ساخت شناسی واژگانی

نوشته شده توسط admin, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

ساخت شناسی واژگانی (morphology)

ساخت شناسی واژگانی، دانشی است که تکواژهای یک زبان را مورد بررسی قرار می دهد.

تکواژ (morpheme)، کوچکترین واحد معنی دار در هر زبان است. بدین ترتیب باید میان «واژه» و «کوچکترین واحد معنی دار» تفاوت قایل شد. برای مثال، «آموزگاران» یک واژه و سه تکواژ است:

۱)     “آموز” (بن مصدر آموزش)

۲)     پسوند “گار” (گار، نشانه انجام کاری از سوی کسی است. مثل آفریدگار یا گناهکار که در اصل گناهگار بوده است.)

۳)     علامت جمع “ان”

نمونه انگلیسی: واژه “tourists” هم از سه تکواژ تشکیل شده است:

۱)   ”tour”

2)    پسوند   “ist”

3)    علامت جمع “s”

اگر یک تکواژ در شرایط گوناگون، شکل های مختلفی به خود بگیرد، آنها را تکواژگونه های (allomorph) نمونه اصلی می نامیم. مثال ها:

الف. حرف تعریف در the apple که بصورت /thi/خوانده می شود، تکواژگونه ی the است.

ب. پیشوندهای “im” در impossible و “ir” در irregular، و “in” در “incorrect”، همگی تکواژگونه های پیشوند منفی ساز در انگلیسی اند.

ج. پسوندهای جمع s در books و z  در birds و Iz  درbenches همگی تکواژگونه های جمع انگلیسی اند.

برخی تکواژها را می توان به عنوان واژه، به تنهایی بکار برد. این دسته از تکواژها را تکواژهای مستقل (free morphemes)  می نامند. در واژه توریست،”tour”   تکواژمستقل است.

 برخی  تکواژها   را   نمی توان   بطور مستقل   بکار برد.  این   تکواژها  را  تکواژهای  وابسته (bound morphemes) می نامند. در واژه توریستس، “ist”  و “s”، تکواژهای وابسته اند.

در واژه که چند تکواژ وجود دارد، تکواژمستقل را بن (base, rout) می نامند.

بعضی از وند (affix)ها، نوع بن یا معنی واژه را تغییر نمی دهند. برای نمونه می توان به “s” جمع یا “s” مالکیت یا -ed (علامت گذشته) یا نظیر آنها اشاره کرد. به اینگونه وندها، وندهای تصریفی (inflectional affixes) می گوییم.

بعضی از وندها، نوع بن یا معنی واژه را تغیر می دهند. مانند ly, ment, al, ize و نظیر آنها. به اینگونه وندها، وندهای اشتقاقی (derivational affixes) می گوییم.

جدول زیر چند نمونه از «وند»های تصریفی و اشتقاقی در زبان انگلیسی را نشان می دهد:

نوع: اسم، اسم.  بنابراین وند تصریفی است. 

girl, girls.   tree, trees

معنی: داوری، پیشداوری. وند اشتقاقی است.

Judgment,  prejudgment

معنی: موافقت، عدم موافقت. وند اشتقاقی است.

Agreement,  disagreement

نوع: اسم، اسم.  بنابراین وند تصریفی است.

Dave,  Dave’s

نوع: فعل، فعل. بنابراین وند تصریفی است.

They work hard.   He works hard

نوع: صفت، قید. بنابراین وند اشتقاقی است.

slow, slowly

نوع: فعل، اسم. بنابراین وند اشتقاقی است.

govern, government

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

emotion, emotional

نوع: صفت، فعل. بنابراین وند اشتقاقی است.

personal, personalize

نوع: صفت، صفت، صفت. وند تصریفی است.

loud, louder, loudest

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

girl,  girlish

نوع: فعل، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

care, careful, careless

نوع: فعل، فعل. بنابراین وند تصریفی است.

They work hard.   They’re working hard

معنی: کنش، واکنش. پس، با وجود اینکه نوع بن تغییر نکرده، بدلیل تغییر در معنی، اشتقاقی است.

act,  react

نوع: اسم، صفت. بنابراین وند اشتقاقی است.

virus,  antivirus

 برای دیدن پرکاربردترین پسوندها (suffixes) و پیشوندها (prefexes) در زبان انگلیسی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

پیوند به بیرون؛ پیشوندها و پسوندها در زبان انگلیسی

روش های واژه سازی

یک. compounding:  همکنش، همکرد. روش ترکیبی؛  که  در آن  با  ترکیب  دو واژه،  واژه ای  نو ساخته می شود. مانند:    Blackbird, textbook, waterbed,

  نمونه های فارسی : تماشاخانه، سنگفرش، آب انبار،… 

دو. blending: آمیزش. روشی که در آن، برای بیان یک چیز، از ترکیب  ویژگیهای آن چیز، واژه ای نو می سازند. تفاوت این شیوه با   روش قبلی در این است که در روش دوم، واژگان اصلی شکسته   شده و سپس از ترکیب آنها واژه ای نو پدید می آید. این کار هم   برای کوتاهی و هم برای زیبایی واژه جدید صورت می گیرد. مانند:

Telecast = television + broadcast

Smog = smoke + fog

Bit = binary + digit

Motel = motor + hotel

در زبان فارسی، بتازگی استفاده از این روش، معمول شده است. یکی از زیباترین واژه های نو ساز، کلمه “فینگیلیش” است که به جای “زبان فارسی با خط انگلیسی” استفاده می شود.  این  واژه ترکیبی،  کاملا  درست  است  و  ما نمونه های مشابه آنرا در زبانهای دیگر نیز سراغ داریم:

Franglais = French + English

Spanglish = Spanish + English

سه. :derivation وندافزایی. روشی که در آن با استفاده از پیشوندها، پسوندها و ریشه های (بن های) یک زبان ، واژه نو  ساخته می شود. پتانسیلِ  زبان های  فارسی  و  انگلیسی  در واژه سازی به روش derivation، بسیار بالا است.

نمونه فارسی : دانشگاه (بن دانش + پسوند گاه)

چهار. clipping: چینش. روشی که در آن، بخش نخست از واژه ای چند هجایی جدا شده و بجای آن واژه بکار می رود.

نمونه انگلیسی : ad (advertisement), fan (fanatic), math (mathematics),…

نمونه فارسی : آک (آکبند)، آزِ (۱) (آزمایشگاه فیزیک (۱))،…

پنج. acronym: واژه ای است که از حروف نخست چند واژه گرفته شده باشد. تفاوت acronym با abbreviation  آن است که اولی را می توان همانند یک واژه خواند، اما دومی را باید ”حرف، حرف“ یا ”جدا جدا“ به زبان آورد.

نمونه: رادار (Radio Detecting And Ranging)

ناسا (National Aetonautics and Space Administration)

ناتو (North Atlantic Treaty Organization)

نکته: سازمان ”سیا“ در فارسی، acronym است، اما در انگلیسی کوته نوشت یا abbreviation به شمار می رود؛ چون در انگلیسی بصورت جدا جدا (C.I.A ، سی آی اِی) تلفظ می شود.

شش. back formation: روشی که در آن با حذفِ پسوند یک واژه، واژه ای نو ساخته می شود. نمونه:

                                                               Back Formation      Original Words

         televize                            television

         edit                                  editor

         resurrect                          resurrection

هفت. conversion: تغییر نوع دستوری واژه و ایجاد معنایی جدید، با حفظ معنای قدیمیِ آن. نمونه:

الف) واژه butter به معنای کره، امروزه بصورت فعل (کره مالیدن) نیز بکار می رود.

همچنین واژه paper به معنای کاغذ، امروزه معنای ”با کاغذ پوشاندن“ نیز می دهد.

ب) واژه must که پیشتر فعل بوده، امروزه بصورت اسم نیز بکار می رود. در فارسی نیز ما گاهی باید را بصورت اسمی بکار می بریم : ”هیچ بایدی در کار نیست.“

هشت. borrowing: وام گرفتن یک واژه از زبانی دیگر. در انگلیسی واژگان بسیاری از زبان فرانسوی وام گرفته شده و حتی دهها واژه فارسی، وارد زبان انگلیسی شده است؛ واژگانی چون shah (شاه)، paradise (پردیس)، caravan (کاروان)، lilac (نیلک، گل یاس)، khaki (رنگ خاکی)، chador (چادر)، و… از آن گروهند.

در فارسی، واژگان بسیاری از زبان عربی وام گرفته شده که نتیجه ی آن غنای زبان پارسی بوده است. متاسفانه در وامگیری از زبان های عربی و انگلیسی افراط شده که نتیجه ی  آن، چیزی جز بی خیالی نسبت به اصالت و هویت زبان رسمی ایران نبوده است.

نه. onomatopoeia: ناماوا. واژه ای که از روی آوای یک چیز ساخته شده باشد.

نمونه ی انگلیسی : baa, buzz, mew, moo, …

معادل های فارسی :  وِز وِز کردن (زنبور)، شارش یا شریدن، ماما کردن (گاو)،…

ده. تغییر معنا: بسیاری از واژگان در طول زمان، معنای خود را از دست می دهند و یا با حفظ معنی، معنای تازه ای می یابند. توجه داشته باشید که بر عکس conversion، در اینجا نوع دستوری واژه تغییری نمی کند.

برای نمونه در فارسیِ چند قرن پیش، ”مزخرف“ معنای آراسته می داده و مثلا اگر به کسی می گفتند ”عجب خانه ی مزخرفی! این سلیقه از کیست؟“، صاحب خانه بسیار سرخوش و مسرور می شده است. امروزه، مزخرف در فارسی یعنی‌ ”چِرت“ و ”بی ارزش“.

برخی زبانشناسان، تغییر معناها را در غالب extension، narrowing، specialization، generalization، amelioration، و pejoration دسته بندی کرده اند که چون همگی تغییر معنا است، از توضیح آنها خودداری می کنم.

یازده. metaphor : متافور یعنی استعاره. تنها تعداد اندکی از استعاره ها بصورت واژه جدید وارد زبان می شوند. نمونه :

Understand = under + stand، در گذشته ی دور، استعاره از نزدیک شدن به چیزی بوده است.

Holyday = holy + day یا روز مقدس، در گذشته ی دور، چون روزهای تعطیل، مناسبت مذهبی داشته است، این واژه ابتدا بصورت استعاره استفاده می شده و امروزه با معنایی کامل بکار می رود.

Grover Hudson، استاد دانشگاه میشیگان، واژه سازی از طریق جا افتادن استعاره را زیرمجموعه ی Extension می داند.

دوازده. coinage : نوآورد. ساخت واژه ای کاملا تازه که ریشه در هیچ زبانی نداشته است. برای نمونه kleenex، nylon، googol (یک و صد صفر جلوی آن) و… واژگانی است که بصورت قراردادی و بدون استفاده از هیچیک از قوانین واژه سازی ساخته شده است.

 سیزده. calque یا loan translation: واژه برساخت؛ حاصل ترجمه لفظی واژه ای است که پیشتر در زبان مقصد وجود نداشته است. برای مثل gratte-ciel از فرانسوی به صورت skyscraper وارد انگلیسی و از آنجا بصورت «آسمانخراش» وارد فارسی شده است. واژگان انگلیسی و فارسی، ترجمه لفظ به لفظ معادل فرانسوی شان هستند که ساختمان بلند را به خراشیدن آسمان تشبیه کرده است.

زبان و مغز

نوشته شده توسط admin, ۶ شهریور ۱۳۸۸

مغز چیست؟

مغز بخشی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می شود. تفسیر سیگنال های دریافت شده توسط اندام ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت هایی چون «آگاهی و هوشیاری» و «باهوشی و خردمندی» هم صفت هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

مغز بشر با وزن تقریبی ۱٫۴ کیلوگرم، یکصد میلیارد یاخته عصبی (neuron) را شامل می شود که بوسیله رشته هایی بنام آسه (axon) و تارگان عصبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می دهند؛ درحالیکه تارهای عصبی و آسه ها قشر سفید مغز هستند. مغز ما همچنین سلول هایی بنام یاخته های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می شد این یاخته ها کار پشتیبانی از نرون ها را انجام می دهند، اما امروز می دانیم که کار اصلی آنها، تقویت سیگنال های عصبی است.

neuron

بخش های مغز و وظیفه ها

بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می شود. از دیرباز گفته می شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می دانیم که این گفته فقط تا اندازه ای صحیح است و نمی توان آنرا بعنوان قاعده ای کلی پذیرفت. امروز می دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

بخش «پس سری» (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش «آهیانه ای» (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش «گیجگاهی» (temporal lobe) قرار دارد که مسوول «شینیدن»، «تفسیر سخن»، و تا اندازه ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته ترین و انسانی ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می دانند). اما در زیر این قشر «آژخ» یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به یکدیگر وصل می کند. بخش هایی بنام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول «میل» و «اشتها» است. بخش های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. «تالاموس» که یک ایستگاه رله ی سیگنال های حسی است و «هیپوتالاموس» که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت ها و رفتارهای تکراری که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم را ذخیره می کند.

brain

میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال های رد و بدل شده میان مغز و اندام ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.

زبان و مغز

در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نیمه چپ مغز قرار دارد. با این حال، پژوهشهای تازه ( با استفاده از توموگرافی ، به روش گسیل پوزیترون) نشان می دهد که نیمه دیگر مغز نیز در فرایند زبان، بی تاثیر نیست.

در سال ۱۸۳۶، Marc Dax  پس از تشریح تعدادی از بیماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آنها دچار آسیب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بیماری را زیر نظر گرفت که تنها می توانست یک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به همین دلیل، بروکا او را تن نامیده بود! پس از مرگِ تن در سال ۱۸۶۱، بروکا وی را تشریح کرد و متوجه وجود آسیب در ناحیه چپ پیشانی قشر مغزی وی شد. این قسمت از مغز را امروزه با نام “ناحیه بروکا” می شناسیم. «ناحیه بروکا» نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و… غیره دارد.

در سال ۱۸۷۶، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش دیگری از مغز را که دچار آسیب دیدگی شده و ایجاد زبان پریشی کرده بود، کشف نمود. این بخش  (ناحیه ورنیک) ،  عقب تر  و  پایین تر از ناحیه بروکا قرار دارد  و  بوسیله یک دسته  از  تارهای عصبی، به نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی این تارهای عصبی، فرد دچار بیماری “زبان  پریشی رسانشی” می شود. مبتلایان به این بیماری، زبان را می فهمند اما نمی توانند آنچه را که می فهمند، به درستی بیان کنند! «ناحیه ورنیک» نقش چشمگیری در پردازش زبان، یعنی درک کردن جمله ها و قاعده های دستوری شنیده شده یا خوانده شده دارد.

بخش مهم دیگری از قشر مغزی که با فرایند گویش در ارتباط است، “قشر حرکتی” یا (motor cortex)  نام دارد. این بخش، مسوولیت حرکت ماهیچه ها را بر عهده دارد.

بر اساس الگوی پیشنهادی «Norman Geschwind»، عصب شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی) واژه ای که به گوش شما می رسد، ابتدا بصورت سیگنال هایی در «قشر شنیداری» مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده های دریافتی و داده هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می کند و به شما اجازه می دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کنید. حال اگر واژه ای را بخوانید، آن واژه ابتدا وارد «قشر دیداری» مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می شود.

اکنون ببینیم که آسیب به هر یک از بخش های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

آسیب به ناحیه ورنیک

آسیب به ناحیه بروکا

زبان پریشی ورنیک:

* فرد مبتلا، توانایی فهم زبان را از دست خواهد داد.

* فرد می تواند به روشنی سخن  بگوید اما ترتیب واژه هایی که بکار می برد، روی هم، جملاتی بی معنی می سازد! این نوع گویش را “سالاد واژگان” (word salad) می نامند. چون اینگونه به نظر می رسد که واژه ها مانند سبزی های سالاد مرتب شده اند!!

زبان پریشی بروکا:

* از دست دادن توانایی سخن گفتن.

* فرد مبتلا، زبان را بخوبی می فهمد.

* واژگان ، بدرستی اداء نمی شوند.

* فرد مبتلا، آرام و بریده بریده سخن می گوید.

۹۰ درصد انسان ها «راست دست» و ده درصد «چپ دست» هستند. در ۹۷ درصد از «راست دستان»، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها ۳ درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در ۱۹ درصد از «چپ دستان»، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می کند و در ۶۸ درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها ۱۳ درصد از «چپ دستان» برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می گیرند.

دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه ۱۹۸۰ نشان داد که ناحیه های مربوط به زبان در انسان های مختلف می تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش های او، نظریه های «ورنیک» و «بروکا» را تایید کرد.

پژوهشی هم در دانشگاه «سین سیناتی» ایالت اوهایو انجام شده و در سال ۲۰۰۴ در ۵۶ امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می دهد شاید توانایی زبانی در انسان ها از پس از ۲۵ سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می شود.

تصویر فعالیت مغز در هنگام سخن گفتن

generate

 

۱٫ مغز در هنگام دیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «پس سری» در همین متن توجه کنید.

.

.

.

.

 

۲٫ مغز در هنگام شنیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «گیجگاهی» در همین متن توجه کنید.

.

.

.

.

۳٫ مغز در هنگام تلفظ واژه ها؛ به نظر می رسد قشر حرکتی یا motor crtex فعال است.

.

.

.

.

۴٫ مغز در هنگام تولید زبان؛ هر دو بخش «ورنیک» و «بروکا» فعال است.

قالب های شعری

نوشته شده توسط admin, ۳۰ مرداد ۱۳۸۸
  •  Acrostic

قالبی شعری که در آن، نخستین حرف یا آخرین حرف مصراع ها واژه، عبارت، یا جمله ای کلیدی می سازند. جفری چاسر (شاعر ادبیات انگلیسی میانه) شعری ۲۴ قطعه ای دارد که اگر اولین حرف نخستین واژه از هر استانزا (قطعه) را به یکدیگر متصل کنیم، الفبای انگلیسی (a,b,c,d,e,…) حاصل می شود.

مثال: «بدرود»، اثر William Anderson Ellis:

Farewell, dear, young friends
       though parting is painful
A sad separation approaches at last
Revilers may spurn me
       lost friends may chide me
Even then with much pleasure
       I’ll think on the past
When rivers divide us and
       hills rise between us
Even then I’ll remember
       your childhood bright days
Let not sad reflections
       a moment beguile you
Look forward with hope on
       future’s bright

 

  • Ballad

شعری «کوتاه» و «روایی» است که بیشتر به منظور خواندن آوازی ساخته می شده است. بالاد یا تصنیف را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند:

الف. «folk ballad» که در قرن ۱۶ و ۱۷ در بریتانیا به اوج شکوفایی رسید. چون تصنیف های محلی سینه به سینه منتقل شده اند، در بیشتر موارد نویسندگان این گونه از تصنیف ها را نمی شناسیم.

ب. «literary ballad» که توسط یک شاعر و به تقلید از تصنیف های محلی سروده می شود. مثال:

La Belle Dame Sans Merciby John Keats

Rosabelle by Walter Scott

The Rime of the Ancient Mariner” by Coleridge

 

  • Ballade

بالاد، یکی از محبوب ترین قالب های شعری در قرن های ۱۴ و ۱۵ میلادی در شعر فرانسوی است. بالاد شامل سه قطعه ی ۸ مصراعی و یک قطعه پایانی ۴ مصراعی است؛ آخرین مصراع همه قطعه ها، از جمله قطعه پایانی، ترجیع بند است. مصراع های بالاد tetrameter (چهارپایه ای) و با وزن iambic یا anapestic هستند. چینش قافیه در مصراع های هر قطعه از بالاد هم به این ترتیب است: ababbcbc.

قالب دیگری از بالاد هم وجود دارد که از یک قطعه ۱۰ مصراعی و یک قطعه پایانی ۵ مصراعی تشکیل شده است. چینش قافیه ها در قطعه نخست بصورت ababbccdcd و در قطعه پایانی بصورت ccdc است.

قالب شعری بالاد اواخر قرن ۱۴ در بریتانیا به شهرت رسید و توسط جفری چاسر استفاده شد. بعدها شاعرانی چون Swinburne و D.G. Rossetti آن را احیا کردند.

Complaint…to His Empty Purse” by Geoffrey Chaucer

 

  • Blank Verse

این قالب را می توان با شعر نو (نیما یوشیج، سهراب سپهری، فریدون مشیری،…) در ادبیات فارسی مقایسه کرد. در ادبیات انگلیسی شعر سپید، شعری بی قافیه و با وزن iambic pentameter است. یعنی هر مصراع ۱۰ سیلاب دارد و فشار یا استرس روی سیلاب های زوج قرار می گیرد.

این قالب شعری از ایتالیا به انگلستان وارد شد؛ این اتفاق زمانی روی داد که «Henry Howard» متن لاتین The Aeneid را در سال ۱۵۴۰ به انگلیسی ترجمه کرد. شعر سپید نزد نمایشنامه نویسان بزرگی چون «مارلو» و «شکسپیر» بسیار محبوب شد؛ علت هم این است که این قالب، ضمن حفظ ویژگی های شعری، بسیار به گفتار معمولی نزدیک است. جان میلتون بر این باور بود که تنها شعر سپید می تواند به ادبیات انگلیسی اورنگ و شکوه کلاسیک بدهد. «بهشت گمشده» میلتون یکی از معروف ترین مجموعه ها در غالب شعر سپید است. شعر سپید را در آثاری از Wordsworth, Shelly, Keats, Browning و T.S. Eliot هم می توانیم ببینیم.

مثال: از «بهشت گمشده»، جایی که با وجود حضور شیطان در بهشت، «حوا» می خواهد به تنهایی به دنبال آذوقه برود و «آدم» به او هشدار می دهد…

But God left free the Will, for what obeys
Reason, is free, and Reason he made right,
But bid her well beware, and still erect,
Lest by some fair appearing good surpris’d
She dictate false, and misinform the Will
To do what God expressly hath forbid.

 

  • Cinquain

شعری ۵ مصراعی با وزن و چینش متفاوت در قافیه. گمان می شود این قالب ریشه در ادبیات قرون وسطی فرانسه دارد. گرچه سینکواین هرگز قالبی همه گیر در ادبیات انگلیسی نبوده، شاعران بسیاری گاهگاه به این سبک شعر سروده اند. Sir Philip Sidney, George Herbert, Edmund Spenser و John Donne از جمله این شاعران هستند.

از میان شاعران معاصر، Adelaide Crapsey (1914 – 1878)، شاعر آمریکایی، الگویی جدید از این قالب را آفرید که در آن مصراع ها به ترتیب، دو، چهار، شش، هشت، و دو سیلاب دارند. شعر او شبیه به «تانکا» در ادبیات ژاپنی است.

مثال یک (جهان، اثر جرج هربرت):

Love built a stately house, where Fortune came,

And spinning fancies, she was heard to say

That her fine cobwebs did support the frame,

Whereas they were supported by the same;

But Wisdom quickly swept them all away.

مثال دو (به هلن، اثر ادگار آلن پو):

Helen, thy beauty is to me

     Like those Nicean barks of yore,

That gently, o’er a perfumed sea,

     The weary, way-worn wanderer bore

     To his own native shore.

مثال سه (اثر آدلاید کراپسی):

These be
Three silent things:
The falling snow… the hour
Before the dawn… the mouth of one
Just dead.

 

  • Elegy

سوگنامه، مرثیه، در ادبیات یونان باستان و روم، به دوبیتی هایی با وزن مشخص و موضوع های متفاوت (عشق، سوگ، سیاست…)، گفته می شد.  این تعریف، تا اواخر قرن شانزدهم نیز صادق بود؛ چنانکه John Donne  اِلِگی های عاشقانه سروده است. اما از قرنِ هفدهم تا امروز، اِلِگی به معنای مرثیه، یعنی  سوگنامه ای منظوم و رسمی که برای مرگِ کسی سروده شود، بکار رفته است.

سوگنامه های کلاسیک را می توان  به چندین گروه، تقسیم بندی نمود که تعدادی از آنها در پی می آید:

۱)      Simple Elegy  یا الِگیِ ساده که حاوی نوحه و مرثیه برای فردِ از دست رفته است.

۲)       Reflective Elegy ، که بیان کننده حالاتِ شخصیِ شاعر با شیوه ای اندوهگین است. (مانند Elegy Written in a Country Churchyard، اثر ‏Thomas Gray)

3)       Encomiastic Elegy یا مرثیه ستایش آمیز که بصورتِ مدح و ستایش  و در بزرگداشتِ فردِ از دست رفته، سروده می شود. (مانند Astrophel  اثر Spenser)

4)      Pastoral Elegy  یا «مرثیه شبانی»، که معروفترین نوع سوگنامه در گذشته بوده است. در این شیوه که ریشه در شعر یونان و ایتالیای قرن های دوم و سوم پیش از میلاد دارد، چامه سرا، هم “فرد از دست رفته” و هم “فرد سوگوار” را در غالب چوپان و در فضایی روستایی، در شعر خود می آورد.

بعدها، شاعران با افزودن محتوایی پیچیده به مرثیه،  شکل ویژه ای بدان بخشیدند. برای نمونه، به ساختار سوگنامه شبانی Lycidas ،اثر جان میلتون، و به روایت  M. H. Abramsتوجه کنید:

۱)      فرد سوگوار، با توسل و دعا به درگاه خدایان هنر، سخنان خود را آغاز کرده و با اشاره به سایر شخصیت های اسطوره ای {غرب}، گفتارش را ادامه می دهد.

۲)      همه طبیعت به سوگ فرد از دست رفته می نشیند.

۳)      فرد سوگوار، پریان و دیگر نگهبانان چوپان فقید را مسوول از دست رفتن  وی می شمرد.

۴) گروه بزرگی از سوگواران، حاضرند.

۵) فرد سوگوار،  پرسشهایی  درباره دادگری سرنوشت و پروردگار مطرح می کند و به تباهی زمانه خویش اشاره می نماید.

۶) گل های زیبایی برای آراستن تابوت آورده می شود. (این قسمت، در شعرهای پس از رنسانس، افزوده شده است)

۷) شعر، با تسلی و دلداری پایان می یابد. (در سروده های مسیحی، در این بخش، شعر با امید و اصمینان به اینکه مرگ در این دنیا، پلی است بسوی زندگی برتر در آخرت، پایان می یابد)

 

  • Epic

حماسه، رزم نامه یا پهلوان نامه؛ شعری حماسی که دارای ویژگیهای مشترک زیر است:

۱)      شعر، داستانی و بلند و دارای موضوعی جدّی است. (بنابراین، موضوع اصلی حماسه، چون داستانی است، نمی تواند مثلا ابراز احساسات شاعر به معشوقه اش باشد! و چون دارای موضوع جدی است، نمی تواند خنده آور یا comic باشد)

۲)      بیانِ داستان، بصورت رسمی و پرشکوه است. (پس، ترانه حماسی اساسا وجود ندارد)

۳)      شخصیت اصلیِ داستان، پهلوانی است که سرنوشت یک قوم یا ملت (مثل داستانهای شاهنامه) یا حتی نوعِ بشر (مثل بهشت گمشده “میلتون”) به کارِ وی بستگی دارد.

حماسه ها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

الف. حماسه های محلی یا سنتی (folk or traditional epics): داستانهای محبوب قومی که با دهان به دهان شدن بوسیله رامشگران و چامه سرایان، تکامل یافته و در گذر زمان، بوسیله شاعران گمنام نوشته شده اند. برای نمونه می توان به مهابهاراتا (Mahabharata) که طی ۶۰۰ سال (۳۰۰ ق.م تا ۳۰۰ ب.م) یا به رامایانا (Ramayana) که هر دو به زبان هندی نوشته شده اند اشاره کرد. در زبان انگلوساکسونی هم بیوولف (Beowulf) سروده شده که بزرگترین حماسه ی کهن انگلیسی بشمار می رود.

ب. حماسه های ادبی (literary epics): داستان ها بوسیله شاعری شناخته شده به رشته تحریر درآمده اند. برای مثال: «ایلیاد» و «اودیسه»، هر دو اثر Homer (شاعر یونانی)؛ «انیاد» اثر Virgil؛ «شاهنامه» اثر Firdausi؛ «ملکه پریان» از Edmund Spenser؛ و «بهشت گمشده» کار John Milton.  

 

  • Free Verse

شعر آزاد، سرودهایی که پایبند قوانین وزن شعر نیستند؛ چه با قافیه و چه بی قافیه! نخستین بار، اواخر قرن نوزدهم، گروهی از شاعرانِ نمادگرای فرانسوی –از جمله گوستاو کان- اینگونه سرایش را به تقلید از  Walt Whitman(شاعر آمریکایی) و با هدف رهایی از قواعد وزنی شعر و باز آفرینی آهنگ طبیعی گفتاری، ترویج کرده و آنرا Vers Libre نامیدند. گرچه از دوران پیش از “ویتمن” نیز شعرهایی بدون وزن که در واقع ترجمه مطالب تورات و کتب مقدس است، بجای مانده.

شعرِ آزاد، بدلیل نداشتن دشواریهای قواعد وزنی، مورد توجه توده مردمی که دوست داشتند شعر بگویند اما نمی توانستند، قرار گرفت! از میان شاعران سرشناس نیز افرادی چون T. S. Eliot و Ezra Pound ، چامه هایی در این قالب سروده اند.

Robert Frost –شاعر بزرگ آمریکایی- شعر آزاد را به بازی تنیسِ بدونِ تور، تشبیه کرده است!

 

  • Limerick

شعری فکاهی با وزن آناپستیک و قافیه بندی aabba. بیتهای اول، دوم و پنجم، سه “یگان وزنی” و بیتهای سوم و چهارم، دو “یگان وزنی” دارد.

مزمون لیمریک، گاه به چرندی می گراید! با این وجود Limerick از شعرهای محبوب انگلیسی زبانان است. معروفترین لیمریک سرا، ادوارد لیر(نقاش و طنزپرداز انگلیسی)،  است. شعر زیر از کتاب چرند و پرند(منتشر شده در سال ۱۸۴۶)، اثر لیمر، می باشد:

There was an old man of the coast

Who placidly sat on a post;

But when it was cold,

He relinquished his hold,

And called for some hot buttered toast

 

  • Ode

شعری بلند و دارای زبانی رسمی (formal) است و موضوع هایی همچون «ستودن یک فرد»، «یادبود یک رویداد» و «توصیف عقلانی طبیعت (و نه احساسی)» را دربر می گیرد. Ode،  قالب وزنی ثابتی ندارد و در آغاز برای سرود، نوشته می شد.

Ode های کلاسیک را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

  یک. Choral Ode: در یونان باستان  رواج داشته  و  برای  گروه  کُر سروده می شده. Pindar(شاعر یونانی)، معروفترین سراینده این قالب بوده است. اُدهای کُرال، دارای یک بندِ چند بخشی بوده اند:

     الف) Strophe: بخش نخست بند بوده و گروه همخوانان، هنگام خواندن آن از    یک سوی صحنه به سوی دیگر رقصیده و حرکت می کردند. (معمولا از چپ به   راست)

      ب) Antisrophe: قسمت دوم بند اُد، و هموزن با بند نخست بوده است. گروه همخانان، هنگام خواندن آن، رقصیده و به طرف عکس، حرکت می کردند. (معمولا از راست به چپ)

      پ) Epode: بخش پایانی بند بوده و گروه همخوانان، آنرا بصورت ایستاده (درجا) می خواندند.

دو. Pindaric Ode: این نام از اسم Pindar، بزرگترین شاعر سراینده choral ode در یونان باستان برداشته شده است. این شعر معمولا دارای strophe و antistrophe است و گاهی هم با یک epode پایان می یابد. خوانندگان در هنگام خواندن استروفی از یک سوی صحنه به سوی دیگر می رقصیدند و در هنگام خواندن antistrophe همان مسیر را رقص کنان باز می گشتند. Epode بصورت ایستاده درجا خوانده می شد. این سبک معمولا در بزرگداشت ورزشکاران یونانی و المپیک باستانی اجرا می شد.

سه. Horatian Ode: این نام از اسم شاعر رومی (Horace) برداشته شده است. او شعر غنایی تک صدایی می سرود. این سبک به اندازه مدل یونانی، خودمانی و شورانگیز نیست و موضوع هایی چون پرهیزگاری، یک فرد یا یک موقعیت در طبیعت را ممکن است دربر گیرد. قالب شعر هم معمولا کوتاه و چهارسطری است.

مثال:              Ode to a Nightingale by John Keats

چهار. Irregular Ode: شعر بزمی نامنظم توسط Abraham Cowley و به تقلید از نوع Pindaric در سال ۱۶۵۶ وارد شعر انگلیسی شد. شعر او مقید به بخش های سگانه نیست و مصراع های هر قطعه درازای متفاوت و چینش متفاوت قافیه ها است.

 

  • Sonnet

غزلی تک-بند، شامل ۱۴ سطر با قافیه بندی ویژه.  شاعر، معمولا سطرهای آخر سانِت را که قافیه بندی جداگانه ای هم دارد، به نتیجه گیری اختصاص می دهد. وزنِ این شعر در زبان انگلیسی، معمولا “آیَمبیکِ پنج-پایه ای” است. گرچه در زبانهای دیگر، متفاوت است و مثلا در فرانسوی از وزنِ “Alexanderian ”  استفاده می شود. در گذشته، معمولا سانِت را با همراهی سازهای “ماندولین” و “عود” می خواندند. دو شکل مرسومِ این قالب، سانِت ایتالیایی (Petrarchan Sonnet) و سانِت انگلیسی (Shakespearean Sonnet) است.

سانِت ایتالیایی زمانی پایه گذاری شد که Petrarch ، شاعر قرن  ۱۴ ایتالیا (۱۳۷۴-۱۳۰۴)، سیصد و هفده غزل را در یک قالبِ مشخص، برای معشوقه اش “لورا” سرود. قافیه بندیِ این قالب، به صورت abba, abba, cde, cde  است. بنابر این، سانِت ایتالیایی از یک اُکتاو (شاملِ دو کواترین) و یک سِستِت تشکیل می شود.  شاعر سنتی، معمولا در کواترینِ اول به بیانِ موضوع و در کواترینِ دوم به گسترش آن می پردازد. سانِت، بویژه از قرن ۱۶ در کشورهای فرانسه و پرتقال و نیز در کشورهای اسکاندیناوی از محبوبیت ویژه ای برخوردار می شود.

Sir Thomas Wyatt و Henry Howard این قالب را با ترجمه آثارِ شاعران ایتالیایی، وارد زبان انگلیسی کردند. سانِت، خیلی زود مورد استقبال شاعران انگلیسی (بویژه شکسپیر) قرار گرفت، اما چون در این زبان یافتنِ واژه های هم-قافیه، نسبت به زبان ایتالیایی، دشوارتر است قالبِ نوینی به تدریج شکل گرفت که ما آنرا بعنوان سانِت انگلیسی می شناسیم. در این قالب، چینش قافیه ها به صورتِ abab, cdcd, efef, gg  است. بنابراین، سانِتِ انگلیسی از سه quatrain و یک couplet تشکیل شده است.

نوع دیگرِ سانِت که توسط Edmund Spenser  ابداع شد و به نام خود وی Spenserian Sonnet معروف گردید، اندکی از نظر چینش قافیه با سانت انگلیسی اختلاف دارد. اینکه چرا اسپنسر این قالب را برای سانت هایش برگزیده نمی دانم، اما شاید بدلیل آشنایی ذهنی اش با سبکی است که پیشتر خود او ابداع کرده و در مجموعه «شاه پریان» استفاده کرده بود. آن ابداع بنام Spenserian Stanza معروف شد. چینش قافیه ها در این سبک abab bcbc c است.

از نظر محتوا، سانت در آغاز شعری صرفا عاشقانه و گاه sexy بود. تا اینکه John Donne (1631 – 1576) در مجموعه Holy Sonnets محتوایی عارفانه را در این قالب ارایه کرد. جان میلتون (۱۶۷۶ – ۱۶۰۸) اولین کسی بود که از سانت (هم انگلیسی و هم پترارکی) برای بیان موضوع های گوناگون استفاده کرد.

 

  •  Triolet

قالبی که در اصل مربوط به شعر قرون وسطی فرانسه است. Austin Dobsom و W.E. Henley احتمالا نخستین کسانی بودند که در قرن نوزدهم آن را وارد زبان انگلیسی کردند. این قالب شامل ۸ مصراع است و چینش قافیه ها هم بصورت a,b,a,a  a,b,a,b است. همچنین مصراع های چهارم و هفتم، تکرار مصراع نخست هستند. برای ابراز یک احساس یا موضوع مهم (مصراع نخست) و بسط دادن آن بصورت مختصر، triolet قالبی خوب است.

مثال: “Song” اثر “Adelide Crapsy”

 I make my shroud, but no one knows 
So shimmering fine it is and fair
With stitches set in even rows
I make my shroud, but no one knows

In door-way where the lilac blows
Humming a little wandering air
I make my shroud and no one knows
So shimmering fine it is and fair

 

دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

نوشته شده توسط admin, ۳۰ مرداد ۱۳۸۸

پیشگفتاری که درباره دوره های ادبی در بریتانیا گفتم، اینجا نیز صدق می کند.

دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

نمونه

بستر تاریخی

ویژگی ها

گونه

سبک

نام دوره

بازه زمانی

Of Plymouth Plantation

اثر Bradford

 

Upon the Burning of Our House

اثر Bradstreet

 

Sinners in the Hands of an Angry God

اثر Edward

 

باور عمومی مردم این است که سرنوشت انسان به دست خدا است.

همه انسان ها گناهکارند و باید بوسیله «مسیح» نجات یابند.

تمرکز بر زندگی روزانه، ملاحظه های اخلاقی، و ناآرامی های سیاسی.

ادبیات آموزنده است و بر صلاحیت انجیل و کلیسا تاکید دارد.

موعظه

 خاطرات

 روایت های شخصی.

سبک ساده و بی آلایش.

Colonial

(Puritan)

1750 – 1650

نوشته هایی از

 Jefferson

Paine

Henry

 

Poor Richard’s Almanac

اثر «فرانکلین»،

 

The Autobiography

اثر فرانکلین.

 

همزمان با جنگ های استقلال آمریکا؛

شکست بریتانیا از ارتش «جرج واشینگتن» در سال ۱۷۸۱؛

قرارداد پاریس و به رسمیت شناختن استقلال آمریکا از سوی بریتانیا در سال ۱۷۸۳

 

افزایش میهن دوستی،

نیوشاندن غرور ملی،

ایجاد تفاهم جمعی درباره موضوع های مختلف،

ایجاد شخصیت آمریکایی،

ادبیات جنگ

رساله سیاسی،

سفرنامه،

ادبیات پرآذین،

ادبیات استدلالی

Revolutionary

(Age of Reason)

1800 – 1750

Rip Van Winkle

اثر Washington Irving

 

Thanatopsis

اثر William Cullen Bryant

 

We Wear the Mask

اثر Dunbar

 

شعرهای Emily Dickinson

 

شعرهای Walt Whitman

 

گسترش مجله ها و روزنامه ها شکوفایی صنعت چاپ کتاب.

بالاگرفتن بحث بر سر برده داری.

جنگ های داخلی از ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ که به لغو برده داری و تاسیس کشور یکپارچه ایالات متحده انجامید.

آبراهام لینکلن در سال ۱۸۶۳ فرمان آزادی همه برده ها در سرزمین های تحت فرمان خود را صادر کرد.

ترجیه احساس و درون یافت (شهود) بر استدلال.

فرار از تباهی های شهرنشینی و محدودیت های خرد استدلالی، و اعتقاد به آزادی تخیل.

نیوشاندن رفتار پسندیده برای «مردان» و «زنان».

باور به اینکه رفتارهای پیشین مناسب زندگی امروز نیست.

 

ترسیم شخصیت ها،

روایت های برده داری،

شعر،

داستان کوتاه

Romanticism

1860 – 1800

شعرها و جستارهای Emerson و Thoreau

 

Walden

اثر Henry David Thoreau

 

کلمات قصار «امرسون» و «تارو»

 

پادتعالی گرایی:

The Scarlet Letter

اثر Nathaniel Hawthorne

 

The Masque of the Red Death

و

The Black Cat

اثرهایی ازEdgar Allan Poe

 

 

این دوره با دوران رومانتیک تقریبا همزمان بوده است.

برخی «ضد تعالی گرایی» را «رومانتیک تیره» (Dark Romantic) یا گوتیک نامیده اند.

تعالی گرایایی ریشه در نگاه فلسفی امانوئل کانت در قرن ۱۸ دارد. تعالی گرایان بر این باور بودند که حقیقت راستین حقیقت روحانی است. آرمانگرایی، اتکا به نفس و فردگرایی از ویژگی های تعالی گرایان است.

ضدتعالی گرایان از نمادگرایی بسیار استفاده می کردند. گناه، درد، و حضور شیطان از ویژگی های آثارشان بود. جنگل های تیره و تار، خرابه های مرموز، و شخصیت های افسرده از سازه های پراستفاده شان بود.

شعر،

داستان کوتاه،

رمان،

ضدتعالی گرایی

 

American Renaissance /

Transcendentalism

1860 – 1840

 

Mark Twain

 

Ambrose Bierce

 

Stephen Crane

 

The Adventures of Huckleberry Fin

اثر مارک تواین

 

The Narrative of the Life of Fredrick Douglass

 

آثار مذهبی:

The Awakening Ethan Frome

و

My Antonia

جنگ داخلی ادبیاتی می طلبید که واقع گرا باشد و افراد و مکان ها را آرمانی نکند.

روایتگری عینی؛

داستان نویس واقع گرا زمینه را برای تفسیر داستان بوسیله خواننده فراهم نمی کند.

 

 

رمان،

داستان کوتاه،

 

Realism

1900 – 1855

The Great Catsby

اثر Fitzgerald

 

شعرهای Jeffers, Williams, Cummings,

Robert Frost,

T.S. Eliot,

Sandberg,

Pound,

Robinson,

Stevens.

رمان  Anthem

اثر Ayn Rand

 

داستان های کوتاه و رمان های Steinbeck, Ernest Hemingway, Thunder, Welky, Faulken.

 

A Raisin in the Sun & Write’s Native Son

آثاری از Hansberry

 

The Death of a Salesperson

اثر Miller

(برخی این را postmodern می دانند)

نویسندگان زیر تاثیر دیدگاه های داروین (بقای هماهنگ ترین) و کارل مارکس (چگونه پول و ساختار طبقاتی یک ملت را کنترل می کند) بودند.

توسعه چشمگیر صنعت؛

جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم.

به دنبال رویای آمریکایی،

تحسین آمریکا بعنوان سرزمین رویایی،

خوشبینی،

اهمیت فرد،

تجربه گرایی،

استفاده از «خاطرنمایی» (بیان افکار شخصیت ها)

رمان،

نمایشنامه،

شعر

(احیای شعر پس از درگذشت ویتمن و دیکینسون)

The Moderns

1950 – 1900

مقاله های ادبی و شعرهای W.E.B DuBois

 

شعرهای McKay, Toomer, Cullen

 

شعر، داستان کوتاه، و رمان های:

Hurston

Hughes

 

Their Eyes Were Watching God

اثر Zora Neale Hurston

مهاجرت گسترده سیاهپوستان آمریکایی به شهرهای شمالی کشور؛

دسترسی بهتر سیاهپوستان به رسانه ها و امکانات نشر پس از مهاجرت به شمال.

احیای موسیقی کلیسایی

 

ژانرهای موسیقی «غم آواز» و «جاز» از طریق رادیو و عکاسی به سراسر آمریکا گسترش یافت.

ایهام به روحانیت سیاهپوستان آمریکا؛

تکرار و استفاده از ساختار غم آواز (Blues Songs) در شعر…توضیح اینکه غم آواز، گونه ای آوازی متعلق به سیاه پوستان آمریکایی است.

کلیشه های معمولی به شخصیت های پیچیده تبدیل می شوند.

 

Harlem Renaissance

1920s

The Naked and the Dead

&

 The Executioner’s Song

آثاری از Mailer

 

شاعران اجتماعی و فمینیست:

Sylvia Plath, Rich, Sexton, Levertov, Baraka, Cleaver, Morrison, Walker, Giovanni.

 

In Cold Blood

اثر Capote

 

داستان ها و رمان های Vonnegut

 

Catcher in the Rye

اثر Salinger

 

One Flew Over the Cuckoo’s Nest

اثر Kesey

 

«مرگ ملوان» و «The Crucible»

از »میلر» که برخی آنها را آثار مدرن می دانند.

 

و ده ها اثر دیگر

دوران رفاه پس از جنگ جهانی دوم.

رسانه ها تاثری شگرف روی ارزش ها می گذارند.

در این ادبیات ترکیبی (که در ستون مقابل توضیح داده شد) قهرمان پروری وجود ندارد و موضوع های اجتماعی هم مطرح می شود.

از میان رفتن مرزها میان طبقات مردم.

تاکید بر اینکه ارزش ها همیشگی و جهان شمول نیستند، بلکه ارزش های محلی و تاریخی هم وجود دارد.

ترکیب ادبیات خیالی و ادبیات غیرداستانی، در نتیجه کمرنگ شدن مرزهای واقعیت و تخیل.

ادبیات روایی؛

فراداستان

(metafiction)

استفاده از زمان حال.

Postmodern

کنون – ۱۹۵۰

شعرهای:

Dove,

Cisneros,

Soto,

Alexie.

 

نوشته های:

Angelou, Baldwin, Alende, Tan, Kingsolver, Kingstone, Grishman, Crichton, Clancy.

 

The Color Purple & Haley’s Roots

آثار Walker

 

Kindred

اثر Butler

 

Ordinary People

اثر Guest

 

Ender’s Game

اثر Card

 

Things They Carried

اثر O’Brien

 

Cold Mountain

اثر Frazier

 

آغاز یک هزاره جدید؛

پدیده جهانی شدن؛

تاثیر رسانه بر فرهنگ و ارزش ها.

عدم قهرمان پروری؛

توجه به روابط انسان ها؛

و البته بسیاری این دوره را امتداد و حتی بخشی از دوره فرانوگرایی می دانند.

هم داستانی و هم غیرداستانی؛

استفاده از طنز؛

برانگیزاننده احساسات؛

توجه به نقالی و قصه گویی؛

مقاله های ادبی با سبک شرح زندگی (زیستنامه نگاری)

 

Contemporary

کنون – ۱۹۷۰

 

(ادامه فرانوگرایی)

دوره های ادبی در ادبیات بریتانیا

نوشته شده توسط admin, ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

آثار ادبی را بطور معمول با دو روش دسته بندی می کنند؛ یکی دسته بندی براساس ژانر یا گونه ادبی (داستان کوتاه، رمان، حماسه، کمدی، تراژدی،…) و دیگری طبقه بندی برپایه دوره های ادبی است. آثار ادبی خلق شده در هر دوره از دو نظر با یکدیگر شبیه اند:

  • بازه زمانی مشترک
  • سبک های ادبی، موضوع ها، و فلسفه ی فکری یکسان

اما بیان سه نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد:

  1. دسته بندی های ارایه شده در این وبگاه همگی مبنای صرفا ادبی ندارند. چنانکه برای مثال دوره «رومانتیک» مبنایی ادبی یا هنری، «بازگشت» مبنایی سیاسی، و «رونسانس» مبنایی تاریخی دارد.
  2. گرچه در برخی موارد، سبک ها از گونه های پیش از خود الهام گرفته اند؛ اما به هیچ وجه نمی توان به این قاعده کلی رسید که ادبیات ارایه شده در دوره های جدیدتر بهتر از دوره های پیش از آنها است.
  3. «دسته بندی ها بر مبنای دوران ادبی» ثابت نیست و آنچه در پی می آید به نظر سردبیر وبگاه دنبلید درست تر یا دست کم جامع تر است.

نمایه ای کلی از دوره های ادبی:

۴۵۰-۱۰۶۶ Old English. (Anglo-Saxon) Period
1066-1500 Middle English Period
1500-1660 The Renaissance
  ۱۵۵۸-۱۶۰۳ Elizabethan Age
  ۱۶۰۳-۱۶۲۵ Jacobean Age
  ۱۶۲۵-۱۶۴۹ Caroline Age
  ۱۶۴۹-۱۶۶۹ Commonwealth Period
1660-1785 The Neoclassical Period
  ۱۶۶۰-۱۷۰۰ The Restoration
  ۱۷۰۰-۱۷۴۵ The Augustan Age or Age of Pope
  ۱۷۴۵-۱۷۸۵ The Age of Sensibility or Age of Johnson
1785-1830 The Romantic Period
1832-1901 The Victorian Period
  ۱۸۴۸-۱۸۶۰ The Pre-Raphaelites
  ۱۸۸۰-۱۹۰۱ Aestheticism and Decadence
1901-1914 The Edwardian Period
1910-1936 The Georgian Period
1914- The Modern Period

دوره های ادبی در ادبیات بریتانیا

نمونه

ویژگی ها

نام دوره

بازه ی زمانی

Beowulf شعر معروف حماسی. Caedmon و Cynewulf دو شاعر که شعرهایی برمبنای انجیل و روایت های مذهبی سرودند.

با حمله قوم های ژرمانی به سرزمین سلتیک زبان آغاز شد و با مکتوب شدن ادبیات آنگلوساکسون از قرن هشتم ادامه یافت.

Old English Period

1066 – 405

Canterbury Tales (اثر جفری چاسر)، Sir Gawain and the Green Knight (مولف نامعلوم)، و Morte d’Arthur (اثر توماس مالوری) سه اثر معروف غیر دینی این دوره اند.

با حمله نورمان های فرانسوی زبان به سرزمین انگلستان آغاز شد. تا آغاز نیمه دوم قرن ۱۴، ادبیات انگلیسی مبتنی بر مذهب و انجیل بود. از آن پس آثار غیر مذهبی به تدریج وارد ادبیات شد.

Middle English Period

1500 – 1066

William Shakespear

 

Christopher Marlowe

 

Edmund Spenser

 

Sir Walter Raleigh

 

Ben Johnson

 

این دوره با پادشاهی ملکه الیزابت اول مصادف است. سنت قرون وسطی با خوشبینی رونسانس ترکیب شد. ترانه، نثر، و نمایشنامه شکوفا شد.

Elizabethan Age

(دوره الیزابت، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

۱۶۰۳ – ۱۵۵۸

John Donne

 

Francis Bacon

 

Thomas Middleton

ترجمه انجیل بوسیله پادشاه جیمز.

شکسپیر و جانسون هم در این دوره آثاری داشته اند.

دوره ای همزمان با پادشاهی James اول. ادبیات محزون و آگاه از بی عدالتی های اجتماعی و هماوردخواهی ها پاگرفت. در این دوره هم نثر و نمایشنامه هایی شاخص آفریده شد.

Jacobean Age

(دوره ژاکوب، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

۱۶۲۵ – ۱۶۰۳

Thomas Carew

Sir John Suckling

و

Richard Lovelace

(وابسته به دربار چارلز)

 

Robert Herrick

(روحانی)

 

همزمان با پادشاهی چارلز اول.

ظهور شاعران کاوالیر (Cavalier Poets) مهمترین رویداد این دوره است. کوتاه نویسی و ساده نویسی و پیرایش سبک ها پیشین مهمترین ویژگی کاوالیرها  است. آخرین نمایشنامه نویسانی که به سبک الیزابت پایبند بودند در این دوره اند.

Caroline Age

(دوره کارولین، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

۱۶۴۹ – ۱۶۲۵

نوشته های سیاسی جان میلتون

 

رساله سیاسی توماس هابز بنام Leviathan

 

و نثر Andrew Marvel

 

دوران رهبری Oliver Cromwell بر بریتانیا.

در سپتامبر ۱۶۴۲ پیوریتن ها به دلایل اخلاقی و مذهبی سالن های تاتر را تعطیل کردند. این تعطیلی بدلیل عدم تولید نمایشنامه در این دوره تا هجده سال ادامه یافت.

Commonwealth Period (Puritan Interregnum)

(زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

۱۶۶۰ – ۱۶۴۹

«بهشت گمشده» و «بازگشت بهشت» آثار «John Milton»

 

John Dryden

 

John Locke

 

همزمان با بازگشت پادشاهی به انگلستان.

بطور کلی، ادبیات نوکلاسیک با فلسفه، عقل گرایی، شک اندیشی، و پیراستگی  و روشنی سخن همراه است. ادبیات نوکلاسیک، همچنین آغاز نقد ادبی در ادبیات انگلیسی است.

The Restoration

(دوره بازگشت، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک)

۱۷۰۰ – ۱۶۶۰

Jonathan Swift

(که در ایران با داستان سفرهای گالیور شناخته می شود)

 Alexander Pope

Daniel Defoe

Samuel Richardson

ویژگی های ادبیات نوکلاسیک (بالاتر اشاره شد)

انتشار نخستین «رمان» ها در ادبیات انگلیسی توسط دانیل دافو

نیز، رمان «پامِلا» اثر ساموئل ریچاردسون

The Augustan Age (Age of Pope)

عصر آگوستان، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک

۱۷۴۵ – ۱۷۰۰

Samuel Johnson

و مکتب ادبی وی.

رمان Clarissa (اثر ریچاردسون، ۱۷۴۸)

رمان Tom Jones (اثر هنری فیلدینگ، ۱۷۴۹)

بازتاب جهان بینی روشنفکری و تاکید بیشتر بر غریزه، سرشت، و احساسات و توجه کمتر به قضاوت و خویشتنداری و محدودیت.

توجه و علاقه به تصنیف ها و چکامه های سبک قرون وسطی (ballads) و نیز ادبیات فولکلور (محلی)

Age of Sensibility (Age of Johnson)

(عصر احساس، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک)

۱۷۸۵ – ۱۷۴۵

Samuel Taylor Coleridge

 

William Wordsworth

 

Lord Byron

 

Jane Auston

 

دو نمایشنامه نویس گوتیک:

Anne Radcliffe

 

Marley Shelley

توجه بسیار به احساسات؛ نمادگرایی (Symbolism)؛ توجه به طبیعت و ماوراء طبیعت.

ادبیات رومانتیک بسیار نوآورانه بود؛ چراکه پیروان این مکتب به خودجوش، تخیلی، و آزاد بودن ادبیات اعتقاد داشتند.

ادبیات Gothic در دوران رومانتیک بوجود آمد؛ ادبیات گوتیک با زمینه ای تاریک و شخصیت ها و موقعیت هایی بسیار تخیلی، grotesque، وحشی، و اغلب ملودرام شناخته می شود.

 

Romantic Period

1830 – 1785

Alfred Lord Tennyson

 

Elizabeth Barrett Browning

 

Robert Browning

(همسر الیزابت)

 

Mathew Arnold

 

Charles Dickens

 

Charlotte Bronte

 

George Eliot

 

Thomas Hardy

 

نویسنده متعلق به جنبش Aestheticism

:

Oscar Wilde

 

همزمان با پادشاهی ملکه ویکتوریا.

ادبیات این دوره به موضوع های روز می پردازد. جامعه، اقتصاد، مذهب، اندیشوری، موضوع ها و مشکلات انقلاب صنعتی، جنبش های آغازین فمینیسم، اصلاح طلبی سیاسی، و تاثیر نظریه داروین بر فلسفه و دین از چیزهایی است که در ادبیات دوره ویکتوریا مطرح می شود.

«دانته گابریل روزتی» در ۱۸۴۸ جنبش Pre-Raphaelite Brotherhood

را بنیان نهاد که هدف آن بازگشت صداقت، سادگی، و مذهب به هنر بود.

از ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۰ جنبش Aestheticism and Decadence

در ادبیات پاگرفت. این جنبش از فرانسه وارد شده بود و مخالف دیدگاه علمی در هنر بود. هواداران آن، اعتقاد داشتند که مردم نباید از هنر صرفا انتظار آموزش ارزش های اخلاقی داشته باشند.

جمله «هنر برای هنر» از این جنبش برخاسته است.

Victorian Period

1901 – 1832

George Bernard Shaw

و

H.G. Wells

 (دو نویسنده که به بی عدالتی های اجتماعی و خودخواهی های طبقه مرفه بسیار تاخته اند)

 

William Butler Yeats

 

Joseph Conrad

 

Rudyard Kipling

 

Henry James

 

E.M. Foster

از درگذشت ملکه ویکتوریا تا پایان جنگ جهانی اول.

در این دوران، انگلستان بسیار قدرتمند و غرق در نعمت های مادی بود. با این همه، سه چهارم مردم در وضعیت رقت باری زندگی می کردند.

ادبیات این دوره نیز در بسیاری از موارد بازتاب همین وضع بوده است.

Edwardian Period

1914 – 1901

شاعران جرجی:

Rupert Brooke

 

Robert Graves

 

Wilfred Owen

 

Edward Thomas

 

Lascelles Abercrombie

 

همزمان با پادشاهی جرج چهارم.

ظهور شاعران جرجی (Georgian Poets)

این شاعران بیشتر به موضوع های روستایی و غیرشهری می پرداختند و سبک غالب شان هم ترانه های سنتی بود. امروز به این شاعران minor poets هم گفته می شود. در دوران جرج، بسیاری از شاعران و نویسندگان دوره ادوارد هم بکارشان ادامه دادند.

Georgian Period

1936 – 1910

شاعران:

W.B. Yeats

 

T.S. Eliot

 

Dylan Thomas

 

Seamus Heaney

 

رمان نویسان:

James Joyce

 

D.H. Lawrence

 

Virginia Woolf

 

نمایشنامه نویسان:

Noel Coward

 

Samuel Beckett

از آغاز جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی دوم.

ادیب نوگرا بواسطه تحول های شگرف پیرامون خود حاضر به پذیرش ساختارهای سنتی نیست.

برای مثال شاعر نوگرا شعر بی وزن و قافیه (Free Verse) را می آفریند و در ادبیات خود از اصطلاح های کوچه و بازار در کنار زبان فاخر ادبی استفاده می کند. در رمان، او حاضر به ارایه داستان واقع گرا نیست. بیشتر رمان نویسان این دوره، عمق روان شخصیت های داستانی خود را بر مبنای نظریه های فروید و با استفاده از interior monologue عرضه می کنند. شاعران هم از ایهام بسیار استفاده می کنند که نقطه مقابل واقع گرایی است.

Modern Period

1945 – 1914

John Fowles

(رمان نویس)

 

شاعر و نویسنده فرانوگرا گونه ها (ژانرها) و سبک های ادبی را ترکیب می کند. او حرکت نوگرایی را نوعی طغیان می داند.

 

Postmodern Period

اکنون – ۱۹۴۵