دسته:شعر انگلیسی

قالب های شعری

نوشته شده توسط , 21 آگوست 2009
  • Acrostic

قالبی شعری که در آن، نخستین حرف یا آخرین حرف مصراع ها واژه، عبارت، یا جمله ای کلیدی می سازند. جفری چاسر (شاعر ادبیات انگلیسی میانه) شعری 24 قطعه ای دارد که اگر اولین حرف نخستین واژه از هر استانزا (قطعه) را به یکدیگر متصل کنیم، الفبای انگلیسی (a,b,c,d,e,…) حاصل می شود.

مثال: «بدرود»، اثر William Anderson Ellis:

Farewell, dear, young friends
though parting is painful
A sad separation approaches at last
Revilers may spurn me
lost friends may chide me
Even then with much pleasure
I’ll think on the past
When rivers divide us and
hills rise between us
Even then I’ll remember
your childhood bright days
Let not sad reflections
a moment beguile you
Look forward with hope on
future’s bright

  • Ballad

شعری «کوتاه» و «روایی» است که بیشتر به منظور خواندن آوازی ساخته می شده است. بالاد یا تصنیف را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند:

الف. «folk ballad» که در قرن 16 و 17 در بریتانیا به اوج شکوفایی رسید. چون تصنیف های محلی سینه به سینه منتقل شده اند، در بیشتر موارد نویسندگان این گونه از تصنیف ها را نمی شناسیم.

ب. «literary ballad» که توسط یک شاعر و به تقلید از تصنیف های محلی سروده می شود. مثال:

La Belle Dame Sans Merciby John Keats

Rosabelle by Walter Scott

The Rime of the Ancient Mariner” by Coleridge

  • Ballade

بالاد، یکی از محبوب ترین قالب های شعری در قرن های 14 و 15 میلادی در شعر فرانسوی است. بالاد شامل سه قطعه ی 8 مصراعی و یک قطعه پایانی 4 مصراعی است؛ آخرین مصراع همه قطعه ها، از جمله قطعه پایانی، ترجیع بند است. مصراع های بالاد tetrameter (چهارپایه ای) و با وزن iambic یا anapestic هستند. چینش قافیه در مصراع های هر قطعه از بالاد هم به این ترتیب است: ababbcbc.

قالب دیگری از بالاد هم وجود دارد که از یک قطعه 10 مصراعی و یک قطعه پایانی 5 مصراعی تشکیل شده است. چینش قافیه ها در قطعه نخست بصورت ababbccdcd و در قطعه پایانی بصورت ccdc است.

قالب شعری بالاد اواخر قرن 14 در بریتانیا به شهرت رسید و توسط جفری چاسر استفاده شد. بعدها شاعرانی چون Swinburne و D.G. Rossetti آن را احیا کردند.

Complaint…to His Empty Purse” by Geoffrey Chaucer

  • Blank Verse

این قالب را می توان با شعر نو (نیما یوشیج، سهراب سپهری، فریدون مشیری،…) در ادبیات فارسی مقایسه کرد. در ادبیات انگلیسی شعر سپید، شعری بی قافیه و با وزن iambic pentameter است. یعنی هر مصراع 10 سیلاب دارد و فشار یا استرس روی سیلاب های زوج قرار می گیرد.

این قالب شعری از ایتالیا به انگلستان وارد شد؛ این اتفاق زمانی روی داد که «Henry Howard» متن لاتین The Aeneid را در سال 1540 به انگلیسی ترجمه کرد. شعر سپید نزد نمایشنامه نویسان بزرگی چون «مارلو» و «شکسپیر» بسیار محبوب شد؛ علت هم این است که این قالب، ضمن حفظ ویژگی های شعری، بسیار به گفتار معمولی نزدیک است. جان میلتون بر این باور بود که تنها شعر سپید می تواند به ادبیات انگلیسی اورنگ و شکوه کلاسیک بدهد. «بهشت گمشده» میلتون یکی از معروف ترین مجموعه ها در غالب شعر سپید است. شعر سپید را در آثاری از Wordsworth, Shelly, Keats, Browning و T.S. Eliot هم می توانیم ببینیم.

مثال: از «بهشت گمشده»، جایی که با وجود حضور شیطان در بهشت، «حوا» می خواهد به تنهایی به دنبال آذوقه برود و «آدم» به او هشدار می دهد…

But God left free the Will, for what obeys
Reason, is free, and Reason he made right,
But bid her well beware, and still erect,
Lest by some fair appearing good surpris’d
She dictate false, and misinform the Will
To do what God expressly hath forbid.

  • Cinquain

شعری 5 مصراعی با وزن و چینش متفاوت در قافیه. گمان می شود این قالب ریشه در ادبیات قرون وسطی فرانسه دارد. گرچه سینکواین هرگز قالبی همه گیر در ادبیات انگلیسی نبوده، شاعران بسیاری گاهگاه به این سبک شعر سروده اند. Sir Philip Sidney, George Herbert, Edmund Spenser و John Donne از جمله این شاعران هستند.

از میان شاعران معاصر، Adelaide Crapsey (1914 – 1878)، شاعر آمریکایی، الگویی جدید از این قالب را آفرید که در آن مصراع ها به ترتیب، دو، چهار، شش، هشت، و دو سیلاب دارند. شعر او شبیه به «تانکا» در ادبیات ژاپنی است.

مثال یک (جهان، اثر جرج هربرت):

Love built a stately house, where Fortune came,

And spinning fancies, she was heard to say

That her fine cobwebs did support the frame,

Whereas they were supported by the same;

But Wisdom quickly swept them all away.

مثال دو (به هلن، اثر ادگار آلن پو):

Helen, thy beauty is to me

Like those Nicean barks of yore,

That gently, o’er a perfumed sea,

The weary, way-worn wanderer bore

To his own native shore.

مثال سه (اثر آدلاید کراپسی):

These be
Three silent things:
The falling snow… the hour
Before the dawn… the mouth of one
Just dead.

  • Elegy

سوگنامه، مرثيه، در ادبيات يونان باستان و روم، به دوبيتي هايي با وزن مشخص و موضوع هاي متفاوت (عشق، سوگ، سياست…)، گفته مي شد. اين تعريف، تا اواخر قرن شانزدهم نيز صادق بود؛ چنانكه John Donne اِلِگي هاي عاشقانه سروده است. اما از قرنِ هفدهم تا امروز، اِلِگي به معناي مرثيه، يعني سوگنامه اي منظوم و رسمي كه براي مرگِ كسي سروده شود، بكار رفته است.

سوگنامه های کلاسیک را مي توان به چندين گروه، تقسيم بندي نمود كه تعدادي از آنها در پي مي آيد:

1) Simple Elegy يا الِگيِ ساده كه حاوي نوحه و مرثيه براي فردِ از دست رفته است.

2) Reflective Elegy ، كه بيان كننده حالاتِ شخصيِ شاعر با شيوه اي اندوهگين است. (مانند Elegy Written in a Country Churchyard، اثر ‏Thomas Gray)

3) Encomiastic Elegy يا مرثيه ستايش آميز كه بصورتِ مدح و ستايش و در بزرگداشتِ فردِ از دست رفته، سروده مي شود. (مانند Astrophel اثر Spenser)

4) Pastoral Elegy یا «مرثیه شبانی»، که معروفترین نوع سوگنامه در گذشته بوده است. در این شیوه که ریشه در شعر یونان و ایتالیای قرن های دوم و سوم پیش از میلاد دارد، چامه سرا، هم “فرد از دست رفته” و هم “فرد سوگوار” را در غالب چوپان و در فضایی روستایی، در شعر خود می آورد.

بعدها، شاعران با افزودن محتوایی پیچیده به مرثیه، شکل ویژه ای بدان بخشیدند. برای نمونه، به ساختار سوگنامه شبانی Lycidas ،اثر جان میلتون، و به روایت M. H. Abramsتوجه کنید:

1) فرد سوگوار، با توسل و دعا به درگاه خدایان هنر، سخنان خود را آغاز کرده و با اشاره به سایر شخصیت های اسطوره ای {غرب}، گفتارش را ادامه می دهد.

2) همه طبیعت به سوگ فرد از دست رفته می نشیند.

3) فرد سوگوار، پریان و دیگر نگهبانان چوپان فقید را مسوول از دست رفتن وی می شمرد.

4) گروه بزرگی از سوگواران، حاضرند.

5) فرد سوگوار، پرسشهایی درباره دادگری سرنوشت و پروردگار مطرح می کند و به تباهی زمانه خویش اشاره می نماید.

6) گل های زیبایی برای آراستن تابوت آورده می شود. (این قسمت، در شعرهای پس از رنسانس، افزوده شده است)

7) شعر، با تسلی و دلداری پایان می یابد. (در سروده های مسیحی، در این بخش، شعر با امید و اصمینان به اینکه مرگ در این دنیا، پلی است بسوی زندگی برتر در آخرت، پایان می یابد)

  • Epic

حماسه، رزم نامه يا پهلوان نامه؛ شعري حماسي كه داراي ويژگيهاي مشترك زير است:

1) شعر، داستاني و بلند و داراي موضوعي جدّي است. (بنابراين، موضوع اصلي حماسه، چون داستاني است، نمي تواند مثلا ابراز احساسات شاعر به معشوقه اش باشد! و چون داراي موضوع جدي است، نمي تواند خنده آور يا comic باشد)

2) بيانِ داستان، بصورت رسمي و پرشكوه است. (پس، ترانه حماسي اساسا وجود ندارد)

3) شخصيت اصليِ داستان، پهلواني است كه سرنوشت يك قوم يا ملت (مثل داستانهاي شاهنامه) يا حتي نوعِ بشر (مثل بهشت گمشده “ميلتون”) به كارِ وي بستگي دارد.

حماسه ها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

الف. حماسه های محلی یا سنتی (folk or traditional epics): داستانهاي محبوب قومي كه با دهان به دهان شدن بوسيله رامشگران و چامه سرايان، تكامل يافته و در گذر زمان، بوسيله شاعران گمنام نوشته شده اند. برای نمونه می توان به مهابهاراتا (Mahabharata) که طی 600 سال (300 ق.م تا 300 ب.م) یا به رامایانا (Ramayana) که هر دو به زبان هندی نوشته شده اند اشاره کرد. در زبان انگلوساکسونی هم بیوولف (Beowulf) سروده شده که بزرگترین حماسه ی کهن انگلیسی بشمار می رود.

ب. حماسه های ادبی (literary epics): داستان ها بوسیله شاعری شناخته شده به رشته تحریر درآمده اند. برای مثال: «ایلیاد» و «اودیسه»، هر دو اثر Homer (شاعر یونانی)؛ «انیاد» اثر Virgil؛ «شاهنامه» اثر Firdausi؛ «ملکه پریان» از Edmund Spenser؛ و «بهشت گمشده» کار John Milton.

  • Free Verse

شعر آزاد، سرودهايي كه پايبند قوانين وزن شعر نيستند؛ چه با قافيه و چه بي قافيه! نخستين بار، اواخر قرن نوزدهم، گروهي از شاعرانِ نمادگراي فرانسوي –از جمله گوستاو كان- اينگونه سرايش را به تقليد از Walt Whitman(شاعر آمريكايي) و با هدف رهايي از قواعد وزني شعر و باز آفريني آهنگ طبيعي گفتاري، ترويج كرده و آنرا Vers Libre ناميدند. گرچه از دوران پيش از “ويتمن” نيز شعرهايي بدون وزن كه در واقع ترجمه مطالب تورات و كتب مقدس است، بجاي مانده.

شعرِ آزاد، بدليل نداشتن دشواريهاي قواعد وزني، مورد توجه توده مردمي كه دوست داشتند شعر بگويند اما نمي توانستند، قرار گرفت! از ميان شاعران سرشناس نيز افرادي چون T. S. Eliot و Ezra Pound ، چامه هايي در اين قالب سروده اند.

Robert Frost –شاعر بزرگ آمريكايي- شعر آزاد را به بازي تنيسِ بدونِ تور، تشبيه كرده است!

  • Limerick

شعری فکاهی با وزن آناپستیک و قافیه بندی aabba. بیتهای اول، دوم و پنجم، سه “یگان وزنی” و بیتهای سوم و چهارم، دو “یگان وزنی” دارد.

مزمون لیمریک، گاه به چرندی می گراید! با این وجود Limerick از شعرهای محبوب انگلیسی زبانان است. معروفترین لیمریک سرا، ادوارد لیر(نقاش و طنزپرداز انگلیسی)، است. شعر زیر از کتاب چرند و پرند(منتشر شده در سال 1846)، اثر لیمر، می باشد:

There was an old man of the coast

Who placidly sat on a post;

But when it was cold,

He relinquished his hold,

And called for some hot buttered toast

  • Ode

شعری بلند و دارای زبانی رسمی (formal) است و موضوع هایی همچون «ستودن یک فرد»، «یادبود یک رویداد» و «توصیف عقلانی طبیعت (و نه احساسی)» را دربر می گیرد. Ode، قالب وزنی ثابتی ندارد و در آغاز برای سرود، نوشته می شد.

Ode های کلاسیک را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

یک. Choral Ode: در یونان باستان رواج داشته و برای گروه کُر سروده می شده. Pindar(شاعر یونانی)، معروفترین سراینده این قالب بوده است. اُدهای کُرال، دارای یک بندِ چند بخشی بوده اند:

الف) Strophe: بخش نخست بند بوده و گروه همخوانان، هنگام خواندن آن از یک سوی صحنه به سوی دیگر رقصیده و حرکت می کردند. (معمولا از چپ به راست)

ب) Antisrophe: قسمت دوم بند اُد، و هموزن با بند نخست بوده است. گروه همخانان، هنگام خواندن آن، رقصیده و به طرف عکس، حرکت می کردند. (معمولا از راست به چپ)

پ) Epode: بخش پایانی بند بوده و گروه همخوانان، آنرا بصورت ایستاده (درجا) می خواندند.

دو. Pindaric Ode: این نام از اسم Pindar، بزرگترین شاعر سراینده choral ode در یونان باستان برداشته شده است. این شعر معمولا دارای strophe و antistrophe است و گاهی هم با یک epode پایان می یابد. خوانندگان در هنگام خواندن استروفی از یک سوی صحنه به سوی دیگر می رقصیدند و در هنگام خواندن antistrophe همان مسیر را رقص کنان باز می گشتند. Epode بصورت ایستاده درجا خوانده می شد. این سبک معمولا در بزرگداشت ورزشکاران یونانی و المپیک باستانی اجرا می شد.

سه. Horatian Ode: این نام از اسم شاعر رومی (Horace) برداشته شده است. او شعر غنایی تک صدایی می سرود. این سبک به اندازه مدل یونانی، خودمانی و شورانگیز نیست و موضوع هایی چون پرهیزگاری، یک فرد یا یک موقعیت در طبیعت را ممکن است دربر گیرد. قالب شعر هم معمولا کوتاه و چهارسطری است.

مثال: Ode to a Nightingale by John Keats

چهار. Irregular Ode: شعر بزمی نامنظم توسط Abraham Cowley و به تقلید از نوع Pindaric در سال 1656 وارد شعر انگلیسی شد. شعر او مقید به بخش های سگانه نیست و مصراع های هر قطعه درازای متفاوت و چینش متفاوت قافیه ها است.

  • Sonnet

غزلي تك-بند، شامل 14 سطر با قافيه بندي ويژه. شاعر، معمولا سطرهاي آخر سانِت را كه قافيه بندي جداگانه اي هم دارد، به نتيجه گيري اختصاص مي دهد. وزنِ اين شعر در زبان انگليسي، معمولا “آيَمبيكِ پنج-پايه اي” است. گرچه در زبانهاي ديگر، متفاوت است و مثلا در فرانسوي از وزنِ “Alexanderian ” استفاده مي شود. در گذشته، معمولا سانِت را با همراهي سازهاي “ماندولين” و “عود” مي خواندند. دو شكل مرسومِ اين قالب، سانِت ايتاليايي (Petrarchan Sonnet) و سانِت انگليسي (Shakespearean Sonnet) است.

سانِت ايتاليايي زماني پايه گذاري شد كه Petrarch ، شاعر قرن 14 ايتاليا (1374-1304)، سيصد و هفده غزل را در يك قالبِ مشخص، براي معشوقه اش “لورا” سرود. قافيه بنديِ اين قالب، به صورت abba, abba, cde, cde است. بنابر اين، سانِت ايتاليايي از يك اُكتاو (شاملِ دو كواترين) و يك سِستِت تشكيل مي شود. شاعر سنتي، معمولا در كواترينِ اول به بيانِ موضوع و در كواترينِ دوم به گسترش آن مي پردازد. سانِت، بويژه از قرن 16 در كشورهاي فرانسه و پرتقال و نيز در كشورهاي اسكانديناوي از محبوبیت ویژه ای برخوردار می شود.

Sir Thomas Wyatt و Henry Howard اين قالب را با ترجمه آثارِ شاعران ايتاليايي، وارد زبان انگليسي كردند. سانِت، خيلي زود مورد استقبال شاعران انگليسي (بويژه شكسپير) قرار گرفت، اما چون در اين زبان يافتنِ واژه هاي هم-قافيه، نسبت به زبان ايتاليايي، دشوارتر است قالبِ نويني به تدريج شكل گرفت كه ما آنرا بعنوان سانِت انگليسي مي شناسيم. در اين قالب، چینش قافيه ها به صورتِ abab, cdcd, efef, gg است. بنابراين، سانِتِ انگليسي از سه quatrain و يك couplet تشكيل شده است.

نوع ديگرِ سانِت كه توسط Edmund Spenser ابداع شد و به نام خود وی Spenserian Sonnet معروف گردید، اندکی از نظر چینش قافیه با سانت انگلیسی اختلاف دارد. اینکه چرا اسپنسر این قالب را برای سانت هایش برگزیده نمی دانم، اما شاید بدلیل آشنایی ذهنی اش با سبکی است که پیشتر خود او ابداع کرده و در مجموعه «شاه پریان» استفاده کرده بود. آن ابداع بنام Spenserian Stanza معروف شد. چینش قافیه ها در این سبک abab bcbc c است.

از نظر محتوا، سانت در آغاز شعری صرفا عاشقانه و گاه sexy بود. تا اینکه John Donne (1631 – 1576) در مجموعه Holy Sonnets محتوایی عارفانه را در این قالب ارایه کرد. جان میلتون (1676 – 1608) اولین کسی بود که از سانت (هم انگلیسی و هم پترارکی) برای بیان موضوع های گوناگون استفاده کرد.

  • Triolet

قالبی که در اصل مربوط به شعر قرون وسطی فرانسه است. Austin Dobsom و W.E. Henley احتمالا نخستین کسانی بودند که در قرن نوزدهم آن را وارد زبان انگلیسی کردند. این قالب شامل 8 مصراع است و چینش قافیه ها هم بصورت a,b,a,a a,b,a,b است. همچنین مصراع های چهارم و هفتم، تکرار مصراع نخست هستند. برای ابراز یک احساس یا موضوع مهم (مصراع نخست) و بسط دادن آن بصورت مختصر، triolet قالبی خوب است.

مثال: “Song” اثر “Adelide Crapsy”

I make my shroud, but no one knows
So shimmering fine it is and fair
With stitches set in even rows
I make my shroud, but no one knows

In door-way where the lilac blows
Humming a little wandering air
I make my shroud and no one knows
So shimmering fine it is and fair

وزن شعر انگلیسی

نوشته شده توسط , 2 آگوست 2009

وزن در شعر انگلیسی را با دو سنجه ارزیابی می کنند:

نخست ترتیب فشار (stress) در هر پایه است. پایه یا foot کوتاه ترین واحد وزنی در شعر انگلیسی است. برای مثال واژه ugly یک پایه با دو هجا است و ترتیب فشار روی آن بصورت (- +) است. واژه perform هم یک پایه با دو هجا و ترتیب فشاریِ برعکس (+ -) است. قالب های پایه ای در شعر انگلیسی بدین ترتیب است:

1. Iambic (+ -): هجای نخست بی فشار، هجای دوم با فشار before, within, divine, the bus, a book

مثال در شعر انگلیسی:

That time of year thou mayst in me behold
When yellow leaves, or none, or few, do hang

(غزل 73، شکسپیر)

2. Trochaic (- +): هجای نخست بافشار، هجای دوم بی فشار penthouse, boredom, childhood, careful

مثال در شعر انگلیسی:

TELL me not, in mournful numbers

Life is but an empty dream

(Henry Wadsworth Longfellow, 1807–1882)

3. Spondaic (+ +): همه هجاها با فشار

مثال در شعر انگلیسی:

Break, break, break,
On thy cold gray stones, O Sea!

(آلفرد لرد تنیسون)

4. Anapestic (+ – -): دوهجا بی فشار و هجای سوم بافشار

مثال در شعر انگلیسی:

And the sound of a voice that is still

(همان شعر، آلفرد تنیسون)

5. Dactylic (- + +): دوهجا بافشار و هجای سوم بی فشار

مثال در شعر انگلیسی:

This is the forest primeval, the murmuring pines and the hemlock

(Henry Wadsworth Longfellow)

 

سنجه دوم «تعداد پایه ها در هر سطر» است:

یک پایه در سطر: monometer

دو پایه در سطر: diameter

سه پایه در سطر: trimester

چهار پایه در سطر: tetrameter

پنج پایه در سطر: pentameter

شش پایه در سطر: hexameter

هفت پایه در سطر: heptameter

هشت پایه در سطر: octameter

با این آگاهی، به شیوه ی نامگذاری وزن شعر در انگلیس توجه کنید:

That time | of year | thou mayst | in me | behold

(Iambic pentameter)

 

Tell me | not in | mournful | numbers

(Trochaic tetrameter)

 

And the sound | of a voice | that is still

(Anapestic trimester)

 

This is the | forest pri | meval, the | murmuring | pine and the | hemlocks

(Dactylic hexameter)

 

آرایه های شعری

نوشته شده توسط , 1 آگوست 2009

Simile، (تشبيه) : همسان انگاری يا مقايسه مستقيم و آشكار دو چيز را Simile می ناميم. در این آرایه ی ادبی، معمولا بطور مستقیم از ادات تشبیه (like, as,…) استفاده می شود:

Examples:  She is like a beautiful rose

او مانند گلی زیبا است.

                  That eagle flies straight as an arrow                 

آن عقاب چون تیری مستقیم پرواز می کند.

                          Shall I compare thee to a summer’s day                  

                                 Though art more lovely and more temporate                  

(Shakespeare) 

اجازه می دهی تو را به یک روز تابستانی تشبیه کنم؟  

گرچه تو دوست داشتنی تر و معتدل تری!

                    Forlorn! The very world is like a bell                  

                        To toll me back from thee to my sole self                  

تنها و بیکس! دنیا چون ناقوس کلیسا است که می زنگد

و مرا از پیش تو نزد خویشم می خواند

 

Metaphor، (استعاره)‌: همسان انگاری يا مقايسه غير مستقيم دو چيز، بدون استفاده از  as, like,  resembles, seems …

Examples:  World of music

تشبیه موسیقی به جهان، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                    Life is a beach                 

تشبیه زندگی به ساحل، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                 No man is an island                 

در این مثال، بدون استفاده از ادات تشبیه، انسان با جزیره مقایسه شده است.

نكته: نمونه يك را در نظر بگيريد. در اين مثال، موسيقی، موضوع تشبیه است. جهان، استعاره است، و بالاخره “پهناوری” و “گستردگی”، وجه شباهت آن دو است. بنابراين:

 Topic: music            Image: world            Point of similarity: immensity               

اکنون topic، image، و point of similarity را در دو مثال دیگر بیابید.

 

‍Personification، انسان انگاری: نوعی استعاره است كه در آن یا:

الف) به يك شيء، حيوان، يا انديشه، ويژگيهاي انسانی داده می شود؛ یا

ب) به جسمی بی جان، ويژگيهاي جاندار داده مي شود.

Examples:  The sun smiles in the heavens

خورشید در آسمان ها لبخند می زند.

                   Thunder grumbled in the dark of the night                

رعد در سیاهی شب غرّید.

                                     The motor howled in agony when he turned the key                 

وقتی استارت می زد، موتور از درد زوزه می کشید!

                                              How soon hath time, the subtle thief of youth                  

                      Stolen on his wing my three and twentieth year                  

زمان، این سارق زیرک جوانی، چه زود در پرواز خود، 23 سالگی ام را ربود!

 

Apostrophe، خطاب : مخاطب قرار دادنِ الف: شئی بی جان؛ ب: جاندار غایب.

خطاب از نظر معنایی به انسان انگاری نزدیک است.

برای نمونه در “ای ابرها ! بباريد…”، شئی بی جان مخاطب است.

 يا در:

تو کجایی تا شوم من چاکرت؟              چارقت دوزم کنم شانه سرت

خداوند، از نظر آن شبان در شعر مولوی، غایب است.

رودیارد کیپلینگ در Recessional می نویسد:

Judge of nations, spare us yet, lest we forget, lest we forget!

ای داور همه ی جهانیان! اکنون ما را ببخش، مبادا فراموش کنیم، مبادا فراموش کنیم!

 

Synecdoche، بخش گويی:  اگر برای بیان یک چیز به بخشی از آن اشاره کنیم و منظورمان کل آن چیز باشد، از آرایه ی بخش گویی استفاده کرده ایم . برای نمونه وقتی كه می گوييم “پدر، نان بيارِ خانه است”، منظورمان از نان، روزی است و نان، در واقع بخشی از آن به حساب می آيد. يا وقتی می گوييم كه “هزاران ديده، نگرانِ اوست”، منظورمان هزاران انسان است وچِشم كه بخشی از يك انسان است را برای اشاره به انسان بكار برده ايم.

 

Examples:  50 head of cattle 

40 راس گاو

                                      The president’s administration contained the best brains in the country                 

                       چهل نفر از مغزهای کشور در دولت این رییس جمهور حضور دارند.

 

Metonymy، دگرنامی: اگر بجای نام بردن مستقیم از یک «موجود»، از چیزی که یادآور آن باشد نام برید، از آرایه ی دگرنامی استفاده کرده اید. مثلا وقتی كه مي گوييد “مذاكراتِ تهران و مسكو” و منظورتان مذاكره افراد يا مقام هایی از تهران و مسكو است.

مثال ديگر: وقتی مي گوييد كه فلانی «كرسی» خوبی را به دست آورده است، منظورتان مقامِ خوبی است و چون مديريت با صندلی ارتباطی نزديك دارد، اينگونه از دگرنامی استفاده كرده ايد.

Examples:  He was an avid reader of Hafez.

او از خوانندگان علاقمند حافظ است.

                The hostess kept a good table                 

خانم میزبان، غذای مفصلی آماده کرده بود.

در نمونه نخست، منظور از خواننده حافظ، خواننده شعرهاي اوست و در نمونه دوم، منظور از ميزِ خوب، غذاي خوب است.

 

Oxymoron، تضاد، پادآميزه: عبارتی مركب از دو واژه كه از نظر معنايی با يكديگر همخوانی ندارند را تضاد می نامیم.

 Examples: fair storm

                  loving hate               

                dear wounds               

                 freezing fire               

                 “feather of lead, bright smoke, cold fire, sick health” (Romeo and Juliet, Shakespeare)i               

 

 Paradox، متناقض نما، پارادُكس: عبارتي است كه در ظاهر نادرست و دارای تضاد به نظر می رسد اما با نگاهي عميق تر، به درستي آن پی مي بريم:

mobilization for peace

بسیج برای صلح

                a well-known secret agent

مامور مخفی مشهور

                  living death

زندگی مرگبار (یا زندگی مرده)

                    a wise fool

دیوانه ی عاقل

               eloquent silence

سکوتِ گویا

               Stone walls do not a prison make, Nor iron bars a cage

دیوارهای سنگی، زندان نمی سازند؛ میله های آهنی قفس نمی سازند.

 

Hyperbole یا  Overstatement، اغراق: يكي از آرايه هاي ادبي كه در آن، شاعر براي اثرگذاريِ بيشتر بر روي خواننده از مبالغه استفاده مي كند. چامه سرا  هرگز از خواننده خود انتظار ندارد كه مبالغه او را باور كند؛ بلكه هدف او پرتاثيرتر كردن كلام خويش است.

در گفتگوي روزانه، وقتي كسي به شما مي گويد كه “از گرسنگي، مُردَم”، هرگز منظوري جز

بيانِ شدّت گرسنگي خويش ندارد. شايد هيچ شاعري به اندازه فردوسي از “اغراق” استفاده نكرده باشد:

 زبس گیر و دار و زبس موج خون             توگویی شفق زاسمان شد نگون

شود کوه آهن چو دریای آب                  اگر بشنود نام افراسیاب

 

Examples: You could knock me over with a feather!          

                  I’ll die if I don’t pass this course                           

 

Understatement، كم انگاري، فرونگري: اگر مبالغه، در جهت كم انگاري يا در اصطلاح دست كم گرفتنِ كسي يا چيزي باشد، آنرا فرونگري يا كم انگاري مي ناميم.

همه ما –ايرانيان- دستِ كم يك بار اين جمله را از زبان كسي شنيده ايم :

“هنوز خيلي بچه هستي كه اين را بفهمي!”

يا دستِ كم يك بار اين جمله را سرِ سفره و خطاب به مادر خود گفته ايم:

“اين كه يك لقمه بيشتر نيست!”  يا ‌ “كاچي به از هيچي!!”

البته در “كاچي به از هيچي”، آرايه ادبي ديگري نيز بكار رفته. آيا مي توانيد آن را نام ببريد؟

 

Irony، طنز: Irony    را در فارسي و متاسفانه در معتبرترين فرهنگهاي انگليسي-فارسي، “طعنه” و “گُواژه” ترجمه كرده اند كه به هيچ روي درست نيست؛ بلكه طعنه بخشي از آيروني است. اين واژه در زبانِ انگليسي يكي از آرايه هاي ادبي است كه زمينه اي شوخ انگيز و گاهي كنايه آميز دارد. سه گونه مهمِ طنز در شعر عبارتند از:

1) Verbal Irony، طنزِ لفظي : در اين شيوه، معنيِ مورد نظر، دقيقاً برعكس سخنِ گفته شده است. يعني شاعر يا گوينده سخن،  عمداً  چيزي  را  بر عكس  مي گويد. مثلا  وقتي  كه آموزگار، دانش آموزِ تنبل را “انيشتن” خطاب كند يا وقتي كه شما به كسي كه دير سَرِ قرار آمده، بگوييد: “چه زود آمدي!”

2)  Irony of situation، طنزِ موقعيت: اين طنز، زماني رخ مي دهد كه اتفاقي بر خلافِ انتظارِ خواننده يا بيننده افتاده باشد. مثلا اگر مردي با همسر دومش در شب اول ماه عسل به تاتر رفته و بطور اتفاقي صندليشان كنار صندلي همسر اولش بيافتد… !! يا مثلاً وقتي كه در داستانِ “هديه ي مگي” اثرِ O. Henry (داستان سراي آمريكايي)، شوهرِ تهيدستِ جواني، گرانبهاترين دارايي خود را كه يك ساعتِ طلا بود، گرو مي گذارد تا براي همسرش شانه اي بعنوان هديه كريسمس بخرد و همسرش نيز گرانبهاترين دارايي اش را كه موهاي بلندِ قهوه ايش بود، مي فروشد تا يك بندِ ساعت براي شوهرش بخرد، ما با يك طنزِ موقعيت روبرو مي شويم. يا وقتي كه “شاهْ مايدِس” به بزرگترين آرزوي خود مي رسد و دست به هر چيز كه مي زند، طلا مي شود و تازه  مي فهمد كه ديگر حتي نمي تواند غذا بخورد چون غذايش هم طلا مي شود، طنزي ديگر از اين نوع، رخ داده است. نيز، وقتي كه آن ملوان درحاليكه دُور تا دورش را آب فرا گرفته، حتي قطره اي آب هم براي نوشيدن ندارد، ما با طنزِ موقعيت روبرو هستيم.

3)  Dramatic Irony، طنزِ نمايشي : در این گونه از طنز، اختلاف میان آنچه که مخاطب می داند و آنچه شخصیت داستانی یا شعری می گوید یا انجام می دهد، موجب ایجاد Irony می شود. ممکن است “گفته شخصیت داستان”، به خودی خود، منطقی باشد اما آفریننده اثر، این گفته را، به عمد، در جایی بکار می برد که نادرست است. طنز نمایشی، معمولا، اثر خنده آور کمتری نسبت به طنزهای لفظی و موقعیتی دارد. برای نمونه به بیت های 7،8 و 24 در شعر “لوله پاک کن ها” اثر ویلیام بلیک توجه کنید.

 

Rhetorical Question، پرسش بدیهی: سوالی است که نه برای دریافت پاسخ، بلکه برای تاکید بر امری بدیهی پرسیده می شود.

مثال در ادبیات عامیانه:

جیک جیک مستونت بود، یاد زمستونت نبود؟

مثال در ادبیات کلاسیک:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

 

Rhyme، قافیه.

ترتیب قافیه گذاری در شعر انگلیسی بستگی به قالب شعری دارد. برای مثال، مراجعه کنید به قالب شعری سونات.

Yellow for melons

Yellow for sun

Yellow for buttercups

Picked one by one

 

The yolk of an egg

is yellow too

And sometimes coulds

Have a daffodil hue

 

Bananas are yellow

And candle shine

What’s your favorite color

Yellow is mine

 

 Alliteration، تجانس آوایی.

یعنی تکرار یک حرف بی صدا (بی واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

In a somer seson whan soft was the sonne (The prologue, Geoffrey Chaucer)i

 

 Assonance، همگونی واکه ای.

یعنی تکرار یک حرف صدادار (واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

Thou still unravish’d bride of quietness

Thou foster-child of silence and slowtime (Ode on a Grecian Urn, John Keats)i