دسته:زبانشناسی

جایگاه و کاربردِ «را» در زبان فارسی

نوشته شده توسط , 23 دسامبر 2016

جایگاه و کاربردِ «را» در زبان فارسی

زمان رضاخانی

را چیست؟

را در زبان فارسی، واژه‌ای نقش‌نما است؛ یعنی برخلاف خواهر، برادر، صندلی، درخت،… واقعیتِ بیرونی ندارد، بلکه نقش‌های دستوری و نحویِ جمله را تعیین می‌کند.

همچنین را از جمله حروف اضافه در زبان فارسی است.

نقشِ را در نحو، نمایشِ مفعول مستقیم است.

 

مفعول چیست؟ مفعول مستقیم کدام است؟

مفعول بخشی از جمله است که از فعل تاثیر می‌پذیرد. بنابراین، در جمله‌ی علی سیب را خورد، علی کننده و فاعل است؛ در حالی که تاثیر این فعل، به طور مستقیم بر سیب واقع می‌شود. پس سیب را مفعول مستقیم می‌نامیم.

گاه بخش‌هایی از جمله، از فعل تاثیر نامستقیم می‌گیرند. مثال‌ها:

1.    علی سیب را به حسن داد.

2.    علی سیب را از حسن گرفت.

3.    علی سیب را در کیفش گذاشت.

4.    علی سیب را برای حسن خرید.

در هر چهار جمله‌ی بالا، “علی” فاعل است. همچنین در هر چهار مثال، فعل به طور مستقیم بر سیب انجام شده است و “سیب” نقش مفعول مستقیم دارد.

اما در جمله‌های اول، دوم و چهارم، حسن؛ و در جمله‌ی سوم کیفش نیز از فعل تاثیر پذیرفته‌اند و در اصطلاح، مفعول‌های باواسطه یا به طور دقیق‌تر، مفعولِ به‌یی (مفعولٌ به)، مفعولِ ازی (مفعولٌ منه)، مفعولِ برایی (مفعولٌ له) و مفعولِ دری (مفعولٌ فیه) نامیده می‌شوند.

مفعول مستقیم را با این دو پرسش‌واره، می‌توانیم آزمایش کنیم: چه کسی را؟ چه چیزی را؟

بنابراین، می‌گوییم «علی چه چیزی را به حسن داد؟» و پاسخ البته سیب است.

مفعول در ساده‌ترین شکلِ خود، تنها یک کلمه است: سیب

اما مفعول می‌تواند دو یا چند کلمه باشد: سیبِ سرخ، سیبِ سرخِ رسیده، سیبِ سرخِ تازه‌رسیده‌ی سردرختی،….

حال به تفاوتِ این دو جمله توجه کنید:

5.    علی سیب را سرخِ رسیده به حسن داد.

6.    علی سیبِ سرخِ رسیده را به حسن داد.

در مثال 5، تاکید بر سیب است و «سرخ رسیده» بیشتر نقش قیدی دارد.

در مثال 6، «سیب سرخ رسیده» یک گروه‌واژه‌ی مفعولی است و نقش‌نمای را به کل گروه‌واژه بازمی‌گردد.

اکنون به تفاوتِ این دو مثال دقت کنید:

7.    واشینگتن باید سیاست خود را در سوریه تغییر دهد.

8.    واشینگتن باید سیاست خود در سوریه را تغییر دهد.

حال بیایید جمله‌ها را کامل‌تر کنیم:

7. تکمیلی: استفاده از نیروی نظامی برای پیشبرد اهداف سیاسی، رویکرد همیشگی آمریکا در مناسبات بین‌المللی بوده است؛ اما با توجه به پیچیدگی شرایط سوریه و حضور موثر تهران و مسکو در منطقه، واشینگتن باید سیاست خود را در سوریه تغییر دهد.

این جمله یعنی، سیاستِ واشنگتن هرچه هست، در سوریه باید تغییر کند.

8.تکمیلی: ایالات متحده در سال‌های اخیر از شورشیان مسلح برای سرنگونی دولت بشار اسد استفاده کرده است. با توجه به شکستِ این رویکرد، به نظر می‌رسد که واشینگتن باید سیاستِ خود در سوریه را تغییر دهد.

این جمله یعنی، سیاست واشینگتن در تمام جهان استفاده از شورشیان مسلح نیست؛ بلکه این سیاستِ ویژه‌ی واشینگتن در سوریه است و باید تغییر کند.

نکته: گروه‌واژه‌ها را می‌توان با حروف ربط به یکدیگر وصل کرد و را همچنان به کل گروه‌واژه‌های متصل به یکدیگر اشاره خواهد داشت. مثال:

9.    شرکت فوجی پخش فیلم را با کیفیت 4k آغاز کرد.

10.    شرکت فوجی پخش فیلم با کیفیت 4k را آغاز کرد.

11.   شرکت فوجی پخش فیلم با کیفیت 4k را در اینترنت آغاز کرد.

12.   شرکت فوجی، طبق وعده‌ی خود، پخش فیلم با کیفیت 4k در اینترنت را آغاز کرد.

در مثال 9، منظورِ گوینده می‌تواند این باشد که شرکت فوجی برای نخستین بار وارد حوزه‌ی پخش فیلم شده است و کیفیت فیلم‌هایش هم 4k است.

در مثال 10، منظورِ گوینده ‌می‌تواند این باشد که فوجی پیشاپیش در کارِ پخش فیلم بوده، اما پخش فیلم با کیفیتِ 4k را تازه آغاز کرده است.

تفاوتِ ظریفِ مثال‌های 11 و 12 را نیز زمانی می‌توان فهمید که مثال 11 را این‌گونه بسط دهیم: «شرکت سونی پخش فیلم با کیفیت 4k را در شبکه خانگی آغاز کرد و به سایر بخش‌ها توسعه داد، اما شرکت فوجی پخش فیلم با کیفیت 4k را در اینترنت آغاز کرد و به سایر بخش‌ها گسترش داد.»

حالا مفهوم و کاربردِ را در مثال 12 با مثال 11 کاملا متفاوت است.

و مثال دیگر:

13.   ژاپن، تایلند و میانمار، قراردادِ ساخت منطقه ویژه اقتصادی را در داوِی (Dawei) امضا کردند.

14.   ژاپن، تایلند و میانمار، قراردادِ ساخت منطقه ویژه اقتصادی در داوی (Dawei) را امضا کردند.

واقعیت این است که قرارداد نه در داوِی، بلکه در توکیو امضا شده است؛ اما محتوای قرارداد، “ساختِ منطقه ویژه اقتصادی در داوِی” است. بنابراین جمله 14 منظور گوینده را می‌رساند و جمله 13 نادرست است.

و باز مثالی دیگر:

15.   اولاند سفر خود به ترکیه را برای شرکت در نشستِ گروه 20 لغو کرد

16.   اولاند سفر خود به ترکیه برای شرکت در نشستِ گروه 20 را لغو کرد

و باز هم مثالی دیگر:

17.  آژانس نخستین گزارش امسال خود را درباره ایران منتشر می‌کند

18.  آژانس نخستین گزارش امسال خود درباره ایران را منتشر ‌می‌کند

پرسش کلیدی: با توجه به مثال‌هایی که تا اینجا گفته شد، آیا درست است که بگوییم «در زبان فارسی، “را” هرچه از فعل دورتر باشد، صحیح‌تر است»؟!!

 

جمله‌واره‌ی مفعولی چیست؟  

تا اینجا متوجه شدیم که مفعولِ مستقیم، می‌تواند یک واژه یا یک گروه‌واژه باشد و «منظورِ گوینده» است که در این زمینه، نقشِ تعیین کننده دارد.

اکنون به مثال‌های زیر توجه کنید:

19.   اینکه من به دانشگاه می‌روم،…

20.   اگر همه چیز درست باشد،…

مثال‌های 19 و 20، فعل هم دارند و نمی‌توانند گروه‌واژه (عبارت) قلمداد شوند. از سویی، هیچ‌یک از آنها جمله‌ی کامل و مستقل نیستند. به مواردی مانند این دو مثال، “جمله‌واره” می‌گوییم.

حال به مثالِ زیر دقت کنید:

21.   شما که می‌دانید در سازمانِ ما هیچ چیز سر جایش نیست! پس “اگر همه چیز درست باشد” را حداقل از زبان شما نباید بشنویم.

در مثالِ 21 مشاهده می‌کنیم که یک سخن یا یک جمله‌واره هم می‌تواند مفعول مستقیم باشد.

 

** آزمایشِ “اینکه”

به دلیل نقشی که جمله‌واره‌های مفعولی دارند، اغلبِ فارسی زبانان، مثال 16 را درست و مثال 17 را نامانوس می‌دانند:

22.    هیات‌مدیره، اینکه علی مدیرعامل باشد را اهانت به خود تلقی کرد.

23.    هیات‌مدیره، این را که علی مدیرعامل باشد، اهانت به خود تلقی کرد.

در مثال 22، {اینکه علی مدیرعامل باشد}  یک جمله‌واره‌ی مفعولی است.

اکنون بیاییم نقش مفعولیِ جمله‌واره و گروه‌واژه را با آزمایشِ سنتیِ “چه چیزی را” و “چه کسی را” ارزیابی کنیم.

هیات مدیره چه چیزی را نپذیرفت؟

این را

اینکه علی مدیرعامل باشد را

هیات مدیره چه چیزی را به او داد؟

مسئولیت را

مسئولیت امور اداری را

 

جمله‌واره‌های نقش‌دار

بالاتر دیدیدم که مفعول می‌تواند یک واژه، گروه‌واژه یا جمله‌واره باشد. این وضعیت در مورد سایر نقش‌های نحوی نیز صادق است. در ادامه، خواهیم دید که قید نیز ممکن است یک جمله‌واره باشد.

 

زبان محاوره

در زبان محاوره نیز مانند زبانِ رسمی و نوشتاری، “را” می‌تواند به یک واژه، گروه‌واژه یا جمله‌واره اشاره کند. در گفتارِ فارسی، نقش‌نمایِ “را” به صورتِ  ro یا o بیان می‌شود:

سوال: کیو میگی؟

پاسخ:

24.   اونی که پشت دایی ایستاده رو میگم.

25.   اونیو که پشت دایی ایستاده میگم.

 

در جمله‌ی 24 “کسی که پشتِ دایی ایستاده است”، مفعول مستقیم است. در جمله‌ی 25، “کس” مفعول مستقیم و “پشت پنجره” قید مکان است. در مثال 25، بر “کس” تاکید بیشتری شده است. در حالی که در جمله‌ی 24، بر “کس” و “جایی که ایستاده”، به یک اندازه تاکید می‌شود.

 

نمودار درختیِ مفعول بی‌واسطه در نحو فارسی

ورود به حوزه‌ی نمودارهای درختی، به‌دلیل گستردگی مباحث نحوی، ریسک بزرگی است. با این حال، صرفا برای اشاره‌ای گذرا، بد نیست به نمودارِ درختیِ مفعولِ بی‌واسطه در زبان فارسی، نگاهی بیندازیم.

در زبانِ فارسی، هر جمله‌ی ساده، از دو بخشِ نهاد و گزاره تشکیل شده است. مثال: علی رفت.

1

در جمله‌های پیچیده‌تر، گروه‌های قیدی و هسته‌ها و وابسته‌های دیگر هم به جمله اضافه می‌شوند. برای نمونه، به مثالی اشاره می‌کنیم که دکتر “مهدی مشکوه‌الدینی”، استادتمامِ زبانشناسی، برای نمایشِ جایگاهِ گروه‌های قیدی در جمله، می‌آورد: وقتی از خانه بیرون آمدم، آفتاب هنوز سر نزده بوده.

توضیح: مثلث در نمودارهای درختی، بدین معناست که می‌شود عبارتِ زیرِ مثلث را به جزئیاتِ نحویِ بیشتری تقسیم کرد.

2

حال اگر جمله‌ای بنویسیم که در آن، مفعول‌های بی‌واسطه و باواسطه وجود داشته باشد، نمودار درختیِ زیر را در ساده‌ترین حالت، خواهیم داشت.

3

 

*   مفعول بی‌واسطه در فارسی می‌تواند گروه اسمی باشد، چون با اسم آغاز می‌شود.

* مفعول باواسطه در فارسی می‌تواند گروهِ حرفِ اضافه‌ای باشد، چون با حرف اضافه آغاز می‌شود.

حال گویشورِ زبان فارسی، می‌تواند هریک از این گروه‌ها را با یک هسته و چندین وابسته گسترش دهد. مثلا در اینجا، می‌خواهیم گروه اسمی که مفعول بی‌واسطه‌ی مااست را گسترش دهیم:

 4

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

نوشته شده توسط , 30 آگوست 2014

نمایه –در مجموعه ی “شایسته است بدانیم”، نکته هایی جذاب، اما کمتربیان شده درباره زبان های ایرانی، به صورت کوتاه و گویا به خوانندگان ارایه می شود.

چرا همشیره را «خاهر» می خوانیم، اما «خواهر» می نویسیم؟

sisters1

برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم که «نوشتار» همیشه از «گفتار» محافظه کارتر است؛ یعنی در نوشتار، تمایل به حفظ صورت کهن زبان وجود دارد و گفتار، سریعتر دستخوش دگرگونی می شود.

ما امروزه «خاهر» را «خواهر» می نویسیم چون در زبان های پهلوی و فارسی میانه (اشکانیان و ساسانیان)، این واژه همینطور که می نویسیم خوانده می شد: /khwaahar/. سپس با گذر زمان، تلفظ واژگان تغییر کرد، اما صورت نوشتاری کهن باقی ماند.

واژه های خواستن /khwaastan/، خواندن /khwaandan/ و خواب /khwaamn یا khwaab/ نیز از همین قاعده پیروی می کنند.

حالا یک نکته ی جالب: آیا توجه کرده اید که شما بیشتر واژگانی که واکه ی / اُ / (ضَمّه) دارند را بدون حرف “واو” می نویسید؟ مثلا «هنر»، «گرسنه»، «پشت» و «کشتار» را هرگز به صورت هونر، گوروسنه، پوشت و کوشتار نمی نویسید، اما واژه های «خوش» و «خوردن» را با “واو” می نویسید! چرا؟

گمان می کنم اکنون پاسخ این پرسش را بتوانید حدس بزنید. دلیل این است که «خوش» در زبان فارسی میانه /khwash/ بوده است.

جالب این است که «خوش» با تلفظ کهن، در برخی شعرهای قدیم ایران، از جمله در شاهنامه فردوسی، دیده می شود. در داستان «گشتاسپ و کتایون»، زمانی که پادشاه روم از دخترش می خواهد که در جشن های دربار، به دنبال همسری خوب برای خود باشد، دخترش (کتایون) عاشق پسری غیررومی (گشتاسپ) می شود. فرمانروای روم از اینکه دخترش با این کار، نژاد شاهانه و رومی او را ننگین می کند خشمگین می شود و تهدید می کند که هر دو را گردن خواهد زد. در این هنگام، اسقفی خردمند، حاکم را پند می دهد:

تو با دخترت گفتی انباز جوی

نگفتی که رومی سرافراز جوی

کنون جست آن را که آمدش خوش

تو از راه یزدان سرت را مکش

در خوانش مصراع سوم، باید روی دو آوای واپسین «آمدش» (روی /د/ و /ش/) سکون بگذارید تا وزن شعر حفظ شود و خوش را هم به صورت کهن (khwash) تلفظ کنید تا با مکش (makash، سرکشی مکن) قافیه کامل شود.

واژه ی خوردن نیز که امروزه /khordan/ تلفظ می شود، در فارسی میانه و تا چند قرن پس از اسلام، /khwardan/ بوده است. درست به همین دلیل است که سعدی، در غزل زیر، “خوردم” را با “آوردم”، “کردم” و “دردم” هم قافیه می گیرد:

عشق بازی نه من آخر به جهان آوردم

یا گناهیست که اول من مسکین کردم

تو که از صورت حال دل ما بیخبری

غم دل با تو نگویم که ندانی دردم

ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی

تو نبودی که من این جام محبت خوردم

یا نظامی گنجوی در خسرو و شیرین می گوید:

نه هر آبی که پیش آید توان خورد (khward)

نه هرچ از دست خیزد توان کرد

و باز فردوسی در آفرینش ماه و در تشبیه هلال ماه به پشت خمیده ی کسی که غم عشق خورده باشد، می گوید:

پدید آید آنگاه باریک و زرد

چو پشت کسی کو غم عشق خورد (khward)

 

پرسش: آیا زبان های دیگر نیز چنین ویژگی هایی دارند؟

night sight

پاسخ: آری! صورت نوشتاری در همه ی زبان ها، محافظه کارتر از صورت گفتاری است. در انگلیسی نیز شب را night می نویسیم، اما gh را نمی خوانیم؛ زیرا این واژه در اصل از ریشه ی ژرمانی «ناخت» گرفته شده و در انگلیسی کهن «نیخت» و «نیهت» تلفظ می شده است (انگلیسی از خانواده زبان های ژرمانی است). سپس تلفظ این واژه دگرگون شده، اما شکل کهن باقی مانده است.

واژه ی sight (منظره) نیز به این دلیل gh دارد که خاستگاهی ژرمانی دارد و با «سیخت» آلمانی و «زیخت» هلندی همریشه است. بنابراین، زمانی که آوای /خ/ از انگلیسی حذف شد، gh نیز خوانده نشد، اما همچنان شکل نوشتاری آن باقی ماند.

می دانیم که زبان فارسی نیز همچون زبان های ژرمانی از خانواده ی بزرگ زبان های هند و اروپایی است و به همین دلیل، شماری از واژگان فارسی و انگلیسی، همریشه اند. یکی از این واژگان همریشه، daughter است. اکنون اگر از شما بپرسند که از دو تلفظ فارسی «دختر» و انگلیسی «daughter» (داتر)، کدامیک احتمالا به گویش نخستین هند و اروپاییان نزدیک تر است، چه پاسخی خواهید داد؟

 

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

نوشته شده توسط , 14 می 2014

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

زمان رضاخانی

نمایه – یکی از کارکردهای جالب شاهنامه این است که احتمالا برای نخستین بار در تاریخ، یک مجموعه حماسی در خدمت دانش زبانشناسی قرار می گیرد و این کاملا برعکس سنت های زبانشناسی جهان است.

Ferdosi

1 – رابطه معکوس حماسه و زبان

دانش زبانشناسی در جهان باستان، مدیون نگرانی های بشر از فراموش شدن حماسه های ادبی و دینی بوده است. به زبان دیگر، ملت های کهن، برای حفظ ادبیات حماسی یا باورهای دینی خود، دست به مطالعه زبانشناسی می زدند.

شاهنامه فردوسی از این نظر شایان اهمیت است که از حماسه های ادبی و دینی برای زنده نگاه داشتن یک زبان استفاده کرده است؛ یعنی رابطه سنتی زبانشناسی و اسطوره، در مورد شاهنامه کاملا معکوس است.

در زیر، به نمونه هایی از تاثیر سنت های زبانشناسی بر حفظ اسطوره های باستانی جهان، به طور خلاصه اشاره خواهیم کرد و سپس به اثر حماسه های شاهنامه بر حفظ زبان فارسی خواهیم پرداخت.

1 – 1 – سنت زبانشناسی در بابل

قدمت کهنه ترین مدارک موجود درباره زبانشناسی که به خط میخی روی لوحه های گلی نوشته شده است، به چهار هزار سال پیش می رسد. در نخستین قرن های هزاره ی دوم پیش از میلاد، روش های دستوری در زبان بابلی پی ریزی شد که تا 2500 سال دوام آورد. متن های به جا مانده از اوایل این دوران، شامل فهرستی از واژگان زبان سومری و متن های مذهبی و حکومتی است.
«سومری» زبانی مستقل (بی هم خانواده) بود که کم کم داشت جای را خود به عنوان گویش غالب به زبان آکدی می داد. با این حال، زبان سومری، همچنان یک زبان فاخر به شمار می رفت و در امور مذهبی و حکومتی به کار گرفته می شد. بنابراین، سومری باید به عنوان یک زبان خارجی آموزش داده می شد و برای این کار، زبان دانان داده هایی از این زبان را می نوشتند.

با گذر چند قرن، این متن ها شکل کامل تری به خود گرفت و هر واژه با ترجمه ی آکدی اش ثبت شد. بالاخره در متن های تازه تر، فهرست ها نه تنها شامل تک واژه ها، بلکه شامل شکل های گوناگون واژه ها نیز می شد. برای مثال، یک متن 227 شکل متفاوت فعل gar به معنای «گذاشتن» را ثبت کرده است.

1 – 2 – سنت هندو

ریشه های سنت زبانشناسی هندو به یکهزار سال پیش از میلاد باز می گردد. تغییراتی که در زبان سانسکریت در شرف رخ دادن بود، مهمترین دلیل شکل گیری این سنت به شمار می رود. در این سال ها، سانسکریت زبانی مقدس و ویژه ی آیین های مذهبی بود و ثبت این زبان باستانی، به منظور حفظ آن و تداوم آیین های مذهبی، از جمله خواندن سرودهای «ودا» انجام می شد.

پانینی (حدود 500 پیش از میلاد) معروف ترین دستورنویس مکتب هندو بوده است. کتاب دستور وی، شامل آواشناسی و تکواژشناسی می شد. وی در آواشناسی حتی به واج شناسی نیز پرداخته و تفاوت تلفظ واژگان به صورت جداگانه و در بافت جمله را مورد بررسی قرار داده است. قوانین واژه سازی، بخش عمده ای از کتاب دستور پانینی را شامل می شود.

سنت زبانشناسی هندو، بسیار پیشرفته تر و کامل تر از شاخه های این علم در اروپای کهن بود و تا قرن ها این پیشتازی خود را حفظ کرد.

1 – 3- سنت یونانی

سنت زبانشناسی یونانی، اندکی پس از سنت هندو به وجود آمد و دراینجا نیز دگرگونی های زبان که رزمنامه های «هومر» را نیازمند توضیح و تفسیر می کرد، مهمترین عامل شکل گیری مطالعات زبانشناسی بود. یونانیان بر پایه ی سنت قدیمی خود، زبان را از منظر فلسفه نیز بررسی کردند؛ بدین ترتیب، افزون بر اجزاء سخن، به این موضوع هم پرداختند که ریشه زبان چیست، ارتباط میان زبان و تفکر چگونه است و آیا ارتباط میان شکل (form) و معنا در زبان، امری طبیعی است و یا قراردادی.

1- 4 – اختراع خط اوستایی

اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است که کهن ترین بخش آن به نام ˈگات هاˈ احتمالا 1500 سال پیش از میلاد، توسط خود زرتشت سروده شد و در دوره های بعد، مغان و پیروان او، بخش های دیگری را بدان افزودند. پیروان زرتشت، کتاب اوستا را به زبان مادری خود (اوستایی) حفظ و به نسل های بعد منتقل می کردند، اما با گذر زمان، زبان های فارسی میانه و پهلوی پارتی، جایگزین زبان های اوستایی و فارسی باستان شد. با از میان رفتن زبان اوستایی به عنوان زبانی زنده در ایران، ساسانیان نسبت به سرنوشت اوستا نگران شدند و تصمیم گرفتند آن را مکتوب کنند. بدین ترتیب، زبانشناسان ایرانی در زمانی بین قرن های سوم و چهارم پس از میلاد، یکی از کامل ترین و دقیق ترین خط های آوانگار در جهان باستان را ابداع کردند و کتاب اوستا را بر آن پایه، به رشته تحریر در آوردند. پس اختراع خط اوستایی نیز برای زنده نگاه داشتن اسطوره های زرتشتی انجام شد.

1 – 5 -اختراع خط ارمنی

ارمنستان در تاریخ کهن، همواره استان خودمختار ایران بوده است. همین اشتراک سرزمین سبب شد که شمار انبوهی از واژگان پارسی وارد زبان ارمنی شود؛ تاجایی که زبانشناسان جهان تا اواخر قرن نوزدهم، زبان ارمنی را جزو خانواده زبان های ایرانی می انگاشتند.

از زمانی که تیرداد سوم، پادشاه ارمنستان، در سال 301 میلادی، آیین مسیحیت را به عنوان دین رسمی ارمنستان اعلام کرد، این سرزمین، اهمیتی راهبردی برای ایران یافت؛ چراکه امپراتوری روم به بهانه ی هم کیشی به خاک ارمنستان چشم دوخته بود و ایران نیز قصد داشت این سرزمین را به طور کامل تصرف و حکومت آن را وابسته به مرکز کند.

هراس ارمنی ها از دو امپراتوری همجوار خود، سبب شد که به فکر نگارش و حفظ تاریخ و ادبیات خود بیفتند. بین سال های 403 تا 404 میلادی، فردی به نام مسروپ ماشتوتس (Mesrop Mashtots) خطی را برای نوشتن ادبیات، تاریخ و باورهای دینی ارمنی ها اختراع کرد. خطی که ارمنی ها امروز از آن استفاده می کنند نیز تا اندازه زیادی شبیه به خط ˈماشتوتس مقدسˈ است.

1 – 6 – احیای زبان فارسی به مدد اسطوره ها

اگرچه حفظ اسطوره ها و تاریخ کهن ایرانی، یکی از هدف های سرایش شاهنامه بود، اما چنانکه فردوسی خود نیز اشاره می کند، سی سال روی گردآوری اسطوره های ایرانی کار کرده است تا «عجم و زبان فارسی» را زنده کند.

فرهنگسازی و هماهنگ سازی اسطوره های کهن ملی با باورهای دینی و مذهبی، یکی از هنرهای فردوسی است. امروزه می دانیم که بسیاری از شاهانی که زیر عنوان دودمان های خیالی ˈپیشدادیانˈ و ˈکیانیانˈ در شاهنامه معرفی شده اند، در واقع، نیمه خدایان آریایی هستند که پیش از زرتشت وجود داشتند و برخی از آنها پس از مرگ زرتشت، دوباره به تدریج، به باور ایرانیان بازگشتند. جم، آبتین و پسرش فریدون، کاووس و منوچهر از آن جمله اند. نگارنده قصد ندارد فرضیه ادبی صادر کند و این کار در تخصص وی هم نیست؛ اما شاید تبدیل خدایان آریایی به شاه، عمدا و برای فرهنگسازی و جلوگیری از حساسیت های دینی، توسط فردوسی یا منابع وی، انجام شده باشد. اکنون می دانیم که کیومرث در اوستا نخستین انسان است و جایگاهی تقریبا معادل حضرت آدم (ع) دارد. اما شاهنامه، کیومرث را به عنوان نخستین پادشاه تاریخ معرفی می کند و همین روایت متفاوت شاهنامه، وارد فرهنگ و ادب ایرانی می شود.

ایرانیان در زمان فردوسی، اطلاعی از سلسله هخامنشی نداشتند و به همین دلیل، نامی از این دودمان در شاهنامه برده نشده است. اسکندر نیز پادشاهی نیمه ایرانی و در پایان دودمان کیانیان است که با کیقباد آغاز می شود. از اشکانیان به بعد، روایت شاهنامه کمابیش با تاریخ هماهنگ می گردد.

فردوسی، داستان های عاشقانه (زال و رودابه، بیژن و منیژه، گشتاسپ و کتایون) را نیز در میان حماسه ها و نبردها می آورد که همین، بر جاذبه های شاهنامه اش می افزاید.

2 – فردوسی چگونه زبان فارسی را زنده کرد؟

شاهنامه فردوسی، چنانکه درهمین بخش نشان داده خواهد شد، اثری ژرف بر شکوفایی زبان فارسی داشته است؛ اما نگارش شاهنامه، خود بخشی از جنبشی فرهنگی و اجتماعی بود که از سال ها پیش در ایران آغاز شده بود و فردوسی نیز در بستر چنین جنبشی اقدام به سرودن شاهنامه کرد.

در ادامه، به روندی که پیش از فردوسی آغاز شد و سرانجام، به سرایش شاهنامه انجامید، اشاره می شود:

2 – 1 – جنبش احیای زبان در حوزه دانش

پس از ورود اسلام به ایران، شهروندان ایرانی که از ستم شاهان اواخر دوره ساسانی و مغ های مذهبی به تنگ آمده بودند، جذب آزادی ها و حرمتی شدند که اسلام و قرآن برای همه اقوام و نژادها قائل بود. متاسفانه آنچه عرب ها رفتار می کردند، با چیزی که در قرآن و سیره ی پیامبر (ص) دیده می شد، هماهنگی نداشت.

در یکی دو قرن نخست پس از اشغال ایران، عرب های فاتح همان کاری را با ایرانیان کردند که با ملت های دیگر، مانند عراق، شام، مصر و… می کردند. آنان از هیچ کوششی برای نابودی فرهنگ و تمدن ˈملت های شکست خوردهˈ فروگذار نکردند و سوزاندن کتاب های ارزشمند فارسی میانه، تنها یکی از نمونه ها بود.

عرب ها سخنوران زبان رسمی ایران (فارسی) را با واژه ای تحقیرآمیز (اعجمی) خطاب می کردند.

از سوی دیگر، ایرانیان که هرگز در تاریخ امپراتوری های خود ˈ برده داریˈ نکرده بودند و به این پیشینه ی درخشان خود می بالیدند، اکنون باید بردگی اشراف زادگان عرب را هم تجربه می کردند. خلیفه دوم مسلمانان که فاتح ایران بود نیز به دست یکی از همین برده های ایرانی تبار (پیروز نهاوندی، معروف به ابولولو) کشته شد.

زبان عربی در قرن های نخست پس از اشغال ایران، به تدریج (و نه یکباره) در امور حکومتی، دیوانی، علمی و ادبی جایگزین زبان فارسی شد. بیهوده نیست که زبانشناسان، چند قرن نخست هجری را دوران فترت زبان فارسی می نامند.

اما ایرانیان، بر خلاف ملت های عراق و مصر که تسلیم شده بودند، هویت خویش را نباختند و برعکس، برای استقلال کشورشان دست به شورش های پی در پی زدند. اگرچه برخی شورش ها، مانند قیام بابک خرمدین، از غرب ایران (آذربایجان) سرچشمه می گرفت، اما خاستگاه بیشتر نافرمانی ها در شرق و خراسان بزرگ بود. قیام ابومسلم خراسانی و سپس قیام طاهریان و صفاریان از معروف ترین موارد یادشده است. سپس نوبت به سامانیان رسید.

زمانی که سامانیان در بخارا قدرت را به دست گرفتند، «عربی» نه تنها زبان حکومت، بلکه زبان علم، زبان ادبیات و زبان فاخر نیز بود. «فارسی» زبان عوام و بی سوادان شمرده می شد. ایرانیانی هم که به دنبال علم و دانش می رفتند، همه ی آثارشان را به زبان فاخر (عربی) می نوشتند. شاید بسیاری ندانند که «سیبویه»، بزرگترین زبانشناس و دستورنویس تاریخ عرب، ایرانی بوده، در ایران زاده شده و در ایران دفن شده است!

سامانیان دانشمندان و ادیبان ایرانی را تشویق کردند که به زبان فارسی بها دهند. زمانی که ابوالقاسم سمرقندی، کتاب دینی خود به نام «السواد الاعظم»، شامل باورهای مذهبی حنفیان را نزد امیر اسماعیل سامانی برد، بنیانگذار سامانیان در کمال تعجب بدو دستور داد که کتابش را به فارسی ترجمه کند و گفت: «این کتاب را به فارسی برگردانید تا چنانکه خاص را بُوَد، عام را نیز بُوَد.»

فردوسی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی که اندیشمندان معاصر یکدیگرند، همگی از بستر چنین اندیشه ای شکوفا شدند. ابن سینا و ابوریحان، اگرچه بیشتر آثار علمی شان را به عربی نوشته اند، اما از نخستین دانشمندانی هستند که به فارسی نیز کتاب هایی نوشتند و اتفاقا آنجا که به فارسی می نوشتند، بسیار کوشش می کردند که از به کار گرفتن واژه ها و عبارت های بیگانه بپرهیزند.

ابوریحان در کتاب «التفهیم» که پیرامون ریاضیات و نجوم است، آنچنان به پارسی نویسی اهتمام دارد که این اثرش را به جرات می توان به عنوان نمونه ای کلاسیک در رشته های مترجمی و زبانشناسی در ایران تدریس کرد. ابوریحان در این کتاب، زاویه منفرجه را زاویه گشاده، زاویه حاده را زاویه تیز، متساوی الاضلاع را راست پهلو، اسطرلاب را ستاره یاب، زحل را کیوان، مریخ را بهرام و وسط را میانگاه می نامد.

ابوریحان کتاب هایی هم در گیاهشناسی و مطالعه فلزات و جواهر به زبان فارسی دارد.

جالب اینجاست که از مقایسه کتاب های ابوریحان با دانشمندان معاصرش می توان دریافت که آنان برای پدیده های علمی، واژه سازی هم می کردند؛ چنانکه واژه هایشان گاه با یکدیگر فرق داشت. برای مثال، به تفاوت های واژگان التفهیم، اثر ابوریحان و هدایه المتعلمین فی الطب، اثر ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری توجه کنید:

واژه عربی

معادل فارسی در التفهیم

معادل فارسی در الهدایه

عرق ضارب (شریان)

رگ جهنده

رگ جنبنده

عرق غیرضارب (ورید)

رگ ناجهنده

رگ خون ایستاده

کوکب سیار

ستاره جنبنده

ستاره رونده

کوکب ثابت

ستاره ناجنبنده

ستاره ایستاده

در همین بستر، ابن سینا نیز شکوفا شد. وی در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از کامل ترین منابع کهن در علم آواشناسی است، سنت شکنی می کند و اگرچه کتاب به عربی نوشته شده است، اما آواهای زبان پارسی نیز در آن معرفی و آواشناسی می شوند.

ابن سینا هم کتاب هایی به زبان فارسی نوشته است که از آن جمله می توان به دانشنامه علایی اشاره کرد.

2 – 2- فردوسی و جنبش ادبی

اندکی پیش از فردوسی، شاعرانی چون رودکی در دربار سامانیان سروده هایی به زبان فارسی آفریده بودند و حتی برخی، شاهنامه هایی کوچک نوشته بودند که البته گیرایی و اثرگذاری شاهنامه فردوسی را نداشته است.

فردوسی با شاهنامه اش، ادب فارسی را به معنای واقعی کلمه زیر و رو کرد. او به گونه ای بی نظیر، تا جایی که ممکن بود، از کاربرد واژگان غیرفارسی پرهیز نمود.

این اثر ارزشمند،با حفظ وزن شعری و واژه آرایی حماسی اش، سرشار از آرایه های ادبی است.تصویرسازی (imagery) که در بسیاری از داستان ها، به ویژه در آغاز داستان بیژن و منیژه موج می زند را نگارنده در کمتر اثر ادب فارسی دیده است. شاهنامه فردوسی همچنین سرشار از آرایه های تشبیه، استعاره، جناس، ایهام و… است.

ابوالقاسم فردوسی شعرهایی خارج از شاهنامه، از جمله در قالب غزل دارد که جز چند نمونه، بیشتر آنها از میان رفته اند.

فردوسی در زمان حیات خویش، دست کم در میان قدرتمندان، شخصیتی نامحبوب بود. بسیاری وی را به خاطر زنده کردن اسطوره های ملی ایرانی (که مخالفت با دربار خلیفه اعراب شمرده می شد)، سرزنش یا حتی تکفیر می کردند. سلطان محمود غزنوی هم به دو دلیل از فردوسی دل خوشی نداشت؛ نخست آنکه فردوسی شیعه بود و تعصب شیعی خود را در شاهنامه نشان داده بود؛ حال آنکه غزنویان سنی بودند. دوم آنکه فردوسی اصرار داشت که اسطوره های کهن ایرانی را در شاهنامه بگنجاند و نامی از سلسله های معاصر خود نیاورد؛ در حالی که سلطان محمود هم به دلیل تعصب قومی و هم به دلایل دیگر، با این رویکرد موافق نبود.

فردوسی را حتی پس از مرگش اجازه ندادند که در قبرستان مسلمانان دفن شود و گویا یک روحانی به نام «واعظ کرگانی» در این زمینه پیشگام بود. بدین ترتیب، او را در باغ خودش (جایی که امروز آرامگاه اوست)، به خاک سپردند.

بر پایه ی اختلاف فردوسی و سلطان محمود، داستان های بسیاری گفته شده که البته بیشترشان افسانه است.

جالب این است که فردوسی در واکنش به نامهربانی هایی که در زمان حیاتش در حق او روا داشته شد، شعری سروده و در آن، هم به کاخ نشینان طعنه زده و هم پیش بینی کرده است که پس از مرگ، ارزش کار وی را خواهند دانست. بخش هایی از آن شعر را در زیر می خوانید:

بناهای آباد، گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم، کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

هرآنکس که دارد هش و رای و دین

پس از مرگ، بر من کند آفرین

پیش بینی فردوسی کاملا درست بود. اثری که وی با شاهنامه بر ادبیات فارسی داشت را هیچ ادیبی در تاریخ ایران نداشته است. بسیاری از نویسندگان و شاعران ˈهم عصرˈ فردوسی، نه تنها از او تاثیر پذیرفته اند، بلکه نام وی یا بخشی از شعرهای وی را به صورت تلمیح در سروده هایشان به کار گرفته اند. ناصرخسرو قبادیانی، قطران تبریزی، ازرقی، و مسعود سعد از آن جمله اند. فخرالدین اسعد گرگانی در بخش هایی از ˈویس و رامینˈ، کاملا تحت تاثیر شاهنامه فردوسی بوده است.

این اثرگذاری در شاعران دوره های بعد نیز ادامه داشت. ˈسعدیˈ بوستان را کاملا به پیروی از سبک ادبی فردوسی سروده است. ارادت سعدی به فردوسی را زمانی می توان دید که وی می خواهد بیتی از شاهنامه را به تلمیح در شعر خود استفاده کند: ˈچنین گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد: …ˈ

سراینده ی فرامرزنامه، خود را ˈغلام دلپاک فردوسیˈ می نامد.

ˈخسرو و شیرینˈ و ˈاسکندرنامهˈ، هر دو اثر نظامی گنجوی؛ برخی مثنوی های عطار نیشابوری و نیز ˈکلیله و دمنهˈ ی منظوم، اثر قانعی طوسی، کاملا پیرو سبک و زبان شاهنامه هستند.

نظامی گنجوی در اسکندرنامه با ادبیاتی فروتنانه توضیح می دهد که چرا این جسارت را کرده و وارد بخشی از تاریخ شده است که فردوسی بدان پرداخته بود:

سخنگوی پیشینه، دانای توس

که آراست روی سخن چون عروس

درآن نامه کان گوهر سفته راند

بسی گفتنی های ناگفته ماند

اگر هرچه بشنیدی از باستان

بگفتی، دراز آمدی داستان

نگفت آنچه رغبت پذیرش نبود

همان گفت کز وی گریزش نبود

سهروردی برای ایجاد برخی حکایت های عرفانی، از شاهنامه فردوسی استفاده کرده است. حتی از احمد غزالی نقل است که در منبر می گفت: ای مسلمانان! من هر چه در 40 سال بر این منبر به شما گفته ام، فردوسی در یک بیت گفته بود؛ اگر بدان گوش فرا دهید، از همه مستغنی می شوید: «ز روز گذر کردن اندیشه کن، پرستیدن دادگر پیشه کن».

مولوی، حافظ و عبدالرحمن جامی نیز از تاثیر شاهنامه فردوسی برکنار نمانده اند. امروزه ادیبان و زبانشناسان معتقدند که آبشخور برخی اندیشه های خیام و حافظ در ناپایداری و بی اعتباری جهان نیز شاهنامه فردوسی بوده است.

و بالاخره، عبدالرحمن جامی، چند قرن پس از فردوسی، در نگارش ˈبهارستانˈ، زمانی که می خواهد از ناپایداری جهان سخن بگوید، چنین می سراید: «برفت شوکت محمود و در زمانه نماند، جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی».

برای مطالعه بیشتر:

خالقی مطلق، جلال. 1391. ˈشاهنامه فردوسیˈ. دانشنامه زبان و ادب فارسی

ناتل خانلری، پرویز. 1365. ˈتاریخ زبان فارسیˈ. نشر سیمرغ

مصریان، علی. 1384. ˈبازنگری کارنامه بیرونی در زبان فارسیˈ. مجله ی نامه فرهنگستان 1.7

ˈتارخ زبانشناسی، دوره باستانˈ، دانشنامه دنبلید: www.donbelid.com

پیوند به دایره المعارف بزرگ اسلامی:

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان / زمان رضاخانی

پیوند به خبرگزاری رسمی کشور:

فردوسی و رابطه معکوس حماسه و زبان

فرهنگستان زبان: آری یا نه؟

نوشته شده توسط , 6 می 2014

فرهنگستان زبان؛ آری یا نه؟

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

نمایه – در ایران، گروهی از دانش آموختگان زبانشناسی با کار “فرهنگستان زبان” و پیشنهاد واژگان از سوی این کانون، مخالفند؛ گروهی نیز هوادار شیوه ی فرهنگستان هستند. این مقاله می کوشد پس از معرفی ویژگی های ساختاری در زبان های انگلیسی و فارسی، به مقایسه ی زایایی واژگان در این دو زبان بپردازد و از این رهیافت، بهترین پیشنهاد را برای زایایی در زبان فارسی ارایه کند.

 Vocab

** پرسش هایی که در این نوشتار به آنها پاسخ داده می شود:

* چه ویژگی هایی سبب زایایی زبان ها می شود؟

* آیا در زبان انگلیسی هم واژه سازی وجود دارد؟ چه نهادی واژه های نوی انگلیسی را پیشنهاد می کند؟ زبانشناسان انگلیسی تا چه اندازه به ساخت واژه های نو در این زبان بها می دهند؟

* آیا زبان فارسی نیز قابلیت های زبان انگلیسی را دارد؟

* جایگاه فرهنگستان زبان و ادب فارسی اکنون چیست و در آینده چگونه باید باشد؟

1 – پیشگفتار

زبانشناسان، زبان های جهان را با دو شیوه “ˈرده ای” و “ˈنَسَبی” دسته بندی می کنند. در شیوه ی نسبی، ریشه ی تاریخی زبان ها مورد توجه قرار می گیرد، اما شیوه ی رده ای به ساخت و ویژگی های صرفی و نحوی زبان ها می پردازد.

از دیدگاه “رده ای”، برخی زبان ها پیوندی هستند؛ یعنی با افزودن (پیوستن) تکواژهای فراوان به ریشه ی واژه،  می توان نقش های دستوری برای واژه ها آفرید. ترکی، ژاپنی و فنلاندی، معروف ترین نمونه ها از زبان های پیوندی به شمار می روند. در زبان ترکی، «او» {ev} یعنی خانه؛ با افزودن تکواژ “لَر”، “او” را جمع می بندیم و می شود “اولر” (evlar = خانه ها)؛ سپس تکواژ پسوندی «دَن» را به واژه می افزاییم و عبارت “اولردن” (از خانه ها) را می سازیم.

بسیاری از زبان ها، از جمله فارسی، کمابیش سازه های پیوندی دارند، اما سه زبانی که نام برده شد، بنیانشان بر پیوندی بودن است.

برخی زبان ها تصریفی اند؛ یعنی برای تعیین زمان، شخص (اول شخص، دوم شخص،…)، شمار، جنس و وجه (اخباری، امری،…)، شکل واژه ها تغییر می کند و به اصطلاح صرف می شود. عربی و عبری، نمونه هایی آشنا از زبان های تصریفی هستند.

در زبان فارسی باستان (هخامنشی)، اسم، صفت و ضمیر در هشت حالت نحوی (فاعلی، مفعولی، متممی،…)، سه جنس (مذکر، مونث، خنثی) و سه شمار (مفرد، مثنی، جمع) صرف می شد. بیشتر این صرف ها، در فارسی نو کاربردی ندارند.

برخی دیگر از زبان ها، تحلیلی اند؛ یعنی به جای صرف فعل، از نقش نماها (واژگان دستوری و حروف اضافه) استفاده می کنند. برای نمونه، در زبان فارسی، هرگاه شما حرف اضافه ی «را» داشته باشید، ناخودآگاه می دانید که واژه یا عبارت پیش از آن، “مفعول بی واسطه” بوده است. (حسن با یک خودرو، علی را به مدرسه برد). با، از، در، به، و… نیز چنین ویژگی هایی دارند.

زبان های ویتنامی و چینی کلاسیک، نمونه هایی شناخته شده از زبان های تحلیلی هستند.

برخی زبان ها، ترکیبی از ویژگی های پیش گفته را دارند و به همین دلیل، پویایی و انعطاف پذیری بیشتر از خود نشان می دهند. انگلیسی و فارسی، از آن جمله اند. ویژگی های تحلیلی در زبان های انگلیسی و فارسی به شکوه و بالیدن شعر در این دو زبان کمک بسزایی کرده است. شما در تاریخ ادبیات عرب، نویسندگان بزرگی را می بینید که در پهنه ی گیتی نام آور بوده اند، اما هرگز شاعرانی همتای فردوسی، حافظ، مولوی، عمرخیام یا شکسپیر، ادگار آلن پو و دیگران نمی یابید.

از سوی دیگر، ویژگی های پیوندی و اشتقاقی انگلیسی و فارسی به این دو زبان در واژه سازی و پویایی، کمک می کند. و البته اینجاست که تفاوت گویشوران انگلیسی و فارسی آشکار می شود. انگلیسی ها به طور میانگین سالانه 800 واژه ی نو می آفرینند (روزی 2 واژه) که گروهی از آنها جا می افتد و گروهی دیگر به دلایل فنی و زبانشناسی کنار گذاشته می شود.

 2 – نمونه  هایی از زایایی در زبان انگلیسی

در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، داشتن “ابروی پیوسته” رایج نیست و به همین دلیل، واژه ای هم برای آن وجود نداشته است؛ تا آنکه برای نخستین بار، کسی در سال 1988 میلادی، تصمیم می گیرد برای این پدیده، نام انگلیسی بگذارد. وی از ترکیب پیشوند uni- به معنای یک و تک (unicellular = تک سلولی) و واژه ی eybrow، نوواژه ی unibrow را می سازد و این واژه وارد فرهنگ وبستر نیز می شود.

در سال 1994، کسی برای نخستین بار از ترکیب پیشوند poly- (= چند) و amor (= عشق)، واژه ی polyamory (چند معشوقگی) را می سازد و خیلی زود، شکل های دیگر این واژه مانند polyamorous (چندمعشوقگیانه)، polyamorist (چندمعشوقه گرا) و… نیز در زبان انگلیسی جا می افتد.

در سال 1986، دانشمندان آمریکایی برنامه ی تولید سوخت خودرو از گیاهان را مطرح می کنند و با کمک پیشوند bio- (زیست)، نام biodiesel (زیست سوخت) را بر آن می گذارند.

اوایل دهه 90 میلادی و با گسترش اینترنت، پدیده ی جاسوسی از شبکه نیز به وجود می آید و بدافزارهایی ساخته می شوند که کارشان جاسوسی است. در سال 1994، برای نخستین بار، کسی با ترکیب دو واژه ی spy (جاسوس) و software (نرم افزار)، نوواژه ی spyware (جاسوس افزار) را می سازد.

در سال 2008 و با فراگیرشدن بحران اقتصادی در ایالات متحده، روزنامه های آمریکایی خبر دادند که بسیاری از مردم در تعطیلات تابستان امسال، ترجیح می دهند با توجه به بهای بالای بنزین و هزینه های مسافرت، به جای سفر، در خانه هایشان بمانند. روزنامه ها (برای اولین بار در روزنامه ی USATODAY دیدم) برای این پدیده، واژه هم ساختند: staycation که از ترکیب stay (ماندن) و vacation (تعطیلات) ساخته شده است. Staycation خیلی زود جا افتاد و وارد زبان مردم شد.

3- نسبت فراکافت

موضوع زایایی در زبان، آنقدر برای زبانشناسان انگلیسی مهم است که روش هایی هم برای سنجش “وند”های واژه ساز ابداع کرده اند. برای آشنایی با نسبت فراکافت که سنجه ای برای اندازه گیری “زایایی وند-ها” در زبان است، مثال زیر را می آوریم:

در زبان انگلیسی، صفت secure با پسوند –ity ترکیب شده و واژه ی security به وجود آمده است. در همین زبان، صفت modern نیز با پسوند –ity ترکیب شده و واژه ی modernity به وجود آمده است. با این حال، security در واژه نامه ها سرواژه (مدخل) دارد، اما modernity سرواژه ندارد و به صورت زیرواژه ی modern نمایش داده شده است. این یعنی –ity در مورد صفت secure، زایایی بیشتری نسبت به صفت modern داشته است.

حالا برای سنجش زایایی –ity، می خواهیم بدانیم چه تعداد از واژه های انگلیسی که با این پسوند ساخته شده اند، سرواژه و چه تعداد زیرواژه هستند. یک روش این است که نسب زیرواژه ها به کل واژه های ساخته شده با این پسوند را در زبان انگلیسی به دست می آوریم که این نسبت، در اصطلاح تخصصی، نسبت فراکافت (parsing ratio) نامیده می شود. نسبت فراکافت، زایایی وندها در فرهنگ واژگان را نشان می دهد.

زبانشناسان، نسبت فراکافت وندهای انگلیسی را محاسبه کرده اند که در زیر، شماری از آنها را مشاهده می کنید:

Parsing Ratio

Affix

0.1

ence-

0,17

ity-

0,31

ate-

0,5

dom-

0.51

ness-

0.58

ish-

0.68

like-

0.8

proof-

0.86

less-

بر این پایه، 17% از واژه های مرکب دارای –ity در فرهنگ واژگان انگلیسی، پسوند خود را از دست می دهند و 83% آن را حفظ می کنند. زبانشناسان همچنین دریافته اند که نسبتی مستقیم میان “نسبت فراکافت” (parsing ratio) و “زایایی واقعی در زبان” (productivity) وجود دارد.

4 – زایایی در زبان فارسی و ساز و کار فرهنگستان

فارسی نیز ویژگی های وندافزایی زبان انگلیسی را دارد و با کمک شمار زیادی ریشه، پیشوند و پسوند و نیز با کمک قواعد واژه سازی (ترکیب، آمیزش،…) می توان برای پدیده های نو، واژه های جدید ساخت. برای مثال، در زبان فارسی، با افزودن پسوند –مند به اسم، می توان صفت هایی با بار معنایی مثبت آفرید (هوشمند، خردمند، توانمند،…). اکنون نگارنده، واژه ای نو (ترازمند) را برای نخستین بار در این جمله به کار می برد: «برج میلاد، سازه ای ترازمند و استوار است.» ترازمند، واژه ای است که نگارنده ساخته و احتمالا تاکنون نشنیده اید، اما همگان معنای آن را درک می کنند.

در ایالات متحده آمریکا، تا جایی که نویسنده می داند، چیزی به نام فرهنگستان زبان انگلیسی با کارکردی که ما می شناسیم وجود ندارد. اما مردم آمریکا، روزنامه نگاران و صنعت کاران و فن آوران، با روش های واژه سازی در زبان خود آشنا هستند و زایایی زبان از جانب توده های مردم انجام می شود.

در ایران، فرهنگستان زبانی داریم که آخرین واژه های مصوبش که روی تارنمای رسمی اش قرار دارد، در سال 1389 (4 سال پیش) تصویب شده بود؛ این فرهنگستان بسیار کند عمل می کند و با آنکه سازمانی دولتی است، گاه رسانه های دولتی هم به واژه های مصوب آن بها نمی دهند. از سوی دیگر، بسیاری از رسانه های ایرانی، ظاهرا نه گرایشی به زایایی زبان فارسی دارند و نه با روش های واژه سازی و “وند”های این زبان آشنا هستند.

از سوی دیگر، گروهی از دانش آموختگان زبانشناسی (که تعدادشان هم کم نیست)، با کار فرهنگستان و واژه سازی در زبان مخالفند. این عده به سخن زبانشناسان بزرگ تکیه می کنند که “آنچه مردم می گویند” درست است و نه آنچه به مردم تجویز شود.

اشتباه روشنفکران زبانشناس ما، این است که مفهوم زایایی را با دو مفهوم “تجویزی” یا “توصیفی” بودن دانش زبانشناسی اشتباه گرفته اند: زبانشناسان قدیم، دستور، واژگان و حتی آواشناسی زبان های کلاسیک را “درست” و گویش های رایج میان مردم را “نادرست” می انگاشتند. “ابن ابی اسحق” (از زبانشناسان قدیم عرب) می گفت زبان بادیه نشینان و کپرنشینان صحرا، اصیل و درست است؛ وی دستور زبان خود را نیز بر آن پایه نوشته بود. زبانشناسان قرون وسطی در اروپا هم مبانی دستور لاتین را وارد دستور زبان های خویش می کردند و مردم را تشویق می نمودند که در واژه سازی، از ریشه های واژگان لاتین استفاده کنند.

زبانشناسی نوین، بنیادش را بر آن گذاشت که آنچه امروز مردم به کار می برند، اصالت دارد و کار زبانشناس، تجویز نسخه های کلاسیک نیست.

البته فضای آرمانی برای زبان فارسی، روزی است که زایایی و واژه سازی در این زبان، مانند آمریکا و کشورهای انگلیسی زبان، از درون توده های مردم و از دانشمندان و اهل قلم سرچشمه بگیرد. نگارنده تصور نمی کند چنین فضایی، فعلا در ایران وجود داشته باشد؛ پس ضمن آنکه باید روحیه زایایی زبان و آموزش واژه سازی را در میان مردم تقویت کنیم، باید تا رسیدن به فضای آرمانی، وجود نهادی به نام فرهنگستان زبان و ادب پارسی را هم غنیمت شمریم. حتی در روزی که رسانه ها، نوآوران و سخنوران ایرانی در زایایی زبان فارسی شریک شدند هم فرهنگستان زبان و ادب فارسی می تواند نقشی هدایتگرانه و دانشورانه داشته باشد.

 —–

×× مقاله ی بالا، نخستین بار در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده است؛ روی پیوند خبر کلیک کنید:

ضرورت توجه به زایش زبان فارسی

پیوند مقاله در دایره المعارف بزرگ اسلامی:

ضرورت توجه به زایش زبان فارسی / زمان رضاخانی

—–

منابع:

1 – صفوی، کوروش. 1391. آشنایی با تاریخ زبان های ایرانی

2 – Haspelmath, Martin.2010. Understanding Morphology

3 – دانشنامه دنبلید: www.donbelid.com

4 – دانشنامه بریتانیکا: www.britannica.com

5 – واژگان جدید، فرهنگ واژگان وبستر:

http://www.merriam-webster.com/info/new_words.htm

6- واژه های مصوب فرهنگستان: www. http://persianacademy.ir/fa/word

تاریخ زبانشناسی – دوره باستان

نوشته شده توسط , 25 آوریل 2014

تاریخ زبانشناسی

دوران باستان

زبانشناسی چیست؟

مطالعه علمی زبان را دانش زبانشناسی می گویند. این شاخه از دانش، شامل توصیف زبان ها، یافتن ریشه های زبان و بررسی فراگیری زبان است. افزون بر این، زبانشناسی به ارتباط میان گویش ها و چگونگی تغییر در گذر زمان می پردازد. شاخه ای از زبانشناسی نیز بررسی مقوله زبان در بافت فرهنگی را مورد توجه قرار می دهد. با نگاهی به فهرست این تارنما (در زیرمجموعه ی زبانشناسی)، می توانید با شاخه هایی از این علم آشنا شوید.

اما بشر از چه زمان به فکر مطالعه و بررسی زبان افتاد؟ کهن ترین سندهای موجود درباره بررسی زبان به هزاران سال پیش باز می گردد. زبانشناسی در دوران باستان، معمولا واکنشی به هراس از تغییر زبان بود و چنانکه خواهیم دید، ارتباطی تنگاتنگ با مذهب و دولت داشت.

الف سنت بابل

Babylonian

خط میخی بابلی

قدمت کهنه ترین مدارک موجود درباره زبانشناسی که به خط میخی روی لوحه های گلی نوشته شده است، به چهار هزار سال پیش می رسد. در نخستین قرن های هزاره­ی دوم پیش از میلاد، روش های دستوری در زبان بابلی پی ریزی شد که تا 2500 سال دوام آورد. متن های به جا مانده از اوایل این دوران، شامل فهرستی از واژگان زبان سومری و متن های مذهبی و حکومتی است.

«سومری» زبانی مستقل[1] (بی هم خانواده) بود که کم کم داشت جای را خود به عنوان گویش غالب به زبان آکدی[2] می داد. با این حال، زبان سومری، همچنان یک زبان فاخر به شمار می رفت و در امور مذهبی و حکومتی به کار گرفته می شد. بنابراین، سومری باید به عنوان یک زبان خارجی آموزش داده می شد و برای این کار، زبان دانان داده هایی از این زبان را می نوشتند.

با گذر چند قرن، این متن ها شکل کامل تری به خود گرفت و هر واژه با ترجمه­ی آکدی اش ثبت شد. بالاخره در متن های تازه تر، فهرست ها نه تنها شامل تک واژه ها، بلکه شامل شکل های گوناگون واژه ها نیز می شد. برای مثال، یک متن 227 شکل متفاوت فعل gar به معنای «گذاشتن» را ثبت کرده است.

ب سنت هندو

vedas

سرودهای ودا به زبان سانسکریت

ریشه های سنت زبانشناسی هندو به یکهزار سال پیش از میلاد باز می گردد. تغییراتی که در زبان سانسکریت در شرف رخ دادن بود، مهمترین دلیل شکل گیری این سنت به شمار می رود. در این سال ها، سانسکریت زبانی مقدس و ویژه­ی آیین های مذهبی بود و ثبت این زبان باستانی، به منظور حفظ آن و تداوم آیین های مذهبی، از جمله خواندن سرودهای «ودا» انجام می شد.

پانینی (حدود 500 پیش از میلاد) معروف ترین دستورنویس مکتب هندو بوده است. کتاب دستور وی، شامل آواشناسی و تکواژشناسی می شد. وی در آواشناسی حتی به واج شناسی نیز پرداخته و تفاوت تلفظ واژگان به صورت جداگانه و در بافت جمله را مورد بررسی قرار داده است. قوانین واژه سازی، بخش عمده ای از کتاب دستور پانینی را شامل می شود.

سنت زبانشناسی هندو، بسیار پیشرفته تر و کامل تر از شاخه های این علم در اروپای کهن بود و تا قرن ها این پیشتازی خود را حفظ کرد.

پ سنت یونانی

سنت زبانشناسی یونانی، اندکی پس از سنت هندو به وجود آمد و در اینجا نیز دگرگونی های زبان که رزمنامه های «هومر» را نیازمند توضیح و تفسیر می کرد، مهمترین عامل شکل گیری مطالعات زبانشناسی بود. یونانیان بر پایه­ی سنت قدیمی خود، زبان را از منظر فلسفه نیز بررسی کردند؛ بدین ترتیب، افزون بر اجزاء سخن، به این موضوع هم پرداختند که ریشه زبان چیست، ارتباط میان زبان و تفکر چگونه است و آیا ارتباط میان شکل (form) و معنا در زبان، امری طبیعی است و یا قراردادی.

افلاطون (347 – 427 ق.م) در کتاب «کراتیلوس[3]» از زبان سقراط شرح می دهد که واژگان زبان، در اصل، ارتباطی طبیعی با معنایشان داشتند و بعدها، قراردادها و نوآوری های بشری به آن افزوده شده است. ارسطو (322 – 384 ق.م)، برعکس افلاطون، هوادار نظریه قراردادی بودن ارتباط میان شکل و معنا است.

شرح کوتاهی که «دیونیسیوس تراکس[4]» یکصد سال پیش از میلاد بر زبان یونانی نوشته، کهن ترین دستور زبان اروپایی است که تا امروز به جا مانده است. این کتاب به آواشناسی و تکواژشناسی (شامل اجزای سخن) پرداخته و بر کار دستورنویسان پس از خود، تاثیری ژرف داشته است.

نخستین اثر مربوط به نحو در زبان یونانی، حدود دویست سال بعد، توسط آپولونیوس دیسکولوس[5] (حدود 110 – 175 میلادی) به رشته تحریر درآمد.

برای مطالعه

ارتش اسکندر مقدونی در سال 331 ق.م. ایران را اشغال کرد و دوران هلنی از 323 ق.م.(مرگ اسکندر) آغاز شد و تا 31 ق.م. ادامه یافت.

«اقلیدس» و نوشتارهای معروف وی درباره هندسه، «ارشمیدس» و فرمول محاسبه عدد پی، «اراتوستن» و تقریبا همه دانشمندان بزرگ یونانی، محصول همین دوران طلایی (دوران هلنی) هستند.

بعید نیست گذار زبانشناسی یونانی از دوران «ذهنی و فلسفه – محور» به دوران «عینی و دانش – محور»، زیر تاثیر آشنایی با دستورهای شرقی پس از حمله اسکندر مقدونی صورت گرفته باشد. چنانکه دوران طلایی علم یونان که به دوران «هلنی» شهرت دارد نیز دقیقا از زمان اشغال ایران توسط اسکندر و آشنایی یونانیان با علوم شرقی آغاز شد. مشهور است اسکندر مقدونی که در کودکی شاگرد ارسطو بود، حکیمان و دانشمندان ایرانی را جمع کرد و آنان، کتاب هایی را به زبان یونانی ترجمه کردند و به یونان فرستادند. متاسفانه بیشتر کتاب های ایرانیان در پایان سلسله ساسانی، به دستور «عمر بن خطاب» به عنوان هیزم سوزانده شد و دقیقا مشخص نیست که چه بخشی از دانش شرق از طریق ایران به یونان منتقل شده است.

ت سنت روم

رومیان راه زبانشناسان یونانی را ادامه دادند. انگیزه رومیان نیز دگرگونی هایی بود که در زبان گفتاریشان شکل می گرفت. تمرکز زبانشناسان رومی بر روی تکواژشناسی، به ویژه اجزای سخن و شکل های اسم و فعل بود؛ بدین ترتیب، بخش های عمده ای از نحو در سنت زبانشناسی رومی نادیده گرفته شده است.

«وارو[6]» (27 – 116 ق.م.) زبانشناس معروف رومی است که کتاب چندجلدی دستور زبان لاتین را نوشت. تنها حدود یک چهارم از این کتاب هنوز باقی است. بعدها، گرامر «دوناتوس» (قرن 4 میلادی) و «پریسکان» (قرن 6 میلادی) بر اروپای قرون وسطی بسیار تاثیر گذاشت.

ث سنت اسلامی

سنت زبانشناسی یونان بر زبانشناسان اسلامی تاثیر بسیاری گذاشت. «عربی» زبان دانش در قرن های نخستین اسلامی بود و زبانشناسان مسلمان، به موضوع تکواژشناسی بسیار بها می دادند. همچنین، جستارهای دقیق در آواشناسی، یکی از ویژگی های سنت اسلامی به شمار می رود.

ابوالاسود الدوالی (حدود 688 – 607 میلادی)، از یاران علی ابن ابی طالب و احتمالا نخستین زبانشناس عرب است. او همچنین نخستین کسی است که اِعراب (نشانه های زیر و زبر) را در نوشتارهای عربی به کار برد.

ابن ابی اسحاق (عبدالله ابن ابی اسحق الحضرمی، وفات: 735 میلادی)، احتمالا نخستین دستوری زبان عربی است. او دستور زبان عربی را برپایه ی کاربرد عرب های بادیه نشین، نوشت. زبان بادیه نشینان در شبه جزیره عرب، “خالص و پاک” شمرده می شد.

وی نخستین کسی است که از سامان گرایی و قرینه سازی (analogy) در زبانشناسی برای زبان عربی استفاده کرده است.

شاگردانش: هارون بن موسی (تجویزگرا، پیشگام در مکتب کوفه)، عمرو بن الاعلی (توصیف گرا، پیشگام در مکتب بصره) بودند.

سیبویه (796 – 760 میلادی) دانشمند ایرانی که در همدان زاده شد و در شیراز درگذشت، به عنوان نخستین دستورنویس و بزرگترین زبانشناس کلاسیک عرب شناخته می شود. کتاب قواعد عربی وی، به نام الکتاب، با نحو آغاز می شود و با تکواژشناسی پایان می یابد؛ یک بخش مربوط به آواشناسی نیز پیوست انتهایی کتاب است. الکتاب همچنین از این نظر شایان توجه است که هر فصل از آن، با تعریف واژه های کلیدی آغاز می شود که در همان فصل شرح داده خواهند شد. الکتاب احتمالا نخستین کتابی است که به نثر در زبان عربی منتشر شده است.

ابن سینا (1037 – 980 میلادی) که در بخارا زاده شد و در همدان درگذشت، یکی از نخستین زبانشناسان تاریخ است که کتابی مستقل درباره آواشناسی به رشته تحریر درآورد. وی با تکیه بر دانش پزشکی خود، فصلی از کتابش را به معرفی دستگاه های گفتاری (حلق، حنجره و زبان) اختصاص داده که از این نظر، کار وی به رویکرد زبانشناسان معاصر جهان شبیه است. ابن سینا در این کتاب که «مخارج الحروف» نام دارد، افزون بر آواهای زبان عربی، آواهای زبان های دیگر، مانند فارسی و غیره را نیز بررسی کرده است که این کار، الگویی برای زبانشناسی معاصر محسوب می شود.

   برای مطالعه

یحی بن خالد، وزیر دربار عباسی، در بغداد مناظره ای علمی –زبانشناسی میان سیبویه به نمایندگی از مکتب بصره و الکسائی الکوفی به نمایندگی از مکتب کوفه برگزار کرد.

یکی از پرسش های مناظره این بود که اگر بخواهیم بگوییم «من همیشه گمان می کرده ام که نیش عقرب دردناکتر از نیش زنبور است؛ و یقینا چنین است»، بخش انتهایی جمله را چگونه باید گفت؟ (توجه کنید در زبان عربی فعل استن وجود ندارد و واژه های “چنین” یا “او” باید با قید جنسیت و فاعلی و مفعولی بودن ذکر شود)

سوال اینگونه بود: «قد كنتُ أظن أنّ العقربَ أشدُّ لسعةً من الُّزنبُور؛ فإذا هو هي، أو فإذا هو إياها»

الکسائی «فاذا هو ایاها» را برگزید، اما سیبویه با استدلال زبانشناسی، اثبات کرد که در انتهای جمله، به جای «فاذا هو ایاها» (sure enough he her) باید گفت «فاذا هو هی» (sure enough he she).

در پایان جلسه، کسانی که به عنوان داور حضور داشتند گفتند که آنان به عنوان کسانی که زبان مادری شان عربی است، استدلال الکسائی را می پذیرند و او را برنده مناظره می دانند.

بعدها، همه زبانشناسان و دستورنویسان عرب، استدلال سیبویه را پذیرفتند. امروزه نیز الگوی سیبویه در این مورد پذیرفته شده است. برخی می گویند الکسائی به داوران رشوه داده بود و برخی نیز تعصب عربی را عامل هواداری داوران از الکسائی دانسته اند.

سوال یادشده در مناظره سیبویه و الکسائی به «مسئله زنبوریه» شهرت دارد.

 


[1] An isolate language

[2] Akkadian

[3] Cratylus

[4] Dionysius Thrax

[5] Apollonius Dyscolus

[6] Varro