل هم معني نيستند. حتي اگر شما ”پوشيدن“ و ”تن كردن“ را مترادف بدانيد نيز اين دو هرگز كاملا هم معني نيستند! آشكارترين تفاوت ميان اين دو آن است كه پوشيدن را مي توانيد براي موارد رسمي نيز بكار بريد، اما از ”تن كردن“ تنها براي موارد غير رسمي مي توانيد استفاده كنيد.

نكته ديگر اين است كه دو واژه شايد معناهاي متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين، ممكن است تنها يك معنا از دو واژه با توجه به بافت سخن، مترادف باشند. با اين وجود، شما آن دو واژه را در آن بافت، مترادف مي خوانيد. 

Antonym: دو واژه كه در بافت سخن، داراي دو معناي متضاد باشند را antonym مي گويند. واژه هاي متضاد بر دو دسته اند:

Gradable Antonyms: مانند سرد و گرم. شما مي توانيد بگوويد سردتر يا گرم تر؛ همچنين مي توانيد بپرسيد كه چه اندازه گرم يا چه اندازه سرد؟

Ingradable Antonyms: مانند مرده و زنده. شما نمي توانيد بگوييد مرده تر! و نمي توانيد بپرسيد كه چقدر مرده يا چقدر زنده؟!

Taxonomic Sisters: براي گروهي از واژگان قاموسي بكار مي رود كه در يك سطح طبقه بندي قرار مي گيرند. براي نمونه سگ، خوك، اسب، و… از نظر حيوان بودن، taxonomic sisters هستند. بعضي از ”خواهران رده اي“ كه محدود هستند را بسته (closed) مي ناند : ”روزهاي هفته“. برخي ديگر مانند ”راه هاي خوش آمدگويي“ را باز يا نامحدود يا open مي نامند.

Hyponyms and Hypernyms: هايپانيم، اشاره به ارتباطِ شمولي دارد. براي نمونه، ”سرخ“ هايپانيمِ رنگ است و ”شير“ هايپانيمِ گربه سانان است. خودِ رنگ و گربه سانان در اينجا هايپرنيم است.

Meronyms: مرونيم ها مثل هايپانيم ها هستند با اين تفاوت كه مرونيم ها اشاره به اجزاي يك چيز دارند. براي نمونه، ”بال“ جزيي از يك پرنده و ”دستگيره“ جزيي از يك در است.

Homonyms: دو واژه كه يك شكل و يك تلفظ دارند، اما از نظر معنايي متفاوت اند. براي نمونه در زبان انگليسي، bank هم بمعني بانك و هم به معني ساحل رود بكار مي رود. گرچه هر دوي اين واژگان يك جور نوشته مي شوند، اما از نظر معنا شناسي، اين دو، واژگاني متفاوت هستند. اين دو واژه را هومونيم مي ناميم.

‍Polysemy: بعضي از واژگان، تك معنايي (monosemy) هستند و برخي ديگر چندمعنايي (polysemy) اند. تشخيص تفاوت ميان هومونيم ها و پالسمي ها بسيار دشوار و كارِ زبان شناسان است. براي نمونه زبان شناسان “table” به معني ”لوح“ و “table” به معني ”جدول“ را در زير يك سرواژه قرار داده و آنرا پالسمي (و نه هومونيم) مي دانند.

Homograph: دو واژه كه به يك صورت نوشته مي شوند، اما از نظر تلفظ و معنا متفاوت هستند. براي نمونه شكل هاي اسمي و فعليِ واژه project هومونيم نيستند، بلكه homograph اند.

Homophones: واژه هاي متفاوت با تلفظ يكسان را هوموفون مي نامند. براي نمونه: ”hair“ و ”hare“.

Denotation and Connotation: معناي صريح و آشكار يك واژه كه معمولا در واژه نامه ها به آن اشاره مي شود را denotative meaning مي نامند. معناي ضمني يك واژه را connotative meaning مي نامند. براي نمونه هنگاميكه كسي به شما مي گويد : ”زهرا براي من مادري كرده است“، معناي صريح واژه ”مادري“ در اينجا اينگونه است كه زهرا مخاطب شما را بزرگ كرده و پرورش داده است، اما معناي ضمني آن اين است كه زهرا در حق مخاطب شما مهر و محبت فراوان روا داشته است.

Componential Analysis: يكي از روش هاي نشان دادن معني واژگان قاموسي، آوردن اجزاي معنايي آنها (meaning components) است. به بررسي اجزاي مرد، زن، دختر، و پسر توجه كنيد:

مرد : + انسان، – مونث، + بزرگسال

زن : + انسان، + مونث، + بزرگسال

دختر: + انسان، + مونث، – بزرگسال

پسر: + انسان، – مونث، – بزرگسال

اين روش، نسبت به شيوه ي آوردن مرجع (reference) براي معنا (sense) برتري دارد. چراكه گاه دو معناي متفاوت، به يك مرجع اشاره دارند! به نمونه زير توجه كنيد:

رييس جمهور

رييس شوراي عالي امنيت ملي

هر دو معناي اشاره شده در بالا، به يك نفر اشاره دارند. برابر قانون اساسي ايران، رييس جمهور، رييس شوراي امنيت ملي است. با اين وجود، از نظر معنايي، ميان رياست جمهوري و رياست شوراي امنيت ملي تفاوت آشكار وجود دارد.

البته به تشريح معني از راه بررسي اجزايي در ظاهر يك اشكال بزرگ نيز وارد است. اين روش معمولا براي بيان معناي ضمني (connotative meaning) كامل نيست:

Bachelor: + male, – married

Spinster: – male, – married

در نگاه نخست، بچلر متضاد واژه اسپينسر است، اما بار معنايي منفي موجود در واژه دوم را چه كار كنيم؟! واژه نخست را در فارسي مي توانيم بصورت ”مرد مجرد“ ترجمه كنيم، اما اگر بخواهيم واژه دوم را ترجمه كنيم بايد بگوييم : ”پيردختر“ يا ”دختر ترشيده“ يا چيزي شبيه به اينها!

پاسخ اين است كه شما براي معناي صريح و معناي ضمني واژه، دو هويت مستقل قائل مي شويد و براي نمونه مي توانيد براي معناي ضمني اسپينسر، يك (+ negative feedback) و يا يك (- young) يا هر معناي ضمني ديگري كه برداشت مي كنيد را نيز مي آوريد.

Fuzzy Concepts: همه اجزاي معنايي واژگان را نمي توان با آري و نه و يا + و – نشان داد. براي نمونه، در مورد بستني، ماهيت اين واژه آيا + جامد است يا – جامد؟! اشتباه نكنيد! اين ايراد از معناشناسي نيست، اين مفهومِ گنگ دقيقا همان نگاهي است كه شما به معناي بستني داريد. همين حالا به پرسش من پاسخ دهيد : ”آيا بستني جامد است؟“ خوب اگر شما بگوييد آري، پس فرق ماهيت سنگ و چوب و پارچه با بستني چيست؟ آنچه از ماهيت بستني در ذهن شما نقش مي بندد اين است كه چيزي است ميان جامد و مايع؛ نه مي توان آنرا جامد خواند و نه مي توان آنرا مايع دانست.

Prototypes: برخي واژگان در ذهن انسان به مجموعه اي از مرجع هاي متفاوت اشاره دارند. براي نمونه واژه ي ورزش اينگونه است. هنگاميكه شما اين واژه را به تنهايي مي شنويد  احتمالا در ذهن شما ”نرمش صبحگاهي“، ”فوتبال“، ”كشتي“، و… نقش مي بنند. اين حالت را ما بصورت يك دايره ي دارت نشان مي دهيم كه درآن هرچه به سوي ميانه هدف پيش مي رويم، مفاهيم معروف تر كه با شنيدن واژه زودتر به ذهن خطور مي كنند(prototypes) ديده مي شوند.

دایره زیر احتمالا تصویر یک شهروند آمریکایی از واژه “ورزش” است:

شايد بعضی از آمريكاييان جای بازي بيس بال و بسکتبال را در تصویر ذهنی خود عوض کنند. شايد برخي بوكس يا كشتي را در منطقه دروني تر دايره جاي دهند و فوتبال آمريكايي را به خارج تر برانند. به هر روي، تصوير شكل يافته، همان معنايي است كه فرد مورد نظر ما از ورزش در ذهن خود دارد.

مشكلي بنام Metaphor:

متافور يعني استعاره. استعاره نوعي تشبيه است كه در آن از ادات تشبيه استفاده نشده باشد. براي نمونه در فارسي مي گوييم ”حسن كه خرس است!“. اين جمله يعني حسن كه مانند خرس گنده است.

در انگليسي ممكن است روابط جنسي نامشروع را به ناپاكي و نداشتن اينگونه روابط را به پاكي تشبيه كرده و بصورت استعاره بكار برند:

  • They went on a dirty weekend.
  • You’ve got a filthy mind!
  • Keep it clean – this is a family audience.
  • My reputation is spotless.
  • The immaculate conception.
  • I’m worried that children’s minds will be polluted with all the sex on television.

پرسش: در برخورد با استعاره ها، از ديد معناشناسي، آيا بايد معناي ظاهري آنها را بررسي نمود يا بايد معناي باطني شان را در نظر گرفت؟

پاسخ: هر دو! فراموش نكنيد كه معناشناسي دقيقا بررسي همان چيزي است كه در ذهن انسان نقش مي بنند. هنگاميكه شما با يك استعاره بر مي خوريد، ابتدا معناي ظاهري و سپس معناي باطني آن شما را متوجه خود مي كند و اين ارزش كار استعاره است. برخي مترجمان غيرحرفه اي متاسفانه در ترجمه استعاره ها معنا يا تفسير خود از آن را بيان مي كنند و اين بزرگترين خيانت به اثر نويسنده و اشتباهي بزرگ در ترجمه است.

نقش هاي معنايي: در هنگام خواندن نقش هاي معنايي، تلاش نكنيد مفاهيم ارايه شده را با مفاهيم موجود در دستور سنتي برابري دهيد. گرچه مي توان برخي از آنها را معادل فعل، فاعل، مفعول، يا… در دستور زبان دانست، با اين وجود خواهيد ديد كه براي نمونه فاعل در معناشناسي گونه هاي متفاوتي دارد:

Agent: كارگزار.

Patient: چيزي كه از كارِ كارگزار يا علت تاثير پذيرفته است.

Location: محل انجام كار (يا حادثه).

Instrument: چيزي كه كارگزار براي انجام كار از آن استفاده نموده است.

Time: زمان انجام كار (يا حادثه).

Recipient: دريافت كننده ي نتيجه ي كارِ كارگزار.

Experiencer: گيرنده انگيزه.

Stimulus: انگيزه.

Cause: علت.

Goal: محلِ مقصد.

يكي از دوستان مي گفت: ”زمان! كارگزار، انگيزه، و علت، كه يكي است!“ بايد بگويم بله! در دستور زبان شايد هر سه را فاعل بدانيم، اما در معنا، ميان اين سه و نيز ميان Patient و Recipient تفاوت هايي وجود دارد. براي درك بهتر مفاهيم بالا، به نمونه هاي زير توجه كنيد:

1) Farmers raise crops for cityfolk.

      Agent               Patient        Recipient

2) Rain pleases the farmers, but too much rain harms the crops.

  Stimulus                  Experiencer                         Cause                  Patient

3) In the summer, they use   trucks   to bring crops from the field.

        Time     Agent       Instruments               Patient                 Location 

4) They may send their crops to market through cooperatives.

    Agent                              Patient       Goal                      Instrument

5) The crops are sent by    train     to distribution centers in large cities.

         Patient                      Instrument                             Goal                   Location

6) Market value determines which crops farmers will plant the next spring.

 

 نظریه های معناشناسی

1. نظريه ي مثبت گرا (positivist theory): از ديد افراد منسوب به اين ديدگاه، نمادگراييِ منطقِ مدرن، دستورِ (Syntax) زباني ”آرماني“ را ارائه مي نمود. از آنجايي كه مثبت گرايان، آروين گرا (Empiricist) بودند، معناشناسيِ زبان آرماني ايشان، چيزي بود كه ميان نمادهاي زبان و ماهيت هاي قابل مشاهده در جهان يا تجربه هاي وابسته به احساس انسان ارتباط برقرار مي كرد.

زبان طبيعي، از ديد اين افراد، چيزي ابتدايي، درهم ريخته، و مبهم بود! بعلاوه، بسياري از سخنان فلسفي و حتي غير فلسفي در زبان طبيعي، همچون سخنان مربوط به ماوراي طبيعت يا مسايل اخلاقي را نمي توان در زبان آرمانيِ مثبت گرايان گنجاند.  

عده اي فلسفه دان، رياضي دان، و دانشمندِ نومثبت گرا در محفل ”ويِن“ كه ميان دهه هاي 1920 و 1930 به شكوفايي رسيدند، بيش از همه هوادار اين نظريه بوده اند.

 

2. نظريه ي ورف (Whorfian theory): اين نظريه، اندكي پيش از جنگ جهاني دوم پا به عرصه ي وجود گذاشت و بنجامين لي ورف، زبانشناس و مردم شناس آمريكايي، بنيان گذار آن بود. تئوري معروف نسبيت زباني (linguistic relativity) مبناي نظريه ي ورف بوده است. تئوري نسبيت زباني به تلويح مي گويد: ”زباني كه فرد مي آموزد، چهارچوب فكري او را مشخص خواهد كرد“.

از تئوري يادشده، نتيجه گرفته شد كه اگر زباني مبهم يا نادرست باشد (چنانكه مثبتگرايان به ابهام يا نادرستي در زبان باور داشتند) يا اگر يك زبان، پشتوانه اي از تعصب و خرافه پرستيِ افرادي نادان را به يدك بكشد (چنانكه برخي مردم شناسان بر اين باور بوده اند)، اين زبان، محدود به عرضه ي آن ديدگاه خواهد بود و زبان را بايد زبانِ تعصب، خرافه پرستي، يا… دانست.

آلفرد كورزيبسكي (Alfred Korzybski)، معناشناس لهستاني- آمريكايي و بنيانگذار جنبش معناشناسي عمومي (General Semantics)، چاره را در بازنگريِ ريشه ايِ ويژگيهاي زبانيِ زبان مورد نظر مي دانست.    

 

3. مكتب زبان طبيعي (School of Natural Language): زبان طبيعي، همين زباني است كه مردم روزانه با آن سخن مي گويند و آنرا مي نويسند. اشكالي كه مثبتگرايان بر آن وارد مي كنند را در بخش مربوط خوانديد. كساني كه منطق مي خواندند بر اين باور بودند كه زبان طبيعي، ابهام و در نتيجه اشكال دارد. به اين جمله ها توجه كنيد:

یک: ”هر انگيخته اي از يك انگيزه ناشي مي شود.“ (هر معلولي يك علت دارد)

 دو: ”كار شما چه بود؟“

در جمله ي نخست، معلوم نيست كه آيا منظور نويسنده اين است كه همه ي انگيخته ها تنها يك انگيزه داشته اند يا براي هر انگيخته، انگيزه اي وجود دارد كه ممكن است با انگيزه هاي ديگر فرق كند.

در جمله ي دوم، منظور از ”كار شما چه بود“ آيا اين است كه مخاطب به گوينده كاري محول كرده و گوينده براي اطمينان، اين سوال را از او مي پرسد و يا به مخاطب كاري محول شده است و گوينده مي خواهد از اين كار سر در آورد؟!!

حقيقت اين است كه معناي دقيق اين جمله ها را بايد در ”بافتِ سخن“ فهميد.

در دهه ي چهل، لودويك ويتگنشتاين (Ludwig Wittgenstein)، فلسفه داني كه از مكتب  مثبت گراييِ  ويِن  برگشته بود ،  به همراه  عده اي  ديگر  از  دانشمندان ،  همچونLangshaw Austin, Gilbert Ryle, John Wisdom, G.E. Moore John و… شيوه  زبان روزمره (Ordinary Language) را پايه گذاشتند. ويتگنشتاين در كتاب پژوهش هاي فلسفي كه در سال 1953، يعني دو سال پس از مرگ خود منتشر شد نوشته است كه فهميدن اين نكته كه زبان چگونه بكار مي رود، مهم تر از فهميدن معناي انتزاعيِ آن است. يعني درك بافتي كه جمله در آن بكار رفته، از درك معناي دروني جمله مهمتر است.

به هر روي، هواداران مكتب “زبان طبيعي” بر اين باورند كه ناآگاهي اشكال تراشان  از كاركردِ زبان، سرچشمه ي اشكال هاي فلسفي از زبان طبيعي است.

 دانشنامه دنبلید (ویراسته 2010)

مقایسه Interchange و Top Notch

نوشته شده توسط , 16 جولای 2010

معرفی: Interchange نام مجموعه ای است مخصوص بزرگسالان کشورهای غیرانگلیسی زبان که در دهه 80 میلادی بوسیله پروفسور “جک. سی. ریچاردز”، استاد دانشگاه در رشته زبانشناسی کاربردی و تئوریسین برجسته آموزش زبان انگلیسی به رشته تحریر در آمد. این مجموعه پس از یک دهه، ویرایش شد و در ویرایش تازه (1997) که با نام New Interchange و توسط دانشگاه کمبریج عرضه گردید، ضمن اصلاح کلی در کتاب، یک جلد مقدماتی بنام “Intro” هم بدان افزوده شد. مخاطب Intro کسانی هستند که یا تازه زبان را آغاز می کنند و یا false beginner محسوب می شوند؛ یعنی قبلا مقداری زبان خوانده اند، اما آموخته هایشان پراکنده و اشتباه است (مانند بیشتر کسانی که در نظام آموزش و پرورش ایران زبان می آموزند). سومین ویرایش اینترچینج در سال 2005 و با نام Interchange 3rd Edition انجام شد. در ویرایش جدید، تغییر عمده متوجه کتاب های دانش آموز (Student’s boook) های یک و دو و سه است. اشکالات New Interchange برطرف شده، زبان روز جایگزین زبان قدیمی تر شده، اطلاعات آماری و شخصیت های درون کتاب به روز شده اند، و صداها در فایل های صوتی تغییر کرده اند.

اینترچینج، به جز کتاب دانش آموز و سی دی صوتی و کتاب کار، یک مجموعه فیلم های تصویری همراه با کتاب های فیلم را نیز شامل می شود. برای هر فصل از اینترچینج، یک فیلم حدودا 5 تا 10 دقیقه ای ساخته شده که در هنگام تماشای فیلم، موضوع، واژگان، و گرامر همان فصل مرور می شود. البته فیلم های اینترچینج، ویرایش و “به روز” نشده اند.

Top Notch نام مجموعه ای است که برای نخستین بار در سال 2006 و توسط انتشارات معروف Pearson / Longman عرضه شد. مخاطب این کتاب هم، مانند اینترچینج، بزرگسالانی هستند که در کشورهای غیرانگلیسی زبان زندگی می کنند. این مجموعه 3 جلدی، کتاب دانش آموز، کتاب کار، و سی دی های سرگرمی را شامل می شود. سی دی سرگرمی مجموعه ای شامل بازی های زبانی، ترانه ها، و تمرین های سرگرم کننده دیگر است که البته در هماهنگی با محتوای فصل های کتاب طراحی شده است.

جاذبه های گرافیکی و جانبی Top Notch بیشتر از اینترچینج است. این مجموعه نیز دارای فیلم های کمدی کوتاه، و مصاحبه است.

در مقایسه زیر، کتاب های یادشده از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار می گیرند. به منظور برقراری موقعیت برابر، کتاب Intro از مجموعه اینترچینج نادیده گرفته شده است تا هر دو مجموعه با سه کتاب مقایسه شوند.

 

تنوع موضوع ها

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

هر دو کتاب از شیوه رایج موضوعی برای طراحی درس ها استفاده کرده اند و این امکان را به زبان آموز می دهند که درباره موضوع های متنوع اطلاعات زبانی کسب نماید و با همکلاسان خود گفتگو کند. در هر دو مجموعه، موضوع های انتخاب شده، بر اساس سطح کتاب گلچین شده است که این نقطه قوت آنها به شمار می رود.

در “تاپ ناچ”، هر کتاب 10 فصل اصلی با 10 موضوع را دربر می گیرد. در اینترچینج، هر کتاب 16 فصل و در نتیجه 16 موضوع دارد. 

موضوع های کتاب یک Top Notch: 1. آشنا شدن  2. بیرون رفتن  3. صحبت در مورد خانواده  4. فن آوری  5. خوردن در منزل یا بیرون  6. تناسب اندام  7. لباس  8. مسافرت  9. حمل و نقل  10. خرید اینترنتی

موضوع های کتاب یک Interchange: 1. آشنایی و احوال پرسی  2. گذراندن روز  3. خرید از بازار  4. موسیقی  5. صحبت درباره خانواده  6. ورزش  7. تعطیلات و اوقات فراغت  8. آدرس دادن و آدرس گرفتن  9. صحبت درباره ظاهر افراد (چهره، لباس،…)  10. تجربه های عجیب  11. توصیف شهرها  12. بهداشت و درمان  13. رستوران  14. جغرافیا و توصیف رودها، کوه ها، دریاها…  15. دعوت، پذیرش و رد کردن دعوت  16. تغییرات در افراد و در زندگی

موضوع های کتاب دوم Top Notch: 1. آشنایی و تعارفات  2. فیلم و سینما  3. هتل  4. خودرو و رانندگی  5. بهداشت فردی  6. غذای خوب خوردن  7. روانشناسی و شخصیت  8. لذت بردن از هنر  9. زندگی با رایانه  10. اخلاق و ارزش ها

موضوع های کتاب دوم Interchange: 1. خاطرات گذشته  2. ترافیک و حمل و نقل شهری  3. توصیف خانه و آپارتمان  4. آشپزی  5. گذراندن تعطیلات  6. کار “خانه” و اعتراض های رایج در خانواده  7. فن آوری  8. تعطیلات رسمی و جشن ها  9. گذشته، حال، آینده  10. مهارت ها و توانمندی ها  11. بناهای معروف  12. افراد مشهور و موفق  13. سینما  14. ایما و اشاره، و ارتباط غیرکلامی  15. اخبار حوادث  16. بهانه و توجیه

موضوع های کتاب سوم Top Notch : 1. آشنایی با فرهنگ ها 2. بهداشت  3. انجام کارهای معمول  4. انتخاب های مهم در زندگی  5. تعطیلات و سنت ها  6. فاجعه ها و فوریت های پزشکی  7. کتاب ها و مجله ها  8. اختراع و فن آوری  9. موضوع های بحث برانگیز (دموکراسی، اعدام، سانسور،…)  10. گردشگری 

موضوع های کتاب سوم Interchange: 1. عشق و ازدواج  2. شغل و شخصیت افراد  3. تقاضاهای ناخوشایند  4. روزنامه  5. تفاوت های فرهنگی  6. شکایت های رایج  7. مشکلات جامعه شهری  8. رشته های دانشگاهی  9. مشاغل خدماتی  10. مدهای رایج در جامعه (غیر از لباس)  11. مراحل مختلف زندگی  12. عادت های بد  13. صنعت سینما  14. شرکت های موفق  15. قوانین عجیب  16. زنان موفق  

 

شنیدن و درک مطلب

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★☆☆ 

این بخش، جایی است که مجموعه Interchange با اختلاف، از Top Notch پیشی می گیرد. آنچه شما در تاپ ناچ می شنوید، نسخه آهسته و آسان شده زبان روزمره مردم آمریکا است. بدیهی است که اگر زبان آموز به این گویش عادت کند، در مکالمه واقعی با یک انگلیسی زبان، در هنگام گوش دادن به اخبار، و در زمان تماشای فیلم زبان اصلی، با مشکلات جدی روبرو خواهد شد. در مقابل، Listening های اینترچنج از همان کتاب زرد کاملا واقعی است و شنونده برای متوجه شدن باید دقت کند و به ادبیات روزمره انگلیسی عادت نماید.

در هر فصل از اینترچینج، یک تمرین شنیدن و درک مطلب وجود دارد و در مورد تاپ ناچ نیز همین امر صدق می کند. بنابراین در هر کتاب از اینترچینج شما 16 تمرین شنیدن و درک مطلب دارید و در هر کتاب تاپ ناچ، 10 تمرین.

افزون بر این، در انتهای بیشتر مکالمه های اینترچینج، شما یک تمرین زیر این عنوان دارید: “به بقیه مکالمه گوش کنید و به این سوال پاسخ دهید…” متن “بقیه مکالمه” در کتاب وجود ندارد و در نتیجه این هم یک تمرین شنیدن و درک مطلب محسوب می شود. چنین مزیتی در مجموعه تاپ ناچ پیش بینی نشده است.

در هر فصل  Progress Check از مجموعه اینترچینج نیز یک تمرین شنیدن و درک مطلب پیش بینی شده است. در اینترچینج به ازای هر 2 فصل، یک تمرین دوره ای (Progress Check) وجود دارد. 

 

گفتن // مکالمه

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★★ 

هر دو کتاب، روی افزایش مهارت های گویشی زبان آموزان به خوبی کار کرده اند و با استفاده از تمرین های متنوع و غیرمنتظره، این مهارت ها را گسترش می دهند. برای نمونه، در تدریس “بیان تاسف و پشیمانی یا دلیل برای تصمیمی که پیشتر گرفته ایم” (should/could/must + have + pp) کتاب سوم Top Notch این تمرین ها را پیش بینی کرده است:

یک. در بخش گرامر، مثال هایی آورده شده و در زیر آن، بخش کار دونفره (Pair Work) وجود دارد. در کار دونفره، زبان آموزان A باید درباره زندگی، تحصیلات، کار، یا رفتار خود در گذشته تاسف بخورد و زبان آموز B دلیل این امر را از او جویا شود.

دو. در تمرینی دیگر، 5 رویداد نوشته شده است. زبان آموزان باید درباره دلیل احتمالی این رویدادها با یکدیگر بحث کنند.

سه. در زیر همان تمرین از زبان آموزان خواسته شده با استفاده از یک الگوی پیش فرض، تاسف های بیشتری را با یکی از همکلاسان خود در میان بگذارند. در این تمرین، کتاب ایده هایی را هم در اختیار دانشجویان می گذارد: شغل در شرکت مایکروسافت، خریدن خودروی اسپرت، تحصیل در رشته پزشکی، و ازدواج با فلانی.

چهار. در بخش های آخر فصل: Top Notch Interaction، مرور فصل (Check Point)، و Unit Wrap-up نیز همین موضوع در قالب هایی برای مکالمه تکرار می شود.

همین موضوع در کتاب سوم Interchange با تمرین های گفتاری زیر پیش بینی شده است:

یک. در بخش گرامر مثال هایی آورده شده و در زیر آن، پنج رفتار یا رویداد ناخوشایند و رایج در جامعه آورده شده است: سرکشی در دوران کودکی، رژیم غذایی نامناسب در کودکی، نداشتن دوستان زیاد، بداخلاقی در زمان نوجوانی، ناآگاهی و سادگی در زمان انتخاب شغل. زبان آموزان باید مواردی که در مورد آنها صدق می کند را با ابراز تاسف، بیان کنند و در این زمینه ها با همکلاسی خود بحث نمایند.

دو. در بخش دیگری از همین تمرین، زبان آموزان ستون A و ستون B که شامل جمله های شرطی با ساختار یادشده است را باید به هم وصل کنند. سپس در هر مورد، اطلاعات مربوط به خود را بیافزایند و آن را با همکلاسی خود در میان گذارند. مثال: اگر به حرف پدر و مادرم گوش کرده بودم…، اگر بیشتر درس خوانده بودم…، اگر پول بیشتری پس انداز کرده بودم…، و غیره.

سه. در تمرین دوره ای فصل که در انتهای کتاب است، از 10 نفر نام برده شده: پدر و مادر، خواهر و برادر، معلم، همسر، رییس، همکار، و غیره. از زبان آموزان خواسته شده اگر در مورد هریک از عملکردهای این افراد در گذشته تاسف می خورند، ابتدا آن را روی کاغذ بنویسند و سپس با همکلاسان خود درمیان بگذارند و در این باره بحث کنند.

چهار. در تمرین تلفظ، به چگونگی تلفظ سریع should/could have… و should/could have been، پرداخته شده است. در انتها این تمرین، چهار ساختار شبیه به این آورده شده: “وقتی جوان تر بودم، باید…”. از زبان آموزان خواسته شده که ساختارها را با استفاده از اطلاعات واقعی خود کامل کنند و با تلفظ صحیح با همکلاسی خود در میان بگذارند.

پنج. در تمرین دوره ای Progress Check که در انتهای هر 2 فصل، به مرور فصل های مربوط می پردازد نیز تمرین شفاهی مشابهی وجود دارد.   

 

خواندن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

از نظر تعداد، قاعده ای که در مورد تمرین های شنیدن و درک مطلب گفتیم اینجا نیز صدق می کند. اما از نظر کیفیت متن ها، ادبیات بکار رفته در تاپ ناچ به مقاله های روزنامه های آمریکایی یا بعضی از مجله های سیاسی، نظیر Newsweek شبیه است. یعنی زبان آموز با واژگان رسمی و جدی (formal) و جمله های همپایه (compound) و جمله های همبافت (complex) بیشتری روبرو است. متن های اینترچینج، در مقابل، به متن مجله های خانوادگی، مانند Readers’ Digest یا Parents و غیره شبیه است. یعنی جمله های کوتاه، همراه با ترکیبی از واژگان رسمی و عامیانه در آن بیشتر دیده می شود. برای درک بهتر این امر، سه پاراگراف نمونه از اینترچینج را در ادامه با سه پاراگراف از تاپ ناچ مقایسه می کنیم. پاراگراف ها از کتاب 3 هر دو مجموعه انتخاب شده اند:

Interchange:

A storm forces a plane to make an emergency landing on a deserted island. The only shelter is a spooky house, where a murderer begins killing passengers. So what do these defenseless people do? They have a beach party and perform an elaborate song-and-dance number.

 Although some people find reasons to justify plagiarism, others feel the issue is clear-cut: they feel it is morally wrong, and consider it stealing – a theft of ideas rather than money. These people believe that students who plagiarize benefit unfairly. They receive a better grade than they deserve.

Cirque du Soleil is an amazing circus show that pairs incredible feats of strength and balance with dazzling costumes and sets. Though only in her late teens, Kristina Ivanova has been a gymnast with Cirque du Soleil for seven years. After six years of gymnastics training in Russia, she knew she wanted to be part of the troupe after her father joined. When another performer left, she auditioned and got the job. Being with the circus has afforded her some unusual opportunities. She has been able to travel all over the world. And unlike many kids, Kristina is trilingual. She speaks Russian, English, and French, the language used in Cirque du Soleil schools.

Top Notch:

Ecotourism presents an alternative to traditional approaches to economic development, such as farming, logging, mining, or hunting. It offers local people the chance to escape a cycle of poverty and by sharing their knowledge of the local terrain and ecology with visitors, to develop a stronger sense of community pride.

 These days, companies hope the use of –san – less cumbersome than the longer titles traditionally used – will allow workers to exchange ideas more freely and make decisions more quickly. In 2001, 59 percent of companies with more than 3000 employees had adopted such a policy, compared with 34 percent in 1995, according to the institute of Labor Administration of Japan.

In 1947, India was granted independence, but the country was broken into two states – India and Pakistan – and fighting between Hindus and Muslims began. But Gandhi believed in an India where Hindus and Muslims could live together in peace. On January 13, 1948, at the age of 78, Gandhi began a fast, not eating anything for days, with the purpose of stopping the war. After five days, the opposing leaders said they would stop the fighting and Gandhi broke his fast and started eating again.

از نظر نگارنده، ارزش یادگیری و آشنایی با ادبیات پیچیده Top Notch بیشتر از ادبیات بکار رفته در Interchange است. با وجود این، برتری Interchange در تمرین های جدی تر آن است. تاپ ناچ پس از ارایه هر متن به یک یا دو پرسش کلی درباره متن اکتفا می کند که برای آزمایش خواندن سریع (Skim) کافی است. اما اینترچینج، علاوه بر تمرین های مربوط به Skim، در بیشتر فصل ها، تمرین هایی نیز برای واژگان (Vocabulary)، درس و نادرست (True or False) و غیره در نظر گرفته است و فن خواندن دقیق (Scan) را بهتر پوشش می دهد. 

 

نوشتن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★☆☆☆☆ 

تمرین های نوشتن در تاپ ناچ، در آخرین بخش از تمرین های دوره ای (Check Point) هر فصل قرار دارد که این خود اهمیت این موضوع نزد نویسندگان کتاب را نشان می دهد. کل تمرین نوشتن در این کتاب به یک جمله (پاراگرافی بنویسید و در آن توضیح دهید…) خلاصه می شود. در مقابل، اینترچینج، تمرین نوشتن را در متن هر درس و بخشی از تمرین های فصل قرار داده است و هر تمرین شامل چهار بخش بخش آماده سازی (warm-up)، الگو، نوشتن، و تمرین های پس از نوشتن می شود.

نمونه ای از تمرین نوشتن در تاپ ناچ:

روی یک برگه، درباره یکی از این موضوع ها بنویسید:

  1. چگونه برای اورژانس آماده شویم
  2. در یک موقعیت اورژانس چه کار کنیم
  3. موقعیت، بزرگی لرزه، زمان، و ساختمان ها، چگونه بر میزان تخریب در هنگام زمین لرزه اثر می گذارد

(نکته: گرامر این درس {کتاب 3، فصل شش} درباره نقل قول غیر مستقیم است!!)

نمونه ای از تمرین نوشتن در اینترچینج:

درباره یکی از موضوع های مطرح شده در این فصل که با آن مخالفید، خطاب به مدیر انجمن یا موسسه مطلبی بنویسید. از سوال های زیر بعنوان راهنما استفاده کنید:

  • دیدگاه شما درباره موضوع
  • دو یا سه دلیل که دیدگاه شما را تایید کند
  • فکر می کنید چه باید کرد

الگو:

Dear Councilwoman Lopez,

I’m a student at Morris High School, and I think student ought to be required to wear school uniforms. Students shouldn’t be permitted to wear the latest fashions, because this promotes jealousy and competition. Also students would be able to concentrate on their studies better if…o

کار دو نفره: نامه های تان را به یکدیگر بدهید. آیا با دیدگاه و پیشنهاد دوست تان موافقید؟ چرا؟

(نکته: گرامر درس درباره ارایه پیشنهاد و دیدگاه است با استفاده از should be required، shouldn’t be allowed، ought to be required، must be passed، mustn’t be permitted، has to be made، و has got to be done) 

 

سازه های رمان

نوشته شده توسط , 19 فوریه 2010

الف طرح (plot)

طرح یک رمان، گسترش موضوعی و روایی داستان است و از نظر ساختاری به چند دسته تقسیم می شود:

الف یک – طرح چندبخشی (episodic plot) شامل بخش هایی (اپیزودهایی) است که گرچه به یکدیگر مربوط اند، اما می توان آنها را بطور جداگانه هم مطالعه کرد. بسیاری از رمان های آغازین طرح های چندبخشی داشتند. برای نمونه می توان به Lazarillo de Tormes (سال 1554) اشاره کرد که یک رمان اسپانیایی از نویسنده ای ناشناس است و به اپیزودهایی از زندگی یک ولگرد می پردازد. بطور کلی به رمان هایی که طرح چندبخشی دارند و فردی خبیث یا ولگرد نقش شخصیت اصلی شان را ایفا می کند picaresque novel گفته می شود. از میان آثار کلاسیک انگلیسی در فورم پیکارسک می توان به The Fortunate Mistress اثر «دانیل دفو» اشاره کرد.

«دُن کیشوت» که بخش های اول و دوم آن به ترتیب در سال های 1605 و 1615 توسط Miguel de Cervantes اسپانیایی نوشته شد، شاید معروف ترین رمان چندبخشی در تاریخ ادبیات جهان باشد. دن کیشوت داستان طنزآمیز شوالیه ای پیر است که سوار بر اسب پیر خود بنام «روزینانت» می خواهد به نبرد با بی عدالتی ها برود. گرچه داستان دن کیشوت یک طرح کلی دارد، اما خواننده با چشم پوشی از یک اپیزود دچار سردرگمی نمی شود و می تواند داستان را ادامه دهد.

«هاکل بری فین» (1884) اثر مارک تواین، نویسنده آمریکایی، یکی دیگر از رمان های کلاسیک با طرحی چند بخشی است. هاکل بری فین نام پسری است که از شهر خود گریخته و در سفر خود به پایین رودخانه می سی سی پی با یک برده فراری همراه می شود. اپیزودهای داستان، زمان هایی است که فین و برده فراری از قایق خارج می شوند و در روستاهای حاشیه رودخانه با افراد گوناگون برخورد می کنند.

Bildungsroman که در زبان آلمانی به معنای «رمان آموزشی» است، گونه ای رمان چند بخشی محسوب می شود که بجای نمایش رویدادهای زندگی یک فرد، به نمایش مراحل زندگی او می پردازد.  برای مثال چارلز دیکنز، نویسنده انگلیسی در رمان «دیوید کاپرفیلد» زندگی پسری بنام دیوید را از نگون بختی های کودکی اش تا موفقیت جهانی اش مورد بررسی قرار می دهد. در رمان «پرتره ی هنرمند بعنوان یک مرد جوان» (1916)، اثر جیمز جویس، نویسنده ایرلندی، ظهور «استیون دِدالوس» بعنوان یک مرد و یک هنرمند را ترسیم می کند. پل مارشال، نویسنده آمریکایی در رمان «دختر قهوه ای، سنگ قهوه ای» (1959) سالهای نوجوانی دختری مهاجر از باربادوس بنام «سلینا بویس» را نمایش می دهد که در محله بروکلین نیویورک زندگی می کند. از نمونه های معاصرتر رمان آموزشی می توان به «همه اسب های زیبا» (1992)، اثر کورماک مک کارتی اشاره کرد که داستان سفر پسری شانزده ساله از تگزاس به مکزیکو است؛ این داستان در واقع مسیر بلوغ و رشد این پسر را نمایش می دهد.

الف دو – «طرح پیچیده» (complex plot) به طرحی گفته می شود که بر روی بیش از یک شخصیت تمرکز دارد یا بیش از یک داستان را دنبال می کند. «جنگ و صلح»، اثر لئو تولستوی، نویسنده روس، نمونه ای کلاسیک از رمانی با طرح پیچیده است. این داستان به پنج خانواده از سال های 1805 تا 1814 و نیز به لشکرکشی روسیه علیه نیروهای مهاجم فرانسوی به رهبری ناپلئون می پردازد. خواننده ی «جنگ و صلح» در مسیر مطالعه داستان، با نجیب زادگان و رعیت ها، افسران و سربازان، دیپلمات ها و کشورها، زندگی شهری و زندگی روستایی، عشق بازی و سرخوشی، شکار، و صحنه هایی از نبرد میان دو ارتش روبرو می شود. 

البته موضوع طرح پیچیده الزاما مانند آنچه در «جنگ و صلح» وجود دارد، بسیار پیچیده نیست. برای نمونه، در داستان «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice)، اثر معروف Jane Austen ، نویسنده انگلیسی، موضوع اصلی جستجو و تلاش دختران «بِنِت» برای یافتن شوهر است. یا در داستان Neuromancer (سال 1984)، اثر ویلیام گیبسون، نویسنده کانادایی، شخصیت های داستان در جهانی که فن آوری (تکنولژی) بر آن مسلط است، علیه زوال ویژگی های بشری در جامعه مبارزه می کنند.

الف سه طرحی که روی شخصیت تمرکز دارد چنانکه از نامش پیدا است، کمتر روی حوادث و بیشتر روی شخصیت ها تمرکز می کند و موضوع اصلی احساس و نگاه شخصیت ها نسبت به اندک رویدادهایی است که به وقوع می پیوندد. برای مثال در «مادام بوواری» (1857)، اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی داستان کلی، فروپاشی زندگی زناشویی زنی بنام «اِما بواری» و خیانت خاطرخواهانش به وی است. اما داستان در واقع، تضاد میان ایده آل های رمانتیک این زن و زندگی واقعی او است.

«هنری جیمز» نویسنده آمریکایی در رمان سفیران (1903) از طرحی ساده استفاده می کند که در عین حال بر روی شخصیت های داستان تمرکز دارد. در این داستان، مادری آمریکایی از تاثیر انحطاط و فساد اروپا بر پسرش نگران است؛ به همین دلیل Lambert Strether شهروندی از طبقه متوسط منطقه New England (شمال شرق آمریکا) به پاریس می رود تا فرزند این مادر نگران را به کشورش بازگرداند. اما سفیر (لامبرت) در این سفر، خود مجذوب پایتخت فرانسه و افسون معشوقه پسر جوان می شود و بجای فرستادن توضیح به آمریکا وقت خود را صرف گردشگری و سیاحت در اروپا می کند. طرح داستان سفیر در حقیقت بر روی تحول یک فرد تمرکز دارد.

«مرگ قلب» (1938) اثر Elizabeth Bowen، نویسنده ایرلندی، داستان دختری جوانی است که در مرحله گذار به سن رشد اجتماعی است و در این مسیر با بی احساسی معشوق خود و اعضای خانواده خود روبرو می شود. The Bone People (سال 1983)، اثر Keri Hulme نویسنده نیوزلندی به روابط یک زن با پسری جوان و پدر ناتنی او می پردازد. «بن مایه» داستان این است که روابط این سه تن، بر هر یک از آنها تاثیر می گذارد. در داستان The Bone People گرچه اتفاق های بسیاری روی می دهد، اما تمرکز بر روی این سه شخصیت در تمام داستان دیده می شود.

الف چهار طرح های نامتعارف به طرح هایی گفته می شود که ابتدا، میانه و انتهای مشخصی ندارند. در رمان Tristram Shandy (سال 1767 – 1759) اثر لارنس استرن، نویسنده بریتانیایی، خود «تریسترام» تا اواسط داستان حضور ندارد؛ با این حال، خواننده با دیدگاه های شخصیت های «عمو توبی» و «آقای شاندی» روبرو می شود. داستان تریسترام شاندی روی جزییات تمرکز و قضاوت هم می کند؛ چنانکه در آغاز فصل 11 از کتاب دوم این رمان، اندیشیدن راوی داستان را می خوانیم:

نوشتن، وقتی به درستی انجام شود (فکر کنم در مورد من اینطور باشد) در واقع همان مکالمه است:

ایجاد طرح های نامتعارف در قرن بیستم بطور چشمگیری افزایش یافت. یولیسیز (1992) اثر جیمز جویس ایرلندی داستانی است که در دوبلین اتفاق می افتد و بر روی استیون دِدالوس (نویسنده جوان) و یک زوج به نام های لئوپولد و مولی بلوم تمرکز دارد. با این وجود، طرح داستان انباشته از جزییات زندگی در دوبلین و فکرهایی است که بطور اتفاقی به ذهن شخصیت ها خطور می کند. در آخر داستان هم، جیمز جویس بسیاری از معماها درباره شخصیت های رمان خود را حل نشده باقی می گذارد و مشخص هم نمی کند که چه بر سر دو شخصیت محوری داستان خود، استیون و لئوپولد، می آید.

Slaughterhouse-Five (سال 1969)، اثر Kurt Vonnegut نویسنده آمریکایی داستان مردی است که با زمان حال مشکل دارد و دایما به نقاط مختلفی از زندگی خود می رود. جولیا آلوارز، نویسنده دومینیکن تبار هم در رمان «چگونه دختران گارسیا لحجه خود را از دست دادند»  (1991) هم کار تقریبا مشابهی انجام می دهد، با این تفاوت که او پا را از واقعگرایی (رئالیسم) فراتر نمی گذارد و مسیر داستان از نظر زمانی عقب و جلو نمی شود، بلکه بطور پیوسته به عقب می رود. یعنی هر فصل، زمانی پیشتر از زندگی شخصیت های داستان را نمایش می دهد.

بعضی از رمان نویسان، مرزهای واقعیت و خیال را کمرنگ می کنند. ترومن کاپوت، نویسنده آمریکایی در رمان In cold Blood (سال 1966) که داستان کشته شدن چهار عضو یک خانواده است، چنین رویه ای را پیش می گیرد. کاپوت کتاب خود را «رمان غیر داستانی» نامیده است. بعضی دیگر از رمان نویسان، طرح داستان خود را از چند زاویه دید متفاوت مطرح می کنند. Alejo Carpentier نویسنده کوبایی، در رمان El acoso (تعقیب) چنین می کند. تعقیب، داستان مردی است که از دست دشمنان سیاسی خود در گریز است.

در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، رمان نویسی شاهد جنبشی بوده است که در آن با استفاده از رایانه و فن آوری فرامتنی (hypertext) به خواننده اجازه داده می شود که مسیر داستان را بر اساس اختیاراتی که نویسنده تعیین کرده، خود مشخص کند. Hypertext همان پیوند دادن (لینک دادن) است؛ در این روش خواننده، داستان را با مطالعه یک فایل آغاز می کند و در ادامه اختیار دارد که از میان پیوندهای داده شده، یکی را انتخاب نماید. دانشگاه براون در شهر پراویدنس (مرکز ایالت رودآیلند) بعنوان قلب جنبش فرامتنی شناخته می شود. یکی از دلایل این امر آن است که Robert Coover، یکی از بزرگترین رمان نویسان جنبش فرامتنی، عضو هیات علمی گروه ادبیات انگلیسی دانشگاه براون است.

ب شخصیت های رمان

ب یک شخصیت های ساده نقش های اصلی را در داستان ندارند و نویسنده آنها را با چند جمله کوتاه توصیف می کند. اما این به معنای کم اثر بودن شخصیت های ساده در داستان نیست. برای مثال، چارلز دیکنز، شخصیت چاپلوس و بادمجان دور قابچین «اوریا هیپ» در رمان دیوید کاپرفیلد (1850) را چنان خلق کرده که شاید از بسیاری از شخصیت های اصلی داستان به یادماندنی تر باشد. چارلز دیکنز شخصیت همرنگ جماعت Mr. Podsnap در داستان دوست مشترک ما (1865) را هم در یک جمله کوتاه توصیف می کند: «هرگز چیزی نمی گوید که گونه های افراد جوان گل بیاندازد!»

ب دو شخصیت های واقعی و پیچیده معمولا نقش های اصلی تر داستان را برعهده دارند و بیشتر توصیف می شوند. نویسنده بدین منظور، شخصیت خود را از نظر تفکرات، احساسات، انگیزه ها، و گاه از نظر میزان انعطاف پذیری و ظرفیت تغییر هم موشکافی می کند. Anna Karenina (سال 1877) اثر لئو تولستوی، نمونه ای از یک شخصیت پیچیده است که میان زندگی زناشویی و باثبات خود و روابط عشقی، اما خطرناک خود با یک افسر نظامی گیرکرده است. این شخصیت در پایان با یک تراژدی روبرو می شود و جامعه رفتار او را تقبیح و به وی پشت می کند.

گرچه شخصیت های پیچیده در تمام تاریخ رمان نویسی وجود داشته اند، اما از قرن نوزدهم شکوفا شدند. بجز آنا کارنینا، نمونه های دیگر و معروف شخصیت های پیچیده در رمان نویسی قرن نوزدهم عبارتند از:

  • اِما وودهاوس، شخصیت سرخود، شوخ و سرزنده در داستان Emma (سال 1816) اثر Jane Austen، نویسنده انگلیسی
  • اِما بوواری، شخصیت افراطی و احساساتی داستان Madame Bovary (سال 1857) اثر گوستاو فلابه، نویسنده فرانسوی
  • دوروتا بروک، که آرمانگرایی خود را در داستان Middlemarch (سال 1872) اثر جرج الیوت، نویسنده انگلیسی از دست می دهد

ب سه شخصیت های افسانه ای شخصیت هایی پیچیده تر هستند. چنانکه در بخش معرفی و پیشگفتار هم گفته شد، شخصیت های اسطوره ای (افسانه ای) در رمان تکرار نمی شوند، بلکه ویژگی های آنها در قالب زمانی و مکانی داستان قرار می گیرد یا اسطوره از زاویه ای دیگر نمایش داده می شود. برای مثال، در داستان خرس (1942) اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، «آیک مک کاسلین» شخصیت اصلی داستان است که در خانواده ای شکارچی زندگی می کند. او در جریان فراگیری شکار تجربه هایی را دارد که بسیار به تجربه های انسان های آغازین شبیه است. جان گاردنر، نویسنده آمریکایی در رمان Grendel (سال 1971) افسانه کهن بیوولف (Beowulf) را بازنویسی می کند که در آن بیوولف موفق می شود دیو (گرندل) را شکست دهد. رمان گاردنر، روی احساسات، تردیدها، و آرزوهای گرندل تمرکز دارد و از زاویه دید او نقل می شود.

شار ذهنی (Stream of Consciousness) تکنیکی ادبی است که نخستین بار اواخر قرن نوزدهم بکار گرفته شد، اما در قرن بیستم رایج گردید. این تکنیک برای نمایش واقعیت های ذهنی و عینی استفاده می شود. شار ذهنی احساسات، اندیشه ها، و رفتار شخصیت های داستان را نشان می دهد و معمولا از یک «توالی ارتباطی و یادآوری» بجای «توالی منطقی» پیروی می کند.

این نامگذاری بدان سبب است که در شار ذهنی، خواننده در معرض جریانی (شاری) از احساسات و اندیشه ها قرار می گیرد. معمولا شار ذهنی را با «تک گویی ذهنی» (Interior Monologue) اشتباه می گیرند. در تک گویی ذهنی، جریانی از اندیشه ها بطور رسمی در ذهن شخصیت مرور می شود. اما «شار ذهنی»، خواننده را از وضعیت غیررسمی شخصیت، یعنی از زمانی آگاه می کنند که ذهن شخصیت هنوز احساسات و اندیشه های خود را ساماندهی نکرده است؛ یعنی هنوز تصمیم سازی صورت نگرفته است.

رمان Mrs. Dalloway (سال 1925) نمونه ای از شار خبری است که در آن «ویرجینیا وولف»، نویسنده انگلیسی، این تکنیک را در مورد شخصیت یک زن انگلیسی و یک سرباز سابق بکار می گیرد.گاهی شار خبری، ذهن خواننده را به چالش وا می دارد. در رمان To the Lighthouse (سال 1927) ویرجینیا وولف با دقت از شخصیتی به شخصیت دیگر، از گذشته به حال، و از رویدادهای بیرونی به اندیشه های درونی حرکت می کند.

در دهه 1950 در فرانسه مکتبی بنام Nouveau Roman (رمان نو) پا گرفت که در آن شخصیت ها بصورت مبهم و سربسته تصویر می شدند. کسانی که رمان نو کار می کردند معتقد بودند که هیچ واقعیت ذهنی (objective) وجود ندارد و هرآنچه واقعیت هست، عینی (subjective) است. حسادت (La Jalousie) نمونه ای از رمان نو است که توسط Alain Robbe-Grillet در سال 1957 به رشته تحریر در آمده است.

ج برخورد (Conflict)

طرح داستان با نمایش برخورد شخصیت ها گسترش می یابد. داستان بدون تضاد شبیه به خواندن صفحه ای است که با یک جمله پر شده باشد. برخوردها را از نظر گونه می توان به سه دسته تقسیم کرد:

ج –  یک برخورد فیزیکی مانند آنچه در «نشان سرخ شجاعت» (1895)، اثر استیون کرِین، نویسنده آمریکایی می بینیم که در آن مردی جوان وارد کارزار جنگ های داخلی آمریکا می شود.

ج دو برخورد اخلاقی برخورد اخلاقی فقط تضاد دیدگاه های دو نفر نیست. تصمیم هایی که روی دیگران تاثیر بگذارد هم در حوزه برخورد اخلاقی است. مانند رمان «همه مردان شاه» (1946)، اثر رابرت پن وارن، نویسنده آمریکایی که در آن روی تاثیری که ویلی استارک، سیاستمدار جاه طلب بر دستیار خود و دیگران دارد تمرکز شده است.

ج سه برخورد احساسی مانند رمان «مرگی در خانواده» (1957)، اثر جیمز آگی، نویسنده آمریکایی که در آن خانواده ای برای فراموش کردن غم ناشی از مرگ یکی از عضوهای خود تلاش می کند.

همچنین برخوردها را از نظر اینکه میان چه کسانی روی دهد می توان دسته بندی نمود:

ج چهار برخورد میان شخصیت ها «ویکتور هوگو»، نویسنده بزرگ فرانسوی، در رمان Les Miserables (بی نوایان، 1862) داستان پلیسی عقده ای بنام «ژاوه» (Javert) را بیان می کند که در تعقیب مردی بنام «والژان» (Valjean) است. در داستان Intruder in the Dust (سال 1948)، اثر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، برخورد میان گروهی از شخصیت ها و بقیه جامعه محلی است. در این رمان مردی سیاهپوست متهم به قتل است و پسری سفیدپوست، دوست سیاهپوست او، و زنی مسن به او کمک می کنند که بی گناهی خود را ثابت کند. در داستان «دون کیشوت»، اثر Miguel de Cervantes که پیشتر درباره اش صحبت کردیم، برخورد میان یک نفر و یک جامعه است. در بعضی از داستان ها هم برخورد میان گروه ها یا طبقاتی از جامعه است؛ چنانکه در رمان Germinal (سال 1885)، اثر امیل زولا، نویسنده فرانسوی، گروهی از کارگران معدن برای زندگی بهتر تلاش می کنند.

ج پنج برخورد شخصیت با خود گاهی برخورد درون ذهن یک شخصیت روی می دهد. در رمان La Chute (سال1957)، اثر آلبر کامو، نویسنده فرانسوی، یک وکیل با وجدان خود روبرو می شود. در رمان The Moviegoer (سال 1961)، اثر واکر پرسی، نویسنده آمریکایی، شخصیت اول داستان یک دلال سهام است که با خود بر سر «معنای زندگی» درگیر است.

در بیشتر رمان ها، نویسنده از ترکیبی از تضادهای فرعی در کنار تضاد اصلی استفاده می کند و خواننده گام به گام بسوی نقطه اوج داستان (Climax) پیش می رود. در حالیکه داستان بسوی نقطه اوج پیش می رود، نویسنده می تواند از طرح های فرعی (subplot) برای حل و فصل تضادهای فرعی استفاده کند و بدین ترتیب داستان بلند خود را گسترش دهد.

د زمینه (Setting)

زمینه داستان به زمان و مکان وقوع داستان اشاره دارد. در قرن نوزدهم «بالزاک»، نویسنده فرانسوی، «ایوان تورگنف»، نویسنده روس، و «چارلز دیکنز»، نویسنده انگلیسی، هر یک به دلیلی زمینه رمان خود را با جزییات فراوان توصیف می کردند. در رمان «باباگوریو» (1834)، بالزاک داستان شخصیتی را تعریف می کند که به پاریس می رود و موفق می شود در مهمان خانه ای ساکن شود. میهمان خانه کلنگی، مبلمان نخ نما، و پارچه های کثیف نماد دشواری های زندگی طبقه متوسط است و این دلیلی است که Honore de Balzac روی زمینه داستان باباگوریو تاکید می کند. تورگنف در رمان «پدران و پسران» (1862) دو نوع زندگی روستایی را با توصیف شکوه و خاکی بودن دو خانواده نشان می دهد. در داستان آرزوهای بزرگ (1861 – 1860)، اثر چارلز دیکنز هم باتلاق های ناخوشایند و خانه گوتیک خانم «هاویشام»، از خود شخصیت های داستان مفصل تر توصیف شده است.

اگر داستان رمان در «یک جا» اتفاق افتاده باشد، اهمیت زمینه به اندازه شخصیت ها افزایش خواهد یافت. برای مثال می توان به Wuthering Heights (سال1847)، اثر Emily Bronte بریتانیایی؛ The Scarlet Letter (سال 1850)، اثر ناتالی هاتورن آمریکایی؛ و Tess of the d’Urbervilles (سال 1891)، اثر توماس هاردی انگلیسی اشاره کرد.

گاهی زمینه داستان در چند اثر متفاوت یکی است. برای نمونه ویلیام فالکنر در The Sound and the Fury (سال 1929)؛ Absalom, Absalom! (سال 1936) و چند اثر دیگر خود زمینه را در منطقه ای خیالی بنام Yoknapatawpha، در «می سی سی پی» انتخاب کرده است. شخصیت های یک داستان در داستان دیگر هم حضور دارند. به چنین کارهایی «چندگانه» گفته می شود و در مورد فالکنر به «چندگانه یوکناپاتافا» معروف است.

در پایان بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که برخی رمان نویسان روی اشیای فیزیکی در زمینه داستان خود کمتر تاکید می کنند، اما این به معنای کمرنگ بودن زمینه در داستان هایشان نیست. برای مثال Jane Austen ، نویسنده بریتانیایی شاید یک اتاق را مانند چارلز دیکنز توصیف نکند، اما این بانوی نویسنده درآمدهای آقای بنت را در رمان «غرور و تعصب» (1813) یا پیشینه آقای الیوت را در رمان «Persuasion» (سال 1818) چنان توصیف می کند که زمینه رمان، چه لندن باشد چه شمال بریتانیا، کاملا نقشی محوری به خود می گیرد.

   ه بن مایه (Theme)

نیت، مقصود، یا انگاره کلی داستان را بن مایه داستان می نامند. بن مایه را شاید بتوان «معنای ژرف» داستان هم نامید. نویسنده تمام داستان خود را براساس بن مایه ای که در ذهن دارد پرورش می دهد. بن مایه را نباید با «موضوع داستان» اشتباه گرفت؛ بیان موضوع داستان به یک یا چند جمله نیاز دارد، اما بن مایه را می توان در یک عبارت کوتاه خلاصه کرد. برای آشنایی بیشتر با مفهوم بن مایه، در ادامه چند نمونه از بن مایه های معروف در رمان، همراه با موضوع داستان آورده شده است:

الف –  برخورد میان ظاهر و باطن: در داستان «قلب، شکارچی تنها» (1940)، اثر Carson McCullers نویسنده آمریکایی، شخصیت اصلی داستان فردی لال و ناشنوا است، اما نقشی شبیه به کشیش دارد؛ یعنی همسایه ها درد دل ها و اعتراف های خود را نزد او بیان می کنند و از این واقعیت غافل اند که او چیزی نمی شنود. زمانی که شخصیت اصلی داستان خودکشی می کند، همه شگفت زده می شوند.

ب – هویت فردی: جی. د. سالینگر، نویسنده آمریکایی در رمان The Catcher in the Rye (سال 1951) داستان پسری نوجوان را تعریف می کند که دوران کودکی را پشت سر گذاشته، اما هنوز آماده ورود به بزرگسالی نیست.

ج – فردی که به تنهایی آماده روبرو شدن با دنیا می شود: در داستان هاکل بری فین (1884)، اثر مارک تواین، پسری بنام «هاک» نمی تواند محدودیت های زندگی خود را در کرانه رود می سی سی پی تحمل کند؛ بنابراین از خانه فرار می کند و همراه با برده ای فراری که در راه با او دوست می شود به کشف دنیای جدید می پردازد.

چ – فردی که نمی تواند از عرف های سنتی جامعه جدا شود و میان آرزوهایش و واقعیت های زندگی اش گیج و مبهوت می شود: جان آپدایک، رمان نویس آمریکایی در Rabbit, Run (سال 1960) از این بن مایه استفاده می کند. «ربیت ران» داستان ستاره سابق بسکتبال دبیرستان است که با به دنیا آمدن کودک اول خود، زندگی اش مغشوش شده و از ازدواج خود ناراضی می شود. او همچنین از شغل خود بعنوان فروشنده خودروهای دسته دوم ناراضی است.

ح – آیا انسان ها می توانند زندگی خود را تغییر دهند یا گرفتار قضا و قدر هستند: این یکی از محبوب ترین بن مایه ها در رمان نویسی است. مکتب ناتورالیسم (Naturalism) گرایشی است که اواخر قرن نوزدهم در اروپا آغاز شد و سپس به ادبیات آمریکا شمالی نفوذ کرد. پیروان آن مکتب معتقد بودند که انسان نمی تواند سرنوشت خود را کنترل کند. Emil Zola از فرانسه، Frank Norris و Theodore Dreiser از ایالات متحده، از پیروان معروف مکتب ناتورالیسم بوده اند. جان استاینبِک، نویسنده آمریکایی در سال 1939 و در رمان معروف خوشه های خشم (The Grapes of Wrath) این عدم کنترل بر سرنوشت را در قالب داستان خانواده ای بنام «جود» را توصیف می کند که بخاطر تغییر وضعیت اقتصادی، ناچار به ترک زمین خود در اوکلاهوما می شوند تا بعنوان کارگران مهاجر در کالیفرنیا زندگی تازه ای دست و پا کنند.

«بازتاب زندگی و هنر در یکدیگر»، «مفهوم دین و مذهب»، و اینکه «آیا فن آوری و تکنولژی به انسان ها کمک می کند یا به جامعه آسیب وارد می آورد»، از دیگر بن مایه های محبوب در رمان نویسی است.

دانشنامه دنبلید (2010)

قسمت بعدی: تکنیک های داستان نویسی: زاویه دید، سبک، نمادگرایی، تصویرسازی و طنز

شاهزاده ایران

نوشته شده توسط , 14 فوریه 2010

نام: شاهزاده ایران، لحظه ها (Prince of Persia, the sands of time

سرمایه گذار و پخش: شرکت والت دیزنی

تهیه کننده: جری بروکهایمر (64 ساله، تهیه کننده فیلم هایی چون سلاح برتر “Top Gun”، دشمن مردم “Enemy of the State”، بندر مروارید “Pearl Harbor”، دزدان دریایی کارائیب 1 و 2 و 3، “Pirates of the Caribbean” و…)

کارگردان: مایک نیوول (67 ساله، کارگردان فیلم هایی چون دانی براسکو، لبخند مونالیزا، هری پاتر و جام آتش،…)

بازیگران: جیک جیلنهال (Jake Gyllenhaal)، جما آرترتون (Gemma Arterton)، بن کینزلی (Ben Kingsly) و…

فیلم بردار: جان کلمنت سیل (67 ساله، استرالیایی، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم بردار بخاطر فیلم بیمار انگلیسی، “English Patient”، و فیلم بردار آثاری چون هری پاتر و سنگ جادویی، پوسایدون، اسپانگلیش، و…)

آهنگساز: هری گرگسون ویلیامز (48 ساله، بریتانیایی، آهنگساز، تنظیم کننده، رهبرارکستر، آهنگساز کارتون هایی چون مورچه ها، شرک 1 و 2 و 3، فرار مرغ ها، نارنیا، سندباد و افسانه هفت دریا، و…)

“شاهزاده ایران” نام گروهی از بازی های رایانه ای بسیار پرفروش در دنیا است. از چند سال پیش که والت دیزنی اعلام کرد امتیاز استفاده از داستان و ساخت فیلم “شاهزاده ایران” را از سازنده بازی خریده است، این سوال برایم پیش آمد که آیا این فیلم هم مانند فیلم های قبلی هالیوود است که در آن نامی از ایران برده شده بود؟! چیزی که به این سوال دامن می زد این بود: سابقه فیلم هایی چون “300” که در آن با یک ساعت و نیم دروغ تاریخی، دهان ایرانیان و حتی مورخان غیر ایرانی را باز گذاشت یا حتی “خانه ای از شن و مه” که گرچه منفی نبود، اما در یک اثر نیمه آماتور، گرفتاری های گروهی کوچک از ایرانیان خارج از کشور را نشان داد (آنهم توسط کارگردانی که اولین فیلم بلند خود را تجربه می کرد!!)

اما “شاهزاده ایران” داستان دیگری است. قهرمان داستان، یک ایرانی است و قرار است بشر را از گزند افراد پلید دور نگاه دارد. کارگردان این فیلم، نام قهرمان داستان خود را “دستان” گذاشته است (این نام در بازی رایانه ای وجود ندارد). “دستان” در اسطوره های کهن ایرانی، نوه نریمان، فرزند سام پهلوان، پدر رستم پهلوان، و پدربزرگ سهراب بوده است. فردوسی در شاهنامه “دستان” را با نام “زال” (سپید موی) معرفی کرده، اما عبارت “رستم دستان” اشاره به نسبت پدر و فرزندی این دو دارد.   

در بازی رایانه ای، نام نقش همراه قهرمان، “فرح” است. اما کارگردان یا گروه نویسندگان فیلم، نام او را به “تهمینه” تغییر داده اند. “تهمینه”، در اسطوره های ایرانی، دختر پادشاه توران بوده است. در شاهنامه، “تهمینه” دختر پادشاه سمنگان (از سرزمین توران) است و با رستم ازدواج می کند. در فیلم “شاهزاده ایران” هم، تا آنجا که از پیش پرده اش بر می آید، تهمینه از سرزمین رقیب “دستان” با او متحد می شود.

جری بروکهایمر، تهیه کننده آمریکایی فیلم، نیازی به معرفی ندارد. او در یک کلام “یکی از بهترین های هالیوود” است. مایک نیوول، کارگردان فیلم، سوابق درخشانی در کارگردانی تلوزیونی دارد و بیشتر سوابق کاری او در این حوزه است؛ “شاهزاده ایران” پانزدهمین فیلم سینمایی بلند او است. بیشتر کارهای وی در بریتانیا انجام شده، اما “هری پاتر و جام آتش” باعث شد او را در هالیوود بعنوان یک کارگردان توانمند بشناسند.

مایک نیوول بخشی از “شاهزاده ایران” را در کشور مراکش و بخشی دیگر را در استودیو پاین وود (Pinewood Studios) در لندن فیلم برداری کرده است. استودیو پاین وود در صحنه سازی برای فیلم های تخیلی ید طولایی دارد و برای نمونه می توان به سوپرمن (1978)، بت من (1989)، عنصر پنجم (1997)، و شوالیه سیاه (2008) اشاره کرد. قسمت های بعدی هری پاتر (هری پاتر و حفره های مرگبار 1 و 2) هم در استودیو پاینوود فیلم برداری شده اند و در سال های 2010 و 2011 به نمایش در خواهند آمد.

هری گرگسون ویلیامز، آهنگساز خوب هالیوود است و یادمان باشد که “موسیقی” نیمی از هویت کارتون است و آهنگسازی برای کارهای انیمیشن در کنار آشنایی با هارمونی و سازبندی، نیاز به قدرت ملودی سازی بسیار بالا دارد. هری گرگسون ویلیامز سالها زیر نظر “هانس زیمر”، آهنگساز آلمانی کار کرده و تهیه کنندگی موسیقی متن “شاهزاده ایرانی” را هم به وی سپرده است. هانس زیمر هیولای موسیقی فیلم است و بسیاری او را هم سطح “انیو موریکونه” می دانند. زیمر تا کنون هشت بار جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم را از آن خود کرده است (از جمله برای موسیقی کارتون “شیرشاه” و فیلم “گلادیاتور”).

در ادامه می توانید پیش پرده یا تبلیغ یا به قول انگلیسی زبانان trailer فیلم “شاهزاده ایران” را مشاهده کنید. این پیش پرده چند ماه پیش توسط شرکت دیزنی تولید شده و قرار است خود فیلم از 28 می 2010 در سینماهای جهان به نمایش در آید. نقل قولی که در زیر مشاهده می کنید، ترجمه خلاصه داستان فیلم است که توسط راوی در پیش پرده گفته می شود:

آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چطور می توان چنین گوهر ارزشمندی را بدست آورد؟ خدایان برای شما نقشه ای کشیده اند؛ سرنوشت. تنها این خنجر می تواند قفل زمان را باز کند و کسانی هستند که می خواهند از این قدرت برای نابودی جهان استفاده کنند. رساندن “خنجر” به مکانی سری بنام “معبد نگهبان” تنها راه جلوگیری از این فاجعه است. دستان! تو باید خنجر را به آنجا ببری.   

 Play Video

برای نمایش پیش پرده فیلم “شاهزاده ایران، شن زمان (لحظه ها)”  کافی است روی عنوان این مطلب، در بالای صفحه، کلیک کنید و سپس روی دکمه نماد Play در زیر صفحه جدید تیک بزنید.