دسته:زبان های هند و اروپایی

زبان های هند و اروپایی

دیدگاه دیدگاه‌ها خاموش
نوشته شده توسط admin, ۷ مرداد ۱۳۸۸

هند و اروپاییان

 معرفی

آریاییان، که ما آنها را هند و اروپایی می نامیم، مردمانی بودند که نزدیک به ۵۰۰۰ سال پیش، با یکدیگر می زیستند و دارای زبان و فرهنگ مشترک بودند (برخی این تاریخ را عقب تر هم برده اند). واژه ی آریا یعنی «شریف» یا «از خانواده محترم». آنچه در پی می آید گمان هایی است که دانشمندان درباره آریاییان مطرح کرده اند:

  • نظام خویشاوندی برپایه نسبت مردان وجود داشت.
  • رییس خدایان ایشان، «دیو پیتار» (پدر آسمان) نام داشت. یادمان باشد که دیو در بسیاری از فرهنگ های آریایی، معنایی مقدس دارد و گاه بعنوان یکی از خدایان از آن یاد می شود. در ایران، زرتشت «اهوامزدا» را خدای یکتا نامید و سایر خدایان (از جمله دیو) معنای خود را از دست دادند. امروزه در زبان فارسی دیو بمعنای هیولا بکار می رود.
  • شعر و موسیقی در میان این قوم رواج داشت.
  • در محل زندگی ایشان برف می بارید.
  • آریاییان، کوچ نشین و دامپرور بودند. (زرتشت مردم را به کشاورزی و باغداری تشویق می کرد که این بدعتی در نحوه زندگی آریاییان بشمار می رفت)
  • آنها با چرخ آشنایی داشتند و از آن استفاده می کردند. هرچند ابزارهایی چون ارابه هنوز وجود نداشت.

در مورد زیستگاه این قوم ۲ نظر وجود دارد:

  1. آریاییان در جایی بالای دریای سیاه، یا میان منطقه شمالی دریای سیاه و دریای خزر می زیستند. (یعنی زیستگاه اصلی ایشان در حوزه امروزی اروپا بوده است)

nazare1

  1. آریاییان در جایی می زیستند که امروزه کشورهای آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، و استان آذربایجان ایران را دربر می گیرد. (یعنی آریاییان از آسیا به اروپا کوچ کرده اند)

Indo European 

نظریه دوم، با توجه به شواهد زیر، به نظر من منطقی تر و علمی تر است:

  1. «سانسکریت» و «اوستایی»، کهن ترین زبان هایی از خانواده زبان های هند و اروپایی هستند که اثری از آنها تا به امروز باقی است. همچنین واژه نامه های انگلیسی معتبر، ریشه واژه Aryan را به زبان اوستایی، و کهن تر از آن به سانسکریت ارتباط می دهند.
  2.  در بسیاری از متن های اوستایی، به سرزمین مادری آریاییان به نام «ایریان وئجه» اشاره شده است. می توان حدس زد که آریاییان، نزدیک ترین سرزمین به سرزمین مادری شان را نیز به همین نام «ایران» نامگذاری کرده باشند.

 

زیرخانواده ها: هند و ایرانی

«هند و ایرانی»، گروهی از زبان های همخانواده است که حدود یک میلیارد نفر از شرق ترکیه تا بنگلادش بدان سخن می گویند. زبان های هند و ایرانی شاخه ای از خانواده زبان های هند و اروپایی است. این شاخه را معمولا به دو زیر مجموعه تقسیم می کنند:

  1. زبان های هندی: سانسکریت (زبان باستانی هند)، Prakrits (زبان های قرون وسطی)، هندی، اردو، بنگالی، گجراتی، نپالی، و سینهالی(زبان سریلانکا).
  2. زبان های ایرانی: اوستایی، پارسی باستان (هخامنشی)، پهلوی (اشکانی، ساسانی)، پارسی (دری، تاجیکی، و فارسی)، کردی، بلوچی، پشتو، اوستی (Ossetic، زبان مردم اوستیا در قفقاز).

برای دیدن واژگان و خط پارسی باستان (هخامنشی) پیوند زیر را انتخاب کنید:

 واژه نامه پارسه – فارسی

برای آشنایی با زبان پهلوی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

 از پهلوی تا فارسی

 

زیرخانواده ها: ژرمانی

زیرخانواده ای از خانواده زبان های هند و اروپایی. نزدیک به ۵۰۰ میلیون نفر به یکی از زبان های  این زیرخانواده سخن می گویند. گرچه این زبان بصورت واژگان و اسم هایی پراکنده در متن های نویسندگان لاتین قرن اول پیش از میلاد دیده می شود، تا ۲۰۰ سال پس از میلاد، متن کاملی از زبان ژرمانیک نوشته نشده یا دست کم باقی نمانده است.Germanic Languages

تصویر روبرو، محدوده جغرافیایی  زبانهای ژرمانیک را بصورت رنگی نشان می دهد. مردم مناطق خاکستری، به زبان های دیگر سخن می گویند.

زبان های ژرمانی را به سه زیر مجموعه تقسیم می کنند:

  1. ژرمانی خاوری (منسوخ): گوتیک (Gothic) و چند زبان منسوخ شده دیگر.
  2. ژرمانی شمالی یا اسکاندیناوی: ایسلندی، نروژی، و فارویی (Faroese) در گروه غرب؛ و دانمارکی و سوئدی در گروه شرق.
  3. ژرمانی باختری: انگلیسی، هلندی، و آلمانی + زبان های نو و دگرگون شده مانند Yiddish و Afrikaans.

دو قانون معروف در زمینه تغییرهای آوایی ایجاد شده در زبان های ژرمانی، نسبت به زبان هندواروپایی مادر، وجود دارد که در پی آمده است:

۱)     قانون گریم (Grimm’s Law)

این قانون که در واقع، الگوی تغییر آواها در دو دوره زمانی است و به ترتیب، «تغییر همخوان های ژرمانی» و «تغییر همخوان های آلمانی بالا» نام دارد، توسط «یاکوب گریم» (زبانشناس آلمانی) کشف شده است. دوره نخست، از ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد تا ۲۰۰ سال پس از میلاد بوده و دوره دوم، که تنها در زبان آلمانی بالا رخ داده، بین سالهای ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلادی بوده است.

برابر قانون گریم، آواهای بی واکِ p و t و k، تبدیل به f و th و h در زبان انگلیسی، و f و d و h در زبان آلمانی بالا (دوره کهن) تبدیل شده است. برای نمونه، واژه pater در زبان لاتین را در نظر بگیرید که تبدیل به father در زبان انگلیسی و fader در زبان آلمانی بالا (دوره کهن) شده است. بعلاوه، آواهای بی واکِ b و d و g، تبدیل به p و t و k در زبان انگلیسی، و p و t و kh در زبان آلمانی بالا (دوره کهن) شده است.

۲)     قانون ورنر (Verner’s Law)

این قانون که در واقع تکمیل کننده قانون گریم است، در سال ۱۸۷۵  توسط کارل آدولف ورنر (زبانشناس اتریشی) کشف شد. برپایه گفته های ورنر، سخن گریم زمانی درست است که فشار (تکیه) در واژه هند و اروپایی مادر، بر روی ریشه (rout) باشد. در غیر این صورت، p و t و k، تبدیل به b و d و g در زبان ژرمانی می شود.

برای دیدن تاریخچه زبان انگلیسی پیوند زیر را انتخاب کنید:

 تاریخچه زبان انگلیسی

برای دیدن تاریخچه زبان آلمانی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

 تاریخچه زبان آلمانی

 

زیرخانواده ها: رومانس (Romance)

بیش از ۴۰۰ میلیون نفر به یکی از زبان های این زیرخانواده سخن می گویند. این زبان ها که با زبان باستانی لاتین هم ریشه اند عبارتند از:

  1. جزیره ای: شامل زبان ساردینی که بیشتر در جزیره Sardinia استفاده می شود.
  2. بالکان: شامل زبان رومانی و زبان منسوخ شده Dalmatian.
  3. اروپای غربی: شامل ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، Provencal (در جنوب فرانسه)، کاتالان (در کاتالان و والنسیا در اسپانیا، و نیز زبان ملی آندورا) و چند زبان خرد که بنام Rhaeto-Romantic شناخته می شوند.

زبانشناسان، جدایی زبان های این شاخه از زبان لاتین را میان قرن های پنج تا نه میلادی برآورد می کنند. پرسشی که برای بسیاری از دانشجویان رشته ی زبانشناسی بوجود می آید، این است که چرا با وجود هم ریشه بودن این زبان ها،  تفاوت بسیاری میان زبان های رومانس و آنچه که از متن های مربوط به سزار و فرمانروایان رومی باقی مانده، مشاهده می شود؟ پاسخ این است که زبان نوشتاری لاتین در قرن نخست پیش از میلاد، گونه ای کهن و بسیار متفاوت از آن چیزی بود که مردم در کوچه و خیابان بدان سخن می گفتند. برای نمونه، در لاتین نوشتاریِ آن روز، واژهos  برای دهان بکار رفته است؛ در حالیکه این واژه در زبان گفتاری، bucca بوده و امروزه نیز در زبان های رومانس بصورت boca، bouche، و … بکار می رود.

در زیر به تغییرهای ایجاد شده در زبان های رومانس نسبت به زبان مادر لاتین اشاره شده است:

۱)   ساده تر شدن دستور زبان: زبان لاتین، همچون دیگر زبان های کهن هند و اروپایی، دستوری پیچیده داشت. برای نمونه، de در زبان لاتین بارها در جایگاه وجه ملکی بکار رفته است؛ حال آنکه امروزه این ویژگیِ de از میان رفته و مثلا در فرانسوی بعنوان حرف اضافه و به معنای از، در، با ، برای و…  بکار می رود:

در روزگارِ ما                de nos jours

یک لیتر از شراب       un litre de vin

با… زدن       frapper de…

۲)   حذف جنس خنثی: پیرو ساده تر شدنِ دستور، جنس خنثی نیز از همه زبان های رومانس، به استثنای رومانیایی، حذف شد و بیشتر اسم های خنثی، تبدیل به اسم مذکر شدند.

۳)   تغییرهای آوایی: برای نمونه، مردم باسک در اسپانیا از آوای /h/ بجای /f/ استفاده نمودند و قبیله های ساکن در سرزمین گل ها (فرانسه)، چون نمی توانستند /r/ را تلفظ کنند، بجای آن از آوای /غ/ استفاده کردند.

۴)   وامگیری واژگان : گرچه وامگیری واژگان، فصل مشترک همه زبان ها است، با این وجود در میان زبان های رومانس، زبان رومانیایی با وامگیری تعداد بسیاری واژه از زبان های آلبانیایی، مجاری و اسلاوی شاید مقام نخست را دارا باشد.

برای خواندن تاریخچه زبان فرانسوی، پیوند زیر را انتخاب کند:

تاریخچه زبان فرانسوی

  

زیرخانواده ها: سلتیک 

این گروه از خانواده ی زبان های هند و اروپایی، از نظر تاریخی و جغرافیایی، به دو بخش قاره ای و جزیره ای تقسیم می شود. بخش نخست (قاره ای) اکنون منسوخ شده، اما بخش جزیره ای کمابیش بکار رفته و زیرگروه های زیر را دربر می گیرد:

۱)  بریتونی (Brythonic): شامل زبان های برِتون(Breton)، کرنی (Cornish)، ولزی (Welsh).

2)  گایلیک (Gaelic): شامل زبان های ایرلندی، گایلیک اسکاتلند یا اِرس (Erse)، و مانکس (Manx).

تا قرن پنجم میلادی از زبان های سلتیک، بویژه زبان گایلیک، در سراسر اروپای غربی استفاده می شده است. اما امروزه دانش ما درباره ی این زبان ها محدود به آن چیزی است که در جزیره ی بریتانیا و ایرلند باقی مانده است.

بطور کلی، زبان های سلتیک آوای /p/ موجود در زبان هند و اروپایی را حذف کرده است. برای نمونه، porcus که در زبان لاتین یعنی خوک، و بشکلهای porc, pork,… وارد زبان های اروپایی شده، در زبان های سلتیک بشکل orc درآمده است.

دو جنس (مونث و مذکر) در زبان های سلتیک وجود دارد و صفت معمولا پس از اسم می آید. در این زبان ها (همانند برخی دیگر از زبان های هند و اروپایی) از اسم فعل (verbal noun) بجای صفت فاعلی (present participle) استفاده می شود. جمله ها همیشه با فعل آغاز می شوند و کارگزار در جمله با استفاده از مجهول غیرشخصی (impersonal passive) بیان می شود. برای شناختن کارگزار، به بخش معناشناسی در همین وبگاه مراجعه کنید.

همه زبان های سلتیک، امروزه برای نوشتن از الفبای لاتین استفاده می کنند.

 

زیرخانواده ها: اسلاوی

گروه زبان های اسلاوی، بسیار شبیه به زبان های بالتیک اند؛ به همین دلیل، برخی زبانشناسان این دو گروه را در یک زیرمجموعه قرار داده و آنرا «بالتو اسلاوی» می نامند.

در حال حاضر بیش از ۲۵۰ میلیون نفر در اروپای مرکزی، شمال آسیا، و بیشتر بخش های شبه جزیره ی بالکان، به یکی از زبان های اسلاوی سخن می گویند. این گروه به زیرگروه های زیر تقسیم می شود:

۱) اسلاوی خاوری: شامل زبان های ”روسی“، ”اوکراینی“، و ”روسی سفید یا بلاروسی“.

۲)  اسلاوی جنوبی: شامل زبان های ”بلغاری“ و ”مقدونی“ در خاور و ”صرب و کروات“ و ”اسلوونیایی“ در باختر.

۳)  اسلاوی باختری: شامل زبان های ”چک“، ”اسلوواکی“، ”لهستانی“، و…

ضرب المثل روسی: صد روبل نداشته باش، صد دوست داشته باش.

ضرب المثل صربی: جایی که ”ساکنان“ کم ادعا باشند، خانه به اندازه ی کافی بزرگ است.

ضرب المثل لهستانی: یک گنجشک در دست، بهتر از یک کبوتر بر بام است.

ضرب المثل کروات: کسی که زود از خواب بیدار می شود، دوبرابر بخت دارد.

ضرب المثل چک: پیش از جهش (پریدن) نگاه کن.

ضرب المثل بلغاری: کسی که کار نمی کند، نباید بخورد.

 

زیرخانواده ها: ارمنی

پیشتر زبان ارمنی را یکی از زبان های ایرانی می شمردند. اما هم اینک بیشتر زبانشناسان آنرا یک زیرخانواده مستقل می دانند. زبان ارمنی را به دو گویش بزرگ تقسیم می کنند:

  1. ارمنی خاوری: در ارمنستان و در ایران
  2. ارمنی باختری: اقلیت ارمنی در ترکیه، کشورهای غربی و نیز کشورهای عرب خاورمیانه

این انشعاب گویش ها (خاوری و باختری) در زمان اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۲۰ تا ۱۹۹۱) اتفاق افتاد که ارتباط میان غرب و ارمنستان قطع شد.

 

زیرخانواده ها: بالتیک

شامل زبان های لتونیایی (Latvian)، لیتوانیایی (Lithuanian)، و زبان پروسی قدیم که در قرن ۱۷ میلادی منسوخ شد.

 

زیرخانواده ها: یونانی

زیرخانواده ها: آلبانیایی

از پهلوی تا فارسی

دیدگاه دیدگاه‌ها خاموش
نوشته شده توسط admin, ۵ مرداد ۱۳۸۸

نگاهی گذرا به اسم و دگرگونی واج ها در زبان پهلوی

زمان رضاخانی 

پهلوی، زبان مرسوم در بیشتر مناطق ایران در دوران اشکانی و ساسانی بوده است. این زبان، حاصل دگرگونی زبان های فارسی باستان و اوستایی، وامگیری واژگان نو و ساده تر شدن دستور زبان  ایرانیان باستان است.

الفبای پهلوی

pahlavi

در زیر به چند ویژگی اسم در زبان پهلوی و نیز به تفاوت های واج شناسانه ی اسم در زبان های پهلوی و فارسی نو اشاره شده است:

         *    در زبان پهلوی، دشواریهای صرف فعل، به تدریج از میان رفت. برای مثال در متن های کهن تر، دو حالت صریح و غیر صریح برای اسم وجود داشت. حالت صریح زمانی استفاده می شد که واژه از نظر دستوری، در جایگاه نهاد بود. در سایر مواقع، از حالت غیر صریح استفاده می شد. در متن های جدیدتر، این تمایز از میان رفت.

  • علامت جمع در زبان پهلوی، «ان» بود. گاهی نیز از «ایها» برای جمع بستن اسم، استفاده می شد. علامت دوم در فارسی امروز بصورت «ها» به کار می رود.
  • بیش از نود در صد اسم های غیر بیگانه ای که امروزه  در  فارسی روزانه به کار می بریم، گاه عینا و گاه با اندکی تفاوت در تلفظ، پهلوی هستند:

الف) واژگانی که بدون تغییر، وارد زبان فارسی نوین شده اند که شامل صدها واژه است.

ب) واژگانی که «گاف» آخر آنها حذف شده است : خانَگ (خانه)، آشناگ (آشنا)، داناگ (دانا)، آغشتگ (آغشته)، ماندَگ (مانده، خسته)، خواستگ (خواسته، ثروت)، پنجُگ (پنجه)، چاشتگ (چاشت، خوراک)، روزیگ (روزی، خوراک روزانه)، گونَگ (گونه)، ایروارَگ (آرواره)، لابَگ (عجز و لابه)، لشکاریگ (لشکری)،  تختَگ (تخته، لوح)، مازنیگ (مازنی، مازندرانی)، نامَگ (نامه) ، آسیاگ (آسیا)، آشکاراگ (آشکارا) و دهها و دهها واژه دیگر.

پ) واژگانی که با آواهای خوشه ای آغاز می شدند (یعنی کلمه با حرف ساکن دار شروع شود؛ مانند  stop یا grand  در زبان انگلیسی) و در فارسی نو، با توجه به صدای بعدی، به آن اَ ، اِ، یا اُ افزوده شده است: خروس (khroos) که تبدیل شده به خُروس (khoroos) یا فراخ (frakh) که تبدیل شده به فَراخ (farakh) . همچنین فرود (frood) به فُرود (forood)، فراموش (framoosh) به فَراموش (faramoosh)، فرمان (framan) به فَرمان (farman) گرفتن (greftan) به گرفتن (gereftan)، خروشیدن (khrooshidan) به خروشیدن (khorooshidan) سترگ (storg) به سترگ (setorg)، خریدن (khridan) به خریدن (kharidan)، گروه (grooh) به گروه (gorooh)، دیگ(dig) به دی (di) و دهها واژه دیگر.

نکته: در آخرین مثال، دی به معنای روز گذشته است. چنانکه ما امروزه می گوییم دیشب، یعنی شبِ روز گذشته، یا دیروز که بر عکس دیشب است. در زبان پهلوی، بجای دیشب از واژه «دوش» استفاده می شد. یک دیگ هم به معنی ظرف غذا  در زبان پهلوی وجود داشته که عینا به فارسی معاصر، منتقل شده است. 

ت) واژگانی که جای دوحرف آنها جابجا شده است. این تغییر حروف، امروزه به منظور شوخی بکار می رود. مانند وقتی که پس از خوردن چای می گویند تخله! یا می گویند فلانی مزغ ندارد. احتمالا این روش شوخی کردن در میان نیاکان ما نیز محبوبیت داشته است. به نمونه های زیر توجه کنید:

تخل (takhl) به تلخ (talkh)،  مزغ (mazgh) به مغز (maghz) ، هگرز (hagrez) به هرگز (hargez)…!!!

ث) حذف الف از اول واژگان. مانند: تبدیل اَمرداد به «مرداد»، اَیاد به «یاد»، اَیار به «یار»، اَزیر به «زیر»، اَما به «ما»، اَشما به «شما» و…

نکته: این الف نباید با الف پیشوند که در زبان پهلوی، اسم منفی (مانند اَکنارَگ یعنی بی کناره و بی حد یا اَسپاس یعنی نا سپاس) می ساخته، اشتباه شود. 

ث) حذف (/w/). آیا تا کنون از خود پرسیده اید که چرا باید خاهر، خاستن (طلب کردن) و خاندن را بصورت خواهر، خواستن و خواندن بنویسید؟!! پاسخ، روشن است. در زبان پهلوی در این واژگان، صدای /w/ وجود داشته و در فارسی امروز حذف شده است. توجه کنید که //w مانند walk, word, well,… با //v فرق می کند. به نمونه های زیر توجه کنید:

خواهر (khwahar) به خواهر (khahar)،

خواندن (khwandan) به خواندن (khandan)،

خواستن (khwastan) به خواستن (khastan)،

خواربار (khwar-bar) به خواروبار(khar-o-bar)

خوردن (khwardan) به خوردن (khordan)

خواستگ (khwastag) به خواسته (khasteh)

خورشید (khwarshid) به خورشید (khorshid)

نکته: حرف اول همه واژگان پهلوی بالا، ساکن دارد.

ج) تبدیل /w/ به /b/: ورگ (warg) به برگ، ونفشَگ به بنفشه، وندُگ  به بند، وانگ به بانگ، وُرُگ (warag) به بُرِه (barreh)، واران به باران، واد به باد و …

چ) تغییرکابرد  وندها. واژه «آز» را در نظر بگیرید. در فارسی امروز، با افزودن پسوندِ «مند» به آن، معنی حریص را ایجاد می کنیم: «آزمند». در فارسی پهلوی نیز پسوند «مند» و واژگانی که از آن ساخته می شده (مانند تنومند) وجود داشته اما برای کلمه «آز»، از پسوند «ور» استفاده می شده؛ چنانکه در واژه «کاروُر» استفاده می شود. بنابراین، حریص در زبان پهلوی، بصورت «آزوُر» بکار می رفته است. در عوض، «شوی» به معنای شوهر را با پسوند «مند» بکار می بردند و به زن شوهردار می گفتند: «شویمند»! در زبان پهلوی برای بیان دارندگی در واژه «هنر»، از پسوند wand استفاده می شد و فرد صاحب هنر، «هنروند» نامیده می شد. امروزه ما از پسوند «مند»، که آنهام نشانه دارندگی است،  استفاده می کنیم (هنرمند).

ح‌)  تغییر در ساختار وندها: امروزه، بسیاری از پسوندهای زبان فارسی بدون استفاده باقی مانده است و بکار نمی رود. دست کم ۳۱ پسوند و چندین پیشوند در زبان پهلوی موجود است که در فارسی نو دیگر از آنها استفاده نمی شود(شاید بیشتر از ۳۱ مورد هم باشد که من ندیده ام). بعضی از پیشوندها و پسوندها را هم با اندکی تفاوت بکار می بریم. برای مثال پسوند «اِشن» که امروزه «اِش» خوانده می شود. به نمونه های زیر توجه کنید:

     تبدیل دانشن (daneshn) به دانش، اَ بُخشایشن (abakhshayeshn) به بخشایش، آرایشن (arayeshn) به آرایش و…

خ) برخی واژگان هم هنگام تغییر از قاعده خاصی پیروی نکرده اند. مانند تبدیل /م/ و /ن/ در واژه خوامن  به /ب/ در خواب. یا تبدیل حرف اضافه پُد به «به». نیز، تبدیل ضمیرسوم شخص «اوی» به «او». حذف /ب/ در هنگام تبدیل «خُمب» به «خُم» و…

د) از دیدگاه آواشناسی، آواهای “Lower High” و نیز آوای “lax low back” در زبان فارسی امروزی حذف شده است. آواهای Lower-mid نه در زبان پهلوی و نه در فارسی امروزی وجود نداشته و در ضمن همه آواهای تنیده (Tense) همچنان در زبان فارسی امروزی باقی مانده است.

پژوهش پیرامون دگرگونی های یک زبان، دریایی گسترده است که در این مقاله تنها نسیمی مرطوب از آن در معرض دید خوانندگان گرامی گذاشته شده است. به امید روزی که زبان فارسی را فارق از هرگونه دسته بندی و تعلق خاطری، بعنوان یکی از مظاهر فرهنگ ایرانی، ”به حقیقت“ پاس داریم.

 برگی از کتاب «دینکرد» به زبان و خط پهلوی؛ از وبگاه www.avesta.org

dk9

واژه نامه پارسه-پارسی

دیدگاه دیدگاه‌ها خاموش
نوشته شده توسط admin, ۵ مرداد ۱۳۸۸

Donbelid Dictionary of Old Persian

(Parsah-Persian)

واژه نامه «پارسه – فارسی» دنبلید، احتمالا یکی از نخستین واژه نامه های دو زبانه پارسی باستان است که از سال ۱۳۸۰ خورشیدی در اینترنت عرضه شد. گنجینه لوح های تخت جمشید در دانشگاه شیکاگو پایه ی اصلی این واژه نامه است؛ با این وجود، از کتاب های معتبر دیگری که واژه هایی از این زبان را منتشر کرده اند نیز بهره برداری شده است.

a = abr, pand, barg

a~ = father, shah

دعا، خواهش : jad-

زدن، شکست دادن : jan-

به جلو فشردن،  (با abi-)افزودن : jav-

زندگی کردن : jiv-

کندن : kan-

کین : kaina- (kaena-)

کم : kamna-

کردن، ساختن : kar-

کاپادوسیه : kapatuka-

(ضمبر موصولی) : ka-

آرزو : ka~ma-

مردم، ارتش : ka~ra-

مربوط به استخوان گرانبها : ka~sakaina-

(در کِهتر و…) کِه، کوچک : kathyah

کوه : kaufa-

کوش، اتیوپی : Kusha-

کوشی، اتیوپیایی : Kushiya-

لب : lap

مرد مکی : Maciya-

مغ : magu

مکه : Maka-

اندیشیدن : man-

خواست، قدرت اندیشه : manah-

در اندیشه ی، زودخشم، خودکامه : manahuvin-

(مالش، مالیدن ) مال : mard-*

مرده : marta-

مُرد : martiya-

بزرگترین : mathishta-

 (در مِهتر و…) مِه : mathyah

میخ : mayukha-

نه : ma~

سنجش، اندازه گیری : ma~

ماد، مادی : ma~da-

ماه : ma~da-

من : mana~

مادر : ma~tar-

ملخ : math(z)akha~

میرد (?) :  mryataiy-

نادرست، اهریمنی : mithah-

میترا، مهر : misa-

مو، موی : muda-*

مصر، مصری : Mudra~ya-

نای، نِی : na~da-

زیبا، خوب : naiba-

نیم، نصف : naima- (naeama-)

نه (not) : naiy

نم : namna-

نوه : napa~t-

نیرو : naryava-*

کشتن، نابود کردن، خراب کردن : nath-

نام : na~man-

(پیشوند) پایین : ni-

نوشتن : nipaith-

نوشتن : nipishtanaiy

پایین رفتن، سرازیر شدن : nirasa-

نشستن، (سببی) قرار دادن : nishad-

نشین، آشیانه : nishadman*

فرمان : nista~-

پایین رسیدن،(سببی) قرار دادن، زمین گذاشتن : niyam-

پا : pa~da-

پیش : paishiya~-

حک کردن، نقاشی کردن : paith-

پناه : paitina~tha-*

پنجم : panchama

پنهان : panha~n

فرا : para-

رفتار کردن : pariay-

پاداش، اعطا کردن : paribar-

پیرامون، اطراف : pariy

پهلو : parthava-

پارت، پارتی : Parthava-

 خشونت : partana~ya~-

پر، بسیار : paru-

پیشین، قبلی : paruva-

از گونه های متنوع : paruzana-

پس از : pasa~-

(در پاسداری، پاسبانی،و…) پاس : pa~sa-

سپس : pasa~va-

سرباز پیاده : pasti-

(پسوند معادل پِی در ”پیکار“ در فارسی امروزی) : pati-

پیام : patiga~ma-*

فرمانروایی بر : patikhshay-

پذیره : patirya

پسند : patisand-*

دوباره، بر خلافِ، در طول : patiy-

(پسوند در سپهبد، موبد، هیربد…)  – بد : patiy

(حرف اضافه) به : patiy

اعلام کردن : patizbaya-

پیکار : patka~r

پیوند : patvand

حمایت کردن، محافظت کردن : pa~-

پا : pa~da-

پارسی، پارس : pa~rsa-

پوست : pavasta~

پدر : pitar-

پل : prthu

پسر : pusa-

لیبیایی : Puta~ya-

 (شهر ری) رِی : Raga~

رفتن، آمدن : rasa-

را، از، بوسیله ی، بدلیل : ra~diy-

راه : ra~thu-

درست، راست (مستقیم) : ra~sta-

روز : rausah-

رود : rautah-

سگ : saka-*

سبک : sapuka-*

(پی بست) اون، به او : sha-

برنامه ریختن، رفتن : shiyav-

شاد : shiya~ta-

رفاه، شادی : shiya~ti-

سکایی، سکا : Saca-

سر : sara-

سردار : sarada~ra-

شکن : skand-

فقیر، ضعیف : skauthi-

(در شبه جزیره ی بالکان) تراس، تراسی : Skudra-

سپاه : spa~da-

سارد : Sparda-

ساردی : Spardiya-

جنگ، اردوگاه : spa~thmaida-

گذاشتن، ایستادن : sta~-

سغد، سغدی : Sugda-

(som) سم : sumba-*

دلپذیر : thandu-

گفتن : thanh-

کمانگیر : thanuvaniya-

گفتن، اعلام کردن : tha~

کاخ : tacara-

 

(در یونان باستان، احتمالا کلاهی پهن و لبه دار)

پوشش پتاسوس : tacabara-

تهم، تهمتن، چابک، شجاع : takhma-

بدن، تن، خود : tanu~-

ترس : tars-

ترس : tarsa-

تخم، تبار، خانواده : tauma~

توان، تحمل کردن، توانایی داشتن : tav-

فعال بودن : takhsh-

که، آنکه : taya-

سه : thitiya-

سی : thithat-

تیر : tigra~

پوشش کلاهِ نوک تیز : tigrakhauda-

تنومند، نیرومند، توانمند : tunuvant-

تو : tuvam

که، آنکه: tya-

هردو، جفت : uba-

(در خوزستان) خوز : (h)uja-

افزار : upacha~ra-*

با : upaka-

بر، روی، بالای : upariy-

افسر : upasara-*

کمک : upasta~-

زیرِ، در هنگامِ : upa~-

 خرد، هوش : ushi-

خشک، سرزمین اصلی : ushka-

پلکان، راه پله : ustashana~-

شتر : ushtra-

 (واو عطف) وُ : uta~-

خوارزمی : Uva~razmiya-

ایلام : U~ja-

بهمن : vahumanah-

بهار : va~hara-

به، بهتر : vahyah

دیدن، به نظر رسیدن : vaina-

بنفشه : vanavakhsha-*

پوشش، (در میان) باور داشتن : var-

خواست، پسند : vashna-

بسیار : vasida~ra-*

بُس، به دلخواه، کاملا : vasiy-

بزرگ : vazraka-

(پیشوند) دور، جدا : vi-

گزیر : vichrya-

ویران کردن : vikan-

(سببی) آسیب رساندن، خراب کردن : vinath-

(Gondafar) گندفر : Vindafarnah-

گرگان : Vrka~na-

گرد، پهلوان : vrta-*

گرسنه : vrsna-

همه : visa-

visdahyu- :

از همه یا  برای همه ی فرمانروایان یا استانداران :

بستر : vistarka-*

گشادن : vishta~ta-

ویشتاسپ : Vista~spa-

خانه : vith-

گذر : vitryati

برنج : vrinji-*

خرد ورزیدن، اندیشه کردن  : khrathu-

پادشاهی : khshasa-

فرمان راندن : khshay-

خشایارشا : Khshaya~rshan-

شاه : khsha~yathiya-

گوش دادن، شنیدن، راضی کردن : khshnav-

شنیده، راضی، خشنود : khshnuta-

شب : xshap-

خوردن : khwar-

هرکس : yaciy-

پرستیدن : yad-

جایی که : yada~

اگر، هنگامیکه : yadiy

(دست) بلند کردن : yam-

هنگامیکه، پس از آنکه : yatha~-

تا : yata~-

در آشوب بسر بردن : yaud-

لونیه، لونیایی : Yauna-

پسند : ya~na-

ماهر، چیره دست، متصدی و ریسس : ya~umani-

جوی، جو : yauviya~

زین : zaina- (zaena-)

انسان : zana-

نامیدن : zba~-

زیان : zya~na-

 

 

(پیشوند و حرف اضافه) به : a~

آوردن : a~bar-

وفادار : a~gariya-

آتش : a~tar-

(پیشوند منفی ساز) نا-، ن-  : a-

این : a-

(معنی عجیب در شگفت و…) افد : abda-

برخلاف چیزی بودن، بعلاوه abiy:

در آن هنگام : aciy

سپس : ada-

سپس : adakaiy

من :adam  

هراس، ترس از مرگ : afuva~-

گیرُد : agrba~ya-

آجر پخته : aguru-

بودن : ah-

اهورا : ahura

شتافتن : aish-

این : aita

(پسوند) یک : aiva-

ناکرده، ناشده، ناساخته : akarta-

فیروزه : akhshaina-

آسیب ندیده، به هم نریخته : akhshata-

(پسوند اعداد بجای ام در فارسی امروزی) : -ama

از آنجا : amata

(شناسه ی اول شخص مفرد)  َم : amiy

(علامت جمع) -ان : a~n~m

این : ana~

ناهید، نیالوده : ana~hita~

ناب، بدون آب : ana~pa

انداختن : anda~khtan

انگاره : anga~re

انگاشتن : anga~shtan

دیگر : aniya-

اندر، درون ، اندرون : antar

بر اساسِ ، در راستای : anu-

افگندن : apakan-*

آوام، وام : apamna-

بعدا ، سپس : apara-

افسوس : apasausa-*

فراتر : apataram

آب : a~pi-

به آنجا ، بسیار : apiy

آبستن : a~pusatanu-*

رفتن ، آمدن : ar-

عربی ، عرب : arabaya

قابِ پنجره : ardastana-

آریا : ariya-

 از تبار آریایی : ariyaccisa

ایران : Ariya~na~m

ارمنستان : armina-

ارمنستان ، ارمنی :-  arminiya

(اشکانیان) اشک : Arshaka-

دادگری ، عدالت : arta-

اردای، اردا (مقدس) : arta~va~

اردیبهشت : artavahishta-*

پارسا ، نیکوکار : artavan-

فعالیت ، چالاکی : aruvasta-

اسب : asa-

سوار : asaba~ra-

استر : asatara-

استخوان : asta-

استودان : asta-

سنگی ، از سنگ : at’angaina-

درون، میان : atar-

آسور : at’ura-

آسوری : at’uriya-

اهورامزدا : auramazda~-

آن : ava-

آنجا ، سپس :avada~

او : avah

ایشان : avaisha~m

(بمعنی بدین جهت در ازیرا، زیرا و…)ایرا : avara~diy-

ایدون، اینچنین، بنابراین : avatha~

از اینگونه : ava~kara-

بی گزند ، آسیب ندیده : axshata

رفتن : ay-

پیشوند معادلِ to در زبان انگلیسی : a~

در (ya~ta~a~): تا آنجا که : a~

وفادار : a~gaiya~

نیزه دار ، زوبین افکن : a~rshrika-

نیزه دار ، زوبین افکن : a~rstika

شنودن، راضی کردن ، خرسند کردن : a~xshnav

خدا : baga-

بستن : band

بنده : bandaka-

بردن ، بلند کردن ، (با a~، انجام دادن) : bar-

(پسوند دارندگی) وُر : bara-

آنها می برند (حمل می کنند) : barantiy

بالا : bardah-*

بلند : bardant-*

بردن : bartanaiy

شدن ، بودن : bav-

بود (bovad) : bavati

بابِل ، بابِلی : ba~biru-

باج، خراج ، گزیت : ba~ji-

باختران : ba~xtri-

برادر : bra~tar-

برازمانیا ، فروتن : brazmaniya-

بوم، زمین : bumi-

بنیاد : bundada~ti-*

(پِی بست واژه) وُ : ca

چرم : charman

چهر، نژاد : chisa-

چیز : chishchiy

)وَندِ تاکیدی( : ciy

دادن : da~-

دَه، دهم، دهش،… : dada~

دِه، سرزمین ، استان ، ناحیه : dahyu-

دهان : dafa~n-*

دین : daina- (daena-)

دیو ، خدای دروغین : (daeva) daiva-

معبد دیو : daivada~na-

دانستن : da~n-

نگهداشتن ، زیستن : *dar-

زر، طلا : daraniya-

دارا : da~rayavahu-

دیر : darga-

دراز : dargam-

توانگرانه ، نیرومندانه ، سترگ : darsham

دست : dasta-

دوش، کتف : daosa-

دوست : daushtar-

دادن -: da~

آفریدن ، ساختن ، گذاشتن : da~

دانستن : da~n-

داریوش : da~rayavahu-

دار، درخت : da~ru-

قانون ، فرمان، داد : da~ta-

داور : da~tabara-

(پِی بست، ضمیر مفعولی) او را ، به او :di-

دیدن : di-

دژ : dida~-

دبیر : dipi-

دروغ : drauga-

دروغگویی ، فریبکار : *draujana-

دریا : drayah-

دور ، دیر : du~ra-

(پیشوند) بیمار : dush-

قحطی و خشکسالی ، برداشت بد : dushiya~ra-

ناپسند ، کاری که بد انجام شده : dushkarta-

بسیار بلند ، بسیار دور : duvaishta-

(یا duvar-)در : duvara-

رده ستون ها ، ستون بندی ، ستونگان : duvarthi-

دیگر : duvitiya-

دزد : duzhda~

فر، روشنی : farna-

پیشاپیش ، فرا : fra-

اعطا کردن : frabar-

فرمان : frama~

فرمان : frama~na-

فرماندار ، حاکم : frama~tar-

عالی : frasha-  

پرسیدن ، آزمودن : frath-

برتر : frathara-

ارجح، سزیده تر، بیشتر : fratara-

فرود : fravata-

گیس : gaisa- (gaesa-)

آمدن : gam-

شوم ، دشمن ، گزند و آسیب : gasta-

مکان ، تخت و اورنگ : gathu-

گریست : grad-*

یوغ ، ساز و برگ اسب : jugh-

از : haca~

نشستن : had-

با : hada~

جا ، نشیمنگاه ، کاشانه ، کاخ : hadish-

ثبت کردن ، گواهی : haduga~

ارتش : haina~

یک بار ، یک دفعه : hakaram

با ، با هم : ham-

جنگ : hamarana-

جنگجو : hamaranakara-

شورشی ، متخاصم : hamisiya-

به سختی کار کردن : hamtakhsha-

هنگام : hanga~m

دستاورد، همکاری(؟) : hankarta-

هفتم : haptama-

(برخی گفته اند هری در هریررود) هرات : Haraiva-

این، او : hauv

هخامنشیان : Hakhamanishiya-

که (معادل who, which) : haya-

هزار : hazahra-

هند : Hindu-

هندی : Hinduya-

گوش:  hosh

مردان خوب داشتن : humartiya-

جنگجوی خوب : hushhamaranakara-

شاد : huthandu-

کمانگیرِ خوب : huthanuvaniya-

خود : huvaipashiya-

اسب سوارِ خوب : huvasabaara-

با اسب های خوب : huvaspa-

نیزه دارِ خوب : huvaarstika-

مهارت، توانایی : hunara-

خواستن : hwa~z-

که (معادل who, which,…) : hya-

اینجا : idaa-

این : ima-

این : iyam

 

 

 خط میخی هخامنشی:

Old Persian

دیس واژه ها (واژه نگارها):

Old Persians

عددها در خط میخی هخامنشی:

Old Persian Numbers