ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

نوشته شده توسط , 19 می 2014

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

نمایه – 28 اردیبهشت، روز ملی حکیم عمرخیام، ریاضی دان ایرانی است که بیشتر به خاطر شعرهایش آوازه ای عالمگیر دارد و تاثیری شگفت انگیز بر ادبیات انگلیسی، مکتب های فکری و حتی هنر نقاشی غرب گذاشته است.

Khayyam Front Page

عمرخیام کیست؟

کمتر شخصیتی در تاریخ جهان می توان یافت که به خاطر یکی از جنبه های فرعی زندگی اش شناخته شود. عمر خیام (1048 تا 1131 میلادی) دانشمند و ریاضی دان ایرانی، یکی از این افراد است. وی در کتاب مسایل حساب، به یافتن ریشه ی nام معادلات پرداخت و “قضیه ی دو جمله ای نیوتن” (binomial theorem) را ششصد سال پیش از خود نیوتن، حل کرد.

پیش از خیام، “خوارزمی”، دانشمند ایرانی و پس از خوارزمی، “ثابت ابن قرّه”، دانشمند عراقی، معادلات درجه دوم بسیاری را حل کرده بودند، اما عمرخیام کسی است که بیشترین اعتبار را در حل معادلات درجه سوم دارد.

خیام کتاب هایی نیز در زمینه هندسه نوشته است.

تقویم جلالی که به نام «جلال الدوله ملک شاه سلجوقی» نامگذاری شده، در واقع به دستور خواجه نظام الملک (وزیر ملک شاه) و توسط گروهی از ریاضی دانان به سرپرستی حکیم عمرخیام تدوین شده است. همچنین خیام در تدوین کتاب «زیگ ملکشاهی» که ظاهرا یکی از کاملترین کتاب های راهنمای نجوم در جهان باستان بود، بیشترین نقش را داشته است. متاسفانه از «زیگ ملکشاهی» جز بخشی اندک، چیزی باقی نمانده است.

حکیم عمرخیام دستی هم در فلسفه داشت و کتاب ها، ترجمه ها و رساله هایی در این زمینه دارد. خیام ارادتی ویژه به ابن سینا داشت و حتی وی را استاد خود نامیده است. البته احتمالا او با یک واسطه، شاگرد ابن سینا بود یا به خاطر مطالعه کتاب های ابن سینا، خود را شاگرد وی دانسته است. برخی نیز گفته اند که خیام شاگرد «بهمنیار پسر مرزبان» (یکی از معروفترین شاگردان ابن سینا) بوده است.

با همه ی این مشغله های علمی و شغلی، حکیم عمرخیام در اوقات فراغت دست به قلم می شد و رباعی می سرود. پژوهشگران در اصالت همه ی شعرهای منسوب به خیام تردید دارند، اما به هر روی، ترکیب خرد و منطق ریاضی با آرایه های ادبی، و تمرکز بر فانی بودن جهان  و ضرورت شاد زیستن و دوری از غرور، جوهر شعر خیامی است.

و شگفت انگیز این است که خیام را در زمان حیاتش یک شاعر بزرگ نمی دانستند، اما امروزه به خاطر رباعیاتش شهرتی عالمگیر دارد.

 

ورود خیام به ادبیات انگلیسی

اگر شاعرانی که اثری از آنان باقی نمانده و نیز پراکنده شعرهایی که شاعرانی ناشناس دارند را در نظر نگیریم، احتمالا “ویلیام لانگلند” (قرن چهاردهم) و “جفری چاسر” (قرن پانزدهم)، کهن ترین شاعران انگلیسی زبان هستند. عجیب نیست که ادیبانی چون “عمرخیام” که در قرن یازدهم میلادی شعرهایی حکیمانه و با آرایه های ادبی استوار می سرودند، مورد توجه اندیشمندان و شهروندان غرب قرار گیرند.

شاعران ایرانی، چون فردوسی، عمرخیام و حافظ، از دیرباز مورد توجه اهل ادب در مغرب زمین بودند، اما ادیبی که شعر عمرخیام را وارد زندگی روزمره ی مردم در کشورهای انگلیسی زبان کرد، کسی نیست جز «ادوارد فیتزجرالد»، شاعر بریتانیایی قرن نوزدهم.

فیتزجرالد که دانش آموخته ادبیات فارسی در دانشگاه آکسفورد بود، رباعیات عمرخیام را دقیقا با قالب رباعی به انگلیسی برگرداند؛ یعنی هر شعر خیام را به شکل چهار مصراع انگلیسی ترجمه کرد که در آن، قافیه ی مصراع های اول، دوم و چهارم یکی است. این ترجمه ی آهنگین، سبب شد که عامه مردم بتوانند با آن ارتباط عاطفی برقرار کنند.

فیتزجرالد چندین بار ترجمه ی خودش از  شعرهای خیام را اصلاح و به روز کرد. ویرایش چهارم رباعیات عمرخیام به زبان انگلیسی در سال 1879 منتشر شد و ویرایش پنجم (واپسین ویرایش) نیز اندکی پس از مرگ فیتزجرالد به چاپ رسید.

اما جالب اینجاست که اگرچه بیشتر انگلیسی زبانان، خیام را با نسخه ی فیتزجرالد می شناسد، اما به نظر نگارنده، دقیق ترین ترجمه ی رباعیات خیام، توسط “ادوارد هنری وینفیلد” (E. H. Whinfield) انجام شده است. یک برتری اثر وینفیلد که تنها چند سال پس از ترجمه ی فیتزجرالد منتشر شد این است که نسخه ی وینفیلد شامل پانصد رباعی منسوب به خیام است؛ حال آنکه فیتزجرالد تنها 101 رباعی را ترجمه کرده بود. تفاوت دیگر این دو اثر، آن است که فیتزجرالد در بسیاری از موارد، برای آنکه بتواند از وزن و واژه آرایی بهتری استفاده کند، در معنای شعر خیام تغییرهای اندکی ایجاد کرده است و همین امر، نسخه ی او را برای مخاطب انگلیسی زبان دلنشین تر می کند. اما وینفیلد که تخصص بسیاری در ادبیات فارسی داشت و بهترین ترجمه ها را از شعرهای حافظ و مولوی نیز انجام داده است، در مورد خیام هم بسیار به اصل شعر فارسی وفادار ماند.

برای نمونه، رباعی زیر را در نظر بگیرید. ترجمه ی این رباعی، به دلیل استفاده از آرایه های کلامی در زبان فارسی و تلمیح های فرهنگی و تاریخی، بسیار دشوار است:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت،

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

فیتزجرالد رباعی بالا را اینگونه ترجمه می کند:

 They say the Lion and the Lizard keep  The Courts where Jamshýd gloried and drank deep:  And Bahrám, that great Hunter–the Wild Ass Stamps o’er his Head, but cannot break his Sleep.

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «گویند شیر و مارمولک مالک آن کاخ هستند که جمشید در آن بسیار “می” می نوشید. و گورخر بر سر “بهرام”، آن شکارچی بزرگ، می دود؛ اما او از خواب بر نمی خیزد.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

Here in this palace, where Bahram held sway,

The wild roes drop their young, and tigers stray;

And that great hunter king—ah! well-a-day!

Now to the hunter death is fallen a prey

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «در این کاخ که بهرام حکومت می کرد، آهوان بچه می زایند و ببرها زندگی می کنند؛ و او که روزی پادشاه و شکارچی بزرگی بود، اکنون خود شکار مرگ شده است.»

گذشته از تغییرهای عمدی که در شعر فیتزجرالد دیده می شود، این نکته که فیتزجرالد «جام گرفتن جمشید» را به صورت “نوشیدن جام می” ترجمه کرده و وینفیلد آن را “حکومت کردن” تعبیر می کند، نشان می دهد که مترجم دوم، با حکایت «جام جهان نمای جمشید» کاملا آشنا بوده است.

یا در مثالی دیگر:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم،

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا درگذریم،

با هفت هزار سالگان سر بسریم

فیتزجرالد اینگونه ترجمه می کند:

Ah! My beloved, fill the cup that clears

Today of past regrets and future fears,

Tomorro? Why—tomorrow I may be

Myself with yesterday’s seven thousand years

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «ای محبوب من! بریز شرابی را که افسوس امروز و هراس آینده را بشوید. فردا چرا؟ فردا شاید من نیز با هفت هزار سال گذشته همراه باشم.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

O let us not forecast to-morrow’s fears,

But count to-day as gain, my brave compeers!

To-morrow we shall quit this inn, and march

With comrades who have marched seven thousand years.

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «ای همدم من! بیا از اکنون نگران فردا نباشیم، بلکه امروز را غنیمت شمریم. فردا باید این مهمانسرا را وانهیم و با دیگرانی همراه شویم که هفت هزار سال این راه را پیموده اند.»

و مواردی همچون رباعی زیر که یکی از شاهکارهای خیام است، اصلا در نسخه ی فیتزجرالد وجود ندارد:

این کوزه چو من عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

وین دسته که بر گردن او می بینی،

دستی است که بر گردن یاری بودست

ترجمه ی وینفیلد:

This jug did once, like me, love’s sorrows taste,

And bonds of beauty’s tresses once embraced,

This handle, which you see upon its side,

Has many a time twined round a slender waist!

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «این کوزه زمانی همانند من طعم غم عاشقی را چشیده و اسیر حلقه ی گیسوی نگاری بوده است. این دسته که بر کنار کوزه می بینی، بارها بر کمر باریک یار حلقه زده است.»

همه ی زیبایی شعر بالا، در پارادوکس و معمای آن نهفته است. خواننده باید خودش بیاندیشد و دریابد که آن واله و شیفته ای که دست بر گردن یارش داشت، عمرش به سر آمد و در خاک شد و کوزه گر از خاک او کوزه ساخت و اینک شاعر داستان کوزه را بازگو می کند.

اگر فیتزجرالد این شعر را ترجمه می کرد، ای بسا معمای شعر را هم می گشود.

به هر روی، چه ترجمه ی وینفیلد را برتر بدانیم و چه کار فیتزجرالد را بیشتر ارج نهیم، اعتبار “آوردن رباعیات خیام به زندگی انگلیسی زبانان”، از آن فیتزجرالد است.

ترجمه های کلاسیک دیگری نیز از رباعیات عمرخیام به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی انجام شده که همگی شایان توجه و بررسی هستند.

 

اثر خیام بر نقاشان پیش رافائلی

Crane Bridge

نقاشان و شاعران قرن نوزدهم اروپا، به ویژه آنان که در حلقه ی پیش رافائلی (Pre-Raphaelites) بودند، ارادتی ویژه به عمر خیام داشتند؛ دانته روزتی (نقاش)، چارلز سواینبرن (شاعر) و جرج مردیت (نمایشنامه نویس) از آن جمله اند.

والتر کرین (Walter Crane)، نقاش انگلیسی، به دنبال مرگ پسر خردسالش و خواهرش، نقاشی معروف «Roll of Fate» (گردش قضا و قدر) را آفرید که نام و محتوای آن از ترجمه ی رباعی 98 فیتزجرالد الهام گرفته شده است. در این نقاشی، فرشته ای بالدار تلاش می کند دفترچه تقدیر را از دستان مسوول قضا و قدر بگیرد تا در آن تغییری ایجاد کند و البته تصویر به گونه ای نگارگری شده است که بیننده احتمال موفقیت فرشته را بسیار اندک خواهد دانست.

پل زندگی (The Bridge of Life) که در بالای همین مقاله نیز دیده می شود، اثر دیگر والتر کین است که آشکارا از شعر عمر خیام الهام می گیرد. در این نقاشی، کودکان از سمت چپ پل بالا می روند، رشد می کنند، زندگی می کنند، در می گذرند و از سمت راست پل، سوار قایق فرشته مرگ می شوند.

دروگر (The Mower) و چشمه جوانی (The Fountain of Youth) از دیگر آثار “کرین” هستند که عناصر شعر خیام در آن ها موج می زند.Khayyam Pain

“دانته گابریل روزتی”، شاعر و نقاش قرن نوزدهم، یکی دیگر از هواداران شعر عمرخیام بود. وی نگاره ای دارد به نام «اسفینگس» یا «پرسش» که در آن، یک نوجوان، یک مرد بزرگسال، و یک پیرمرد برای پرسیدن “آنچه ندانستنی است” نزد «اسفینگس» می روند. اسفینگس موجودی خیالی در یونان باستان بود و از پاسخ همه ی معماها آگاهی داشت. اما در نقاشی روزتی، صورت اسفینگس نشان می دهد که وی از پاسخ به این یک پرسش عاجز است. همچنین مرگ نوجوان و ظاهر پیرمرد نشان می دهد “آنچه ندانستنی است”، در واقع راز آمدن و رفتن از دنیاست. پژوهشگران، این اثر را نیز متاثر از شعر خیام می دانند.

روزتی همچنین شعری در سوگ فرزند نوجوان “فورد مادوکس براون” (نقاش) دارد که در آن، از احوال جوان از دست رفته نیز می پرسد و “ابرها” در پاسخ، اعتراف می کنند که تاکنون هیچکس از دنیای مردگان نیامده و خبر نیاورده است. این بخش، تلمیحی آشکار به شعر عمرخیام شمرده می شود:

از جمله ی رفتگان این راه دراز

بازآمده کیست تا به ما گوید باز؟

پس بر سر این دوراهی آز و نیاز

تا هیچ، نمانی که نمی آیی باز

ادوارد برون جونز (E. Brune Jones)، از هواداران مکتب پیش رافائلی، نیز اثری به نام “چرخ سرنوشت” (Wheel of Fortune) دارد که در آن، انسان هایی با شخصیت های متفاوت، بر گرد چرخی چوبی هستند و از یکسو به فراز و از سوی دیگر به فرود می آیند و در زیر چرخ می روند. کسی نیز هدایت چرخ را برعهده دارد. این اثر هم، برگرفته از رباعی زیر است:

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه ی چرخ، دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله ی پادشاه و از دست گدای

“برون جونز” اثری نیز به نام “عشق در کنج ویرانه” (Love among the Ruins) دارد که اصلا برای شعرهای عمرخیام کشیده است.

و بالاخره، ویلیام موریس، طراح و نقاش قرن نوزدهم، دو مجموعه ی ترجمه شده از شعرهای عمرخیام را خوشنویسی و صفحه آرایی کرد. در صفحه آرایی یکی از این دو اثر، از شش نقاشی “برون جونز” نیز استفاده شده است. در صفحه ی پایانی کتابی که ویلیام موریس طراحی کرده، نقشی وجود دارد که در آن، دو زن، “پارچه نوشته” ای را در دست دارند که روی آن نوشته شده است: «TAMAM SHUD» (تمام شد!).

 

باشگاه عمر خیام!

محبوبیت خیام پس از ترجمه های فیتزجرالد آنچنان فراگیر شد که در سال 1892 به تاسیس «باشگاه عمرخیام لندن» انجامید. این باشگاه، مرکز گردهمایی ادیبان، اندیشمندان و روشنفکران انگلیسی بود. موفقیت باشگاه عمرخیام لندن سبب شد که خیلی زود باشگاه های خیام در آلمان، هلند و آمریکا نیز تاسیس شوند.

باشگاه عمرخیام آمریکا به ویژه در منطقه «نیو انگلند» (ایالت های مین، نیوهمپشایر، ورمانت، ماساچوست، رود آیلند، کانتیکات) فعال بود و شعر و اندیشه های خیامی نیز در این بخش از آمریکا هوادارانی جدی داشت.

آثار ریاضی عمرخیام در دهه 80 قرن نوزدهم در ایالات متحده به انگلیسی ترجمه شد و توجه بسیاری را به خود جلب کرد. ویلیام ادوارد استوری (William Edward Story)، ریاضی دان بزرگ آمریکایی، یکی از تحسین کنندگان خیام بود و او را “هم تراز” با «کپلر» و «نیوتن» می دانست.

اصطلاح «عمری» (Umarian) که در انگلستان به تاثیر شعر عمرخیام بر نقاشی و ادبیات اشاره داشت، در ایالات متحده آمریکا، تبدیل شد به صفت کسانی که هوادار نگرش و اندیشه های خیام بودند.

در کل، باشگاه عمرخیام آمریکا بسیار جدی تر و پرتلاش تر از همتای لندنی اش بود. این باشگاه، کتاب ها و پژوهش های بسیاری منتشر می کرد و سالانه در “شام فرهنگی” (club dinner) که با حضور اعضا برگزار می شد، منوهایی با طرح های نقاشی برگرفته از شعرهای عمرخیام ارایه می کرد. در سال 1909 نیز جشن پنجاهمین سالگرد ترجمه شعرهای خیام به انگلیسی و یکصدمین سالگرد تولد فیتزجرالد به همت اعضای باشگاه خیام آمریکا برگزار شد. این باشگاه احتمالا تا سال 1936 فعال بود.

از شخصیت های معروفی که در ایالات متحده تحت تاثیر عمر خیام قرار گرفتند، می توان به تی. اس. الیوت (T. S. Elliot)، شاعر بسیار پرآوازه آمریکایی، پدربزرگش (William Greenleaf Elliot) و دو تن از عموزادگانش اشاره کرد.

حتی سرودن رباعیات طنزآمیز توسط “مارک تواین”، نویسنده آمریکایی، نیز حکایت از تاثیرگذاری رباعیات خیام بر جامعه آمریکا در آن سال ها دارد.

البته پیش از تاسیس باشگاه عمر خیام هم ادیبان و اندیشمندان اواخر قرن نوزدهم آمریکا متاثر از شعرهای عمرخیام بودند که از آن جمله می توان به گروهی از هواداران مکتب تعالی گرایی و تراگذری از مادیات در نیو انگلند (New England School of Transcendentalism) اشاره کرد: هنری لانگفلو، والدو امرسون، هنری دیوید ثارو، و…

 

فرجام سخن

افزون بر آنچه گفته شد، عمرخیام در ادبیات دهه های اخیر غرب، هنر سینما و حتی صنعت موسیقی کشورهای غربی اثری چشمگیر داشته است. فهرستی از این اثرگذاری زیر مدخل «رباعیات عمرخیام» در ویکیپدیای انگلیسی موجود است و خوانندگان می توانند بدان مراجعه کنند.

همچنین گودال بزرگی به قطر 70 کیلومتر روی کره ماه به نام «عمرخیام» نامگذاری شده است.

اگرچه ممکن است ما بخش هایی از شعر خیام را نپسندیم یا با بخشی از نگرش او به دنیا همسو نباشیم، اما این یک واقعیت است که کمتر اندیشمندی در تاریخ کشورمان توانسته چنین گسترده، وارد فرهنگ و دانش مغرب زمین شود. عمرخیام تابلوی اقتدار فرهنگی ایران و راهرویی برای ورود، کنش و تبلیغ در عرصه های فرهنگی جهان است.

 

 برای مطالعه بیشتر:

متن چهار نسخه ی ترجمه فیتزجرالد:

http://therubaiyat.com/third.html

ترجمه “وینفیلد” از رباعیات خیام:

http://www.fordham.edu/halsall/basis/omarkhayyam-rub2.asp

آشنایی با عمرخیام، دانشنامه ی فلسفه، دانشگاه استانفورد:

http://plato.stanford.edu/entries/umar-khayyam

خیام و هنر «پیش رافائلی»:

http://www.omarkhayyamnederland.com/archives/articles/omar-and-the-pre-raphaelites.html

رباعیات عمرخیام؛ ویکیپدیای انگلیسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Rubaiyat_of_Omar_Khayyam

“کتاب آوایی” (خوانش) نسخه های پنجگانه ی فیتزجرالد:

https://librivox.org/the-rubaiyat-of-omar-khayyam-by-omar-khayyam-3

پیوند مقاله در خبرگزاری رسمی کشور:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پیوند مقاله در تارنمای tnews:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

دیدگاه‎ها مسدود است