دسته:زبان های هند و اروپایی

زبان های هند و اروپایی

دیدگاه دیدگاه‌ها برای زبان های هند و اروپایی بسته هستند
نوشته شده توسط , 29 جولای 2009

هند و اروپاییان

 معرفی

آریاییان، که ما آنها را هند و اروپایی می نامیم، مردمانی بودند که نزدیک به 5000 سال پیش، با یکدیگر می زیستند و دارای زبان و فرهنگ مشترک بودند (برخی این تاریخ را عقب تر هم برده اند). واژه ی آریا یعنی «شریف» یا «از خانواده محترم». آنچه در پی می آید گمان هایی است که دانشمندان درباره آریاییان مطرح کرده اند:

  • نظام خویشاوندی برپایه نسبت مردان وجود داشت.
  • رییس خدایان ایشان، «دیو پیتار» (پدر آسمان) نام داشت. یادمان باشد که دیو در بسیاری از فرهنگ های آریایی، معنایی مقدس دارد و گاه بعنوان یکی از خدایان از آن یاد می شود. در ایران، زرتشت «اهوامزدا» را خدای یکتا نامید و سایر خدایان (از جمله دیو) معنای خود را از دست دادند. امروزه در زبان فارسی دیو بمعنای هیولا بکار می رود.
  • شعر و موسیقی در میان این قوم رواج داشت.
  • در محل زندگی ایشان برف می بارید.
  • آریاییان، کوچ نشین و دامپرور بودند. (زرتشت مردم را به کشاورزی و باغداری تشویق می کرد که این بدعتی در نحوه زندگی آریاییان بشمار می رفت)
  • آنها با چرخ آشنایی داشتند و از آن استفاده می کردند. هرچند ابزارهایی چون ارابه هنوز وجود نداشت.

در مورد زیستگاه این قوم 2 نظر وجود دارد:

  1. آریاییان در جایی بالای دریای سیاه، یا میان منطقه شمالی دریای سیاه و دریای خزر می زیستند. (یعنی زیستگاه اصلی ایشان در حوزه امروزی اروپا بوده است)

nazare1

  1. آریاییان در جایی می زیستند که امروزه کشورهای آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، و استان آذربایجان ایران را دربر می گیرد. (یعنی آریاییان از آسیا به اروپا کوچ کرده اند)

Indo European 

نظریه دوم، با توجه به شواهد زیر، به نظر من منطقی تر و علمی تر است:

  1. «سانسکریت» و «اوستایی»، کهن ترین زبان هایی از خانواده زبان های هند و اروپایی هستند که اثری از آنها تا به امروز باقی است. همچنین واژه نامه های انگلیسی معتبر، ریشه واژه Aryan را به زبان اوستایی، و کهن تر از آن به سانسکریت ارتباط می دهند.
  2.  در بسیاری از متن های اوستایی، به سرزمین مادری آریاییان به نام «ایریان وئجه» اشاره شده است. می توان حدس زد که آریاییان، نزدیک ترین سرزمین به سرزمین مادری شان را نیز به همین نام «ایران» نامگذاری کرده باشند.

 

زیرخانواده ها: هند و ایرانی

«هند و ایرانی»، گروهی از زبان های همخانواده است که حدود یک میلیارد نفر از شرق ترکیه تا بنگلادش بدان سخن می گویند. زبان های هند و ایرانی شاخه ای از خانواده زبان های هند و اروپایی است. این شاخه را معمولا به دو زیر مجموعه تقسیم می کنند:

  1. زبان های هندی: سانسکریت (زبان باستانی هند)، Prakrits (زبان های قرون وسطی)، هندی، اردو، بنگالی، گجراتی، نپالی، و سینهالی(زبان سریلانکا).
  2. زبان های ایرانی: اوستایی، پارسی باستان (هخامنشی)، پهلوی (اشکانی، ساسانی)، پارسی (دری، تاجیکی، و فارسی)، کردی، بلوچی، پشتو، اوستی (Ossetic، زبان مردم اوستیا در قفقاز).

برای دیدن واژگان و خط پارسی باستان (هخامنشی) پیوند زیر را انتخاب کنید:

 واژه نامه پارسه – فارسی

برای آشنایی با زبان پهلوی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

 از پهلوی تا فارسی

 

زیرخانواده ها: ژرمانی

زيرخانواده اي از خانواده زبان هاي هند و اروپايي. نزدیک به 500 ميليون نفر به يكي از زبان هاي  اين زيرخانواده سخن مي گويند. گرچه اين زبان بصورت واژگان و اسم هايي پراكنده در متن هاي نويسندگان لاتين قرن اول پيش از ميلاد ديده مي شود، تا 200 سال پس از ميلاد، متن كاملي از زبان ژرمانيك نوشته نشده يا دست كم باقي نمانده است.Germanic Languages

تصوير روبرو، محدوده جغرافيايي  زبانهاي ژرمانيك را بصورت رنگي نشان مي دهد. مردم مناطق خاكستري، به زبان هاي ديگر سخن مي گويند.

زبان های ژرمانی را به سه زیر مجموعه تقسیم می کنند:

  1. ژرمانی خاوری (منسوخ): گوتیک (Gothic) و چند زبان منسوخ شده دیگر.
  2. ژرمانی شمالی یا اسکاندیناوی: ایسلندی، نروژی، و فارویی (Faroese) در گروه غرب؛ و دانمارکی و سوئدی در گروه شرق.
  3. ژرمانی باختری: انگلیسی، هلندی، و آلمانی + زبان های نو و دگرگون شده مانند Yiddish و Afrikaans.

دو قانون معروف در زمينه تغييرهاي آوايي ايجاد شده در زبان هاي ژرماني، نسبت به زبان هندواروپايي مادر، وجود دارد كه در پي آمده است:

1)     قانون گريم (Grimm’s Law)

اين قانون كه در واقع، الگوي تغيير آواها در دو دوره زماني است و به ترتيب، «تغيير همخوان هاي ژرماني» و «تغيير همخوان هاي آلماني بالا» نام دارد، توسط «ياكوب گريم» (زبانشناس آلماني) كشف شده است. دوره نخست، از 2000 سال پيش از ميلاد تا 200 سال پس از ميلاد بوده و دوره دوم، كه تنها در زبان آلماني بالا رخ داده، بين سالهاي 500 تا 700 ميلادي بوده است.

برابر قانون گريم، آواهاي بي واكِ p و t و k، تبديل به f و th و h در زبان انگليسي، و f و d و h در زبان آلماني بالا (دوره كهن) تبديل شده است. براي نمونه، واژه pater در زبان لاتين را در نظر بگيريد كه تبديل به father در زبان انگليسي و fader در زبان آلماني بالا (دوره كهن) شده است. بعلاوه، آواهاي بي واكِ b و d و g، تبديل به p و t و k در زبان انگليسي، و p و t و kh در زبان آلماني بالا (دوره كهن) شده است.

2)     قانون ورنر (Verner’s Law)

اين قانون كه در واقع تكميل كننده قانون گريم است، در سال 1875  توسط كارل آدولف ورنر (زبانشناس اتريشي) كشف شد. برپايه گفته هاي ورنر، سخن گريم زماني درست است كه فشار (تكيه) در واژه هند و اروپايي مادر، بر روي ريشه (rout) باشد. در غير اين صورت، p و t و k، تبديل به b و d و g در زبان ژرماني مي شود.

برای دیدن تاریخچه زبان انگلیسی پیوند زیر را انتخاب کنید:

 تاریخچه زبان انگلیسی

برای دیدن تاریخچه زبان آلمانی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

 تاریخچه زبان آلمانی

 

زیرخانواده ها: رومانس (Romance)

بیش از 400 میلیون نفر به یکی از زبان های این زیرخانواده سخن می گویند. این زبان ها که با زبان باستانی لاتین هم ریشه اند عبارتند از:

  1. جزیره ای: شامل زبان ساردینی که بیشتر در جزیره Sardinia استفاده می شود.
  2. بالکان: شامل زبان رومانی و زبان منسوخ شده Dalmatian.
  3. اروپای غربی: شامل ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، Provencal (در جنوب فرانسه)، کاتالان (در کاتالان و والنسیا در اسپانیا، و نیز زبان ملی آندورا) و چند زبان خرد که بنام Rhaeto-Romantic شناخته می شوند.

زبانشناسان، جدايي زبان هاي اين شاخه از زبان لاتين را ميان قرن هاي پنج تا نه ميلادي برآورد مي كنند. پرسشي كه براي بسياري از دانشجويان رشته ي زبانشناسي بوجود مي آيد، اين است كه چرا با وجود هم ريشه بودن اين زبان ها،  تفاوت بسياري ميان زبان هاي رومانس و آنچه كه از متن هاي مربوط به سزار و فرمانروايان رومي باقي مانده، مشاهده مي شود؟ پاسخ اين است كه زبان نوشتاري لاتين در قرن نخست پيش از ميلاد، گونه اي كهن و بسيار متفاوت از آن چيزي بود كه مردم در كوچه و خيابان بدان سخن مي گفتند. براي نمونه، در لاتين نوشتاريِ آن روز، واژهos  براي دهان بكار رفته است؛ در حاليكه اين واژه در زبان گفتاري، bucca بوده و امروزه نيز در زبان هاي رومانس بصورت boca، bouche، و … بكار مي رود.

در زیر به تغییرهای ایجاد شده در زبان های رومانس نسبت به زبان مادر لاتین اشاره شده است:

1)   ساده تر شدن دستور زبان: زبان لاتين، همچون ديگر زبان هاي كهن هند و اروپايي، دستوري پيچيده داشت. براي نمونه، de در زبان لاتين بارها در جايگاه وجه ملكي بكار رفته است؛ حال آنكه امروزه اين ويژگيِ de از ميان رفته و مثلا در فرانسوي بعنوان حرف اضافه و به معناي از، در، با ، براي و…  بكار مي رود:

در روزگارِ ما                de nos jours

یک ليتر از شراب       un litre de vin

با… زدن       frapper de…

2)   حذف جنس خنثي: پيرو ساده تر شدنِ دستور، جنس خنثي نيز از همه زبان هاي رومانس، به استثناي رومانيايي، حذف شد و بيشتر اسم هاي خنثي، تبديل به اسم مذكر شدند.

3)   تغييرهاي آوايي: براي نمونه، مردم باسك در اسپانيا از آواي /h/ بجاي /f/ استفاده نمودند و قبيله هاي ساكن در سرزمين گل ها (فرانسه)، چون نمي توانستند /r/ را تلفظ كنند، بجاي آن از آواي /غ/ استفاده كردند.

4)   وامگيري واژگان : گرچه وامگيري واژگان، فصل مشترك همه زبان ها است، با اين وجود در ميان زبان هاي رومانس، زبان رومانيايي با وامگيري تعداد بسياري واژه از زبان هاي آلبانيايي، مجاري و اسلاوي شايد مقام نخست را دارا باشد.

برای خواندن تاریخچه زبان فرانسوی، پیوند زیر را انتخاب کند:

تاریخچه زبان فرانسوی

  

زیرخانواده ها: سلتیک 

اين گروه از خانواده ي زبان هاي هند و اروپايي، از نظر تاريخي و جغرافيايي، به دو بخش قاره اي و جزيره اي تقسيم مي شود. بخش نخست (قاره اي) اكنون منسوخ شده، اما بخش جزيره اي كمابيش بكار رفته و زيرگروه هاي زير را دربر مي گيرد:

1)  بريتوني (Brythonic): شامل زبان هاي برِتون(Breton)، كرني (Cornish)، ولزي (Welsh).

2)  گايليك (Gaelic): شامل زبان هاي ايرلندي، گايليك اسكاتلند يا اِرس (Erse)، و مانكس (Manx).

تا قرن پنجم ميلادي از زبان هاي سلتيك، بويژه زبان گايليك، در سراسر اروپاي غربي استفاده مي شده است. اما امروزه دانش ما درباره ي اين زبان ها محدود به آن چيزي است كه در جزيره ي بريتانيا و ايرلند باقي مانده است.

بطور كلي، زبان هاي سلتيك آواي /p/ موجود در زبان هند و اروپايي را حذف كرده است. براي نمونه، porcus كه در زبان لاتين يعني خوك، و بشكلهاي porc, pork,… وارد زبان هاي اروپايي شده، در زبان هاي سلتيك بشكل orc درآمده است.

دو جنس (مونث و مذكر) در زبان هاي سلتيك وجود دارد و صفت معمولا پس از اسم مي آيد. در اين زبان ها (همانند برخي ديگر از زبان هاي هند و اروپايي) از اسم فعل (verbal noun) بجاي صفت فاعلي (present participle) استفاده مي شود. جمله ها هميشه با فعل آغاز مي شوند و كارگزار در جمله با استفاده از مجهول غيرشخصي (impersonal passive) بيان مي شود. براي شناختن كارگزار، به بخش معناشناسي در همين وبگاه مراجعه كنيد.

همه زبان هاي سلتيك، امروزه براي نوشتن از الفباي لاتين استفاده مي كنند.

 

زیرخانواده ها: اسلاوی

گروه زبان هاي اسلاوي، بسيار شبيه به زبان هاي بالتيك اند؛ به همين دليل، برخي زبانشناسان اين دو گروه را در يك زيرمجموعه قرار داده و آنرا «بالتو اسلاوي» مي نامند.

در حال حاضر بيش از 250 ميليون نفر در اروپاي مركزي، شمال آسيا، و بيشتر بخش هاي شبه جزيره ي بالكان، به يكي از زبان هاي اسلاوي سخن مي گويند. اين گروه به زيرگروه هاي زير تقسيم مي شود:

1) اسلاوي خاوري: شامل زبان هاي ”روسي“، ”اوكرايني“، و ”روسي سفيد يا بلاروسي“.

2)  اسلاوي جنوبي: شامل زبان هاي ”بلغاري“ و ”مقدوني“ در خاور و ”صرب و كروات“ و ”اسلوونيايي“ در باختر.

3)  اسلاوي باختري: شامل زبان هاي ”چك“، ”اسلوواكي“، ”لهستاني“، و…

ضرب المثل روسي: صد روبل نداشته باش، صد دوست داشته باش.

ضرب المثل صربي: جايي كه ”ساكنان“ كم ادعا باشند، خانه به اندازه ي كافي بزرگ است.

ضرب المثل لهستاني: يك گنجشك در دست، بهتر از يك كبوتر بر بام است.

ضرب المثل كروات: كسي كه زود از خواب بيدار مي شود، دوبرابر بخت دارد.

ضرب المثل چك: پيش از جهش (پريدن) نگاه كن.

ضرب المثل بلغاري: كسي كه كار نمي كند، نبايد بخورد.

 

زیرخانواده ها: ارمنی

پیشتر زبان ارمنی را یکی از زبان های ایرانی می شمردند. اما هم اینک بیشتر زبانشناسان آنرا یک زیرخانواده مستقل می دانند. زبان ارمنی را به دو گویش بزرگ تقسیم می کنند:

  1. ارمنی خاوری: در ارمنستان و در ایران
  2. ارمنی باختری: اقلیت ارمنی در ترکیه، کشورهای غربی و نیز کشورهای عرب خاورمیانه

این انشعاب گویش ها (خاوری و باختری) در زمان اتحاد جماهیر شوروی (1920 تا 1991) اتفاق افتاد که ارتباط میان غرب و ارمنستان قطع شد.

 

زیرخانواده ها: بالتیک

شامل زبان های لتونیایی (Latvian)، لیتوانیایی (Lithuanian)، و زبان پروسی قدیم که در قرن 17 میلادی منسوخ شد.

 

زیرخانواده ها: یونانی

زیرخانواده ها: آلبانیایی

از پهلوی تا فارسی

دیدگاه دیدگاه‌ها برای از پهلوی تا فارسی بسته هستند
نوشته شده توسط , 27 جولای 2009

نگاهي گذرا به اسم و دگرگوني واج ها در زبان پهلوي

زمان رضاخاني 

پهلوي، زبان مرسوم در بيشتر مناطق ايران در دوران اشكاني و ساساني بوده است. اين زبان، حاصل دگرگوني زبان هاي فارسي باستان و اوستايي، وامگيري واژگان نو و ساده تر شدن دستور زبان  ايرانيان باستان است.

الفبای پهلوی

pahlavi

در زير به چند ويژگي اسم در زبان پهلوي و نيز به تفاوت هاي واج شناسانه ي اسم در زبان هاي پهلوي و فارسي نو اشاره شده است:

         *    در زبان پهلوی، دشواريهای صرف فعل، به تدريج از ميان رفت. برای مثال در متن های کهن تر، دو حالت صريح و غير صريح برای اسم وجود داشت. حالت صريح زمانی استفاده می شد که واژه از نظر دستوری، در جايگاه نهاد بود. در ساير مواقع، از حالت غير صريح استفاده می شد. در متن های جديدتر، اين تمايز از ميان رفت.

  • علامت جمع در زبان پهلوی، «ان» بود. گاهی نيز از «ايها» برای جمع بستن اسم، استفاده می شد. علامت دوم در فارسی امروز بصورت «ها» به کار می رود.
  • بيش از نود در صد اسم های غير بيگانه ای که امروزه  در  فارسی روزانه به کار می بريم، گاه عينا و گاه با اندکی تفاوت در تلفظ، پهلوی هستند:

الف) واژگانی که بدون تغيير، وارد زبان فارسی نوين شده اند که شامل صدها واژه است.

ب) واژگانی که «گاف» آخر آنها حذف شده است : خانَگ (خانه)، آشناگ (آشنا)، داناگ (دانا)، آغشتگ (آغشته)، ماندَگ (مانده، خسته)، خواستگ (خواسته، ثروت)، پنجُگ (پنجه)، چاشتگ (چاشت، خوراک)، روزيگ (روزی، خوراک روزانه)، گونَگ (گونه)، ايروارَگ (آرواره)، لابَگ (عجز و لابه)، لشکاريگ (لشکری)،  تختَگ (تخته، لوح)، مازنيگ (مازنی، مازندرانی)، نامَگ (نامه) ، آسياگ (آسيا)، آشکاراگ (آشکارا) و دهها و دهها واژه ديگر.

پ) واژگانی که با آواهای خوشه ای آغاز می شدند (يعنی کلمه با حرف ساکن دار شروع شود؛ مانند  stop يا grand  در زبان انگليسی) و در فارسی نو، با توجه به صدای بعدی، به آن اَ ، اِ، يا اُ افزوده شده است: خروس (khroos) که تبديل شده به خُروس (khoroos) يا فراخ (frakh) که تبديل شده به فَراخ (farakh) . همچنين فرود (frood) به فُرود (forood)، فراموش (framoosh) به فَراموش (faramoosh)، فرمان (framan) به فَرمان (farman) گرفتن (greftan) به گرفتن (gereftan)، خروشيدن (khrooshidan) به خروشيدن (khorooshidan) سترگ (storg) به سترگ (setorg)، خريدن (khridan) به خريدن (kharidan)، گروه (grooh) به گروه (gorooh)، ديگ(dig) به دی (di) و دهها واژه ديگر.

نکته: در آخرين مثال، دی به معنای روز گذشته است. چنانکه ما امروزه می گوييم ديشب، يعنی شبِ روز گذشته، يا ديروز که بر عکس ديشب است. در زبان پهلوی، بجای ديشب از واژه «دوش» استفاده می شد. يک ديگ هم به معنی ظرف غذا  در زبان پهلوی وجود داشته که عينا به فارسی معاصر، منتقل شده است. 

ت) واژگانی که جای دوحرف آنها جابجا شده است. اين تغيير حروف، امروزه به منظور شوخی بکار می رود. مانند وقتی که پس از خوردن چای می گويند تخله! يا می گويند فلانی مزغ ندارد. احتمالا اين روش شوخی کردن در ميان نياکان ما نيز محبوبيت داشته است. به نمونه های زير توجه کنيد:

تخل (takhl) به تلخ (talkh)،  مزغ (mazgh) به مغز (maghz) ، هگرز (hagrez) به هرگز (hargez)…!!!

ث) حذف الف از اول واژگان. مانند: تبديل اَمرداد به «مرداد»، اَياد به «ياد»، اَيار به «يار»، اَزير به «زير»، اَما به «ما»، اَشما به «شما» و…

نکته: اين الف نبايد با الف پيشوند که در زبان پهلوی، اسم منفی (مانند اَکنارَگ يعنی بی کناره و بی حد يا اَسپاس يعنی نا سپاس) می ساخته، اشتباه شود. 

ث) حذف (/w/). آيا تا کنون از خود پرسيده ايد که چرا بايد خاهر، خاستن (طلب کردن) و خاندن را بصورت خواهر، خواستن و خواندن بنويسيد؟!! پاسخ، روشن است. در زبان پهلوی در اين واژگان، صدای /w/ وجود داشته و در فارسی امروز حذف شده است. توجه کنيد که //w مانند walk, word, well,… با //v فرق می کند. به نمونه های زير توجه کنيد:

خواهر (khwahar) به خواهر (khahar)،

خواندن (khwandan) به خواندن (khandan)،

خواستن (khwastan) به خواستن (khastan)،

خواربار (khwar-bar) به خواروبار(khar-o-bar)

خوردن (khwardan) به خوردن (khordan)

خواستگ (khwastag) به خواسته (khasteh)

خورشيد (khwarshid) به خورشيد (khorshid)

نکته: حرف اول همه واژگان پهلوی بالا، ساکن دارد.

ج) تبديل /w/ به /b/: ورگ (warg) به برگ، ونفشَگ به بنفشه، وندُگ  به بند، وانگ به بانگ، وُرُگ (warag) به بُرِه (barreh)، واران به باران، واد به باد و …

چ) تغييرکابرد  وندها. واژه «آز» را در نظر بگيريد. در فارسی امروز، با افزودن پسوندِ «مند» به آن، معنی حريص را ايجاد می کنيم: «آزمند». در فارسی پهلوی نيز پسوند «مند» و واژگانی که از آن ساخته می شده (مانند تنومند) وجود داشته اما برای کلمه «آز»، از پسوند «ور» استفاده می شده؛ چنانکه در واژه «کاروُر» استفاده می شود. بنابراين، حريص در زبان پهلوی، بصورت «آزوُر» بکار می رفته است. در عوض، «شوی» به معنای شوهر را با پسوند «مند» بکار می بردند و به زن شوهردار می گفتند: «شويمند»! در زبان پهلوی برای بيان دارندگی در واژه «هنر»، از پسوند wand استفاده می شد و فرد صاحب هنر، «هنروند» ناميده می شد. امروزه ما از پسوند «مند»، که آنهام نشانه دارندگی است،  استفاده می کنيم (هنرمند).

ح‌)  تغيير در ساختار وندها: امروزه، بسياری از پسوندهای زبان فارسی بدون استفاده باقی مانده است و بکار نمی رود. دست کم 31 پسوند و چندين پيشوند در زبان پهلوی موجود است که در فارسی نو ديگر از آنها استفاده نمی شود(شايد بيشتر از 31 مورد هم باشد که من نديده ام). بعضی از پيشوندها و پسوندها را هم با اندکی تفاوت بکار می بريم. برای مثال پسوند «اِشن» که امروزه «اِش» خوانده می شود. به نمونه های زير توجه کنيد:

     تبديل دانشن (daneshn) به دانش، اَ بُخشايشن (abakhshayeshn) به بخشايش، آرايشن (arayeshn) به آرايش و…

خ) برخی واژگان هم هنگام تغيير از قاعده خاصی پيروی نکرده اند. مانند تبديل /م/ و /ن/ در واژه خوامن  به /ب/ در خواب. يا تبديل حرف اضافه پُد به «به». نيز، تبديل ضميرسوم شخص «اوي» به «او». حذف /ب/ در هنگام تبديل «خُمب» به «خُم» و…

د) از ديدگاه آواشناسي، آواهاي “Lower High” و نيز آواي “lax low back” در زبان فارسي امروزي حذف شده است. آواهاي Lower-mid نه در زبان پهلوي و نه در فارسي امروزي وجود نداشته و در ضمن همه آواهاي تنيده (Tense) همچنان در زبان فارسي امروزي باقي مانده است.

پژوهش پيرامون دگرگوني هاي يك زبان، دريايي گسترده است كه در اين مقاله تنها نسيمي مرطوب از آن در معرض ديد خوانندگان گرامي گذاشته شده است. به اميد روزي كه زبان فارسي را فارق از هرگونه دسته بندي و تعلق خاطري، بعنوان يكي از مظاهر فرهنگ ايراني، ”به حقيقت“ پاس داريم.

 برگی از کتاب «دینکرد» به زبان و خط پهلوی؛ از وبگاه www.avesta.org

dk9

واژه نامه پارسه-پارسی

دیدگاه دیدگاه‌ها برای واژه نامه پارسه-پارسی بسته هستند
نوشته شده توسط , 27 جولای 2009

Donbelid Dictionary of Old Persian

(Parsah-Persian)

واژه نامه «پارسه – فارسی» دنبلید، احتمالا یکی از نخستین واژه نامه های دو زبانه پارسی باستان است که از سال 1380 خورشیدی در اینترنت عرضه شد. گنجینه لوح های تخت جمشید در دانشگاه شیکاگو پایه ی اصلی این واژه نامه است؛ با این وجود، از کتاب های معتبر دیگری که واژه هایی از این زبان را منتشر کرده اند نیز بهره برداری شده است.

a = abr, pand, barg

a~ = father, shah

دعا، خواهش : jad-

زدن، شكست دادن : jan-

به جلو فشردن،  (با abi-)افزودن : jav-

زندگي كردن : jiv-

كندن : kan-

كين : kaina- (kaena-)

كم : kamna-

كردن، ساختن : kar-

كاپادوسيه : kapatuka-

(ضمبر موصولي) : ka-

آرزو : ka~ma-

مردم، ارتش : ka~ra-

مربوط به استخوان گرانبها : ka~sakaina-

(در كِهتر و…) كِه، كوچك : kathyah

كوه : kaufa-

كوش، اتيوپي : Kusha-

كوشي، اتيوپيايي : Kushiya-

لب : lap

مرد مكي : Maciya-

مغ : magu

مكه : Maka-

انديشيدن : man-

خواست، قدرت انديشه : manah-

در انديشه ي، زودخشم، خودكامه : manahuvin-

(مالش، ماليدن ) مال : mard-*

مرده : marta-

مُرد : martiya-

بزرگترين : mathishta-

 (در مِهتر و…) مِه : mathyah

ميخ : mayukha-

نه : ma~

سنجش، اندازه گيري : ma~

ماد، مادي : ma~da-

ماه : ma~da-

من : mana~

مادر : ma~tar-

ملخ : math(z)akha~

ميرد (?) :  mryataiy-

نادرست، اهريمني : mithah-

ميترا، مهر : misa-

مو، موي : muda-*

مصر، مصري : Mudra~ya-

ناي، نِي : na~da-

زيبا، خوب : naiba-

نيم، نصف : naima- (naeama-)

نه (not) : naiy

نم : namna-

نوه : napa~t-

نيرو : naryava-*

كشتن، نابود كردن، خراب كردن : nath-

نام : na~man-

(پيشوند) پايين : ni-

نوشتن : nipaith-

نوشتن : nipishtanaiy

پايين رفتن، سرازير شدن : nirasa-

نشستن، (سببي) قرار دادن : nishad-

نشين، آشيانه : nishadman*

فرمان : nista~-

پايين رسيدن،(سببي) قرار دادن، زمين گذاشتن : niyam-

پا : pa~da-

پيش : paishiya~-

حك كردن، نقاشي كردن : paith-

پناه : paitina~tha-*

پنجم : panchama

پنهان : panha~n

فرا : para-

رفتار كردن : pariay-

پاداش، اعطا كردن : paribar-

پيرامون، اطراف : pariy

پهلو : parthava-

پارت، پارتي : Parthava-

 خشونت : partana~ya~-

پر، بسيار : paru-

پيشين، قبلي : paruva-

از گونه هاي متنوع : paruzana-

پس از : pasa~-

(در پاسداري، پاسباني،و…) پاس : pa~sa-

سپس : pasa~va-

سرباز پياده : pasti-

(پسوند معادل پِي در ”پيكار“ در فارسي امروزي) : pati-

پيام : patiga~ma-*

فرمانروايي بر : patikhshay-

پذيره : patirya

پسند : patisand-*

دوباره، بر خلافِ، در طول : patiy-

(پسوند در سپهبد، موبد، هيربد…)  – بد : patiy

(حرف اضافه) به : patiy

اعلام كردن : patizbaya-

پيكار : patka~r

پيوند : patvand

حمايت كردن، محافظت كردن : pa~-

پا : pa~da-

پارسي، پارس : pa~rsa-

پوست : pavasta~

پدر : pitar-

پل : prthu

پسر : pusa-

ليبيايي : Puta~ya-

 (شهر ري) رِي : Raga~

رفتن، آمدن : rasa-

را، از، بوسيله ي، بدليل : ra~diy-

راه : ra~thu-

درست، راست (مستقيم) : ra~sta-

روز : rausah-

رود : rautah-

سگ : saka-*

سبك : sapuka-*

(پي بست) اون، به او : sha-

برنامه ريختن، رفتن : shiyav-

شاد : shiya~ta-

رفاه، شادي : shiya~ti-

سكايي، سكا : Saca-

سر : sara-

سردار : sarada~ra-

شكن : skand-

فقير، ضعيف : skauthi-

(در شبه جزيره ي بالكان) تراس، تراسي : Skudra-

سپاه : spa~da-

سارد : Sparda-

ساردي : Spardiya-

جنگ، اردوگاه : spa~thmaida-

گذاشتن، ايستادن : sta~-

سغد، سغدي : Sugda-

(som) سم : sumba-*

دلپذير : thandu-

گفتن : thanh-

كمانگير : thanuvaniya-

گفتن، اعلام كردن : tha~

كاخ : tacara-

 

(در يونان باستان، احتمالا كلاهي پهن و لبه دار)

پوشش پتاسوس : tacabara-

تهم، تهمتن، چابك، شجاع : takhma-

بدن، تن، خود : tanu~-

ترس : tars-

ترس : tarsa-

تخم، تبار، خانواده : tauma~

توان، تحمل كردن، توانايي داشتن : tav-

فعال بودن : takhsh-

كه، آنكه : taya-

سه : thitiya-

سي : thithat-

تير : tigra~

پوشش كلاهِ نوك تيز : tigrakhauda-

تنومند، نيرومند، توانمند : tunuvant-

تو : tuvam

كه، آنكه: tya-

هردو، جفت : uba-

(در خوزستان) خوز : (h)uja-

افزار : upacha~ra-*

با : upaka-

بر، روي، بالاي : upariy-

افسر : upasara-*

كمك : upasta~-

زيرِ، در هنگامِ : upa~-

 خرد، هوش : ushi-

خشك، سرزمين اصلي : ushka-

پلكان، راه پله : ustashana~-

شتر : ushtra-

 (واو عطف) وُ : uta~-

خوارزمي : Uva~razmiya-

ايلام : U~ja-

بهمن : vahumanah-

بهار : va~hara-

به، بهتر : vahyah

ديدن، به نظر رسيدن : vaina-

بنفشه : vanavakhsha-*

پوشش، (در ميان) باور داشتن : var-

خواست، پسند : vashna-

بسيار : vasida~ra-*

بُس، به دلخواه، كاملا : vasiy-

بزرگ : vazraka-

(پيشوند) دور، جدا : vi-

گزير : vichrya-

ويران كردن : vikan-

(سببي) آسيب رساندن، خراب كردن : vinath-

(Gondafar) گندفر : Vindafarnah-

گرگان : Vrka~na-

گرد، پهلوان : vrta-*

گرسنه : vrsna-

همه : visa-

visdahyu- :

از همه يا  براي همه ي فرمانروايان يا استانداران :

بستر : vistarka-*

گشادن : vishta~ta-

ويشتاسپ : Vista~spa-

خانه : vith-

گذر : vitryati

برنج : vrinji-*

خرد ورزيدن، انديشه كردن  : khrathu-

پادشاهي : khshasa-

فرمان راندن : khshay-

خشايارشا : Khshaya~rshan-

شاه : khsha~yathiya-

گوش دادن، شنيدن، راضي كردن : khshnav-

شنيده، راضي، خشنود : khshnuta-

شب : xshap-

خوردن : khwar-

هركس : yaciy-

پرستيدن : yad-

جايي كه : yada~

اگر، هنگاميكه : yadiy

(دست) بلند كردن : yam-

هنگاميكه، پس از آنكه : yatha~-

تا : yata~-

در آشوب بسر بردن : yaud-

لونيه، لونيايي : Yauna-

پسند : ya~na-

ماهر، چيره دست، متصدي و ريسس : ya~umani-

جوي، جو : yauviya~

زين : zaina- (zaena-)

انسان : zana-

ناميدن : zba~-

زيان : zya~na-

 

 

(پيشوند و حرف اضافه) به : a~

آوردن : a~bar-

وفادار : a~gariya-

آتش : a~tar-

(پيشوند منفي ساز) نا-، ن-  : a-

اين : a-

(معني عجيب در شگفت و…) افد : abda-

برخلاف چيزي بودن، بعلاوه abiy:

در آن هنگام : aciy

سپس : ada-

سپس : adakaiy

من :adam  

هراس، ترس از مرگ : afuva~-

گيرُد : agrba~ya-

آجر پخته : aguru-

بودن : ah-

اهورا : ahura

شتافتن : aish-

اين : aita

(پسوند) يك : aiva-

ناكرده، ناشده، ناساخته : akarta-

فيروزه : akhshaina-

آسيب نديده، به هم نريخته : akhshata-

(پسوند اعداد بجاي ام در فارسي امروزي) : -ama

از آنجا : amata

(شناسه ي اول شخص مفرد)  َم : amiy

(علامت جمع) -ان : a~n~m

اين : ana~

ناهيد، نيالوده : ana~hita~

ناب، بدون آب : ana~pa

انداختن : anda~khtan

انگاره : anga~re

انگاشتن : anga~shtan

ديگر : aniya-

اندر، درون ، اندرون : antar

بر اساسِ ، در راستاي : anu-

افگندن : apakan-*

آوام، وام : apamna-

بعدا ، سپس : apara-

افسوس : apasausa-*

فراتر : apataram

آب : a~pi-

به آنجا ، بسيار : apiy

آبستن : a~pusatanu-*

رفتن ، آمدن : ar-

عربي ، عرب : arabaya

قابِ پنجره : ardastana-

آريا : ariya-

 از تبار آريايي : ariyaccisa

ايران : Ariya~na~m

ارمنستان : armina-

ارمنستان ، ارمني :-  arminiya

(اشكانيان) اشك : Arshaka-

دادگري ، عدالت : arta-

ارداي، اردا (مقدس) : arta~va~

ارديبهشت : artavahishta-*

پارسا ، نيكوكار : artavan-

فعاليت ، چالاكي : aruvasta-

اسب : asa-

سوار : asaba~ra-

استر : asatara-

استخوان : asta-

استودان : asta-

سنگي ، از سنگ : at’angaina-

درون، ميان : atar-

آسور : at’ura-

آسوري : at’uriya-

اهورامزدا : auramazda~-

آن : ava-

آنجا ، سپس :avada~

او : avah

ايشان : avaisha~m

(بمعني بدين جهت در ازيرا، زيرا و…)ايرا : avara~diy-

ايدون، اينچنين، بنابراين : avatha~

از اينگونه : ava~kara-

بي گزند ، آسيب نديده : axshata

رفتن : ay-

پيشوند معادلِ to در زبان انگليسي : a~

در (ya~ta~a~): تا آنجا كه : a~

وفادار : a~gaiya~

نيزه دار ، زوبين افكن : a~rshrika-

نيزه دار ، زوبين افكن : a~rstika

شنودن، راضي كردن ، خرسند كردن : a~xshnav

خدا : baga-

بستن : band

بنده : bandaka-

بردن ، بلند كردن ، (با a~، انجام دادن) : bar-

(پسوند دارندگي) وُر : bara-

آنها مي برند (حمل مي كنند) : barantiy

بالا : bardah-*

بلند : bardant-*

بردن : bartanaiy

شدن ، بودن : bav-

بود (bovad) : bavati

بابِل ، بابِلي : ba~biru-

باج، خراج ، گزيت : ba~ji-

باختران : ba~xtri-

برادر : bra~tar-

برازمانيا ، فروتن : brazmaniya-

بوم، زمين : bumi-

بنياد : bundada~ti-*

(پِي بست واژه) وُ : ca

چرم : charman

چهر، نژاد : chisa-

چيز : chishchiy

)وَندِ تاكيدي( : ciy

دادن : da~-

دَه، دهم، دهش،… : dada~

دِه، سرزمين ، استان ، ناحيه : dahyu-

دهان : dafa~n-*

دين : daina- (daena-)

ديو ، خداي دروغين : (daeva) daiva-

معبد ديو : daivada~na-

دانستن : da~n-

نگهداشتن ، زيستن : *dar-

زر، طلا : daraniya-

دارا : da~rayavahu-

دير : darga-

دراز : dargam-

توانگرانه ، نيرومندانه ، سترگ : darsham

دست : dasta-

دوش، كتف : daosa-

دوست : daushtar-

دادن -: da~

آفريدن ، ساختن ، گذاشتن : da~

دانستن : da~n-

داريوش : da~rayavahu-

دار، درخت : da~ru-

قانون ، فرمان، داد : da~ta-

داور : da~tabara-

(پِي بست، ضمير مفعولي) او را ، به او :di-

ديدن : di-

دژ : dida~-

دبير : dipi-

دروغ : drauga-

دروغگويي ، فريبكار : *draujana-

دريا : drayah-

دور ، دير : du~ra-

(پيشوند) بيمار : dush-

قحطي و خشكسالي ، برداشت بد : dushiya~ra-

ناپسند ، كاري كه بد انجام شده : dushkarta-

بسيار بلند ، بسيار دور : duvaishta-

(يا duvar-)در : duvara-

رده ستون ها ، ستون بندي ، ستونگان : duvarthi-

ديگر : duvitiya-

دزد : duzhda~

فر، روشني : farna-

پيشاپيش ، فرا : fra-

اعطا كردن : frabar-

فرمان : frama~

فرمان : frama~na-

فرماندار ، حاكم : frama~tar-

عالي : frasha-  

پرسيدن ، آزمودن : frath-

برتر : frathara-

ارجح، سزيده تر، بيشتر : fratara-

فرود : fravata-

گيس : gaisa- (gaesa-)

آمدن : gam-

شوم ، دشمن ، گزند و آسيب : gasta-

مكان ، تخت و اورنگ : gathu-

گريست : grad-*

يوغ ، ساز و برگ اسب : jugh-

از : haca~

نشستن : had-

با : hada~

جا ، نشيمنگاه ، كاشانه ، كاخ : hadish-

ثبت كردن ، گواهي : haduga~

ارتش : haina~

يك بار ، يك دفعه : hakaram

با ، با هم : ham-

جنگ : hamarana-

جنگجو : hamaranakara-

شورشي ، متخاصم : hamisiya-

به سختي كار كردن : hamtakhsha-

هنگام : hanga~m

دستاورد، همكاري(؟) : hankarta-

هفتم : haptama-

(برخي گفته اند هري در هريررود) هرات : Haraiva-

اين، او : hauv

هخامنشيان : Hakhamanishiya-

كه (معادل who, which) : haya-

هزار : hazahra-

هند : Hindu-

هندي : Hinduya-

گوش:  hosh

مردان خوب داشتن : humartiya-

جنگجوي خوب : hushhamaranakara-

شاد : huthandu-

كمانگيرِ خوب : huthanuvaniya-

خود : huvaipashiya-

اسب سوارِ خوب : huvasabaara-

با اسب هاي خوب : huvaspa-

نيزه دارِ خوب : huvaarstika-

مهارت، توانايي : hunara-

خواستن : hwa~z-

كه (معادل who, which,…) : hya-

اينجا : idaa-

اين : ima-

اين : iyam

 

 

 خط میخی هخامنشی:

Old Persian

دیس واژه ها (واژه نگارها):

Old Persians

عددها در خط میخی هخامنشی:

Old Persian Numbers