اسرار محمد قاضی در ترجمه

نوشته شده توسط , 11 دسامبر 2014

اسرار محمد قاضی در ترجمه

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

ghazi

«…پس از آن، با همان لباس ژنده و مندرس، پی کار خود می رفت و چند دینار گدایی می کرد و قرص نان خشکیده خود را می خورد و کتک مقرری را در خانه نوش جان می کرد و آنگاه بر پاره حصیرِ خودش دراز می کشید و جاه و جلال رویایی خود را در افکار و خیالاتِ خوشِ شب، از سر می گرفت.»

متن روان و گیرایی که خواندید، نه یک اثر اصیل در ادبیات فارسی، بلکه بخشی از ترجمه زنده یاد ‘محمد قاضی’ از کتاب شاهزاده و گدا، اثر ‘مارک تواین’ بود:

After which, he would go forth in his rags and beg a few farthings, eat his poor crust, take his customary cuffs and abuse, and then stretch himself upon his handful of foul straw, and resume his empty grandeurs in his dreams.

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«…پس از آن، او در حالی که لباسی مندرس بر تن داشت، ادامه می داد و شندرغاز گدایی می کرد، نان خشکیده و ناچیزش را می خورد، سیلی و بدرفتاری های همیشگی اش را دریافت می کرد و سپس روی حصیرهای کثیفش دراز می کشید و عظمت پوچ خود را در روایاهایش از سر می گرفت.»

باید پذیرفت که این برگردانِ ناجور، در ظاهر، به متن اصلی انگلیسی نزدیک تر است. اما خواننده ای که ترجمه کتاب را می خواند، متن اصلی را برای مقایسه در دست ندارد و در نتیجه، تنها ‘ناجور بودن متن’ در چشم او خودنمایی خواهد کرد.

در این مقاله برآنیم تا به مناسبت 8 مهر، روز جهانی ترجمه و مترجم، به عوامل شیوایی و زیبایی در ترجمه های زنده یاد محمد قاضی (۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد – ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) بپردازیم .

اما قاضی چه کار کرده است که متن فارسیِ داستان، همان اندازه به دل مخاطب ایرانی می نشیند که متن انگلیسی اش خواننده آمریکایی را جذب می کند؟ در ترجمه قاضی، سازگاری فرهنگی (تبدیل شندرغاز پول به چند دینار) دیده می شود. او همچنین شیوایی کلام در فارسی را با تبدیل ‘نان خشکیده و ناچیز’ به ‘قرص نان خشکیده’ تداوم می بخشد و به این نکته هم توجه دارد که در فارسیِ شیوا، نمی شود ‘سیلی و بدرفتاری همیشگی را دریافت کرد’، اما می شود ‘کتک مقرری را نوش جان کرد’؛ به این اصل، قاعده همنشینی در زبان (collocation) گفته می شود؛ یعنی کدام واژه ها در زبان مقصد، کنار یکدیگر زیباتر هستند و می توانند به کار روند. ‘پاره حصیر’ هم قطعا همان معنای ‘حصیرهای کثیف’ را می رساند؛ با این تفاوت که وزن و ادبیاتِ روان داستان را نیز حفظ می کند.

در خط نخست پاراگراف، قاضی واژه ‘کار’ را خودش به جمله افزوده است. در زبان انگلیسی، go forth دقیقا به معنای ادامه دادن چیزی است که پیش از آن، بدان اشاره شده بود. اما در فارسی می بایست واژه ای افزوده می شد تا مخاطب بتواند مفهوم را درک کند. به این اضافه کردن واژه برای انتقال درست ترِ معنا، افزودن (addition) گفته می شود.

‘سازگاری فرهنگی’ که بالاتر بدان اشاره شد، یکی از عناصری است که خواننده فارسی زبان را به خود جذب می کند و در همه ترجمه های قاضی نیز دیده می شود؛ مثلا در این جمله از کتاب ‘قلعه ملویل’ اثر ‘روبر مرل’ وی از دو زبانزد فارسی و ایرانی استفاده کرده است: «…به علاوه، این ‘تکرار مکررات’ همراه با صحنه های ‘ننه من غریبم’ی است که من از آن بیزارم…»

هرچند شاید در برخی موارد، این ‘سازگارسازی’ آنقدر پررنگ شده باشد که کاندیدای مناسبی برای نقد شدن یا دست کم، بحث شدن هم باشد؛ از جمله، پاراگرفت زیر از کتاب ‘در زیریوغ’، اثر ‘ایوان وازوف’:

«مارکو از امر تربیت، درک عملی و مخصوص به خود داشت. از مردان قدیمیِ کم سواد بود، اما با عقل ذاتیِ سلیمی که داشت، درباره سرشت آدمیان اشتباه نمی کرد و می دانست که الانسانُ حریصٌ بما مُنِع. بدین گونه، او برای آنکه بچه هایش را از وسوسه دزدی برهاند، کلید صندوقی را که پولهایش در آن بود، به ایشان می سپرد.»

متن انگلیسی داستان:

‘ Marko was a thoroughly practical man. His education had been but slight—he was of the old regime—but thanks to his natural common sense, he understood human nature well, and knew that people always hanker most after what is forbidden. For the same reason he always entrusted his

children with the key of his money-chest, so as to prevent any inclination to theft.’

برگردان سطحی پاراگراف به فارسی، در واقع می بایست چیزی شبیه به این می شد:

«مارکو مردی کاملا عملگرا بود. او تحصیلات کمی داشت – متعلق به تفکر اجتماعی قدیم بود – اما به خاطر نبوغ ذاتی که داشت، طبیعت بشر را بخوبی درک می کرد و می دانست که انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند. به همین دلیل، او همیشه کلید صندوق پولهایش را به فرزندانش می سپرد تا از تمایل آنها به دزدی جلوگیری کند.»

در متن ترجمه فارسی، یک حدیث معروف از امام علی (ع) جایگزین این جمله شده است که ‘انسان ها همیشه به آنچه ممنوع است، بیشترین ولع را دارند’. از نظر فنی می شود در این باره بحث کرد، اما در عمل، کارهایی از این دست، سبب می شد که خوانندگان ایرانی در داستان های ترجمه شده بوسیله محمد قاضی غرق شوند و احساس بیگانگی نکنند.

اما شکستن جملات برای شیواتر شدن آنها در زبان فارسی، و به ویژه، حذف جمله معترضه درون خط تیره (–) و افزودن واژه ‘قدیمی’ به جای آن، یکی از برجسته ترین ویژگی هایی است که در ترجمه پاراگراف بالا دیده می شود.

قاضی این درجه از مهارت در ترجمه را ظاهرا به تدریج کسب کرده است. ترجمه کتاب ‘سپید دندان’، اثر ‘جک لندن’، اگرچه خوب و ارزشمند بود، اما به اندازه ‘شاهزاده و گدا’ روانی و شیوایی نداشت. ‘قاضی’ پس از شاهزاده و گدا، در ترجمه ‘شازده کوچولو’، اثر ‘آنتوان سنت دو اگزوپری’، استادی خود را اینبار در ادبیات کودک اثبات کرد. پاراگراف زیر، بریده ای از شازده کوچولو است:

«بنابراین ناچار شدم شغل دیگری برای خود انتخاب کنم، و این بود که خلبانی یاد گرفتم. من به همه جای دنیا کم وبیش پرواز کردم و براستی که جغرافی خیلی به دردم خورد. در نگاه اول می توانستم چین را از آریزونا تشخیص بدهم و این، اگر آدم به شب راه را گم کرده باشد، خیلی فایده دارد.»

در متن اصلی، ‘گوینده’ کودکی است که با زبان فاخر سخن می گوید و محمد قاضی این ادبیات طنزآمیز ‘کودکانه- بزرگانه’ را چنانکه در بالا مشاهده کردید، کاملا به فارسی انتقال داده است. متن انگلیسی اینچنین است:

So then I chose another profession, and learned to pilot airplanes. I have flown a little over all parts of the world; and it is true that geography has been very useful to me. At a glance I can distinguish China from Arizona. If one gets lost in the night, such knowledge is valuable.

و اگر قرار بود این پاراگراف را صرفا به فارسی برگردانیم، ترجمه ما چیزی شبیه به این می شد: «بنابراین سپس من شغل دیگری انتخاب کردم و خلبانی هواپیما را یاد گرفتم. من بر فراز همه جای دنیا کمی پرواز کرده ام و این راست است که جغرافیا بسیار برایم مفید بوده است. در یک نگاه، من می توانم چین را از آریزونا تشخیص دهم. اگر کسی در شب گم شود، چنین دانشی ارزشمند خواهد بود.»

در ترجمه قاضی، عبارت ‘ناچار شدم’ در آغاز بند، به این دلیل است که در پاراگراف پیشین، گوینده توضیح می دهد که آدم بزرگ ها از او خواسته بودند دست از نقاشی کردن بردارد و بیشتر به جغرافیا و حساب و تاریخ و دستور بپردازد. به زبان دیگر، ‘ناچار شدم’ نقش پیوستگی (cohesion) میان پاراگراف ها را ایفا می کند.

عبارت های ‘این بود که’ و ‘به دردم خورد’ نیز وجه کودکانه متن را آشکار می سازد؛ یعنی باعث ‘تناسب ترجمه با سبک به کار رفته در متن اصلی’ می شود.

** عناصر برجسته در ترجمه محمد قاضی

چنانکه در تحلیل های بالا دیده می شود، ‘درستی’ و ‘معنا بنیاد بودن’، دو ویژگی اصلی در ترجمه های محمد قاضی بوده است. ‘درستی’ به صحیح بودن درکِ مترجم از متن اصلی و بیان صحیح آن در متن فارسی اشاره دارد و ‘معنا بنیاد بودن’ یعنی مترجم، ساختار زبان را برای زیباتر و شیواتر رساندنِ معنا تغییر می دهد، اما تغییر معنا برای حفظ ساختار را مجاز نمی شمرد.

سازگارسازی فرهنگی و زبانی، حفظ قواعد همنشینی (collocation) و پیوستگی متن (cohesion) نیز در جایجای آثار این مترجم برجسته دیده می شود.

** فرجام سخن

قاضی متعلق به نسل طلایی مترجمان ایران بود؛ نسلی که در آن، زنده یاد ‘پرویز مرزبان’ خود را مقید به ترجمه آثار حوزه هنر و تمدن می دانست و کمتر سراغ ترجمه داستان می رفت و قاضی، خود را مقید به ترجمه داستان می دانست و کمتر وارد حوزه های غیرتخصصی اش می شد. دهها اثر از ادبیات فاخر جهان، از دون کیشوت، سپید دندان و شاهزاده و گدا بگیرید تا شازده کوچولو، مادام بواری، باخانمان و زوربای یونانی به همت ترجمه های خوب ‘قاضی’ وارد زندگی و خاطره مردم ایران شد.

شاید شرایط بازار نشر و کتاب، عاملی برای آشفتگی ترجمه های امروزی باشد، اما فراموش نکنیم که دلایلی هم وجود دارد که انتظار داشته باشیم ترجمه های امروزی نسبت به دوران محمد قاضی از کیفیت بالاتری برخوردار باشد: یکی اینکه امروز جمعیت ایران نزدیک به 80 میلیون نفر است که اکثرا باسواد هستند. در دوران جوانی محمد قاضی، جمعیت ایران 30 میلیون نفر بود که اکثرا بیسواد بودند! دیگر اینکه در دوران جوانی محمد قاضی، ‘مترجمان’ دانش آموخته رشته مترجمی نبودند. امروزه تحصیل در رشته های مترجمی زبان، قاعدتا، باید به افزایش کیفیت ترجمه در کشور منجر شود.

و کلام آخر اینکه «جولیان هاوس» در کتاب ‘Translation’ چاپ آکسفورد، مطالعه اثر ترجمه شده را به ‘تماشای طرح قالی از پشت’ و ‘بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی’ تشبیه می کند؛ تجربه کننده هم طرح قالی را دیده است و هم فرد را بوسیده است، اما نه قالی را واقعا دیده است و نه آن کس را واقعا بوسیده است!! در واقع، مترجم روایت کننده یک تجربه است و این تجربه می تواند آنچنان بد روایت شود که خواننده را دلسرد کند یا آنچنان خوب روایت شود که خواننده خود را در بطن آن تجربه احساس کند. راز بزرگ ترجمه های محمد قاضی این بود که می کوشید مخاطب را به بطن تجربه بکشاند.

*** *** ***

این مقاله نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده است: http://www.irna.ir/fa/News/81330584

دیدگاه‎ها مسدود است