الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

نوشته شده توسط , 24 آگوست 2014

الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

زمان رضاخانی

Avic

نمایه – جهانی اندیشیدن، پشت نکردن به هویت، تلاش فراوان در مسیر کسب دانش، و ترجیح “حق گویی” بر شهرت، از جمله الگوهایی است که در حکمت و زندگی علمی ابن سینا می توان مشاهده کرد.

 

1 – الگوی ابن سینا

“حسین، فرزند عبدالله، فرزند سینا” که در تاریخ به “ابن سینا” و “ابوعلی” معروف است، در سال 980 میلادی در روستای افشانه، از توابع بخارا زاده شد. بسیاری او را تاثیرگذارترین پزشک تاریخ و یکی از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می دانند. درباره زندگی ابن سینا، به ویژه پیرامون زندگی خصوصی اش، اطلاعات فراوان نیست؛ با این حال، مورخان و پژوهشگران به قدر کافی درباره این شخصیت گرانپایه نوشته اند.

در این مقاله، با نگاهی متفاوت به زندگی و آثار بوعلی سینا، تلاش شده است تا الگوهایی از حکمت و خرد این دانشمند بزرگ ترسیم شود و درس هایی از زندگی او، فراروی مخاطبان قرار گیرد.

 

1-1- برای جهانی شدن، باید جهانی اندیشید

بسیاری از ملت های کهن، به پزشکی اهمیت داده اند و پزشکان بزرگی را به بشریت معرفی کرده اند. اما هیچ پزشکی در تاریخ جهان، جایگاه “ابن سینا” را نیافته است. “قانون در طب”، اثر بوعلی سینا، تا اوایل قرن نوزدهم، مهمترین منبع آموزش پزشکی در جهان بود و هنوز هم بخش هایی از این کتاب در دانشگاه های معتبر جهان، از جمله در “یو سی ال ای” و “دانشگاه ییل” تدریس می شود (History of Medicine).

بی تردید، یکی از دلایل موفقیت کتاب قانون، جامعیت آن است. ابن سینا، مجموعه تجربه ها و نوآوری های پزشکی خود را در کنار دستاوردهای پزشکی یونان، هندوستان، ایران و تمدن اسلامی گذاشت و در کتاب قانون ارایه کرد؛ کتابی که به دلیل همین جامعیت، در 14 جلد نوشته شد.

ابن سینا در فلسفه نیز همین رویکرد فراقومی و جامع نگری را در پیش گرفت. “جان مک گینیس” دستاورد بزرگ وی در حوزه فلسفه را اینگونه توصیف می کند: «ابن سینا در یک هنرنمایی خردمندانه، گرایش های نوافلاطونی که از سوی “الکندی” و پیروانش پشتیبانی می شد را با نگرش ارسطوگرایانه “فارابی” و مکتب بغداد چنان ترکیب کرد که به دانش فلسفه، جانی دوباره بخشید و فلسفه را از فضل فروشی نجات داد؛ آفتی که داشت باعث مرگ تدریجی فلسفه می شد.» (Jon McGinnis, 244)

در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از معتبرترین منابع تاریخی در علم «زبانشناسی و آواشناسی» است هم ابن سینا این تفاوت را با دیگر زبانشناسان باستانی دارد که در بررسی آواها، تنها به یک زبان بسنده نمی کند و اگرچه کتاب به زبان عربی است، اما آواهای زبان فارسی و گویش بخارایی را نیز بررسی می کند.

 

1-2- کسب اعتبار نیازمند پشت کردن به هویت نیست

ابن سینا از آن دسته از دانشمندان بود که علم را به هر بهایی که شده، به دست می آورد. وی افزون بر استادان رسمی خود، با بسیاری از اندیشمندان زمانه اش دیدار کرد و از آنان بهره ها گرفت؛ اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی (ریاضی دان)، ابوسهل مسیحی (فیلسوف) و ابوالخیر خمار (پزشک) از آن جمله بوده اند. هنوز شماری از نامه ها و مباحثه های ابوریحان و ابن سینا پیرامون فلسفه باقی است.

وی ریاضیات هندی را از یک فروشنده هندی (سبزی فروش) که ریاضیات به نیکی می دانست، آموخت و برای فراگیری منطق و فلسفه، به مطالعه گسترده آثار یونانیان دست زد.

و چنانکه پیشتر اشاره شد، برای نگارش کتاب “قانون در طب” به فراگیری پزشکی یونان، هند، ایران باستان و حوزه تمدن اسلامی پرداخت.

زبان دانش در دوران ابن سینا “عربی” بود و او نیز برخی کتاب هایش را به این زبان نگاشت؛ با این حال، ابوعلی سینا، برخلاف گروهی از اندیشمندان ایرانی زمان خود، ایران را به مقصد زندگی در پایتخت علم آن روز ترک نکرد و بسیاری از کتاب هایش را نیز به زبان فارسی نوشت.

ابن سینا تا زمانی که در بخارا بود، پزشک ویژه دربار بود و پس از سقوط سامانیان نیز به شهر تاریخی جرجان (در استان گلستان امروزی) رفت و به تدریس ریاضیات و منطق پرداخت. بوعلی سینا 14 سال پایانی عمرش را نیز با عنوان مشاور علمی علاالدوله در اصفهان سپری کرد. (Encarta Encyclopedia)

برآیند خدمات او به ایران این شد که امروزه با وجودی که باید برای ایرانی بودن بسیاری از اندیشمندان تاریخی خود، نزد مجامع جهانی دلیل و مدرک بیاوریم، ابن سینا از آن دسته از دانشمندان است که کسی در “ایرانی بودن” او شک نمی کند. در ویکیپدیای انگلیسی، به او لقب “بحر العلوم ایرانی” داده شده و دانشنامه معتبر اینکارتا در آمریکا نیز او را اینچنین معرفی کرده است: “فیلسوف و پزشک ایرانی اسلامی”.

 

1-3- جاده موفقیت از مسیر کوشش می گذرد

ابن سینا در شرح حالی که بر زندگی اش نوشته، حکایتی از مطالعه “مابعدالطبیعه” ارسطو دارد که دقیقا نشان می دهد برای کسب دانش تا چه اندازه باید کوشید. درک کتاب “مابعدالطلبیعه” دشوار بود و “بوعلی سینا” به تعبیر خود، چهل بار آن را خواند و عباراتش را از بر نمود، اما مفاهیم دستگیرش نشد. تا آنکه روزی به صورت اتفاقی، کتابی خرید و پس از خریدن، دانست که این کتاب، شرح ابونصر فارابی بر مابعدالطبیعه است.

“بوعلی سینا” می گوید: «… پس از بررسى دریافتم که شرح ابونصر فارابى است بر کتاب  ما بعد الطبیعه ارسطو. به خانه بازگشتم و با شتاب به مطالعه آن پرداختم. به زودى معانى سخن ارسطو برایم روشن شد؛ زیرا همه عبارات آن را -چون بسیار خوانده بودم- از بر داشتم. بى‏ اندازه شادمان شدم. روز بعد، به شکرانه این پیروزى، مال فراوان به تهی‌ دستان بخشیدم.» (دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا)

ابن سینا برای کسب دانش، تلاش فراوان می کرد و فراگیری علم را “پیروزی” می نامید و به شکرانه اش، زکات می پرداخت. مسلم است که در حکمت ابن سینا، دستاوردهای ماندگار، “یک شبه” به دست نمی آید. خوشنامی و پیروزی های پایدار، از آن کسی نخواهد شد که برای رسیدن به هدف، فقط راه های میانبر را می جوید و به تعبیر امروزی ها، “زرنگ و سیاست باز” است.

 

1-4- حق گویی بر شهرت و قدرت برتری دارد

یکی از ویژگی های کار ابن سینا این بود که هیچ پدیده ای را بی برهان و آزمایش علمی نمی پذیرفت. در حالی که تمام دانشمندان پیش از ابن سینا و معاصر ابن سینا، بر تبدیل هسته ای و تراگردانی شیمیایی به عنوان شاخه ای از کیمیاگری پای می فشردند، بوعلی سینا به صراحت تغییر ماهیت فلزات به وسیله کیمیاگری را رد می کرد و آن را شاخه ای از علم نمی دانست. جالب آنکه جامعه فرهیختگان اروپایی آنچنان به کیمیاگری تعصب داشتند که در ترجمه آثار ابن سینا، انتقادهایش به این شاخه از شیمی را به کلی حذف کردند و ابن سینا را به عنوان یک کیمیاگر بزرگ ستودند! (Petri Liukkonen)

دلیل رد نظر ابن سینا از سوی هم عصران خود، این نبود که کیمیاگری تا آن روز به پیشرفت های شگرفتی رسیده بود. برعکس، هیچیک از هدف های کیمیاگران تا آن روز به نتیجه نرسیده بود؛ آنان نه فلزات معمولی را به طلا و نقره تبدیل کرده بودند و نه توانسته بودند اکسیر جوانی را حتی در حد چند سال جوان ماندن، اختراع کنند! در واقع، طرفداران کیمیاگری، جذب شعارهای توده پسند آن شده بودند. چه کسی بود که نخواهد برای همیشه جوان بماند؟ چه کسی بود که نخواهد ظرف های مسی اش را بدهد و طلا تحویل بگیرد؟!

در چنین فضایی، آسانترین و عوام پسندترین راه، پذیرش تراگردانی فلزات بود. این فن، از مصر و چین باستان گرفته تا دوران شکوفایی خلفای عباسی، پیشینه داشت. جاذبه تبدیل فلزات در کیمیاگری تا بدان حد بود که حتی در قرن 16 میلادی هم دانشمندان بزرگ اروپا درباره اش کتاب می نوشتند. حتی پس از ظهور “آنتونی لاوازیه” که برخی او را پدر شیمی مدرن می دانند نیز شیمی دانان دو دسته شدند و گروهی همچنان بر کیمیاگری پای فشردند. (Seymour Z. Lewin)

مگر برای ابن سینا دشوار بود که همانگونه که مبانی فلسفی را در “دانشنامه علایی” گردآوری کرد، مبانی کیمیاگری را هم مثلا در “دانشنامه کیمیاگری” جمع می کرد و از این طریق، بر شمار پیروان و شاگردان خود می افزود؟!

امروز، جهان نه کیمیاگران چین را بزرگ می دارد و نه کیمیاگران مصر و دربار عباسی را محترم می شمرد. حتی در قلب اروپا نیز کیمیاگران اروپایی به تاریخ پیوسته اند، اما نام “ابن سینا” فرهیختگان جهان را به تعظیم وا می دارد.

 

1-5- تخریب و تکفیر، بزرگی نمی آورد

از دیرباز گفته اند «املای نانوشته، نمره اش بیست است!». هرکه نوآوری کند، به یقین کارهایش نقد می شود. گاه این نقدها جنبه افراطی به خود می گیرند و به طرد و تکفیر صاحب اندیشه منجر می شوند. یکی از پایه های حکمت ابن سینا این است که نباید به خاطر ترس از انتقاد یا حتی تکفیر دیگران، دست از کار کشید و پیشرفت و تعالی را فدای پرهیز از تندی های دیگران کرد.

“بوعلی” به دلیل آنکه هم در علوم طبیعی و هم در علوم انسانی، “روش خِرَدمحور” را برای پژوهش و نتیجه گیری برگزیده بود، دیدگاه هایش گاه با آنچه مورد اقبال اکثریت جامعه بود هماهنگ از آب در نمی آمد. از جمله، دیدگاه های وی درباره “علم خداوند” و “زمان آفرینش” که حتما جای نقد دارد. ابن سینا معتقد بود علم خداوند ناشی از “شناخت خود” است که داناترین است و چون همه چیز از او ناشی شده، پس او همه چیز را می شناسد، اما این شناخت، به پیش از کثرت مربوط می شود (محمد ذبیحی). مطابق نظر ابن سینا، اگر جایی بلای طبیعی، مثلا زمین لرزه، سیل و رانش زمین رخ دهد، نباید پنداشت که الزاما خدا خواسته است که این بلا در اینجا رخ دهد.

در مورد معاد نیز، ابن سینا «معاد روحانی» را با فلسفه اثبات کرد، اما نتوانست معاد جسمانی را نیز اثبات کند. فراموش نکنیم که او معاد جسمانی را منکر نمی شود، بلکه حاصل كلام وي در مجموعه آثارش اين است كه معاد در دو صورت «جسماني» و «روحاني» قابل تصور است، كه نوع جسماني آن قابل اثبات به برهان نيست (زهره توازیانی).

سومین حوزه ای که باب نقد را به روی فلسفه ابن سینا می گشاید، دیدگاه وی درباره “ماهیت و زمان خلقت جهان توسط خدا” است.

نکته مهم این است که اصولا روش علمی با این فرض سازگار نیست که “هرچه من بگویم، حتما درست است”. بسیاری از دیدگاه های طب کهن نیز امروزه رد شده اند، اما این چیزی از اعتبار صاحبان اندیشه و پزشکان بزرگی چون ابن سینا نمی کاهد.

نکته ظریف اینجاست که هرگز مرز میان انتقاد و تخریب را نادیده نگیریم. انتقاد باعث پیشرفت است و تخریب، مایه عقب ماندگی! “الگوی ابن سینا” هم نشان می دهد که تکفیرکنندگان با گذر زمان، فراموش می شوند و صاحبان اندیشه برجا می مانند. همه ما نام کتاب “تهافه الفلاسفه” (تناقض گویی فیلسوفان) اثر ابوحامد محمد غزالی را شنیده ایم. محمد غزالی این کتاب را نوشت تا به زعم خود، “اندیشه های سخیف فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا” را رسوا کند و کفرگویی آنان را برملا سازد. اما وی برای آنکه اعتبار علمی خود را به نمایش گذارد و نشان دهد که به فلسفه تسلط دارد، کتاب دیگری نوشت به نام “مقاصد الفلاسفه” که در آن، مبانی علمی فلسفه تشریح شده است. “غزالی” از قضا، مبانی فکری اش را با کپی برداری از آثار ابن سینا انجام داد! امروزه “مقاصد الفلاسفه” را در واقع، ترجمه عربی کتاب “دانشنامه علایی” می دانند که ابن سینا به فارسی نوشته بود! (Jon McGinnis, 245)

تاریخ گذشت و تکفیرکنندگان “بوعلی”، چه در زمان حیاتش و چه پس از او، وی را کافر خطاب کردند. اما آنکه بر سهروردی، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان تمام عصرهای پس از خود اثر گذاشت، “ابن سینا” بود و آنانکه فراموش شدند یا فقط در حد “یک نام” باقی ماندند، تکفیرکنندگان ابن سینا بودند.

 

2- فرجام سخن

ابن سینا در زمان خویش هم دانشمندی بزرگ و حکیمی پرآوازه بود، اما بیشترین بزرگی و نام آوری را با گذر زمان به دست آورد. در زمان حیات ابن سینا و پس از مرگش، او را به کفر متهم کردند و کسانی در ایران حتی نوشتند که وی بر اثر “استفاده زیاد از مشروبات الکلی و عیاشی با زنان” قلنج کرده و مرده است.

در اروپا از نوع دیگری به ابن سینا جفا شد. چنانکه پیشتر اشاره شد، مترجمان اروپایی، بعضا در آثار ابن سینا به میل خویش دست بردند. این تحریف ها در آثار ابن سینا تا آنجا پیش رفت که برخی از آثار وی در غرب به نام «ارسطو» منتشر شد! دلیل این امر ساده است: اروپاییان دوست داشتند سرچشمه تمام علم جهان را به خود و به طور خاص، به یونان باستان نسبت دهند. تا سال 1927، کتاب De Mineralibus (درباره فلزات)، به ارسطو منسوب بود. در آن سال، “اریک جان هولمیارد” و “دی سی ماندویل” (E.J. Holmyard and D.C. Mandeville)، پژوهشگران بریتانیایی، اثبات کردند که آنچه در کتاب فلزات نوشته شده، در واقع کپی برداری از “کتاب درمان”، اثر ابن سینا، بوده است که در حدود سال های 1021 تا 1023 در همدان به رشته تحریر در آمده بود. (Petri Liukkonen)

اما گذر زمان، به نفع بزرگان پیش می رود و تجربه های بشری نیز نشان می دهد که خیرخواهان و مصلحان، همواره نیکنامان تاریخ بوده اند. امروز، ابن سینا مایه افتخار ملی ایرانیان است؛ ای کاش ما نیز بتوانیم به قدر ظرف خویش، از دریای معرفت ایرانی که ابن سینا یکی از نمادهای آن است، بهره بگیریم و این افتخار ملی را تداوم بخشیم.

 

منابع لاتین:

Jon McGinnis, Avicenna, Oxford University Press, 2010

Seymour Z. Lewin, Alchemy, Encarta Encyclopedia, 2009

Petri Liukkonen, Avicenna (Ibn Sina):

http://www.kirjasto.sci.fi/avicenna.htm

Encarta Encyclopedia, Avicenna, 2009

History of Medicine, Canon of Medicine, 2008

http://www.world-medicinehistory.com/2008/04/canon-of-medicine.html

Wikipedia, Avicenna:

http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna#Al-Biruni_correspondence

منابع فارسی:

دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا:

http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7

زهره توازیانی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق، ابن سینا و اتهام انکار معاد جسمانی:

http://pub.isu.ac.ir/Meshkat-AL-Noor/Meshkat-AL-Noor_23/Meshkat-AL-Noor_2302.htm

دکتر محمد ذبیحی، دیدگاه ابن سینا و صدرالمتالهین درباره علم الهی:

hawzah.net/fa/article/articleview/57209?ParentID=79606

پیوند به منبع نخستین خبر:

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

دیدگاه‎ها مسدود است