دسته:آشنایی با داستان کوتاه

آشنایی با داستان کوتاه

نوشته شده توسط , 1 آگوست 2009

داستان کوتاه

آنچه ما در اینجا بنام «داستان کوتاه» از آن یاد می کنیم، گونه ای ادبی است که تا یکی دو قرن پیش توجه چندانی بدان نمی شد و نقدکنندگان ادبی، ارزش رمان و داستان های حماسی بلند را بیشتر از آن می انگاشتند.

داستان کوتاه از دل دو اصطلاح رایج در ادب ملت ها برخاسته است:

الف) قصه[i]

ب) قطعه ی ادبی[ii]

پیشینه ی قصه بسیار کهن تر از قطعه ی ادبی است. قصه نمود، ابراز، و تجلی یک فرهنگ است و باورها و اندیشه های نیاکان آن سرزمین را به نمایش می گذارد؛ نمادها شخصیت ها و… هم برگرفته از فرهنگ ملی است. در نتیجه فهم عمیق آن برای افرادی خارج از آن فرهنگ اندکی دشوار می نماید. واقعیت این است که مخاطب قصه هم به هیچ وجه فردی خارج از آن فرهنگ نیست. به زبان دیگر، قصه ابزار گفتگوی کهنسالان و جوانان در یک فرهنگ بشمار می رود. نکته ی دیگر آنکه: ابزار اولیه ی انتقال قصه، زبان شفاهی است.

از سوی دیگر، قطعه ی ادبی، پدیده ای فراملیتی است و بافت آن بیشتر تحلیلی است. قطعه ی ادبی نسبت به قصه کمتر به جنبه های روایتی و نمایشی می پردازد. نکته ی دیگر آنکه: ابزار اولیه ی انتقال قطعه ی ادبی مداد و کاغذ است.

قطعه ی ادبی، الهام گر، وسوسه انگیز، و ناتمام است؛ حال آنکه، قصه با اغراق و بزرگنمایی همراه است و معمولا با پایانی مشخص خاتمه می یابد.

قرن نوزدم میلادی با ظهور گروهی از نویسندگان همراه بود که ویژگی های قصه و قطعه ی ادبی را درهم آمیختند: «نیکولای واسیلیویچ گوگول (روسیه)، ناتانیل هاتورن (آمریکا) ، ای تی اِی هافمن (آلمان)، هاینریش فون کلایست (آلمان)، پراسپر مریمه (فرانسه)، و ادگار آلن پو (آمریکا)». این افراد را بسیاری بنام پدران داستان نویسی نوین می شناسند.

در نتیجه ی این تغییر، داستان نویسی نوین، ویژگی های خیال انگیز قصه را در کنار دقت و دیگر ویژگی های قطعه ی ادبی همراه دارد. برای نمونه، در آثار ارنست همینگوی (داستان نویس بی بدیل آمریکا) بسیاری از نمادهای کهن داستانی و اسطوره ای (آب، ماهی، زخم کشاله ی ران،…) را می توان دید، اما آثار وی در کل به قطعه ی ادبی نزدیک تر است. از سوی دیگر، آثار هم میهن و هم دوره ی او، ویلیام فالکنر، بیشتر به قصه نزدیک است. داستان های فالکنر بسیار حال و هوای گذشته را دارد و هم زبان و هم موضوع های داستانی او سرشار از داده های کهن و سنتی است.

 

نخستین داستان ها

پیشینه ی نخستین داستان های بشر به پیش از اختراع خط باز می گردد. انسان شاید برای آسانتر شدن حفظ داستان ها و شاید برای زیباتر شدن آن، قصه ها را بصورت ریتم دار و قافیه دار در می آورد. به همین دلیل کهن ترین داستان ها بصورت شعر وجود دارد:

حماسه ی گیلگامش (بابل)، جنگ خدایان (بابل)، داستان آداپا (بابل)، تعظیم آسمانی (کنان)، و پادشاهی که فراموش کرد (کنان)، همگی در هزاره ی دوم پیش از میلاد بصورت شعرگونه و بر روی لوح های سنگی نوشته شده اند.

از مصر تا هندوستان

 مصریان باستان، قصه های خود را بصورت نثر و بر روی کاغذ پاپیروس می نوشتند؛ بنظر می رسد مصریان از شعر بیشتر برای سرودهای مذهبی و نواهای هنگام کار استفاده می کردند. «ملوان کشتی شکسته»، یکی از کهن ترین قصه های مصری است و پیشینه ی آن به دو هزار سال پیش از میلاد می رسد. بهزادسالاران مصری، احتمالا مخاطبان این داستان الهام بخش و تسلی بخش بوده اند. پیام داستان یاشده را می توان در یک مصراع گنجاند: «پایان شب سیه سپید است.»

از داستان های ثبت شده در دودمان دوازدهم مصر، می توان به قصه ی سینوهه در تبعید و داستان اخلاقی «شاه خئوپس و جادوگران» اشاره کرد. داستان جالب «قصه های دو برادر» («آنپو» و «باتا») هم احتمالا در سال های 1250 ق.م نوشته شده است. بیشتر داستان های کهن مصر موضوع هایی اخلاقی داشتند و از آن میان «قصه های دو برادر» دارای پیچیده ترین طرح و بیشترین درون مایه ی قومی بوده است.

داستان های کهن هند، از قدمت قصه های مصری و خاورمیانه ای برخوردار نیستند. مجموعه ی «براهماناس» در 700 ق.م، بیشتر تقش پی نوشت هایی مذهبی بر «وداها» را بازی می کند و بر اهمیت آنها تاکید دارد. داستان دیگری که هنوز هم در میان هندیان از محبوبیت بسیاری برخوردار است، «جاکاتا» است. جاکاتا، داستان قالب ها و زندگی های پیشین بودا است و گرچه قالبی مذهبی دارد، اما محتوای آن بیشتر به مسایل دنیوی و خرد آروینی می پردازد.

اما داستانی که به جرات یکی از محبوب ترین مجموعه های ادبی در تاریخ بشر است، «پانکا تانترا» یا «کلیله و دمنه» نام دارد. پانکا تانترا قصه های آموزنده ی حیوانات است که برای نخستین بار در زمان ساسانیان گردآوری و به زبان پارسی ترجمه شد. این داستان در قرن هشتم به عربی، و سپس به زبان های عبری، یونانی، لاتین، و دیگر زبان های جهان برگردانده شد. «سر توماس نورث» این مجموعه را در سال 1570 به انگلیسی ترجمه کرد. «کاثا ساریساکارا» یا “اقیانوس رودهای داستان” اثری است که سامادوا در قرن یازدهم میلادی و به زبان سانسکریت نوشته است. با این وجود، در آفرینش مجموعه ی قصه های بکار رفته در این اثر از داستان های کهن هندی الهام گرفته شده است. این اثر بسیار متنوع است و از داستان قوی تغییر شکل یافته تا داستان خدمتکار وفادار ولی مورد سوتفاهم را دربر می گیرد.

عبریان پرمایه ترین داستان های خود را در قرن های دوم، سوم، و چهارم میلادی، نوشتند که اکنون بخش هایی از تورات و کتب کاذبه[iii] را تشکیل می دهد. کتاب «توبیت[iv]» سرشار از طنزهای بدیع است. «یهودیه[v]»، زن یهودی که با کشتن «ژنرال هولوفرنس»، شهر بتولیا و همکیشان خود را نجات می دهد، تنشی پرشور و بی امان را به نمایش می گذارد. سوزانا، زن بابلی که بدلیل اتهام به زنا در آستانه ی اعدام قرار داشت و با هوشیاری حضرت دانیال نجات یافت، کوتاه ترین و واقعگرایانه ترین (غیر تخیلی ترین) قصه ی کتب کاذبه بشمار می رود و یک ستیز سه جانبه میان زیبایی معصومانه ی سوزانا، شهوترانی بزرگترها، و خرد برتر دانیال را به نمایش می گذارد. قصه های موجود در کتاب های روت[vi]، استر[vii]، و یونس[viii] را هم در یک جمله می توان «از معروف ترین داستان های جهان» نامید.    

 یونان باستان

در یونان باستان هم قصه های کوتاه، بیشتر جنبه ی آموزشی و اخلاقی داشت. مجموعه ای از قصه های یونانی با نام «حکایت های اسوپ[ix]» در قرن ششم پیش از میلاد گردآوری شد. داستان های اسطوره ای کوتاه از عاشق شدن و جنگ خدایان یونانی هم مرسوم بود. «آپولودروس آتن» مجموعه ای از این روایت ها را در قرن دوم پیش از میلاد گردآوری کرد. البته این داستان ها امروزه نسبت به روایت های اصیل خود تغییر یافته اند. این تغییر فرایندی است که در حین تبدیل آنها به شعر بوسیله هسیود[x]، هومر[xi]، و دیگران رخ داده است. داستان های غیر منظوم یونانی را در «پرسیکا» اثر هلانیکوس می توانیم ببینیم. امروزه تنها بخش هایی کوچک از پرسیکا که در قرن پنجم پیش از میلاد نوشته شده است باقی است.

بخشی از” تاریخ هرودوت” را به یقین می توان داستان کوتاه نامید. داستان «پولیکراتس و حلقه ی زمرد»، «همسر جذاب کاندالس»، و «جواهر گمشده ی رامپسینیتوس» از جمله روایت هایی است که از واقعیت فاصله ی فاحش دارد و رنگ و بوی قصه به خود گرفته است.

تاریخ فلسفی زنوفون، بنام آموزش کوروش[xii]، هم شامل داستان هایی چون «آبراداتس و همسر باوفایش “پانتئا”» را در خود دارد که شاید نخستین داستان عشقی در جهان غرب باشد. داستان های نقل شده از گبر (سرباز ایرانی) هم از جمله قصه های این کتاب است.

ابداء داستان های عشقی بلند را هم به یونانیان نسبت می دهند؛ گرچه رمان های عشقی یونانی در بیشتر موارد، زنجیره ای از داستان های کوتاه مربوط به هم بوده است. برای مثال می توان به «رمان های عاشقانه» اشاره کرد که در زمان «سزار آگوستوس» توسط پارتنیوس نیسا[xiii] نوشته شد و 36 داستان از عاشقان بداقبال را دربر می گیرد.

بنظر می رسد که یونانیان نسبت به تمدن های پیش از خود کمتر بر اخلاقی و آموزشی بودن داستان های کوتاه اصرار داشتند.

رومیان نسبت به یونانیان، کمتر به رشد داستان کوتاه کمک کردند. علاقه آنان به فن بیان، شاید، سبب شد که آنها بیشتر به نوشته های بلند و جامع روی آورند. با این حال، در میان رومیان، اووید[xiv] را داریم که متامورفوسس را نوشت. این کتاب، مجموعه ای از صد قصه ی قدیمی است که به نظم در آمده است. از آثار دیگر داستانی رومیان که البته بسیار طولانی هم هستند ( و داستان کوتاه به شمار نمی روند) می توان به دو کتاب اشاره کرد که در قرن های اول و دوم پس از میلاد به ترتیب توسط پترونیوس و آپولیوس نوشته شده است: یک، ساتیرکان؛ دو، الاغ طلایی[xv]

 

قرون وسطی

قرون وسطی را می توان عصر گسترش سرگذشت ها و قصه های کوتاه نامید. گرچه داستان کوتاه در این دوران از نظر کیفی چندان رشدی نداشته است، اما همه گیری آن در همه سرزمین ها چشمگیر است. در ایران، داستان های کوتاه شاهنامه همچون «ضحاک»، «بیژن و منیژه» و… سرآمد داستان های منظوم در قرون وسطی هستند.

حتی در میان قوم سرکش و مهاجم ژرمانی هم داستان کوتاه راه یافت. اسطوره ها و ساگا[xvi]های بجا مانده از مردمان اسکاندیناوی و ایسلند، ورود قصه های خشک و خشن مهاجمان به سرزمین های جنوبی را به نمایش می گذارد. {ساگا = گونه ای ادبی مربوط به قصه های رزمنامه ای از مردمان نروژ و ایسلند}. در مقابل، تخیل رومانتیک سلتیک ها را در همین دوران داریم که در قصه هایشان نمایان می شود. از ایرلند و ولز گرفته تا بریتانی (بخشی در شمال غربی فرانسه)، هرجا که سلتیک ها پاگذاشتند، داستان هایی جادویی و باشکوه را با خود به ارمغان آوردند. بعضی از این آثار، همچون «لونگس مک اویسلن[xvii]» که احتمالا در قرن یازدهم نوشته شده است، الهام بخش داستان های عاشقانه ای شدند که اندکی بعد در قاره ی اروپا رشد یافت. این داستان های عاشقانه (رومانس ها) از نظر سبک سه جهت گیری کلی داشتند: سبک انگلیسی (مانند داستان شاه آرتور و جنگ آورانش)، سبک فرانسوی (روزگار شارلمان)، و سبک رومی ( داستان های کهن مانند پیراموس و تیزبی، و پاریس و هلن). به هر روی، بسیاری از این داستان های عاشقانه آنقدر طولانی هستند که نمی توان آنها را داستان کوتاه خواند. دو تن که در قرن دوازدهم به داستان کوتاه در سبک انگلیسی کمک کردند «کرتین دو تروا[xviii]» و «ماری دو فرانس[xix]» بودند. ماری دو فرانس همچنین پایه گذار شعرهای روایی کوتاه[xx] است. به ندرت آثار معروفی چون «اوکازین و نیکولِت» (قرن سیزدهم) به چشم می خورد که تابع هیچیک از سبک های سگانه نبوده باشد.

در این دوره، همچنین، حکایت های پندآمیز[xxi] بسیار رایج بود و از میان معروفترین حکایت های پند آمیز در قرن های یازدهم و دوازدهم می توان به زندگی اشوها[xxii] (قدیسین) اشاره کرد که در پیرامون دویست عدد از آنها هنوز باقی است. «سیره ی رومیان»[xxiii] (کردار رومیان)، طرح کلی این داستان ها را دربر داشت و وعظ کنندگان می توانستند از آنها برای موعظه هایشان استفاده کنند.

در قرون وسطی جنبشی ادبی هم به چشم می خورد که با روش رومیان و حکایت های پندآمیز فرق دارد. این جنبش سبک فابلیو[xxiv] را سرلوحه کار خود قرار داده بود. فابلیو، سروده های کوتاه و شوخ طبعانه ای بودند که گاهی زبان شان به هرزه گویی و سخنان سخیف می گرایید. جنبش یاد شده که نخستین بار اواسط قرن دوازدهم در اروپا شکوفا شد، تا دویست سال مورد توجه اروپاییان بود و شاعران بزرگی چون «جیووانی بوکاچو» و «جفری چاسر» از آن تاثیر پذیرفتند. پیرامون صد و شصت فابلیو همچنان باقی است.

چون به انسجام بنیادی در داستان ها توجه چندانی نمی شد و چون قصه گویان علاقه داشتند که از قصه های مختلف و کوتاه در موقعیت های گوناگون استفاده کنند، بسیاری از داستان ها در این دوره بصورت یک واحد با تکه های به نسبت مستقل از یکدیگر بودند. برای مثال یکی از معروفترین داستان های اروپایی در این دوران که به همه زبان های این قاره ترجمه شد و همه ملت های اروپایی با آن آشنا بوده اند، داستان «هفت دانای روم[xxv]» بوده است. واحد یا بدنه ی کلی داستان این است که شاهزاده ای محکوم به مرگ می شود وهفت دانا وکیل مدافعان وی می شوند. تکه های نسبتا مستقل داستان این است که این وکیلان هر روز داستانی تازه را تعریف می کنند و اینقدر به این کار ادامه می دهند تا بی گناهی شاهزاده روشن می شود.

این روش بعنوان یک فن داستان نویسی کاملا تقلیدی است از روش داستان نویسی ایرانیان که در داستان بسیار معروف «هزار و یک شب» رخنمایی می کند. این مجموعه که گاه آنرا «شب های عربی[xxvi]» هم می خوانند، داستان شهرزاد (قصه گوی ایرانی) است. در این مجموعه هم شهرزاد برای آنکه از مرگ رهایی یابد، هر شب برای پادشاه یک داستان جدید تعریف می کند. قصه های هزار و یک شب توسط مسلمانان به عربی برگردانده شد (و تغییرهایی در آن ایجاد شد). عرب ها این مجموعه را شب های عربی نام نهادند.

گفتیم که چاسر در انگلیس و بوکاچیو در ایتالیا به داستان کوتاه بها دادند. اما این روش در ایتالیا بیش از هر کشور دیگری مورد توجه قرار گرفت و پیروان بوکاچیو هریک چیزی بدان افزودند تا روش یادشده را از یکنواختی دور نگاه دارند: «فرانکو ساچتی[xxvii]» در قرن چهاردهم و در کتاب «سیصد داستان[xxviii]» که فعلا دویست داستان آن باقی است، با زبانی رک تر و واقعگرایانه تر از بوکاچیو سخن می گوید. اما همین واقعگرایی اندکی از جذابیت داستان هایش نزد عوام کاسته است. در قرن پانزدهم، «ماسوچیو سالرنیتانو» با مجموعه ی «پنجاه داستان» خود ظهور کرد و محبوبیتی بیش از ساچتی یافت. گرچه درازگویی و لفاظی، در کارهای سالرنیتانو اغلب جای شیوایی سخن را گرفته است، با این همه کارهای وی در کل، داستان هایی سرزنده و شوخ طبعانه از عاشقان و کاتوزیان (روحانیان) است.

در قرن شانزدهم، «ماتئو باندلو[xxix]» از سرگذشت ها و تاریخ های کوتاه گرفته تا داستان های عشقی کوتاه را به رشته ی تحریر درآورد، اما او بیش از هر شیوه ای مجذوب قصه هایی با محوریت فریب و نیرنگ بود. «آگنولو فیرنزولو[xxx]» در کتاب «اثبات عشق» از “ریبالدری” یعنی بی نزاکتی و شوخی های زننده استفاده می کند. «آنتون فرانسسکو دونی» در گردآورد ادبی خود بنام «مرمرها» ، مجموعه هایی شگفت انگیز و با درون مایه ی طعنه و طنز را نگاشته است. «جیان فرانسسکو استراپالورا» هم که در قرن شانزدهم می زیست، در «شب های دلپذیر» از قصه های محلی و حتی زبان محلی استفاده کرده است. «جیام باتیستا باسیل[xxxi]» در اوایل قرن هفدهم، موقعیت های کلیشه ای و خیالی (مثل داستان پریان) را با جزییات واقعگرایانه ترکیب کرد؛ نتیجه ی این کار بسیار جالب بود: داستان های جادوگر و شاهزاده، همراه با انگیزه ها و احساس هایی کاملا واقعی.

داستان کوتاه در فرانسه به اندازه ی ایتالیا رونق نداشت. مجموعه ی صد داستان[xxxii] که در قرن پانزدهم (1460) گردآوری شد، به «دکامرون» شبیه است. همین شباهت را در «هفت روز» اثر «مارگارت آنگولمه» که در سال 59-1558 نوشته شد هم می توان دید. در قرن هفدهم هم «دو ورویل[xxxiii]» در فرانسه ظهور کرد. داستان های او هم از سنت بوکاچیو مبنی بر بدنه ای با واحدهای مستقل پیروی می کند. برای نمونه می توان به «راه های موفقیت» اشاره کرد که بدنه ی آن یک ضیافت است. کارهای دوورویل بیشتر جنبه سرگرمی دارد.

 

افول داستان کوتاه

قرن های هفده و هجده را می توان سالهای نشیب داستان کوتاه نامید. شاید موارد زیر را بتوان مهمترین دلایل این نشیب دانست:

1) پیدایش رمان (داستان بلند)

2) ضعف مکتب بوکاچیو در نوآوری و استفاده از عناصر کهنه

3) شیفتگی جنبش رنسانس نسبت به شعر و نمایشنامه

در همین دوران، سفرنامه ها، زندگینامه ها، توصیف های اجتماعی، خطابه ها، و مقاله ها، محبوبترین کتاب های بازار بشمار می رفتند. داستان کوتاه دیگر نمی توانست با آن قالب قدیمی به نیازهای سکولار در دوره ی رنسانس پاسخ دهد، خاموش و دو قرن بعد در غالب داستان کوتاه نوین دوباره شکل گرفت.

 

داستان کوتاه نوین

داستان کوتاه نوین تقریبا بطور همزمان در آلمان، آمریکا، فرانسه، و روسیه شکل گرفت. در آلمان، میان داستان های اواخر سده ی هجدهم و سنت بوکاچیو تفاوت اندکی وجود داشت. گوته در سال 1795، مجموعه ای داستانی بنام «دای هورن[1]» را به نشریه ی شیلر داد. این مجموعه، اثر «دکامرون» را در خاطر زنده می کند. جالب این است که گوته، بجای آنکه این مجموعه را داستان کوتاه بنامد، آنرا «سرگرمی برای مسافران آلمانی» می خواند! بحث های فردریش شلگل پیرامون داستان کوتاه که مدتی پس از سرگرمی های گوته منتشر شد هم بر محور بوکاچیو تمرکز دارد.

در سال 1827، یعنی 32 سال پس از انتشار «سرگرمی ها» گوته میان قصه و داستان کوتاه فرق می گذارد: «بسیاری از کارهایی که بنام داستان کوتاه در آلمان منتشر شده است، اصلا داستان کوتاه نیست؛ بلکه صرفا یک قصه است یا هرآنچه که شما آنرا بنامید. «کریستوف وایلند[xxxiv]» و «فردریک اشلایرماخر[xxxv]»، دو منتقد ادبی با نفوذ، دیدگاهی واقعگرایانه (رئالیستی) به داستان کوتاه داشتند: از دید این دو، داستان کوتاه، رویدادی است که واقعا اتفاق افتاده یا می تواند اتفاق بیافتد.

شاید زیر تاثیر چنین دیدگاه هایی بود که «هاینریش فون کلایست[xxxvi]» و «ای تی ای هافمن[xxxvii]» کارهای رویایی خود را «قصه» نامیدند. کلایست نمایشی از مشکلات ماورای طبیعی و نیز روانی بشر را می آفریند. او این کار را با استفاده از به تصویر کشیدن مقابله ی انسان با دنیایی خیالی و آشفته انجام می دهد. «لودویگ تیک[xxxviii]»، از سوی دیگر، «واقعگرایی» بعنوان شرط لازم داستان کوتاه را آشکارا نپذیرفت. او هم در مقدمه ی کتاب مجموعه ی آثارش در سال 1829 به این موضوع اشاره کرده و هم این دیدگاه خود را در کارهای ادبی خود منعکس نموده است.

در ایالات متحده آمریکا نیز دو نوع داستان کوتاه نوین پدید آمد:

الف) داستان کوتاه واقعگرایانه. نمونه های اینگونه آثار را می توان در میان کارهای نویسندگان «ناحیه گرا[xxxix]» در نیمه ی دوم قرن نوزدهم دید. ناحیه گرایی، جنبشی ادبی در آمریکا بود که در نیمه ی دوم قرن نوزدهم شکوفا شد. پیروان این جنبش، زندگی روستایی و زندگی سنتی در شهرهای کوچک «باخترمیانه» را بصورت واقعگرایانه و در قالب داستان بتصویر می کشیدند. باخترمیانه، ناحیه ای است در شمال بخش مرکزی آمریکا، شرق رشته کوه هایی راکی، و شامل ایالت های ایلینوی، ایندیانا، آیووا، کانزاس، میشیگان، مینسوتا، میسوری، نبراسکا، اوهایو، و ویسکانسین.

G.W. Cable, Bret Harte, Sarah Orne Jewett  و… از پیروان معروف این جنبش بودند.

ب) داستان کوتاه برداشت گرا. کارهای «ادگار آلن پو»، معروف ترین نمونه های داستان کوتاه برداشتگرایانه است. در داستان های پو، توهم های شخصیت اصلی یا گوینده ی داستان، جزییات قصه را ایجاد می کند. «قلب انگشت نما» و «جوانه ی گمراهی» از کارهای شاخص ادگار آلن پو در این گروه اند. در «خانه ی آشر[xl]»، گوینده ی داستان، آنقدر تصویرهایی که خود می بیند را می پیچاند و تغییر می دهد که خواننده ی داستان هرگز نمی تواند واقعیت را بطور قطعی در ذهن خود بازپردازی کند و تنها احساس گوینده از واقعیت را دریافت می کند.

«واشینگتن ایرینگ» از نویسندگانی بود که هر دو گونه ی یادشده را در آثار خود به نمایش گذاشته است. «ناتانیل هاتورن» هم از نوابغ داستان نویسی قرن نوزدهم است که «نماد» در کارهایش به وفور یافت می شود.

 

برداشت گرایی

بسیاری از نویسندگان آمریکایی، از «پو» گرفته تا «جیمز»، به داستان برداشت گرا (امپرسیون) علاقه داشتند. در داستان نویسی برداشت گرا، بجای آنکه روی واقعیت های موجود تمرکز شود، کانون توجه روی برداشت ذهنی شخصیت های داستان از واقعیت های موجود است. در «بارتل بی ی کاتب» (Bartleby the Scrivener)، اثر هرمان ملویل در سال 1856، یکی از شخصیت های داستان، گوینده ی داستان است؛ او با روایت خود، ناخواسته، ضعف اخلاقی خود را آشکار می کند. داستان های ادگار آلن پو درباره ی حیوانات (وزغ نامدار، داستان قوچ پیر، و زاغ آبی نانوا)[xli]، همگی برداشتگرا هستند و بر ذهن گوینده ی داستان تمرکز دارند. “An Occurrence at Owl Creek Bridge” (1891) هم از کارهای ماندگار Ambrose Bierce در حوزه ی برداشت گرایی است. در دورانی که برداشت گرایی در میان نویسندگان، هواداران بسیاری داشت، «ویلیام دین هاولز» به این سبک اقبال چندانی نشان نمی داد. گرچه هاولز به اندازه ی برداشت گراها به روانشناسی و رفتار انسان ها بها می داد، اما دوست نداشت که جزییات داستان او از صافی ذهن یک شخصیت داستانی عبور کند. از دیدگاه هاولز، برداشتگرایی به دست کاری کردن حقیقت اعتبار می بخشید. به هر روی، شیوه ی برداشتگرایی به ایجاد حالتی رومانتیک و عاشقانه در ادبیات انجامید.

 

گونه های داستان کوتاه

1) حکایت (Tale): گونه ی حکایت که یکی از کهن ترین گونه های داستانی در ادبیات جهان است، زمانی که با عناصر داستان نویسی نوین ادغام می شود، کارهایی ماندگار چون “The She-wolf” (1880) اثر جیووانی وِرگا، نویسنده ی ایتالیایی، یا «موهای خانم لی»، اثر Yeh Shao-Chun، نویسنده ی چینی بوجود می آید.

2) داستان های خیالی ((Fantasy: گونه ی داستان خیالی، آمیزه ای است از بافت حکایت های کهن و جزییات فراطبیعی نوین. از میان کارهای معروف در این گونه می توان به موارد زیر اشاره کرد: «میهمانی بطری» (1939)، اثر John Collier؛ “The Demon Lover ” (1941)، اثر الیزابت باون، نویسنده ی ایرلندی؛ «Tobermory» (1911)، اثر «ساکی»، نویسنده ی انگلیسی؛ “The Sailor-Boy’s Tale” (1942)، اثر آیزاک دینسون، نویسنده ی دانمارکی؛ “The Door” (1939)، اثر D. B. White، نویسنده ی آمریکایی؛ و “The Celestial Omnibus” (1908)، اثر E. M. Forster، نویسنده ی انگلیسی.

3) داستان های بامزه (Humor Stories): هدف از این داستان ها، شگفت زده کردن، شاد کردن، یا سرگرم کردن خواننده است. داستان هجوآمیز (Satire) که شاخه ای از داستان های بامزه است، به کاستی ها و نادرستی های جامعه می تازد. “The Celebrated Jumping Frog of Calaveras County” (1865)، اثر مارک تواین؛ و “The Wonderful Tar-Baby Story” (1894)، اثر جول چاندلر هَریس، از نمونه های نام آشنای داستان های بامزه هستند. «شهرهای کوچک مدرن» زمینه ی داستان های بامزه ی جیمز تربر، نویسنده ی آمریکایی، (نظیر زندگی سری «والتر میتی» (1942)) و نیز پی.جی. وودهاوس، نویسنده ی انگلیسی-آمریکایی (Wooster and Jeeves Stories) (1914) بوده است. Petrified Man”” (1939)، اثر یودورا ولتی، و “Custard Heart” (1939)، اثر    دوروتی پارکر، نمونه های داستان های بامزه ی جدی تر بشمار می روند؛ هر دو نویسنده ی اخیر آمریکایی بوده اند. نویسندگانی هم بوده اند که داستان های هجوآمیز را با روشی میانه روانه ( و نه افراطی) به رشته ی تحریر درآورده اند. از میان کارهای معروف در این بخش هم می توان به «سرنوشت بارون» (1939)، اثر آرتور اشنیتزلر، نویسنده ی اتریشی؛ و “The Man in the Brooks Brothers Shirt” (1914)، اثر ماری مک کارتی، نویسنده ی آمریکایی اشاره کرد.

4) بررسی شخصیت (Character Studies): “The Gentleman from San Francisco” (1921)، اثر ایوان بانین، نویسنده ی روسی؛ یکی از معروف ترین نمونه های موجود در این گونه ی داستانی است. بعضی از داستان ها در این دسته، در واقع، بیان شورانگیز احساسات شخصیت داستان بشمار می رود؛ از آن میان می توان به “First Love” (1948)، اثر ولادیمیر نابوکوف، نویسنده ی روسی-آمریکایی، اشاره کرد.

5) داستان های اعتراف آمیز (Confession Stories): اعتراف ها و اقرارها در اینگونه داستان ها، اغلب، بدون آگاهی گوینده ی داستان و بصورت ناخودآگاه و ناخواسته صورت می گیرد و همین به زیبایی داستان می افزاید. “First Confession” (1944)، اثر فرانک او کانر، نویسنده ی ایرلندی؛ نمونه ی شناخته شده از این گونه ی داستانی است.

6) سرگذشت (Biography or History): در این گونه، سرگذشت یک زندگی، یا یک حادثه ی تاریخی، محور داستان است. “A Still Moment” (1943)، اثر یودورا ولتی، درباره ی جان جیمز آدوبون، پرنده شناس و نقاش ناتورالیست آمریکایی است. این داستان در هر دو دسته ی یادشده از سرگذشت ها قرار می گیرد.

7) داستان های تحصیلی (Education Stories): داستان هایی که «دانشگاه یا مراکز آموزشی»  زمینه ی آنها است یا «آموزش یک شخصیت اصلی» محور آن است را داستان تحصیلی می نامیم. “Of this Time, of That Place” (1944)، اثر لیونل تریلینگ، آموزگار آمریکایی، نمونه ای از این گونه داستان ها است.

8) داستان های مذهبی (Religion Stories): داستان مذهبی هم می تواند در راستای دفاع از دین و مذهب باشد و هم می تواند انتقاد از دین باشد. برای مثال “God Sees the Truth but Waits” (1872)، اثر لئو تولستوی، نویسنده ی بزرگ روسی؛ پایبند به دین و باورهای دینی است، اما “The Sin of Jesus” (1955)، اثر آیساک بابل، دیگر نویسنده ی روسی؛ داستانی پرسشگر و انتقادی است. داستان هایی هم وجود دارند که می توان آنها را آمیزه ای از گونه های خیالی و مذهبی دانست. از آن میان می توان به “The Gardener”، اثر رودیارد کیپلینگ، نویسنده ی انگلیسی اشاره کرد. بیشتر داستان های Flannery O’Connor و J. F. Powers ، ریشه در باورهای کاتولیک دارند. هر دو نویسنده ی اخیر، آمریکایی هستند.

9) حال و هوای محلی (Local Color): آیین ها، سنت ها، و آداب روستایی و بومی یک سرزمین، محور داستان هایی با رنگ بومی یا حال و هوای محلی است. Maria Edgeworth, Mary Wilkins Freeman, Sarah Orne Jewett,  و George Washington Cable، از معروفترین نویسندگان این گونه هستند. گوینده ی داستان در بسیاری از آثار آفریده شده در این دسته، مردانی سختگیر و بی نرمش هستند و زاویه ی دید داستان ها هم اغلب «اول شخص» است. برای آشنایی با انواع زاویه ی دید به بخش عناصر داستان در تارنمای دنبلید مراجعه کنید. “Dead Man” (1936)، اثر جیمز. ام. کِین، بسیاری از داستان های کنایه آمیز Dashiell Hammett و Damon Runyon و نیز داستان های جدی تر Ring Lardner و داستان های ادبی John O’Hara ، ویژگی های مشترک یادشده در بالا را دارند.

10)         گونه های محبوب در قرن بیستم: بویژه در دهه های 40، 50، و 60، سیل داستان های کوتاه در قالب کتاب، ستون های ویژه در روزنامه ها و دیگر نشریات به بازار عرضه می شد و از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود. بیشتر گونه های این داستان ها، نه موارد یادشده در بالا، بلکه وسترن (Western)، جنایی (Crime)، عاشقانه (Romance)، علمی- تخیلی (Science-Fiction)، ترسناک (Horror)، خیالی (Fantasy) و داستان های سری (Occult) بودند. چنانکه مشاهده می کنید، از میان گونه های نه گانه ی بالا، تنها گونه ی داستان های خیالی در قرن بیستم، مشتریان بسیاری داشته است. می توان گونه های هفت گانه یاد شده در بند دهم را گونه های مشتری پسند یا گیشه پسند قرن بیستم دانست. برخی نویسندگان در این قرن، بعنوان متخصصان بعضی از گونه های مشتری پسند قرن بیستم معروف شده اند. از آن میان می توان به نویسندگان زیر اشاره کرد: ادگار آلن پو[xlii] (نویسنده ی آمریکایی بخاطر داستان های ترسناک)، آلدوس هاکسلی[xliii] و اچ جی ولز[xliv] (نویسندگان انگلیسی بخاطر داستان های علمی- تخیلی)، سی اس لوییس[xlv] بریتانیایی و ری برادبری[xlvi] آمریکایی (بخاطر داستان های خیالی و علمی- تخیلی)، و والتر ون تیلبرگ کلارک[xlvii] و استیون کرین[xlviii] (هر دو آمریکایی بخاطر داستان های وسترن).

11)         مجموعه ی داستان ها (Short Story Cycle): دوره ی کامل داستان هایی که نه به واسطه ی طرح داستان، بلکه بخاطر تکرار شخصیت های محوری داستان در هر قصه، گردهم آمده اند. معروفترین مجموعه ی داستان در ایران، «ماجراهای تن تن و میلو» است. بعضی از مجموعه ی داستان های معروف در ادبیات جهان در ادامه آورده شده است:  

 


[1] Die Horen

 


[i] Tale

[ii] Sketch

[iii] Apocrypha : چهارده کتاب از کتاب های هفتاده ی یهود که از سوی عالم یهود مردود و کاذب شناخته شده است

[iv] Tobit

[v] Judith

[vi] Ruth

[vii] Esther

[viii] Jonah

[ix] Aesop’s fables

[x] Hesiod

[xi] Homer

[xii] Cyropaedia

[xiii] Parthenius of Nicaea

[xiv] Ovid

[xv] “Satyrcon” by Petronius and “the Gold Ass” by Apuleius

[xvi] Saga

[xvii] Longes mac n-Uislenn

[xviii] Chretien de Troyes

[xix] Marie de France

[xx] Breton lays

[xxi] Exemplum

[xxii] Saint

[xxiii] Gesta Romanorum

[xxiv] Fabliaux

[xxv] The Seven Sages of Rome

[xxvi] Arabian Nights

[xxvii] Franco Sacchetti

[xxviii] Trecentonovelle

[xxix] Mateo Bandello

[xxx] Agnolo Firenzuolo

[xxxi] Giambattista Basile

[xxxii] Les Cent Nouvelles Nouvelles

[xxxiii] Béroalde de Verville

[xxxiv] Christoph Wieland

[xxxv] Friedrich Schleiermacher

[xxxvi] Heinrich von Kleist

[xxxvii] E. T. A. Hoffman

[xxxviii] Ludwig Tieck

[xxxix] Regionalist

[xl] The Fall of the House of Usher

[xli] (“The Celebrated Jumping Frog,” 1865; “The Story of Old Ram,” 1872; “Baker’s Blue Jay Yarn,” 1879)

[xlii] Edgar Allan Poe

[xliii] Aldous Huxley

[xliv] H. G. Wells

[xlv] C. S. Lewis

[xlvi] Ray Bradbury

[xlvii] Walter Van Tilburg Clark

[xlviii] Stephen Crane