ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان

نوشته شده توسط , 9 مارس 2014

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان

ویراست 2.5*

زمان رضاخانی

پیشگفتار

جاینام شناسی چیست؟

جای نام شناسی (toponymy)، شاخه ای از نام شناسی (onomastics) و آن شاخه ای از واژه شناسی (lexicology) در علم زبانشناسی است.

نامشناسی اصطلاحی کلی است که شاخه های دیگری چون anthroponomastics، یعنی بررسی نام افراد دارد. شاخه ای که به بررسی نام مکان ها می پردازد را جاینام شناسی می خوانیم.

جرج استوارت، از پیشگامان جاینام شناسی و بنیانگذار انجمن نام ها در آمریکا (American Names Society)، کتاب برجسته خود به نام «نام سرزمین ها: روایتی تاریخی از نامگذاری مکان ها در ایالات متحده» را در سال 1945 منتشر کرد.

در ایران، جاینام شناسی جدی گرفته نشده است و آنچه درباره ریشه­ی نام شهرها و کوه ها گفته می شود، در بسیاری از موارد نه بر اساس مطالعه زبانشناسی، بلکه بر مبنای باور عام یا حدس و گمان فردی بوده است.

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان، چندین سال پیش در اینترنت منتشر شد و به دلیل نو بودن کار، مورد استقبال فراوان قرار گرفت. در ویرایش دوم این اثر، بسیاری از نقص ها و اشتباه های ویرایش نخست اصلاح شده، بخش مربوط به “ارتباط نداشتن گویش طالقانی با زبان تاتی” به طور کامل افزوده شده، روستاهایی که در شمال ایران از نظر ریشه با هر روستای طالقان همخوانی دارد برای مطالعه بیشتر آورده شده، و روستاهای بیشتری به فهرست ویرایش نخست افزوده شده است.

نگارنده از کارشناسان رشته زبانشناسی و از اهالی طالقان درخواست می کند تا با همفکری و ارایه دانسته های خود، به اصلاح و پربارتر شدن این نوشتار کمک کنند[1].

1 – معرفی طالقان

Taleghan

عکس ماهواره ای: موقعیت تقریبی طالقان نسبت به شهر آبیک (آزادراه کرج – قزوین) و جاده ای که از آزادراه جدا می شود

برای بزرگ شدن عکس ماهواره ای، روی آن کلیک کنید

*** *** ***

«طالقان» شهرستانی بزرگ، کوهستانی، و روستانشین در شمال غربی استان البرز است. حرفه ی بیشتر مردم این بخش از استان البرز باغداری، دامداری، و کشاورزی (زراعت و زنبورداری) است.

طالقان از شمال شرقی به جنوب غربی حدود 80 کیلومتر و از شمال به جنوب حدود 15 کیلومتر درازا و پهنا دارد. شاهرود، یکی از معروفترین رودهای ایران، در طالقان سرچشمه می گیرد. بیش از 15 جویبار و چشمه سار در طالقان به شاهرود می ریزد. این رودخانه پس از پیوستن به رود قزل اوزن، سفیدرود را می سازد و به دریای خزر می ریزد.

سدی که در طالقان روی شاهرود ساخته شده، تامین کننده آب مورد نیاز برای آبیاری دشت قزوین و بخشی از آب آشامیدنی تهران است.

Zidasht

خانه ای ویلایی کنار شاهرود، نزدیک به زیدشت

روستاهای طالقان بر دامنه های جنوبی و شمالی در ارتفاع 1400 تا 2600 متر از سطح دریا ساخته شده است[2].

طالقان خاستگاه بسیاری از شخصیت های بزرگ فرهنگی در ایران است که از آن جمله می توان به درویش عبدالمجید طالقانی (استاد بزرگ خط شکسته)، غلامحسین امیرخانی (استاد بزرگ نستعلیق)، درویش خان (استاد بزرگ موسیقی سنتی)، جلال آل احمد (از بنیان گذاران داستان نویسی در ادبیات معاصر ایران)، آیت الله سید محمود طالقانی و… اشاره کرد.

2 – تبارشناسی مردم طالقان

Taleghan 1

روستاهای طالقان معمولا شامل گروه خانه ها در میان، و باغها و زمین های کشاورزی در پیرامون است

طالقانی ها به گویشی سخن می گویند که از نظر زبانشناسی به خانواده زبان های ایرانی غربی وابسته است. نسل های جوان طالقان و تقریبا همه مهاجران طالقانی تبار، گویش اصیل طالقانی را کمابیش فراموش کرده اند. اما کهنسالان طالقانی که هنوز در روستاهای این منطقه زندگی می کنند، گویشی دارند که در نگاه نخست، چیزی شبیه به لهجه های گیلکی و مازندرانی است.

همانندی هایی که میان روستاهای طالقان و نام روستاها و شهرهای مازندران و گیلان وجود دارد و در این پژوهش به آنها اشاره شده است، نیز از همین تبار یکسان سرچشمه می گیرد.

104 اثر تاریخی طالقان در سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طالقان از نظر محوطه های تاریخی ثبت شده در میان شهرستان های تابع استان های تهران و البرز، مقام نخست (32 محوطه) را داراست. دیرینگی برخی از این محوطه ها، مانند آثار موجود در حومه ی روستاهای نویز، جوستان، و دهدر، به هزاره ی نخست پیش از میلاد مسیح می رسد و این نشان می دهد که در رمزگشایی از نام روستاهای این شهرستان باید به زبان و فرهنگ آن دوره از تاریخ ایران توجه ویژه داشت.

2 – 1 – افسانه تات

در برخی منابع عامیانه و ناموثق آورده شده که زبان مردم طالقان، گویشی از زبان تاتی است! باید دانست که «تاتی» از دیدگاه زبانشناسی و مردم شناسی، دارای دو هویت مستقل است:

الف – زبان یا گویش تاتی، زبانی است که گروهی از ایرانی زبانان در داغستان و جمهوری آذربایجان بدان سخن می گویند و به دو دسته تقسیم می شود:

الف – 1 – تاتی شمالی که کلیمیان داغستان (دربند)، و منتهی الیه شمال شرقی جمهوری آذربایجان (کوبا، وارتاشن) بدان سخن می گویند.

الف – 2 – تاتی جنوبی که مسلمانان و شماری از مسیحیان شمال شرقی جمهوری آذربایجان (دیویچی، لاخیج، و شبه جزیره آپشرون در شرق باکو) بدان سخن می گویند

ب – ترک ها به هر پارسی یا ایرانی زبانی که در قلمروی اکثریت ترک نشین به زبانی غیر از ترکی سخن می گفته است، عنوان «تات» (یعنی غریبه و بیگانه) می داده اند. این مفهوم از زمان «محمود بن حسین بن محمد کاشغری» که در قرن پنجم هجری در قرقیزستان می زیسته تا شمس الدین سامی و نویسندگان و اندیشمندان معاصر ترک زبان در کتاب های ترکی دیده شده است. اصولا ایرانی زبانان جمهوری آذربایجان نیز به این دلیل «تات» هستند که آذری ها چنین لقبی به آنان داده اند.

بسیاری از زبانشناسان، ریشه واژه ی تاجیک را نیز «تات + جیغ» می دانند. جیغ پسوند تصغیر است و «جغله» (بچه) نیز از همین ریشه می باشد. بر این اساس، ترک های آسیای میانه، ایرانی زبانان آن منطقه را با لفظی تحقیر آمیز خطاب می کردند و این نام بر آنان مانده است؛ هرچند، امروز تاجیکان با قرار دادن نشان «تاج» در وسط پرچم سبز و سپید و قرمز، معنای آن را کاملا تغییر داده اند و خود را از تبار شاهان (تاجی) معرفی می کنند.

دلیل آنکه امروزه بسیاری از مردمان دامنه های جنوبی البرز نیز تات نامیده می شوند، همین است. اگرنه، زبان تاتی که در جمهوری آذربایجان استفاده می شود، نه تنها از نظر واژگان، بلکه از دیدگاه دستوری و صرفی هم اختلافی فاحش با گویش طالقانی دارد. افزون بر این، ساکنان طالقان، خود گویش این منطقه را “طالقانی” می نامند و نه تاتی! یکی دانستن گویش طالقانی و گویش تاتی، همان قدر عجیب است که بگوییم تهرانی ها به زبان کردی سخن می گویند. بسیاری از واژگان کردی و تهرانی یکی است، هردو از خانواده زبان های ایرانی هستند، اما تفاوت های گفتاری و صرفی آنقدر هست که نتوان هر دو را یک زبان دانست.

2 – 2 – نمونه هایی از تفاوت گویش های طالقانی و تاتی

 ترجمه­ی «من و پسرم به سینما رفتیم» در گویش طالقانی می شود «مُنُ پسرم بِشِیم سینما» یا «پسرمی همراه بِشِیم سینما». بنابراین، “اضافه بایی – همراهی” در طالقانی صرف نمی شود. اما در هر دو گویش تاتی شمالی و جنوبی، اضافه­ی بایی صرف ویژه­ی خود را دارد: me-revoz = با من (تاتی شمالی)، man-āz = با من (تاتی جنوبی).

در نمونه ای دیگر، تاتی های جنوبی می گویند kufid ba chuvāz (با چوب بکوبید)، اما همین جمله در گویش طالقانی بدین شکل گفته می شود: «چوبی همراه بُکوتان».

در حالت ملکی، ترجمه «این خانه از آن من است» به تاتی شمالی می شود «in xune enme» و در تاتی جنوبی می شود «in xuna alman». در حالی که طالقانی ها می گویند «این خانَه مینیَه».

در گویش تاتی، مضاف الیه به دنبال مضاف می آید و تنها در صورتی که مضاف مختوم به e باشد (شمالی) و یا مختوم به a و ā باشد (جنوبی)، کسره­ی اضافه (-y) می گیرد:

خواهر علیرضا = Xahar Alireza یا Xahar en Alireza(تاتی شمالی)

خانه پدر = Xune-y bebe یا xune-y an piar  (تاتی جنوبی)

اما در گویش طالقانی، مضاف به دنبال مضاف الیه می آید. برای مثال، «تولد خواهرزاده ام» به طالقانی اینگونه گفته می شود: «خوارزامی تولد» (Xuārzāmi tavallod)

در گویش تاتی، بسیاری از / د/ های فارسی، به صورت / ر/ تلفظ می شوند. برای مثال، در تاتی جنوبی، دیرن به جای دیدن گفته می شود؛ حال آنکه طالقانی ها فعل دیدن را به شکل widan یا گاه همان «دیدن» تلفظ می کنند.

در همین گویش (تاتی جنوبی)، به رسیدن resiran و به زدن zaran گفته می شود. اینها نیز در مورد گویش طالقانی صادق نیست.

2 – 3 – نیاکان طالقان

حضور پنج قوم «آمرد»، «تپور»، «گیل»، «دیلم»، و «تالوش» در شمال ایران، کهن ترین دانسته های ما درباره ی ساکنان آن سامان است. نباید «آمردها» را با «مردی ها» که هرودوت به عنوان شاخه ای از قوم پارس معرفی می کند، اشتباه گرفت؛ آمردها ماد تبار و مردی ها پارس تبار بودند. شهر «آمل» نیز زمانی «آمرد» نامیده می شد و همانگونه که «پرد» به «پل» تبدیل شد، «ر» در آمرد نیز به «ل» در آمل بدل و «د» در آخرِ واژه حذف شد. درضمن «تپور» و «تیپر» از نگاه معنایی، ارتباطی با کوهستان و نواحی بلند دارد و واژه «تپه» در فارسی امروز هم از آن ریشه است. از این رو، باستان شناسان بر این باورند که تپوری ها در بخش های کوهستانی و «آمرد» ها در بخش های جلگه ای استان مازندران ساکن بوده اند. گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش های ساحلی و «دیلیمیان» در بخش های کوهستانی استان گیلان (رودبار و…) سکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش» ها همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام «کادوسیان» نام می برند و شاید با شهر و گویش تالش ارتباطی داشته اند. در اساطیر کهن ایرانی آمده است که فرماندهی بنام «گیل» در نیروی دریایی ارتش ایران، کشتی های طوفان زده ی ایرانی را از یونان به کشور بازگرداند و نزد داریوش بزرگ آورد.

برخی تاریخ نویسان گفته اند که فرهاد اول، پادشاه اشکانی، آمردها را از منطقه ای که امروز «مازندران» نامیده می شود کوچاند و به سرزمین های شرق «ورامین» آورد. به هر روی، پس از خروج یا ضعف آمردان، تپوریان قدرت را بدست گرفتند و منطقه به نام آنان «تپورستان» نامیده شد. تپورستان، همچون بسیاری دیگر از ولایات ایران در دوران اشکانی، بصورت ملوک الطوایفی و نیمه مستقل از دولت اداره می شد، اما در زمان ساسانیان، کمابیش، زیر کنترل دولت مرکزی بود و سکه هایی نیز به نام همان منطقه ضرب شده است. در زمان «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ی ساسانی، فردی بنام «گشنسپ» بر تپورستان، گیلان، رویان، و دماوند حکومت داشت. پس از انقراض آل گشنسپ، «کیوس» که گفته می شود مذهب مزدکی داشت برای 7 سال در راس قدرت بود و سپس، «خسرو انوشیروان» او را از ترس گسترش آیین مزدک برکنار کرد و «زرمهر» را جایگزین نمود. آل زرمهر تا هنگام حمله ی اعراب در آن منطقه حاکم بوده اند و پس از آن نیز با تازیان مقابله کردند.

پس از حمله ی تازیان، عرب ها «تپورستان» را «طبرستان» نامیدند. مردمان سرزمین های شمالی ایران، بسیار به دولت و آیین گذشته شان پایبند بودند و سالها در مقابل تازیان عرب مقاومت کردند. در میان ایشان، دیلم ها بیش از دیگر اقوام شمالی در مبارزه با عرب ها مشهورند. این قوم آنچنان عرب های مهاجم را به چالش کشید که تازیان ناگزیر، به خلق روایت ها و حدیث های دروغین برای جلب کمک از دیگر مسلمانان روی آوردند. برای مثال روایت شد که پیامبر اکرم (ص) جنگ مسلمانان با دیلمان را پیشگویی کرده بود و فرموده بود: «قزوین دری است از درهای بهشت. با دیلمان جنگ می کنند؛ شهدای آنجا مانند شهدای بدر هستند»

در روایت دیگری که البته راوی مستند دارد و درست به نظر می رسد، «احمد بن ابراهیم دورقی» به نقل از «خلف بن تمیم» به نقل از «رائده بن قدامه» به نقل از «اسماعیل» به نقل از «مره» می گوید: «علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) فرمود از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا بستاند و به جنگ دیلمان رود. پس چهار هزار یا پنج هزار از جنگ با معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم؛ ما همه عطا خود گرفتیم و به دیلمان شدیم.»

حتی سالها پس از حاکمیت خلیفه ی عرب بر تمام ایران، ساکنان شمال هر از گاهی دست به شورش علیه تازیان می زدند. چنانکه «ابن واضح یعقوبی» در شرح دوران «ابوجعفر منصور عباسی» می نویسد: «مردم طالقان شورش نمودند و (خلیفه ی عباسی) «عمر بن علاء» را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کرد و از دیلمان اسیران بسیار گرفت و…»

می توان حدس زد که نام طالقان پس از پیروزی اعراب، بر این منطقه گذاشته شده است. «تل»، احتمالا وام واژه ای از زبان عربی است که امروز هم در گیلان و مازندران به منطقه ای بلند گفته می شود؛ با این حال، مردم طالقان از دیرباز، «بلندترین» منطقه را «تل» می نامیدند. برای مثال یک طالقانی به بالاترین منطقه از روستای خود ممکن است بگوید: «تَلی سر» (سر یا بالای تل). به هر روی، «طالقان» شکل عربی شده ی «تلکان»، یعنی «سرزمین پر کوه» است.

برخی گفته اند نام طبرستان تا زمانی سلجوقیان، و برخی هم گفته اند تا هنگام حمله ی مغول به ایران، بر منطقه بود و سپس نام «مازندران» رایج شد. «مازندران» گویا با دیوهای «مازنی» که مسکن شان در آن سامان بوده است ارتباط دارد. به یاد داشته باشید که «دیو» در زبان اصیل هند و اروپایی به گروهی از خدایان اطلاق می شده است و زرتشت با معرفی «اهورامزدا»، بعنوان خدای یکتا، «دیوان» را گمراه کنندگان بشر نامید و معنای منفی دیو در فارسی امروز هم برگرفته از آموزه های زرتشت است. هنوز هم این واژه (دیو) با اندکی تفاوت در گویش، در بسیاری از زبان های خانواده ی هند و اروپایی به معنای «خدا» بکار می رود: فرانسوی، dieu؛ اسپانیایی، dios؛ ایتالیایی، dio، و…

به هر حال، مازندران را می توان اینگونه تجزیه نمود:

ماز: بزرگ، این واژه در زبان پهلوی بصورت «مَس» در آمده؛ زرتشتیان هنوز هم به مادربزرگ «مِمس» و به پدربزرگ «بامس» می گویند.

اندرا (ایندرا): خدای جنگجو و حاکم آسمان و باران در باور آریاییان کهن.

با این ترتیب، مازندران یعنی سرزمین خدای باران یا سرزمین ایندرای بزرگ.

درباره نام «گیلان» چیز قاطعانه ای نمی توان گفت. عده ای گفته اند گیل یعنی شجاع و قهرمان؛ بی آنکه دلیل زبانشناسانه ای ارایه کنند. عده ای هم گفته اند که گیلان شکل دگرگونه شده ی «ورنه» است. ورنه نامی است که اوستا به منطقه شمال ایران داده و معنی آن «پوشیده از جنگل» است. آنچه مسلم است، این است که «-ان» در این نام، پسوند مکان ساز است و باید به دنبال معنای گیل بود. همین قدر مسلم است که:

الف) گیل، چنانکه در بالا گفته شده، نام قومی در شمال ایران بوده است.

ب) گیل، نام یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در زمان داریوش بوده است.

پ) شاید میان «گیل» و ورنه در اوستا ارتباط معنایی باشد.

ت) در زمان ساسانیان استان گیلان را «استان دیلمان» می نامیدند؛ نام گیلان بعدها و شاید پس از تار و مار شدن دیلمان بوسیله اعراب جایگزین شد.

3 – جای نام شناسی روستاهای طالقان با تکیه بر ساخت واژه

در روستاهای منطقه ای که به نام طالقان شناخته می شود، از پسوندهای مکان ساز «- ان»، « – ک»،  «- ک + ان»، « – ه»، «- ج»، «- سر» و «- د» برای نامگذاری استفاده شده است. برخی روستاها نیز از واژه های مرکب تشکیل شده اند و اجزای مستقل دارند.

3 – 1: روستاهایی با پسوند – ان

پسوند «-ان» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و… است. در طالقان نیز «-ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را داشته است.

خوران {Khoran} (خور + ان)

در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید:

بدین هرچه گفتی مرا راه نیست

خور و ماه از این دایش آگاه نیست

«خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم.

نکته ی شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید.

در حومه ی روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

بخش گیل خوران در جویبار مازندران و بخش خورگام (جای پای خورشید) در رودبار گیلان همریشه با نام این روستای طالقان است. همچنین روستایی به نام خورگردان در دهستان رضامحله از توابع رودسر گیلان وجود دارد.

مهران {Mehran} (مهر + ان)

«مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید:

همی گویم و گفته ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها

با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده ی همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه ی اسطوره» مراجعه فرمایید.

روستایی به نام مهران از توابع شهسوار (تنکابن) در مازندران وجود دارد. همچنین آبادی های بسیاری با ریشه مهر در شمال ایران دیده می شود.

گوران {Goorahn} (گور + ان)

گمانه­ی نخست:

گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید:

اگر گوریم  و   ترسا   ور  مسلمان

به هر ملت که هستیم از تو ایمان

در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه ی سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است.

هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

گمانه­ی دوم:

واژه­ی «گور» در ترکیب نام روستاهای استان گیلان بسیار به کار رفته است. گورج، گوراب، گوراب جوار، گوراب جیر، لچه گوراب، گوراب سر، سیاهگوراب و کنفگوراب از آن جمله اند.

با توجه به اینکه در ترکیب های گیلانی، گور بیشتر با «آب» به کار رفته است، می توان حدس زد که «گور» شکل دیگر واژه های «گر» و «گری» در پارسی باستان به معنای کوه باشد و گوراب یعنی آب کوه. در این صورت، گوان و سفید گوران در طالقان نیز به معنای روستای کوه و روستای سفیدکوه خواهند بود.

اسفاران {Asfaran} (اسفار + ان)

«اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته ی مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله ی «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، بوسیله ی یکی از سرداران خود بنام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله ی آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ی ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده ی یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.

پراچان (پراچ + ان)

گمانه­ی نخست:

«پراچَن»، بصورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است. برای مسافرت از کلاردشت به پراچان، باید از رشته کوه هایی بلند عبور کنید. همچنین علم کوه، دومین کوه بلند ایران، در حومه­ی پراچان واقع است.

دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال 1934 ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه ی اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

گمانه­ی دوم:

پر و پهلو در زبان های ایرانی از یک ریشه است. چنانکه «پرا گیر» به گویش طالقانی یعنی به کنار برو یا بکش کنارتر. در مقابل، «میانَه گیر» یعنی برو وسط. پراچان و پرگه در دو پهلوی طالقان تقریبا همنام هستند.

اوچان (اوچ + ان)

«اوچَِن»، بصورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه ی گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

آسکان (آسک + ان)

«اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود.

افزون بر این، «آسک» احتمالا ریشه ی «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید:

چه مایه دارد در پیش طبع او دریا

چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز

فرغر یعنی «جوی آب».

همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون…»

احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

آبادی آسک در املش گیلان، اسکدِه از توابع رشت، اسکابن از توابع رودبار گیلان، آب اسک از توابع آمل مازندران، لمراسک از توابع گلوگاه مازندران و… همریشه با نام این روستای طالقان است.

باریکان {Barikan} (باریک + ان)

واژه ی باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه ی مورد نظر، میان دو تپه ی مشرف به فشندک در باختر و میناوند در خاور قرار دارد.

منگلان {Mangolan} (منگل + ان)

«مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد.

منگل از توابع سوادکوه، منگلاب از توابع بابلسر و منگل جنوبی از توابع آمل، همگی در مازندران، با نام این روستای طالقان همریشه هستند.

دیزان {Dizan} (دیز + ان)

دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه ی گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد زیر، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید:

1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان)

2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

روستاهای دیزگاه و دیزگاه محله از توابع تالش گیلان، دیزکوه از توابع رودبار گیلان، دیزین از توابع لاهیجان، دیزنو از توابع بابل و دیزپشت از توابع شهسوار (تنکابن) و دیزآباد از توابع قائم شهر، هر سه در استان گیلان، همریشه با نام این روستای طالقان هستند.

شهرها و آبادی های بسیاری در ایران با نام دز و دیز (هر دو یعنی دژ، قلعه) ساخته شده است. سرین دیزج در شمال دریاچه ارومیه و در نزدیکی خسروشاه و اسکو، از آن جمله است.

سگران {Sagran} (سگر + ان)

سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و ایجاد روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

در جای نام شناسی سگران می توان ارتباط معنایی با “سکا” به معنای شکار را نیز به عنوان یک فرض در نظر گرفت؛ هرچند این فرض، با توجه به بیرون بودن قلمروی تاریخی سکاها از کرانه جنوبی دریای مازندران بعید به نظر می رسد.

روستای گسگره از توابع فومن گیلان، کاسگرمحله از توابع بابلسر، کاسگرمحله از توابع نور و کاسگرکلا از توابع قائم شهر، شاید با این روستای طالقان همریشه باشند.

اورازان {Orazan} (اوراز + ان)

جلال آل احمد که خود یک اورازانی است، می گوید: «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آنرا «افرازان» هم دانسته اند.

باید بگویم که دیدگاه “آن بعضی ها” منطقی تر به نظر می رسد! در چند متن، اورازان را بصورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند واقع شده و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم در کتاب معروف خود به نام اورازان توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف وجود داشت.

با همه­ی اینها، دیدگاه آل احمد را هم می شود از نظر واجشناسی توجیه کرد: / آ/ یک واکه­ی باز پیشین و / ای/ یک واکه­ی بسته­ی پیشین است. در اوریزان (به لهجه­ی محلی = آب ریزان)، واکه­ی پیش از آخر، تمایل پیدا می کند که به شکل آخرین واکه که بخشی از یک پسوند ثابت است، درآید. بنابراین، واکه­ی بسته با گذر زمان باز می شود و اوریزان تبدیل می شود به اورازان.

لهران {Lohran} (لهر + ان)

لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به خویشاوندی زبان های “هند و ایرانی” و قانون تبدیل a به o در لهجه ی طالقانی و نیز با توجه به وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.

روستای لهر از توابع آمل و روستای لهرم تلوک از توابع قائم شهر مازندران، همریشه با این روستای طالقان هستند.

هشان {Hashan} (هَش + – ان)

به معنی رفتن باشد که نقیض آمدن است (دهخدا). جهانگیری این بیت سیدعزالدین را شاهد آورده :
گر برِ تهمتن هشی به مصاف
ار برِ کرگدن کشی به سلاح

این معنا، با معنی روستاهای «پراچان» و «اوچان» نیز هماهنگی دارد.

همچنین روستایی در نزدیکی میانه در استان آذربایجان نیز به نام «هش آباد» هست که از نظر معنایی با هشان در طالقان یکی است.

لمبران {Lambaran} (لمبر + ان)

لمبر در فارسی دو معنی دارد: گوشت پشت ران و لرزش. اگر معنای تکان و لرزش را برای لمبر در نظر بگیریم، عجیب نخواهد بود؛ چراکه اندکی شرق تر از لمبران، کوهی به نام «لرزنده کوه» واقع شده است.

روستایی به نام لمبر در گیلان (زیر آستارا) و روستایی هم به همین نام (لمبر) در مشکین شهر اردبیل وجود دارد.

کجیران {Kajiran} (کجیر + ان)

در برخی منابع، گفته اند این روستا در اصل “کج جیران” بوده است و “کج” به پیچ در پیچ و سخت گذر بودن جاده ی این روستا اشاره داشت و “جیر” به پایین بودنش. البته این استدلال نادرست است. نخست آنکه روستاهای سختگذرتر از کجیران، در طالقان فراوان است. دیگر اینکه در گویش طالقانی، هرگز کج به معنای سخت گذر (صعب العبور) به کار نمی رود. افزون بر این، کجیران نه از نظر ارتفاع، پایین ترین روستای طالقان است و نه از نظر عرف جغرافیاییِ طالقان. در همان پیرامون کجیران، ارتفاع اوچان 60 متر و ارتفاع کلارود 100 متر کمتر از کجیران است. همچنین “انگه” در جنوب غربی یا “پرگه” در شمال غربی، نخستین روستاهای پایین طالقان شمرده می شوند.

به نظر می رسد کجیر را باید همخانواده ی کچیر، یعنی رهبر و پیشوا، در زبان های ایرانی دانست. این واژه با بخش و دهستان “کجور” از توابع نوشهر مازندران نیز باید همخانواده باشد. هنوز هم قدیمی های کجور، زمانی که می خواهند بگویند “شهرِ من کجور”، با گویش محلی می کنند “شارِه کم کُجیر” (http://kojuri.blogfa.com). کجیر به فتح کاف و به معنای رهبر و پیشوا، یکی از نام های مردانه ی قدیمیِ بلوچ ها نیز بوده است. (http://kelkebaloochestan.blogfa.com/post/101)

بنابراین، کجیران را باید روستای رهبران و پیشوایان دانست.

3 – 2 – روستاهایی با پسوند –ک

پسوند «-ک» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و… از این سازه ی واژگانی استفاده شده است.

کلانک {Kolanak} (کلان + ک)

«کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه ی طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه ی مازندرانی، بصورت «borar»، و «men» (من) بصورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و… از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

کلانسرا از توابع املش و کهنه کلان از توابع رضوانشهر، هر دو در گیلان؛ و نیز دهکلان از توابع سوادکوه مازندران، همریشه با نام این روستای طالقان هستند.

آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان)

آراد نام یکی از فرشتگان زرتشتی است. پیشتر با ردپایِ آیینِ ایران باستان در نامگذاری روستاهای مهران و گوران آشنا شدیم. آردکان، نامی دوترکیبی است؛ یعنی در آن، از دو پسوندِ -ک و -ان برای جاینامگذاری استفاده شده است.

همچنین “آراد” از نظر واژگانی باید با ریشه ی “اَرته” به معنای مقدس در زبان فارسی باستان نیز ارتباطی داشته باشد و چنانکه / ت / در اَرتَخشیر، اَرتَه وهیشته، اَرتَه ویل و… به اردشیر، اردیبهشت و اردبیل تبدیل شد، در اینجا نیز به ارده (در اردکان) و آرده (در آردکان) تبدیل شده است.

بنابراین اردکان یزد را باید همخانواده ی آردکان طالقان دانست.

گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک)

این روستا، با دو تلفظ متفاوت بیان می شود. بیشتر طالقانی هایی که نویسنده با آنان برخورد داشته است، این روستا را گیلنک می نامند. هرچند در نوشته ها، این روستا بیشتر به صورت گلینک ثبت شده است.

اگر تلفظ گفتاری را معتبر بدانیم، احتمالا این روستا گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «-ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

روستاهای بسیاری در شمال ایران، پیشوند گیل را یدک می کشند که از آن جمله می توان به گیل کلا (نوشهر، مازندران)، گیله کلا (قائم شهر، مازندران)، گیلاپی (محمودآباد، مازندران)، گیل محله (شهسوار، مازندران)، گیل کلا (چالوس، مازندران)، گیله سرا (ماسال، گیلان)، گیل یار (رضوانشهر، گیلان)، گیلاده (آستارا، گیلان)، گیلان تپه (مینودشت، گلستان) و… اشاره کرد.

اما اگر گلینک درست باشد، این روستا با آبادی «گلین» در نزدیکی رامسر (مازندران) همریشه خواهد بود. هرچند، روستایی با نام گلین[3]  در کرمانشاه نیز وجود دارد.

اوانک {Avanak} (اوان + ک)

«اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده ی «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

شهرک (شهر + ک)

این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

نویزک (نویز + ک)

نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید نویزی ها، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

اهوارک (اهورا + ک)

اهوار در زبان فارسی هیچ معنایی ندارد. همچنین هیچ روستایی در استان های گیلان، مازندران و گلستان به نام اهوار یا اهوارک نیست. گرایش نام گذاری در روستاهای طالقان نیز نه به سوی واژگان عربی، بلکه به سوی واژگان پارسی باستان و میانه است. با این همه، اهوار در زبان عربی بیش از هرچیز، معنای «شیدا و مجنون و واله» می دهد که این از نظر معنایی هماهنگ با نام هایی نیست که بر اماکن (به طور خاص در طالقان) گذاشته می شود. معنای دوم اهوار در عربی، جمع مکسر (هَور) به معنای دریایی خورد است که با ریزش آب بیشه ها گسترش می یابد. اما اهوارک نه تنها نزدیک به رودخانه اصلی طالقان (شاهرود) نیست، بلکه در نزدیکی هیچیک از جویبارهای اصلی منتهی به شاهرود نیز بنا نشده است. افزون بر این، معنای یادشده (چندین دریای کوچک که با ریزش آب بیشه ها فراخ می شوند) به لحاظ منطقی پذیرفتنی نیست.

اما می توان اهوارک را زاییده ی تغییرات واجی دانست؛ بدین ترتیب که چون گوش طالقانی به شنیدن نام های پایان یافته به «-ک» که حرف پیش از آخر آن واکه باشد عادت ندارد، با جابجایی آوایی، صدای پیش از آخر را همخوان کرده است تا اهوراک نیز مانند نویزک، شهرک، اوانک، گیلنک، و کلانک با خوشه ی «همخوان + -ک» پایان یابد. دقت کنید که واکه ی پیش از آخر در «کلانک» با تلفظ طالقانی، نه یک واکه ی افتاده (ᵆ) و نزدیک به /ā /، بلکه واکه ای میانی (ᵊ) و دور از /ā / است.

اهورامزدا آفریدگار یکتا در آیین زرتشتی است. «اهورا» نام عمومی 33 خدایی بود که در آیین های ایران و هندوستان پیش از زرتشت وجود داشت. زرتشت همه ی خدایان آریایی را باطل دانست و «اهورامزدا» (خدای خِرَد و عقل) را یگانه آفریدگار جهان و شایسته پرستش نامید. این تقریبا همان کاری است که حضرت محمد (ص) کرد و همه ی خدایان عرب (لات و منات و عزی و…) را باطل دانست و تنها یکی از آنان (الله) را واقعی و شایسته پرستش خواند.

پس اهوراک که در لهجه محلی (Ahvarak) گفته می شود را از نظر معنایی می توان روستای خدایی یا خدادِه دانست.

3 – 3 – روستاهایی با پسوند – ه

پسوند «-ه» در ایران، می تواند بعنوان نشانه­ی اسم مکان بکار رود. آباده در استان فارس، میانه در استان آذربایجان شرقی، پاوه در کرمانشاه، انجیره در یزد و ماسوله در گیلان از آن جمله است.

وشته {Voshteh} (وشت + ه)

اینجا نیز همانند قاعده ی آواییِ یادشده در توضیح «کلانک»، واژه ی «وَشت» بمعنای خوب و نیکو در لهجه ی طالقانی به «وُشت» تبدیل شده است. مولوی می گوید:

گفت ریشت شد سفید از حال گشت

خوی زشت تو نگردیدست وشت

در توابع تالش (گیلان)، روستایی به نام شیله وشت وجود دارد.

پرگه (پرگ + ه)

مصدر «پراکندن» در زبان پهلوی بصورت «پرگندن» بکار می رفته است و «پَرگ» ریشه ی «پراکندن» است. «پرگه» احتمالا به جدا شدن کوچ کنندگان طالقانی از اقوام شمالی اشاره دارد. ما این معنا را در واژه ی «پراچان» نیز مشاهده کردیم. جالب آنکه پراچان در منتهی الیه شمال شرقی و پرگه در منتهی الیه شمال غربی طالقان است.

افزون بر این، واژه «پر» چنانکه در توضیح پراچان نیز اشاره شد، می تواند به معنای کنار و پهلو هم به کار رود.

خچیره {Khochireh} (خچیر + ه)

خچیر در لهجه ی طالقانی بمعنای «زیبا» است و برای مثال، طالقانی ها، دختر زیبا را «خچیره دَتَر» می نامند. معرب همین واژه در ادبیات فارسی بصورت «خجیر» بکار رفته است. چنانکه فردوسی می گوید:

به شاه جوان گفت زرتشت پیر

که در کیش ما این نباشد خجیر

خجیرکلا از توابع نور (مازندران) با نام این روستا همریشه است.

3 – 4 – روستاهایی با پسوند «ج»

در ایران، گاه برای مکان از پسوند «ج» استفاده می شود که برای نمونه می توان به شهر آوج (از توابع قزوین) و روستاهایی با نام دیزج مرگور (از توابع ارومیه)، سرین دیزج (از توابع اسکو) و… اشاره کرد. شاید «ج» کوتاه شده ی «جا» و شاید دگرگون شده ی «ک» باشد.

کولج {Koolaj} (کول + ج)

کول در لهجه ی گیلکی به معنای «تپه» و «جای مرتفع» است. این معنا با ویژگی های طبیعی کولج و بسیاری دیگر از روستاهای طالقان همخوانی دارد.

کولانه از توابع تالش؛ خاصه کول، انارکول و کوله کش از توابع رودبار گیلان، شبخوس کول از توابع شهسوار (تنکابن) مازندران و… با نام این روستای طالقان همریشه هستند.

بزج {Bozaj}(بز + ج)

بز (Baz) در فارسی به معنای پشته ی بلند و بلندی بکار می رود. شکل باستانی آن پژ بوده است. بزج را می توان مترادف کولج دانست. Baz بواسطه قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی (که نمونه های فراوان آنرا در همین مقاله می خوانید) به Boz تبدیل شده است.

در شمال روستای بزج، کوهی به نام «بز سر» (Bozi sar / Boze sar) هست. بعید به نظر می رسد میان نام این روستا و بز (boz) ارتباطی باشد. احتمالا بز سر هم نه به معنای سر بز، بلکه به معنای جایگاه بلند است. طالقانی ها به محل، “سر” می گویند. چنانکه ترجمه «پدرم به زمین (کشاورزی) رفته و ساعت 5 بر می گردد»، به بالا طالقانی می شود «اَمَی پیَر بَشیَه زمینی سر، ساعت 5 هاگرده» و به پایین طالقانی می شود «پیَرُم بیشی زمینی سر، ساعت 5 ویمیگرده».

3 – 5 – روستاهایی با پسوند «- د»

نام برخی روستاها، در اصل، بدون دال در آخر بوده و این «د» اضافی بعدها بدان افزوده شده است. چنانکه ما امروز هم بسیاری را می بینیم که «رودهن» و «بومهن» را «رودهند» و «بومهند» می نامند. این «دال» نه بخاطر اشتباه شدن با نام «هندوستان»، بلکه بخاطر ساده تر شدن بیان این جمله ی محاوره ای است که : «آیا اینجا رودهنه»؟ با افزودن «دال» به آخر نام، بیان این جمله آسانتر خواهد شد.

گیلیرد {Gilyard} (گیل + یار + د)

این روستا در اصل گیلیار، بمعنای «یار گیل» بوده و بعدها «د» به آخر آن اضافه شده است.

در بخش پره سر از شهرستان رضوانشهر (گیلان)، روستایی به نام گیل یار وجود دارد.

دنبلید {Donbelid}(دنبلی + د)

به نظر می رسد طالقانیان اولیه که از شمال شرق و شمالغرب وارد منطقه شده اند، دنبلید را انتهای شمالی در مرکز طالقان دانسته و آنرا دنبلی (یعنی انتها یا دنباله) نام نهاده اند. گفتنی است قدیمی های دنبلید، این روستا را دنبلی (بدون د) می نامند.

استفاده از مفهوم دنباله (انتها) در نامگذاری روستاها دارای سابقه است؛ چنانکه در نام روستای دنبالدِه در بخش خورگام از توابع شهرستان رودبار (گیلان) می بینیم.

3 – 6 – روستاهایی با پسوند «- سر»

پسوند – سر می تواند برای ساخت اسم مکان به کار رود؛ چنانکه در نام رودسر، رامسر، بابلسر، گچسر، کیاسر و… می بینیم.

پرده سر {Pordesar} (پرد + سر)

چنانکه در همین مقاله اشاره شد، «پرد» (Pard) شکل نخستین واژه ی «پل» بوده است. در زبان پهلوی پرد به «puhr» و سپس «puhl» تبدیل شد. قانون تبدیل a به o در اینجا نیز صدق می کند. هنوز هم در لهجه طالقانی به توفال سقف، یعنی چوب های هم اندازه ای که مثل پل روی تیر می اندازند و با کاه گل می پوشانند «پردو» گفته می شود. «پرده سر» را می توان روستای «سرِپل» دانست که با ویژگی جغرافیایی آن (مجاورت با شاهرود، بزرگترین رود طالقان) نیز هماهنگی دارد.

روستای های گیل پرده سر و چپرپرد از توابع رشت، نیلوپرده سر از توابع رودسر، پردسر از توابع صومعه سرا، لتین پرد از توابع فومن، همگی در استان گیلان؛ و روستاهای پرده سر و تیل پرده سر از توابع تنکابن (شهسوار) در مازندران، با این روستا از طالقان همریشه هستند.

شهراسر {Shahrasar} (شهرا + سر)

به نظر می رسد نام اصلی این روستا، «شهران سر» بوده و / ن/ در پایان واژه نخست، به تدریج افتاده است. در دهستان رحمت آباد رودبار (گیلان)، روستایی به نام شهران وجود دارد.

عالی سر {Alisar} (عالی + سر)

عالی سر در بالای شهراسر واقع شده است و جاده ای که از تکیه ناوه می گذرد، این دو روستا را به هم وصل می کند. با توجه به کاربرد پسوند سر در هر دو روستا و نیز با توجه به اینکه عالی (بالا یا بهتر) صفتی نسبی است، می توان حدس زد که عالی سر پس از شهراسر ساخته شده و شهراسر دیرینگی بیشتری داشته باشد.

روستایی به نام عالیده در نوشهر مازندران، روستایی به نام عالی کلا از توابع ساری، روستایی هم به نام عالی زمین از توابع بابل و روستایی به نام عالی جنگل از توابع آمل وجود دارد.

3 – 7 – روستاهایی با اجزای مستقل

تعداد اندکی از روستاها پسوند خاصی را به همراه ندارند و نام شان ترکیبی از 2 واژه یا 2 تکواژ است. در زیر به تعدادی از این نام ها اشاره می کنیم:

گراب {Garab} (گر + آب)

گر در زبان پهلوی و گری در زبان اوستایی به معنای کوه است. لقب کیومرث نیز گرشا به معنای شاه کوهستان بود. همچنین واژه «گریوه» به معنای گردنه در برخی گویش های ایرانی و خود واژه «گردنه»، از ریشه «گر» است.

پس گراب یعنی «آب کوهستان».

گررودبار از توابع سوادکوه و سرخ گریوه از توابع بهشهر، گراکو از توابع تنکابن (شهسوار)، گریکش و گرکش از توابع رامسر، گریوه از توابع بابل، گرنا از توابع آمل در مازندران؛ گراکو از توابع فومن (همنام گراکوی شهسوار)، گراکو از توابع رشت، گرکرود از توابع املش در گیلان و بسیاری آبادی های دیگر همریشه با این روستای طالقان است.

«کش» و «کش رود» {Kash} and {Kash-e Rood}

کش و کشرود دو روستای مجاور یکدیگر هستند. کش در زبان پهلوی مترادف با واژه های پهلو، کنار، و کرانه، بکار می رفته است. در ادبیات فارسی «کش» به معنای خوش نیز بکار رفته، اما معنی یادشده در مورد این دو روستا صدق نمی کند. پس «کش رود» یعنی روستای کنار رودخانه. گفتنی است که این روستا دقیقا کنار رودخانه ای به همین نام قرار دارد. بدیهی است که نام رودخانه از نام روستای مجاور آن برگرفته شده است.

کشکلایه از توابع املش، کش کوه از توابع رودسر، گیلاکش از توابع سیاه کل، چپول کش از توابع فومن که دقیقا کنار روستای چپول واقع شده، همگی در گیلان؛ و قلعه کش از توابع آمل، یک قلعه کش دیگر از توابل بابل، کش پِی از توابع بابل، گریکش و گرکش رامسر که در بالا اشاره شد در مازندران و بسیاری مناطق دیگر شمال ایران تکواژ کش را به همراه دارند. البته باید توجه داشت که هر کشی الزاما به معنای پهلو نیست و ممکن است مفهوم کشیدن را داشته باشد. در این زمینه، باید با بررسی جغرافیایی محله ها، دریافت که کش دقیقا به پهلوی چه چیزی اشاره دارد. برای مثال در سواد کوه مازندران، دو روستا به نام های وسیه سر و وسیه کش وجود دارد؛ وسیه هرچه باشد، مسلما وسیه سر و وسیه کش به معنای کنار وسیه یا پهلوی وسیه است.

«ورکش» {Varkash}

«ور» در لهجه طالقانی بجای کنار بکار می رود. چنانکه بجای «کنار من» می گویند «مینی ور». کش را هم می توان مترادف «ور» دانست (چنانکه در مورد روستای کش توضیح داده شد) و هم می توان شکل کوتاه شده ی فعل «کشیده» انگاشت؛ یعنی «ورکشیده». به هر روی، این روستا بوسیله جاده ای از شهرک طالقان (مرکز طالقان) جدا شده و به تنهایی در کنار جنوبی این شهرک قرار دارد.

پیله بهمن {Pileh Bahman}

پیله در لهجه طالقانی یعنی بزرگ. این واژه از زبان پهلوی بیادگار مانده است. طالقانی ها به مرد بزرگ می گویند «پیله مرد» و به آبشار بلند می گویند «پیلا چرنا». بهمن یکی از شش جاوید مقدس (امشاسپنتا) و یکی از آموزه های محوری زرتشت و مظهر «پندار نیک» بوده است. هنوز هم قدیمی ها این روستا را پیله وهمن می نامند. تلفظ اوستایی این واژه، وهومن بوده است.

پیل دره و پیله باغ از توابع املش، پیله داربن از توابع رشت، پیله سرا از توابع سیاهکل، پیله محله از توابع لنگرود، همگی در گیلان؛ و پیله کوه از توابع ساری، با این روستای طالقان همریشه است.

زیدشت {Zidasht}

برخی گفته اند زیدشت پیشتر «زردشت» Zardasht بوده است که البته هیچ سندی در این باره در دست نیست و به نظر می رسد ساخته تصور عام باشد. به جز این، روستای یاد شده را می توان «زیر + دشت» نیز دانست. این معنا با موقعیت مکانی روستای یادشده سازگاری دارد و روستا دقیقا زیر دشت واقع شده است. بعلاوه اگر زیدشت را «زی + دشت» بدانیم، با توجه به «زی» که بمعنای «بسوی» در فارسی بکار رفته است، می توان روستا را بسوی دشت نیز دانست. چنانکه اگر از شمال ایران به سمت روستا حرکت کنیم، در حقیقت بسوی دشت های بعد از روستا نیز حرکت کرده ایم.

دو روستا به نام زیرده در پیرامون آستانه اشرفیه و رشت وجود دارد.

آرموت {Armoot} (آر + آموت)

آر به معنی عقاب است. در برخی لهجه های شمالی، بر مبنای قانون تبدیل / ر/ و / ل/ (آمرد، آمل؛ پرد، پل؛ برگ، ولگ؛…) آر نیز به آل تبدیل شده و روستاهایی چون آلاشت (آل + آشت) و الموت (آل + آموت) پدید آمده اند. آلاشت، الموت و آرموت، هر سه، به معنای آشیانه عقاب هستند.

آرتون {Artoon} (آر + تون)

در زبان هند و اروپایی آغازین، آنچنانکه زبانشناسان بازسازی کرده اند، واژه­ی dhuno- به معنای «دژ در منطقه ای بلند» یا «تپه ­ی سنگربندی شده» وجود داشته است و همین واژه به صورت «تون» (tun) در ساکسون باستان، اسکاندیناوی باستان، فریزی باستان (وابسته به قبایل آلمانی) و به صورت tuun (اوی بلند) در هلندی میانه به کار می رفته است. واژه­ی town در زبان انگلیسی نوین از همین ریشه است.

نگارنده، ردی از این واژه در فارسی باستان و فارسی میانه نیافت. هرچند باید توجه کرد که منابع فارسی باستان بسیار محدود است و همه واژگان آن دوره را به دست نمی دهد؛ افزون بر این، به جز فارسی، زبان های ایرانی مادی، اوستایی و سکایی نیز در ایران باستان استفاده می شد و چنانکه گفتیم، آماردها از تبار ماد بودند. بعید نیست واژه تون با همان معنایی که در زبان های خواهر ایرانی باستان به کار می رفت در زبان مادی یا حتی پارسی هم وجود داشته است.

اگر این معنا را برای تون در نظر بگیریم، آرتون به معنای «دژ عقاب» خواهد بود که با معنای آرموت نیز همخوانی دارد.

در توابع لاله آباد بابل، روستایی به نام ورمتون (varmetoon) هست که شاید پسوند – تون با همین معنا را داشته باشد.

کلارود {Kalarood} (کلا + رود)

کلا در زبان پارسی و دیگر زبان های ایرانی به معنای روستا و آبادی بوده است. کلارود یعنی آبادی رودخانه. روستای کلارود در پایین طالقان است و رودخانه شاهرود از میان آن می گذرد.

در ایران و به ویژه گیلان و مازندران، ده ها آبادی به تکواژ کلا یا کلایه پایان می یابند؛ از آن جمله است: آردکلا، رستم کلا، شهزاد کلا، یاسمین کلا، و…

سنگ بن {Sangbon} (سنگ + بن)

در زبان های ایرانی، پایین ترین نقطه یا سطح را بن می گویند. روستای سنگ بن، پایین تر از سد طالقان و در دره ای واقع شده است که پیرامونش سخره های فراوان دارد.

دراپی {Darapey}

دراپی در زبان طالقانی یعنی دره یا راهی که از دره می گذرد. برای مثال یک طالقانی ممکن است بگوید: «پسر! کوهی سر نیشی، دراپی بوشو»؛ یعنی «پسر! از کوه نروی، از دره برو».

هرنج {Haranj}

به دهانه ی قنات می گویند “هرنج” و این معنا با معنای روستای منگلان همانند است. شایان گفتن است که رودِ “آب هرنج” که به شاهرود طالقان می ریزد نیز درست از شمال هرنج سرچشمه می گیرد.

بدین ترتیب، هرنج و منگلان که از نظر جعرافیایی نزدیک یکدیگر هستند، از نظر معنایی نیز باهم ارتباط دارند.


[1] برای ارتباط، دکمه ی About در بخش «درباره دنبلید» را بفشارید و در آنجا پیام بگذارید.

[2] مقایسه کنید با مرکز شهر تهران که 1210 متر از سطح دریا بالاتر است. میدان تجریش 1612 متر، پای کوه توچال 1771 متر و جایی که سوار تله کابین می شویم، 1900 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

[3] ظاهرا در تلفظ این روستای کرمانشاه اختلاف نظر هست. برخی آن را Galin و برخی Golin هم نامیده اند.

* تفاوت ویراست 2.5 با 2: در ویرایش تازه، افزون بر چند تغییر نوشتاری، ساخت و معنای روستاهای کجیران و هرنج نیز برای نخستین بار به متن افزوده شده و ساخت روستای آردکان که در ویرایش نخستین بود و در ویرایش 2 از قلم افتاده بود، بازافزایی شده است.

دیدگاه‎ها مسدود است