دسته:هر چیز دیگر

کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

نوشته شده توسط , 10 آگوست 2014

کدام ترجمه قرآن به زبان فارسی بهتر است؟

زمان رضاخانی

1 – ترجمه چیست؟

«یومی سانتیاگو اوچیدا» در اثر خود به نام “ترجمه – مبانی نظری، سازه ها، انواع، اصول، تعریف”[1] می گوید: ترجمه شامل درک معنای یک متن و سپس تولید متنی برابر با آن در زبانی دیگر است که پیام مشابهی را در آن زبان ارایه می کند.

«باسل حاتم» و «جِرِمی ماندِی» در کتاب “ترجمه[2]” چاپ راوتلج، توضیح می دهند که چگونه مطالعات زبانشناسی و بررسی های ادبی، فرهنگی و حتی فلسفی با “دانش ترجمه”، پهنه های مشترک دارند و مترجم برای انجام ترجمه ای خوب، ناچار است وارد عرصه های یادشده شود.

شاید به دلیل همین دشواری هاست که «جولیان هاوس» در کتاب “ترجمه” چاپ آکسفورد، مطالعه ی اثر ترجمه شده را با کمی اغراق، به “تماشای طرح قالی از پشت” و “بوسیدن کسی از روی دستمال کاغذی” تشبیه می کند؛ شما هم طرح قالی را دیده اید و هم فرد را بوسیده اید، اما نه قالی را واقعا دیده اید و نه آن فرد را واقعا بوسیده اید!

 

2 – ویژگی های ترجمه خوب

یک “ترجمه ی خوب”، ویژگی هایی دارد که شرح آن در کتاب های آموزشی و تخصصی آورده شده است. در این مقاله، تنها به یادآوری استانداردهای کلی ترجمه بسنده می کنیم. «علی درویش»، ترجمه شناس برجسته ی عرب، در کتاب سازه های ترجمه[3]، از هفت “استاندارد ترجمه” یاد می کند که در زیر به آنها اشاره ای کوتاه کرده ایم:

  1. درستی (accuracy): یعنی همسانی متن ترجمه شده با متن زبان اصلی. این ویژگی به تسلط مترجم بر زبان مبدا (زبان اصلی) و توانایی او در مهارت “خواندن و درک مطلب” ارتباط مستقیم دارد.
  2. خرده نمایی (precision): یعنی استفاده از واژگانی که معنای آشکار و دقیق دارند (در صورتی که متن زبان اصلی نیز آشکار باشد و دارای ایهام نباشد). برای مثال اگر می خواهید بگویید فلان شرکت بر لبه ی پرتگاه قرار دارد، بهتر است از عبارت on the edge of collapseاستفاده کنید؛ نه on the brink of collapse. زیر اگرچه brink و edge مترادف هستند، اما brink به معنای آغاز یک فرایند نیز هست و این معنایش درست به اندازه ی معنای “لبه” کاربرد دارد. بنابراین، بهتر است از edge استفاده کنیم تا خواننده تردید نکند که آیا شرکت دارد به پرتگاه وارد می شود یا بر لبه ی پرتگاه (در معرض خطر) است.
  3. غلط گیری شدگی (correctness): یعنی متن ترجمه شده در زبان مقصد، دارای اشکال های نگارشی و دستوری نباشد و به شیوایی و روانی ترجمه آسیب نرساند.
  4. بی کم و کاستی (completeness): یعنی چیزی از مفاهیم موجود در متن اصلی، کم و چیزی بدان اضافه نشده باشد. این ویژگی را می توان با عنوان “وفاداری به متن اصلی” یاد کرد.
  5. پیوستگی (consistency): یعنی یکپارچگی متن از نظر معادل های واژگان و آیین نگارش. بنابراین، اگر consistency را در جایی از کتاب “پیوستگی” ترجمه کرده ایم، نباید آن را در جای دیگری از همان کتاب “انسجام” ترجمه کنیم. اگر برای نقل قول در جایی از کتاب از گیومه به تنهایی استفاده کرده ایم، نباید در جای دیگری از همان کتاب، از گیومه و دونقطه استفاده کنیم.
  6. شیوایی (clarity): متنی شیواست که معنای قطعی آن در کمترین زمان ممکن به خواننده منتقل شود. اگر خواننده برای درک ترجمه به دردسر افتد، آن ترجمه “َشیوایی” ندارد.
  7. تناسب با هدف (fitness for purpose): ترجمه می تواند درست، شیوا، بی کم و کاست، خرده نمایی شده و غلط گیری شده باشد، اما همچنان تناسبی با متن اصلی نداشته باشد. یک متن ادبی یا کهن را نباید با ادبیات مدرن ترجمه کرد و یک متن علمی را درست نیست که به سبک ادبیات کلاسیک ترجمه نمود. پس سبک نگارش، واژه گزینی و ادبیات به کار رفته در ترجمه، تعیین کننده ی تناسب داشتن یا نداشتن با هدف است.

 

3 – مقایسه شش ترجمه قرآن به فارسی

در این بخش، شش ترجمه ی معروف از قرآن کریم که توسط استادان “محمد مهدی فولادوند”، “مهدی الهی قمشه ای”، “ناصر مکارم شیرازی”، “حسین انصاریان”، “عبدالحمید آیتی”، و “بهاء الدین خرمشاهی” انجام شده است را مقایسه می کنیم.

Fooladvand

محمد مهدی فولادوند (1299 – 1387) دانش آموخته ی دانشگاه سوربن پاریس در رشته ادبیات، هنر، فلسفه و زبانشناسی عربی بود. فولادوند 14 سال در فرانسه زندگی کرد و در این مدت، به عضویت دایمی انجمن نویسندگان فرانسه و عضویت ناپیوسته انجمن شاعران آن کشور در آمد. وی سال 1344 به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان عضو هیات علمی به تدریس الهیات پرداخت. اگرچه فولادوند را به عنوان استاد الهیات می شناسند، اما او مترجمی ورزیده، زبانشناسی کاردان و شاعری چیره دست بود. ترجمه های او از قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه شهرت فراوان دارد؛ هرچند او ترجمه ی آثار دیگری، همچون “مادام بواری”، اثر گوستاو فلوبر را نیز در کارنامه دارد. او دیوان شعری به زبان فرانسوی نوشته است. «محمد علی جمالزاده»، پدر داستان نویسی مدرن ایران، از کسانی بود که پس از خواندن ترجمه های پراکنده ی فولادوند از قرآن، او را به ترجمه کل قرآن کریم تشویق کرد. در میان آثاری که در این بخش از مقاله ی حاضر مقایسه شده اند، ترجمه ی فولادوند از نظر قدمت، پس از ترجمه ی الهی قمشه ای، جایگاه دوم را دارد.

ghomsh

مهدی الهی قمشه ای (1280 – 1352)، از فقیهان روشنفکر زمان خود بود. وی افزون بر تدریس حکمت و فلسفه در مدرسه سپسالار، زبان عربی را در دانشکده زبان های خارجی و فلسفه را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران درس می داد. حسین الهی قمشه ای (عارف، ادیب و سخنران معروف)، فرزند اوست. فرزندان دیگر وی نیز همگی از نخبگان ایران و کانادا محسوب می شوند. از جمله شاگردان الهی قمشه ای می توان به آیت الله جوادی آملی (مفسر قرآن) و آیت الله حسن زاده آملی اشاره کرد.

Makarem

ناصر مکارم شیرازی (زاده 1305)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. “تفسیر نمونه” که وی با کمک 8 نفر دیگر (از جمله محسن قرائتی) به رشته تحریر در آورده است، تفسیری ساده، اما جامع از قرآن کریم شمرده می شود.

ans

حسین انصاریان (زاده 1323)، از فقیهان معتقد به فعالیت سیاسی است. انصاریان، افزون بر قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را نیز به فارسی برگردانده است.

Ayati

عبدالحمید آیتی (1305 تا 1392) افزون بر تحصیلات مقدماتی حوزوی، مدرک کارشناسی از دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران داشت. وی کارمند رسمی آموزش و پرورش بود، اما در برخی دانشگاه های کشور، زبان فارسی و ادبیات عربی نیز درس می داد. آیتی از مترجمان نامدار کشور و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

khoram

بهاء الدین خرمشاهی (زاده 1324) کارشناس ادبیات فارسی، کارشناس ارشد کتابداری، حافظ پژوه و قرآن پژوه است. وی دست کم 13 اثر داستانی و غیرداستانی را به فارسی ترجمه کرده است که قرآن کریم، یکی از آنهاست. آثار تالیفی وی، بیشتر در حوزه های حافظ پژوهی و قرآن پژوهی هستند.

برای مقایسه ی ترجمه ی استادان یادشده، آیه هایی از سوره های انعام، حمد، واقعه، فیل و اسراء برگزیده شده اند. در گزینش سوره ها، معیار خاصی وجود نداشته است. پنج سوره از قرآن به صورت کاملا اتفاقی انتخاب شد و از آیه های ابتدایی هر سوره، آن آیه یا آیه ها که ترجمه اش احتمالا می توانست متفاوت باشد، برگزیده شد. روش مقایسه بدین ترتیب است که ابتدا متن آیه و سپس ترجمه شش استاد آورده شده و پس از آن، نقد ترجمه ها انجام گرفته است.

298

مثال یک

الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ﴿انعام –١

فولادوند:ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين را آفريد، و تاريكيها و روشنايى را پديد آورد. با اين همه، كسانى كه كفر ورزيده‌اند [غير او را] با پروردگار خود برابر مى‌كنند.

الهی قمشه ای:ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک می‌آورند.

مکارم شیرازی:ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمی‌دهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است).

انصاریان:همه ستایش ها ویژه خداست که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکی ها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانه ها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بت ها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار می دهند.

آیتی:ستايش از آن خداوندى است كه آسمانها و زمين را بيافريد و تاريكيها و روشنايى را پديدار كرد، با اين همه، كافران با پروردگار خويش ديگرى را برابر مى‌دارند.

خرمشاهی:سپاس خداوندی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی و روشنایی را پدید آورد، آنگاه کافران برای پروردگارشان شریک قائل می‌شوند.

 

در ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم شیرازی و انصاریان، نظر و تفسیر مترجم درون پرانتز به متن اصلی افزوده شده است که این کار، اصل “وفاداری به متن” را زیر سوال می برد. توضیحات مترجم، اگر ضروری باشد، باید به صورت حاشیه نویسی یا زیرنویسی انجام شود و به هیچ وجه چیزی از سوی مترجم وارد متن اصلی نشود.

یک اشکالِ ورود نظر به متن اصلی، به ویژه در ترجمه ی قرآن، این است که گاه ترجمه های مختلف کاملا با یکدیگر متفاوت می شوند. برای مثال در آیه ی بالا، “قرآن الهی قمشه ای” از نظم آسمان و ها زمین سخن می گوید، اما “قرآن مکارم شیرازی” در این آیه، چیزی از آسمان و زمین ندارد. همچنین “قرآن انصاریان” از پرستش بت ها و معبودهای باطل سخن به میان می آورد؛ حال آنکه قرآن های دیگر چنین مفهومی را در این آیه ندارند.

همچنین در فارسی می شود ایمان آورد، اما نمی شود شرک آورد؛ بلکه می شود شرکت ورزید. این اشکال همنشینی (collocation) نیز بر ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

از سوی دیگر، واژه ی “یعدلون” در پایان آیه، اگرچه اشاره غیرمستقیم به “شرک” دارد، اما بر اساس اصل “خرده نمایی”، مترجم باید دقیق ترین معادل را برای واژگان بیابد و نه دقیق ترین توضیح را. “یعدلون” از “معادل دانستن” و “برابر دانستن” است و در این مورد، آقایان آیتی و فولادوند که هر دو استاد زبان عربی بودند، ترجمه های درست تری را انجام داده اند.

دقت فولادوند در وفاداری به متن اصلی تا اندازه ای است که عبارت “غیر او” که در متن آیه نیست، اما در مفهوم آیه وجود دارد را درون کروشه آورده است. البته اگر فولادوند این عبارت را بیرون از کروشه می آورد هم ترجمه اش درست بود؛ زیرا “حذف و اضافه (addition & deletion) در ساختار با هدف تطابق معنایی در متن مبداء و مقصد”، از فنون بدیهی ترجمه است.

298

مثال دو

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ﴿حمد – ٧

فولادوند: راه آنان كه گرامى‌شان داشته‌اى، نه [راه‌] مغضوبان، و نه [راه‌] گمراهان.

الهی قمشه ای: راه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاری).

مکارم شیرازی: راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

آیتی: راه كسانى كه ايشان را نعمت داده‌اى، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان.

خرمشاهی:راه کسانی که آنان را نواخته‌ای، نه آنان که از نظر انداخته‌ای، و نه گمراهان‌

انصاریان: راه کسانی [چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان که به خاطر لیاقتشان] به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند.

 

در مورد ترجمه الهی قمشه ای: در فارسی رایج است که کسی را انعام “فرمود”، اما رایج نیست که کسی را خشم “فرمود”!! به عبارت دیگر، “خشم فرمودن” در فارسی همنشینی (collocation) ندارد. اما به دلیل اصل “پیوستگی”، برای انعمت علیهم و غیرالمغظوب علیهم نمی شود یکجا گفت انعام “فرمودی” اما جای دیگر گفت غضب “کردی“؛ در حالی که در متن اصلی، هر دو کارهایی است که “علیهم” انجام شده است. بنابراین، در این مورد، مکارم، آیتی، فولادوند و خرمشاهی بهتر عمل کرده اند.

الهی قمشه ای در این آیه نیز همچون مثال پیشین، ره به خطا برده و این بار با جسارت فراوان شرح داده است که معنای این آیه، خشم خدا علیه یهودیان و گمراه بودن مسیحیان است! حتی اگر این سخن درست بود هم مترجم حق نداشت آن را به متن اصلی بیفزاید.

ترجمه ی موزون و شعرگونه ی خرمشاهی در این آیه برایم جالب است؛ هرچند او این ویژگی را در جاهای دیگر حفظ نکرده و مثلا برای سوره ی “الرحمن” که یکی از ریتمیک ترین و شعرگونه ترین سوره های قرآن است، ترجمه ای بی وزن ارایه می کند.

نقدی که درباره ی افزودن توضیح و تفسیر به ترجمه بر کار الهی قمشه ای وارد شد، عینا در مورد ترجمه انصاریان نیز صدق می کند.

298

مثال سه

فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿٨﴾ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿واقعه – ٩

فولادوند:ياران دست راست، كدامند ياران دست راست؟ و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ؟

الهی قمشه ای:گروهی راستان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.

انصاریان: سعادتمندان، چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! و شقاوتمندان، چه دون پایه اند شقاوتمندان!

مکارم شیرازی: (نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند)؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانی!

آیتی: يكى اهل سعادت. اهل سعادت چه حال دارند؟ ديگر، اهل شقاوت. اهل شقاوت چه حال دارند؟

خرمشاهی: [یکی‌] اصحاب یمین، و چه حال دارند اصحاب یمین‌. و [دیگری‌] اصحاب شمال، و چه حال دارند اصحاب شمال‌.

 

در درک مفهوم این دو آیه، احتمالا همه ی مترجمان اشتباه کرده اند و “درستی” (accuracy) ترجمه ی آنان در این مورد، نقض می شود. الْمَشْأَمَةِ در عربی، دو معنا دارد: 1. شمال، 2. شوم (نامبارک، بدشگون). الْمَيْمَنَةِ نیز در عربی دو معنا دارد: 1. راست (متضاد چپ، همخانواده ی یمین)، 2. خجسته (مبارک، همخانواده ی میمون). مترجمان عرب، به دلیلی که بر اینجانب پوشیده است، میمنه و مشامه را در آیه ی بالا، “راست و چپ” تفسیر و به انگلیسی ترجمه کرده اند. محمدمهدی فولادوند نیز با مترجمان عرب همسو است. شاید چون باور عامیانه بر این است که کارنامه نیکوکاران به دست راست و کارنامه گناهکاران به دست چپ شان داده می شود، مترجمان عرب “مشامه” را نیز برخلاف معنایش، چپ ترجمه کرده اند. با این حال، بر اساس آنچه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان شرح داده است، به نظر می رسد میمنه و مشامه در آیه ی بالا به معنای خجسته و نامبارک باشد؛ زیرا اگر منظور از میمنه «راست» می بود، می بایست در مقابل آن، میسره (چپ) قرار گیرد و نه مشامه (شمال یا نامبارک). افزون بر این، قرآن در این سوره، یادآوری می کند که در روز قیامت، انسان ها به سه گروه می شوند: “اصحاب میمنه”، “اصحاب مشامه” و “السابقون السابقون” (کسانی که در دنیا در کار خیر پیشگام بودند و در آخرت نیز در رفتن به بهشت پیشگام خواهند بود {سابق = سبقت گیرنده}). به نظر می رسد با توجه به معنای بافت (context) نیز دیدگاه علامه طباطبایی درست باشد. بیشتر مترجمان ایرانی، از دیدگاه علامه پیروی کرده اند.

ترجمه ی خرمشاهی نیز در نوع خود جالب توجه است: یمین و شمال!

“ما” در عربی یعنی “چه”. الهی قمشه ای و انصاریان “ما” را اینگونه  ترجمه کرده اند که گویا قرآن می گوید “اصحاب میمنه. به به! عجب اصحاب میمنه ای!” اگر منظور تعریف و تمجید بود، می فرمود “اصحاب میمنه، به! چه اصحابی” یا “اصحاب میمنه، به! چه میمنه ای” نه اینکه بگوید “اصحاب میمنه، به! چه اصحاب میمنه ای”!! در بهترین حالت، اگر اطمینان داریم که واژه ی “ما” به معنای “چگونه و چه حال” است، باید بپذیریم که آیه ایهام دارد و نباید ترجمه را به صورت آشکار و بی ایهام انجام داد. در این مورد، مکارم شیرازی بهتر عمل کرده است: سعادتمندان و خجستگان؛ چه سعادتمندان و خجستگانی! شقاوتمندان و شومان، چه شقاوتمندان و شومانی!

298

مثال چهار

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿١﴾ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿٢﴾ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿٣﴾ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿٤﴾ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿فیل – ٥

فولادوند: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

الهی قمشه ای: آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟ آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟ و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد. تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل (دوزخی) سنگباران کردند. و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

مکارم: آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [= لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟! آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟! و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمی‌دادند؛ سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد!

انصاریان: آیا ندانسته ای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟ آیا نیرنگشان را در تباهی قرار نداد [ونقشه آنان را نقش بر آب نساخت؟!] و بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد؛ [که] بر آنان سنگ هایی از نوع سنگ گِل می افکندند. سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.

آیتی: آيا نديده‌اى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا مكرشان را باطل نساخت؟ و بر سر آنها پرندگانى فوج‌فوج فرستاد، تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس‌مانده در آخور ساخت.

خرمشاهی: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟ آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟ و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌.

 

در ترجمه الهی قمشه ای و مکارم شیرازی، همچون دیگر مثال ها، توضحیات اضافه وارد متن شده است.

به ترجمه ی مکارم، این اشکال همنشینی (collocation) وارد است که در فارسی نمی شود کسی را بر اثر ضربات سنگ، مانند کاه خورد شده “قرار داد”؛ بلکه می شود مانند کاه خوردشده کرد یا ساخت یا نمود. این اشتباه، ناشی از ترجمه ی واژه به واژه (فجعلهم کعصف ماکول) است.

در ترجمه ی مکارم، “نقشه کسی را در ظلالت و تباهی قرار دادن” نیز حاصل ترجمه واژه به واژه و بی توجهی به برگردان اصطلاح ها به زبان مقصد است. این عبارت، به یقین، از شیوایی ترجمه می کاهد و خواننده را برای لحظاتی به فکر وا می دارد تا دریابد که “نقشه کسی را در ظلالت قرار دادن” همان “نقشه کسی را باطل کردن” است!

انصاریان نیز اشتباه بزرگ همنشینی در استفاده از “قراردادن” به جای “کردن” در ترجمه ی “فجعلهم کعصف ماکول”  را مرتکب شده است. وی در ترجمه “الم یجعل کیدهم فی تضلیل”، یکبار همان اشتباه را کرده و سپس درون پرانتز ترجمه صحیح را هم آورده است!

مزیت ترجمه خرمشاهی و فولادوند به ترجمه آیتی این است که این دو از واژگان پارسی بیشتری استفاده کرده اند (نیرنگ به جای مکر، پیل سواران به جای اصحاب فیل، سنگریزه هایی از گل به جای سجیل) و همزمان، با بکارگیری واژگانی چون “فروانداختن”، “بی اثر ساختن” (به جای بی اثر کردن) و “پیل” (به جای فیل)، اصالت کهن متن را نیز حفظ کرده اند. البته اصالت سبک در ترجمه ی آیتی هم حفظ شده است.

298

مثال پنج

وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿٢٣﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿اسراء – ٢٤

فولادوند:و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى. و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.»

الهی قمشه ای: خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخن‌گو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنانکه پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما.

مکارم شیرازی: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

انصاریان: و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.

آیتی: پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگوى. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.

خرمشاهی: و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، و اگر یکی از آنها، یا هر دو آنها در نزد تو به سن پیری برسند، به آنان حتی اف مگو، و آنان را مران و با ایشان به نرمی [و احترام‌] سخن بگو. و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت‌آور، همچنانکه [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند.

 

نکته ی کلیدی در ترجمه ی این آیه ها، آنجاست که قرآن از مسلمانان می خواهد این دعا را برای پدر و مادر خویش بخوانند: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». در این آیه، خداوند می توانست به جای «رب» از «اللهم» استفاده کنند؛ مانند «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک…» (انفال: 32 = بار خدایا! اگر این حق است و از سوی توست…) یا می توانست به جای فعل «رَبیانی» از فعل «هَدانی» استفاده کند؛ مانند «ربنا الذی اهدا کل شئ خلقه ثم هَدی» (طه: 50 = پروردگار ما کسی است که به هر چیز، آفرینش سزاوار او را بخشیده و سپس هدایتش گرده است). اما کاربرد «رب» و «ربیانی» در کنار هم؛ آنهم پس از آنکه در آیه ی پیش، دستور به اطاعت از پدر و مادر را همراه با دستور به اطاعت از خداوند می آورد، اشاره ای ظریف به شباهت کار پروردگار با پرورش فرزندان دارد. بنابراین، باید در ترجمه، دقت کرد که این ظرافت به زبان مقصد منتقل شود.

فولادوند و الهی قمشه ای این ظرافت را با کاربرد «پروردگارا» و «پروردند» حفظ کرده اند. خرمشاهی نیز با افزودن یک عبارت درون پرانتز، سعی کرده است که خواننده را متوجه این نکته کند. سایر مترجمان در این مورد به اشتباه افتاده اند.

همچنین، درفارسی “درباره کسی” نمی شود محبت کرد، بلکه می شود “به کسی” محبت کرد. این اشکال همنشینی، به ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

«اهانت» برداشت شخصی “مکارم شیرازی” از «اف گفتن» است و مترجم برداشت و تفسیر خود را، این بار بیرون از پرانتز، در متن می آورد. این اشکال (آوردن تفسیر به درون ترجمه در هر شکلی به جز پانویس) ایرادی است که به سراسر ترجمه های مکارم شیرازی، الهی قمشه ای و انصاریان وارد است.

«پیر و سالخورده» و «اکرام و احترام» در ترجمه الهی قمشه ای و «محبت و لطف» در ترجمه مکارم شیرازی و «مهر و محبت» و در ترجمه انصاریان، نمونه هایی از حشو زائد (redundancy) است. به یاد داشته باشیم که «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» در ترجمه ی مکارم شیرازی حشو نیست، بلکه افزودن (addition) است که یکی از فنون ترجمه شمرده می شود. زیرا مترجم در اینجا، از واژگان مترادف و تکراری استفاده نمی کند، بلکه وی بر این باور است که واژه کریم در «قولا کریما» با سه واژه ی «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» به صورت کاملتر در فارسی بیان می شود (کاری به درستی و نادرستی نظر مترجم نداریم).

 298

4 فرجام سخن

کار هر شش استاد در ترجمه قرآن، ارزشمند و شایسته تقدیر است. در این میان، اثر محمد مهدی فولادوند، از نظر فن ترجمه، برتری چشمگیری بر دیگر آثار بررسی شده دارد. ترجمه های وی، بسیار روان و شیوا است، تقریبا عاری از حشو و زیاده گویی است و تفسیر به رای ندارد. جایگاه های دوم و سوم را می توان به ترجمه های خرمشاهی و آیتی داد.

بین ترجمه های الهی قمشه ای، مکارم و انصاریان، اثر مکارم شیرازی به دلیل روانتر بودن، بیشترین امتیاز مثبت را کسب می کند و از میان دو ترجمه ی دیگر، کار انصاریان شاید از این جهت برتر باشد که اشتباه های همنشینی کمتر و تفسیر به رای کمتری در آن دیده می شود.

امرداد 1393 – زمان رضاخانی

 

[1]Translation – Therories, Elements, Types, Principles, Definition

[2]Translation, an advanced resource book

[3]Elements of Translation

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

نوشته شده توسط , 19 می 2014

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پژوهش و نگارش: زمان رضاخانی

نمایه – 28 اردیبهشت، روز ملی حکیم عمرخیام، ریاضی دان ایرانی است که بیشتر به خاطر شعرهایش آوازه ای عالمگیر دارد و تاثیری شگفت انگیز بر ادبیات انگلیسی، مکتب های فکری و حتی هنر نقاشی غرب گذاشته است.

Khayyam Front Page

عمرخیام کیست؟

کمتر شخصیتی در تاریخ جهان می توان یافت که به خاطر یکی از جنبه های فرعی زندگی اش شناخته شود. عمر خیام (1048 تا 1131 میلادی) دانشمند و ریاضی دان ایرانی، یکی از این افراد است. وی در کتاب مسایل حساب، به یافتن ریشه ی nام معادلات پرداخت و “قضیه ی دو جمله ای نیوتن” (binomial theorem) را ششصد سال پیش از خود نیوتن، حل کرد.

پیش از خیام، “خوارزمی”، دانشمند ایرانی و پس از خوارزمی، “ثابت ابن قرّه”، دانشمند عراقی، معادلات درجه دوم بسیاری را حل کرده بودند، اما عمرخیام کسی است که بیشترین اعتبار را در حل معادلات درجه سوم دارد.

خیام کتاب هایی نیز در زمینه هندسه نوشته است.

تقویم جلالی که به نام «جلال الدوله ملک شاه سلجوقی» نامگذاری شده، در واقع به دستور خواجه نظام الملک (وزیر ملک شاه) و توسط گروهی از ریاضی دانان به سرپرستی حکیم عمرخیام تدوین شده است. همچنین خیام در تدوین کتاب «زیگ ملکشاهی» که ظاهرا یکی از کاملترین کتاب های راهنمای نجوم در جهان باستان بود، بیشترین نقش را داشته است. متاسفانه از «زیگ ملکشاهی» جز بخشی اندک، چیزی باقی نمانده است.

حکیم عمرخیام دستی هم در فلسفه داشت و کتاب ها، ترجمه ها و رساله هایی در این زمینه دارد. خیام ارادتی ویژه به ابن سینا داشت و حتی وی را استاد خود نامیده است. البته احتمالا او با یک واسطه، شاگرد ابن سینا بود یا به خاطر مطالعه کتاب های ابن سینا، خود را شاگرد وی دانسته است. برخی نیز گفته اند که خیام شاگرد «بهمنیار پسر مرزبان» (یکی از معروفترین شاگردان ابن سینا) بوده است.

با همه ی این مشغله های علمی و شغلی، حکیم عمرخیام در اوقات فراغت دست به قلم می شد و رباعی می سرود. پژوهشگران در اصالت همه ی شعرهای منسوب به خیام تردید دارند، اما به هر روی، ترکیب خرد و منطق ریاضی با آرایه های ادبی، و تمرکز بر فانی بودن جهان  و ضرورت شاد زیستن و دوری از غرور، جوهر شعر خیامی است.

و شگفت انگیز این است که خیام را در زمان حیاتش یک شاعر بزرگ نمی دانستند، اما امروزه به خاطر رباعیاتش شهرتی عالمگیر دارد.

 

ورود خیام به ادبیات انگلیسی

اگر شاعرانی که اثری از آنان باقی نمانده و نیز پراکنده شعرهایی که شاعرانی ناشناس دارند را در نظر نگیریم، احتمالا “ویلیام لانگلند” (قرن چهاردهم) و “جفری چاسر” (قرن پانزدهم)، کهن ترین شاعران انگلیسی زبان هستند. عجیب نیست که ادیبانی چون “عمرخیام” که در قرن یازدهم میلادی شعرهایی حکیمانه و با آرایه های ادبی استوار می سرودند، مورد توجه اندیشمندان و شهروندان غرب قرار گیرند.

شاعران ایرانی، چون فردوسی، عمرخیام و حافظ، از دیرباز مورد توجه اهل ادب در مغرب زمین بودند، اما ادیبی که شعر عمرخیام را وارد زندگی روزمره ی مردم در کشورهای انگلیسی زبان کرد، کسی نیست جز «ادوارد فیتزجرالد»، شاعر بریتانیایی قرن نوزدهم.

فیتزجرالد که دانش آموخته ادبیات فارسی در دانشگاه آکسفورد بود، رباعیات عمرخیام را دقیقا با قالب رباعی به انگلیسی برگرداند؛ یعنی هر شعر خیام را به شکل چهار مصراع انگلیسی ترجمه کرد که در آن، قافیه ی مصراع های اول، دوم و چهارم یکی است. این ترجمه ی آهنگین، سبب شد که عامه مردم بتوانند با آن ارتباط عاطفی برقرار کنند.

فیتزجرالد چندین بار ترجمه ی خودش از  شعرهای خیام را اصلاح و به روز کرد. ویرایش چهارم رباعیات عمرخیام به زبان انگلیسی در سال 1879 منتشر شد و ویرایش پنجم (واپسین ویرایش) نیز اندکی پس از مرگ فیتزجرالد به چاپ رسید.

اما جالب اینجاست که اگرچه بیشتر انگلیسی زبانان، خیام را با نسخه ی فیتزجرالد می شناسد، اما به نظر نگارنده، دقیق ترین ترجمه ی رباعیات خیام، توسط “ادوارد هنری وینفیلد” (E. H. Whinfield) انجام شده است. یک برتری اثر وینفیلد که تنها چند سال پس از ترجمه ی فیتزجرالد منتشر شد این است که نسخه ی وینفیلد شامل پانصد رباعی منسوب به خیام است؛ حال آنکه فیتزجرالد تنها 101 رباعی را ترجمه کرده بود. تفاوت دیگر این دو اثر، آن است که فیتزجرالد در بسیاری از موارد، برای آنکه بتواند از وزن و واژه آرایی بهتری استفاده کند، در معنای شعر خیام تغییرهای اندکی ایجاد کرده است و همین امر، نسخه ی او را برای مخاطب انگلیسی زبان دلنشین تر می کند. اما وینفیلد که تخصص بسیاری در ادبیات فارسی داشت و بهترین ترجمه ها را از شعرهای حافظ و مولوی نیز انجام داده است، در مورد خیام هم بسیار به اصل شعر فارسی وفادار ماند.

برای نمونه، رباعی زیر را در نظر بگیرید. ترجمه ی این رباعی، به دلیل استفاده از آرایه های کلامی در زبان فارسی و تلمیح های فرهنگی و تاریخی، بسیار دشوار است:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت،

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

فیتزجرالد رباعی بالا را اینگونه ترجمه می کند:

 They say the Lion and the Lizard keep  The Courts where Jamshýd gloried and drank deep:  And Bahrám, that great Hunter–the Wild Ass Stamps o’er his Head, but cannot break his Sleep.

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «گویند شیر و مارمولک مالک آن کاخ هستند که جمشید در آن بسیار “می” می نوشید. و گورخر بر سر “بهرام”، آن شکارچی بزرگ، می دود؛ اما او از خواب بر نمی خیزد.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

Here in this palace, where Bahram held sway,

The wild roes drop their young, and tigers stray;

And that great hunter king—ah! well-a-day!

Now to the hunter death is fallen a prey

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «در این کاخ که بهرام حکومت می کرد، آهوان بچه می زایند و ببرها زندگی می کنند؛ و او که روزی پادشاه و شکارچی بزرگی بود، اکنون خود شکار مرگ شده است.»

گذشته از تغییرهای عمدی که در شعر فیتزجرالد دیده می شود، این نکته که فیتزجرالد «جام گرفتن جمشید» را به صورت “نوشیدن جام می” ترجمه کرده و وینفیلد آن را “حکومت کردن” تعبیر می کند، نشان می دهد که مترجم دوم، با حکایت «جام جهان نمای جمشید» کاملا آشنا بوده است.

یا در مثالی دیگر:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم،

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا درگذریم،

با هفت هزار سالگان سر بسریم

فیتزجرالد اینگونه ترجمه می کند:

Ah! My beloved, fill the cup that clears

Today of past regrets and future fears,

Tomorro? Why—tomorrow I may be

Myself with yesterday’s seven thousand years

برگردان نسخه ی فیتزجرالد به فارسی: «ای محبوب من! بریز شرابی را که افسوس امروز و هراس آینده را بشوید. فردا چرا؟ فردا شاید من نیز با هفت هزار سال گذشته همراه باشم.»

اکنون به ترجمه ی وینفیلد توجه کنید:

O let us not forecast to-morrow’s fears,

But count to-day as gain, my brave compeers!

To-morrow we shall quit this inn, and march

With comrades who have marched seven thousand years.

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «ای همدم من! بیا از اکنون نگران فردا نباشیم، بلکه امروز را غنیمت شمریم. فردا باید این مهمانسرا را وانهیم و با دیگرانی همراه شویم که هفت هزار سال این راه را پیموده اند.»

و مواردی همچون رباعی زیر که یکی از شاهکارهای خیام است، اصلا در نسخه ی فیتزجرالد وجود ندارد:

این کوزه چو من عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

وین دسته که بر گردن او می بینی،

دستی است که بر گردن یاری بودست

ترجمه ی وینفیلد:

This jug did once, like me, love’s sorrows taste,

And bonds of beauty’s tresses once embraced,

This handle, which you see upon its side,

Has many a time twined round a slender waist!

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «این کوزه زمانی همانند من طعم غم عاشقی را چشیده و اسیر حلقه ی گیسوی نگاری بوده است. این دسته که بر کنار کوزه می بینی، بارها بر کمر باریک یار حلقه زده است.»

همه ی زیبایی شعر بالا، در پارادوکس و معمای آن نهفته است. خواننده باید خودش بیاندیشد و دریابد که آن واله و شیفته ای که دست بر گردن یارش داشت، عمرش به سر آمد و در خاک شد و کوزه گر از خاک او کوزه ساخت و اینک شاعر داستان کوزه را بازگو می کند.

اگر فیتزجرالد این شعر را ترجمه می کرد، ای بسا معمای شعر را هم می گشود.

به هر روی، چه ترجمه ی وینفیلد را برتر بدانیم و چه کار فیتزجرالد را بیشتر ارج نهیم، اعتبار “آوردن رباعیات خیام به زندگی انگلیسی زبانان”، از آن فیتزجرالد است.

ترجمه های کلاسیک دیگری نیز از رباعیات عمرخیام به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی انجام شده که همگی شایان توجه و بررسی هستند.

 

اثر خیام بر نقاشان پیش رافائلی

Crane Bridge

نقاشان و شاعران قرن نوزدهم اروپا، به ویژه آنان که در حلقه ی پیش رافائلی (Pre-Raphaelites) بودند، ارادتی ویژه به عمر خیام داشتند؛ دانته روزتی (نقاش)، چارلز سواینبرن (شاعر) و جرج مردیت (نمایشنامه نویس) از آن جمله اند.

والتر کرین (Walter Crane)، نقاش انگلیسی، به دنبال مرگ پسر خردسالش و خواهرش، نقاشی معروف «Roll of Fate» (گردش قضا و قدر) را آفرید که نام و محتوای آن از ترجمه ی رباعی 98 فیتزجرالد الهام گرفته شده است. در این نقاشی، فرشته ای بالدار تلاش می کند دفترچه تقدیر را از دستان مسوول قضا و قدر بگیرد تا در آن تغییری ایجاد کند و البته تصویر به گونه ای نگارگری شده است که بیننده احتمال موفقیت فرشته را بسیار اندک خواهد دانست.

پل زندگی (The Bridge of Life) که در بالای همین مقاله نیز دیده می شود، اثر دیگر والتر کین است که آشکارا از شعر عمر خیام الهام می گیرد. در این نقاشی، کودکان از سمت چپ پل بالا می روند، رشد می کنند، زندگی می کنند، در می گذرند و از سمت راست پل، سوار قایق فرشته مرگ می شوند.

دروگر (The Mower) و چشمه جوانی (The Fountain of Youth) از دیگر آثار “کرین” هستند که عناصر شعر خیام در آن ها موج می زند.Khayyam Pain

“دانته گابریل روزتی”، شاعر و نقاش قرن نوزدهم، یکی دیگر از هواداران شعر عمرخیام بود. وی نگاره ای دارد به نام «اسفینگس» یا «پرسش» که در آن، یک نوجوان، یک مرد بزرگسال، و یک پیرمرد برای پرسیدن “آنچه ندانستنی است” نزد «اسفینگس» می روند. اسفینگس موجودی خیالی در یونان باستان بود و از پاسخ همه ی معماها آگاهی داشت. اما در نقاشی روزتی، صورت اسفینگس نشان می دهد که وی از پاسخ به این یک پرسش عاجز است. همچنین مرگ نوجوان و ظاهر پیرمرد نشان می دهد “آنچه ندانستنی است”، در واقع راز آمدن و رفتن از دنیاست. پژوهشگران، این اثر را نیز متاثر از شعر خیام می دانند.

روزتی همچنین شعری در سوگ فرزند نوجوان “فورد مادوکس براون” (نقاش) دارد که در آن، از احوال جوان از دست رفته نیز می پرسد و “ابرها” در پاسخ، اعتراف می کنند که تاکنون هیچکس از دنیای مردگان نیامده و خبر نیاورده است. این بخش، تلمیحی آشکار به شعر عمرخیام شمرده می شود:

از جمله ی رفتگان این راه دراز

بازآمده کیست تا به ما گوید باز؟

پس بر سر این دوراهی آز و نیاز

تا هیچ، نمانی که نمی آیی باز

ادوارد برون جونز (E. Brune Jones)، از هواداران مکتب پیش رافائلی، نیز اثری به نام “چرخ سرنوشت” (Wheel of Fortune) دارد که در آن، انسان هایی با شخصیت های متفاوت، بر گرد چرخی چوبی هستند و از یکسو به فراز و از سوی دیگر به فرود می آیند و در زیر چرخ می روند. کسی نیز هدایت چرخ را برعهده دارد. این اثر هم، برگرفته از رباعی زیر است:

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه ی چرخ، دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله ی پادشاه و از دست گدای

“برون جونز” اثری نیز به نام “عشق در کنج ویرانه” (Love among the Ruins) دارد که اصلا برای شعرهای عمرخیام کشیده است.

و بالاخره، ویلیام موریس، طراح و نقاش قرن نوزدهم، دو مجموعه ی ترجمه شده از شعرهای عمرخیام را خوشنویسی و صفحه آرایی کرد. در صفحه آرایی یکی از این دو اثر، از شش نقاشی “برون جونز” نیز استفاده شده است. در صفحه ی پایانی کتابی که ویلیام موریس طراحی کرده، نقشی وجود دارد که در آن، دو زن، “پارچه نوشته” ای را در دست دارند که روی آن نوشته شده است: «TAMAM SHUD» (تمام شد!).

 

باشگاه عمر خیام!

محبوبیت خیام پس از ترجمه های فیتزجرالد آنچنان فراگیر شد که در سال 1892 به تاسیس «باشگاه عمرخیام لندن» انجامید. این باشگاه، مرکز گردهمایی ادیبان، اندیشمندان و روشنفکران انگلیسی بود. موفقیت باشگاه عمرخیام لندن سبب شد که خیلی زود باشگاه های خیام در آلمان، هلند و آمریکا نیز تاسیس شوند.

باشگاه عمرخیام آمریکا به ویژه در منطقه «نیو انگلند» (ایالت های مین، نیوهمپشایر، ورمانت، ماساچوست، رود آیلند، کانتیکات) فعال بود و شعر و اندیشه های خیامی نیز در این بخش از آمریکا هوادارانی جدی داشت.

آثار ریاضی عمرخیام در دهه 80 قرن نوزدهم در ایالات متحده به انگلیسی ترجمه شد و توجه بسیاری را به خود جلب کرد. ویلیام ادوارد استوری (William Edward Story)، ریاضی دان بزرگ آمریکایی، یکی از تحسین کنندگان خیام بود و او را “هم تراز” با «کپلر» و «نیوتن» می دانست.

اصطلاح «عمری» (Umarian) که در انگلستان به تاثیر شعر عمرخیام بر نقاشی و ادبیات اشاره داشت، در ایالات متحده آمریکا، تبدیل شد به صفت کسانی که هوادار نگرش و اندیشه های خیام بودند.

در کل، باشگاه عمرخیام آمریکا بسیار جدی تر و پرتلاش تر از همتای لندنی اش بود. این باشگاه، کتاب ها و پژوهش های بسیاری منتشر می کرد و سالانه در “شام فرهنگی” (club dinner) که با حضور اعضا برگزار می شد، منوهایی با طرح های نقاشی برگرفته از شعرهای عمرخیام ارایه می کرد. در سال 1909 نیز جشن پنجاهمین سالگرد ترجمه شعرهای خیام به انگلیسی و یکصدمین سالگرد تولد فیتزجرالد به همت اعضای باشگاه خیام آمریکا برگزار شد. این باشگاه احتمالا تا سال 1936 فعال بود.

از شخصیت های معروفی که در ایالات متحده تحت تاثیر عمر خیام قرار گرفتند، می توان به تی. اس. الیوت (T. S. Elliot)، شاعر بسیار پرآوازه آمریکایی، پدربزرگش (William Greenleaf Elliot) و دو تن از عموزادگانش اشاره کرد.

حتی سرودن رباعیات طنزآمیز توسط “مارک تواین”، نویسنده آمریکایی، نیز حکایت از تاثیرگذاری رباعیات خیام بر جامعه آمریکا در آن سال ها دارد.

البته پیش از تاسیس باشگاه عمر خیام هم ادیبان و اندیشمندان اواخر قرن نوزدهم آمریکا متاثر از شعرهای عمرخیام بودند که از آن جمله می توان به گروهی از هواداران مکتب تعالی گرایی و تراگذری از مادیات در نیو انگلند (New England School of Transcendentalism) اشاره کرد: هنری لانگفلو، والدو امرسون، هنری دیوید ثارو، و…

 

فرجام سخن

افزون بر آنچه گفته شد، عمرخیام در ادبیات دهه های اخیر غرب، هنر سینما و حتی صنعت موسیقی کشورهای غربی اثری چشمگیر داشته است. فهرستی از این اثرگذاری زیر مدخل «رباعیات عمرخیام» در ویکیپدیای انگلیسی موجود است و خوانندگان می توانند بدان مراجعه کنند.

همچنین گودال بزرگی به قطر 70 کیلومتر روی کره ماه به نام «عمرخیام» نامگذاری شده است.

اگرچه ممکن است ما بخش هایی از شعر خیام را نپسندیم یا با بخشی از نگرش او به دنیا همسو نباشیم، اما این یک واقعیت است که کمتر اندیشمندی در تاریخ کشورمان توانسته چنین گسترده، وارد فرهنگ و دانش مغرب زمین شود. عمرخیام تابلوی اقتدار فرهنگی ایران و راهرویی برای ورود، کنش و تبلیغ در عرصه های فرهنگی جهان است.

 

 برای مطالعه بیشتر:

متن چهار نسخه ی ترجمه فیتزجرالد:

http://therubaiyat.com/third.html

ترجمه “وینفیلد” از رباعیات خیام:

http://www.fordham.edu/halsall/basis/omarkhayyam-rub2.asp

آشنایی با عمرخیام، دانشنامه ی فلسفه، دانشگاه استانفورد:

http://plato.stanford.edu/entries/umar-khayyam

خیام و هنر «پیش رافائلی»:

http://www.omarkhayyamnederland.com/archives/articles/omar-and-the-pre-raphaelites.html

رباعیات عمرخیام؛ ویکیپدیای انگلیسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Rubaiyat_of_Omar_Khayyam

“کتاب آوایی” (خوانش) نسخه های پنجگانه ی فیتزجرالد:

https://librivox.org/the-rubaiyat-of-omar-khayyam-by-omar-khayyam-3

پیوند مقاله در خبرگزاری رسمی کشور:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

پیوند مقاله در تارنمای tnews:

ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

مقایسه Interchange و Top Notch

نوشته شده توسط , 16 جولای 2010

معرفی: Interchange نام مجموعه ای است مخصوص بزرگسالان کشورهای غیرانگلیسی زبان که در دهه 80 میلادی بوسیله پروفسور “جک. سی. ریچاردز”، استاد دانشگاه در رشته زبانشناسی کاربردی و تئوریسین برجسته آموزش زبان انگلیسی به رشته تحریر در آمد. این مجموعه پس از یک دهه، ویرایش شد و در ویرایش تازه (1997) که با نام New Interchange و توسط دانشگاه کمبریج عرضه گردید، ضمن اصلاح کلی در کتاب، یک جلد مقدماتی بنام “Intro” هم بدان افزوده شد. مخاطب Intro کسانی هستند که یا تازه زبان را آغاز می کنند و یا false beginner محسوب می شوند؛ یعنی قبلا مقداری زبان خوانده اند، اما آموخته هایشان پراکنده و اشتباه است (مانند بیشتر کسانی که در نظام آموزش و پرورش ایران زبان می آموزند). سومین ویرایش اینترچینج در سال 2005 و با نام Interchange 3rd Edition انجام شد. در ویرایش جدید، تغییر عمده متوجه کتاب های دانش آموز (Student’s boook) های یک و دو و سه است. اشکالات New Interchange برطرف شده، زبان روز جایگزین زبان قدیمی تر شده، اطلاعات آماری و شخصیت های درون کتاب به روز شده اند، و صداها در فایل های صوتی تغییر کرده اند.

اینترچینج، به جز کتاب دانش آموز و سی دی صوتی و کتاب کار، یک مجموعه فیلم های تصویری همراه با کتاب های فیلم را نیز شامل می شود. برای هر فصل از اینترچینج، یک فیلم حدودا 5 تا 10 دقیقه ای ساخته شده که در هنگام تماشای فیلم، موضوع، واژگان، و گرامر همان فصل مرور می شود. البته فیلم های اینترچینج، ویرایش و “به روز” نشده اند.

Top Notch نام مجموعه ای است که برای نخستین بار در سال 2006 و توسط انتشارات معروف Pearson / Longman عرضه شد. مخاطب این کتاب هم، مانند اینترچینج، بزرگسالانی هستند که در کشورهای غیرانگلیسی زبان زندگی می کنند. این مجموعه 3 جلدی، کتاب دانش آموز، کتاب کار، و سی دی های سرگرمی را شامل می شود. سی دی سرگرمی مجموعه ای شامل بازی های زبانی، ترانه ها، و تمرین های سرگرم کننده دیگر است که البته در هماهنگی با محتوای فصل های کتاب طراحی شده است.

جاذبه های گرافیکی و جانبی Top Notch بیشتر از اینترچینج است. این مجموعه نیز دارای فیلم های کمدی کوتاه، و مصاحبه است.

در مقایسه زیر، کتاب های یادشده از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار می گیرند. به منظور برقراری موقعیت برابر، کتاب Intro از مجموعه اینترچینج نادیده گرفته شده است تا هر دو مجموعه با سه کتاب مقایسه شوند.

 

تنوع موضوع ها

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

هر دو کتاب از شیوه رایج موضوعی برای طراحی درس ها استفاده کرده اند و این امکان را به زبان آموز می دهند که درباره موضوع های متنوع اطلاعات زبانی کسب نماید و با همکلاسان خود گفتگو کند. در هر دو مجموعه، موضوع های انتخاب شده، بر اساس سطح کتاب گلچین شده است که این نقطه قوت آنها به شمار می رود.

در “تاپ ناچ”، هر کتاب 10 فصل اصلی با 10 موضوع را دربر می گیرد. در اینترچینج، هر کتاب 16 فصل و در نتیجه 16 موضوع دارد. 

موضوع های کتاب یک Top Notch: 1. آشنا شدن  2. بیرون رفتن  3. صحبت در مورد خانواده  4. فن آوری  5. خوردن در منزل یا بیرون  6. تناسب اندام  7. لباس  8. مسافرت  9. حمل و نقل  10. خرید اینترنتی

موضوع های کتاب یک Interchange: 1. آشنایی و احوال پرسی  2. گذراندن روز  3. خرید از بازار  4. موسیقی  5. صحبت درباره خانواده  6. ورزش  7. تعطیلات و اوقات فراغت  8. آدرس دادن و آدرس گرفتن  9. صحبت درباره ظاهر افراد (چهره، لباس،…)  10. تجربه های عجیب  11. توصیف شهرها  12. بهداشت و درمان  13. رستوران  14. جغرافیا و توصیف رودها، کوه ها، دریاها…  15. دعوت، پذیرش و رد کردن دعوت  16. تغییرات در افراد و در زندگی

موضوع های کتاب دوم Top Notch: 1. آشنایی و تعارفات  2. فیلم و سینما  3. هتل  4. خودرو و رانندگی  5. بهداشت فردی  6. غذای خوب خوردن  7. روانشناسی و شخصیت  8. لذت بردن از هنر  9. زندگی با رایانه  10. اخلاق و ارزش ها

موضوع های کتاب دوم Interchange: 1. خاطرات گذشته  2. ترافیک و حمل و نقل شهری  3. توصیف خانه و آپارتمان  4. آشپزی  5. گذراندن تعطیلات  6. کار “خانه” و اعتراض های رایج در خانواده  7. فن آوری  8. تعطیلات رسمی و جشن ها  9. گذشته، حال، آینده  10. مهارت ها و توانمندی ها  11. بناهای معروف  12. افراد مشهور و موفق  13. سینما  14. ایما و اشاره، و ارتباط غیرکلامی  15. اخبار حوادث  16. بهانه و توجیه

موضوع های کتاب سوم Top Notch : 1. آشنایی با فرهنگ ها 2. بهداشت  3. انجام کارهای معمول  4. انتخاب های مهم در زندگی  5. تعطیلات و سنت ها  6. فاجعه ها و فوریت های پزشکی  7. کتاب ها و مجله ها  8. اختراع و فن آوری  9. موضوع های بحث برانگیز (دموکراسی، اعدام، سانسور،…)  10. گردشگری 

موضوع های کتاب سوم Interchange: 1. عشق و ازدواج  2. شغل و شخصیت افراد  3. تقاضاهای ناخوشایند  4. روزنامه  5. تفاوت های فرهنگی  6. شکایت های رایج  7. مشکلات جامعه شهری  8. رشته های دانشگاهی  9. مشاغل خدماتی  10. مدهای رایج در جامعه (غیر از لباس)  11. مراحل مختلف زندگی  12. عادت های بد  13. صنعت سینما  14. شرکت های موفق  15. قوانین عجیب  16. زنان موفق  

 

شنیدن و درک مطلب

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★☆☆ 

این بخش، جایی است که مجموعه Interchange با اختلاف، از Top Notch پیشی می گیرد. آنچه شما در تاپ ناچ می شنوید، نسخه آهسته و آسان شده زبان روزمره مردم آمریکا است. بدیهی است که اگر زبان آموز به این گویش عادت کند، در مکالمه واقعی با یک انگلیسی زبان، در هنگام گوش دادن به اخبار، و در زمان تماشای فیلم زبان اصلی، با مشکلات جدی روبرو خواهد شد. در مقابل، Listening های اینترچنج از همان کتاب زرد کاملا واقعی است و شنونده برای متوجه شدن باید دقت کند و به ادبیات روزمره انگلیسی عادت نماید.

در هر فصل از اینترچینج، یک تمرین شنیدن و درک مطلب وجود دارد و در مورد تاپ ناچ نیز همین امر صدق می کند. بنابراین در هر کتاب از اینترچینج شما 16 تمرین شنیدن و درک مطلب دارید و در هر کتاب تاپ ناچ، 10 تمرین.

افزون بر این، در انتهای بیشتر مکالمه های اینترچینج، شما یک تمرین زیر این عنوان دارید: “به بقیه مکالمه گوش کنید و به این سوال پاسخ دهید…” متن “بقیه مکالمه” در کتاب وجود ندارد و در نتیجه این هم یک تمرین شنیدن و درک مطلب محسوب می شود. چنین مزیتی در مجموعه تاپ ناچ پیش بینی نشده است.

در هر فصل  Progress Check از مجموعه اینترچینج نیز یک تمرین شنیدن و درک مطلب پیش بینی شده است. در اینترچینج به ازای هر 2 فصل، یک تمرین دوره ای (Progress Check) وجود دارد. 

 

گفتن // مکالمه

اینترچینج:

Rating: ★★★★★ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★★ 

هر دو کتاب، روی افزایش مهارت های گویشی زبان آموزان به خوبی کار کرده اند و با استفاده از تمرین های متنوع و غیرمنتظره، این مهارت ها را گسترش می دهند. برای نمونه، در تدریس “بیان تاسف و پشیمانی یا دلیل برای تصمیمی که پیشتر گرفته ایم” (should/could/must + have + pp) کتاب سوم Top Notch این تمرین ها را پیش بینی کرده است:

یک. در بخش گرامر، مثال هایی آورده شده و در زیر آن، بخش کار دونفره (Pair Work) وجود دارد. در کار دونفره، زبان آموزان A باید درباره زندگی، تحصیلات، کار، یا رفتار خود در گذشته تاسف بخورد و زبان آموز B دلیل این امر را از او جویا شود.

دو. در تمرینی دیگر، 5 رویداد نوشته شده است. زبان آموزان باید درباره دلیل احتمالی این رویدادها با یکدیگر بحث کنند.

سه. در زیر همان تمرین از زبان آموزان خواسته شده با استفاده از یک الگوی پیش فرض، تاسف های بیشتری را با یکی از همکلاسان خود در میان بگذارند. در این تمرین، کتاب ایده هایی را هم در اختیار دانشجویان می گذارد: شغل در شرکت مایکروسافت، خریدن خودروی اسپرت، تحصیل در رشته پزشکی، و ازدواج با فلانی.

چهار. در بخش های آخر فصل: Top Notch Interaction، مرور فصل (Check Point)، و Unit Wrap-up نیز همین موضوع در قالب هایی برای مکالمه تکرار می شود.

همین موضوع در کتاب سوم Interchange با تمرین های گفتاری زیر پیش بینی شده است:

یک. در بخش گرامر مثال هایی آورده شده و در زیر آن، پنج رفتار یا رویداد ناخوشایند و رایج در جامعه آورده شده است: سرکشی در دوران کودکی، رژیم غذایی نامناسب در کودکی، نداشتن دوستان زیاد، بداخلاقی در زمان نوجوانی، ناآگاهی و سادگی در زمان انتخاب شغل. زبان آموزان باید مواردی که در مورد آنها صدق می کند را با ابراز تاسف، بیان کنند و در این زمینه ها با همکلاسی خود بحث نمایند.

دو. در بخش دیگری از همین تمرین، زبان آموزان ستون A و ستون B که شامل جمله های شرطی با ساختار یادشده است را باید به هم وصل کنند. سپس در هر مورد، اطلاعات مربوط به خود را بیافزایند و آن را با همکلاسی خود در میان گذارند. مثال: اگر به حرف پدر و مادرم گوش کرده بودم…، اگر بیشتر درس خوانده بودم…، اگر پول بیشتری پس انداز کرده بودم…، و غیره.

سه. در تمرین دوره ای فصل که در انتهای کتاب است، از 10 نفر نام برده شده: پدر و مادر، خواهر و برادر، معلم، همسر، رییس، همکار، و غیره. از زبان آموزان خواسته شده اگر در مورد هریک از عملکردهای این افراد در گذشته تاسف می خورند، ابتدا آن را روی کاغذ بنویسند و سپس با همکلاسان خود درمیان بگذارند و در این باره بحث کنند.

چهار. در تمرین تلفظ، به چگونگی تلفظ سریع should/could have… و should/could have been، پرداخته شده است. در انتها این تمرین، چهار ساختار شبیه به این آورده شده: “وقتی جوان تر بودم، باید…”. از زبان آموزان خواسته شده که ساختارها را با استفاده از اطلاعات واقعی خود کامل کنند و با تلفظ صحیح با همکلاسی خود در میان بگذارند.

پنج. در تمرین دوره ای Progress Check که در انتهای هر 2 فصل، به مرور فصل های مربوط می پردازد نیز تمرین شفاهی مشابهی وجود دارد.   

 

خواندن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★★★★☆ 

از نظر تعداد، قاعده ای که در مورد تمرین های شنیدن و درک مطلب گفتیم اینجا نیز صدق می کند. اما از نظر کیفیت متن ها، ادبیات بکار رفته در تاپ ناچ به مقاله های روزنامه های آمریکایی یا بعضی از مجله های سیاسی، نظیر Newsweek شبیه است. یعنی زبان آموز با واژگان رسمی و جدی (formal) و جمله های همپایه (compound) و جمله های همبافت (complex) بیشتری روبرو است. متن های اینترچینج، در مقابل، به متن مجله های خانوادگی، مانند Readers’ Digest یا Parents و غیره شبیه است. یعنی جمله های کوتاه، همراه با ترکیبی از واژگان رسمی و عامیانه در آن بیشتر دیده می شود. برای درک بهتر این امر، سه پاراگراف نمونه از اینترچینج را در ادامه با سه پاراگراف از تاپ ناچ مقایسه می کنیم. پاراگراف ها از کتاب 3 هر دو مجموعه انتخاب شده اند:

Interchange:

A storm forces a plane to make an emergency landing on a deserted island. The only shelter is a spooky house, where a murderer begins killing passengers. So what do these defenseless people do? They have a beach party and perform an elaborate song-and-dance number.

 Although some people find reasons to justify plagiarism, others feel the issue is clear-cut: they feel it is morally wrong, and consider it stealing – a theft of ideas rather than money. These people believe that students who plagiarize benefit unfairly. They receive a better grade than they deserve.

Cirque du Soleil is an amazing circus show that pairs incredible feats of strength and balance with dazzling costumes and sets. Though only in her late teens, Kristina Ivanova has been a gymnast with Cirque du Soleil for seven years. After six years of gymnastics training in Russia, she knew she wanted to be part of the troupe after her father joined. When another performer left, she auditioned and got the job. Being with the circus has afforded her some unusual opportunities. She has been able to travel all over the world. And unlike many kids, Kristina is trilingual. She speaks Russian, English, and French, the language used in Cirque du Soleil schools.

Top Notch:

Ecotourism presents an alternative to traditional approaches to economic development, such as farming, logging, mining, or hunting. It offers local people the chance to escape a cycle of poverty and by sharing their knowledge of the local terrain and ecology with visitors, to develop a stronger sense of community pride.

 These days, companies hope the use of –san – less cumbersome than the longer titles traditionally used – will allow workers to exchange ideas more freely and make decisions more quickly. In 2001, 59 percent of companies with more than 3000 employees had adopted such a policy, compared with 34 percent in 1995, according to the institute of Labor Administration of Japan.

In 1947, India was granted independence, but the country was broken into two states – India and Pakistan – and fighting between Hindus and Muslims began. But Gandhi believed in an India where Hindus and Muslims could live together in peace. On January 13, 1948, at the age of 78, Gandhi began a fast, not eating anything for days, with the purpose of stopping the war. After five days, the opposing leaders said they would stop the fighting and Gandhi broke his fast and started eating again.

از نظر نگارنده، ارزش یادگیری و آشنایی با ادبیات پیچیده Top Notch بیشتر از ادبیات بکار رفته در Interchange است. با وجود این، برتری Interchange در تمرین های جدی تر آن است. تاپ ناچ پس از ارایه هر متن به یک یا دو پرسش کلی درباره متن اکتفا می کند که برای آزمایش خواندن سریع (Skim) کافی است. اما اینترچینج، علاوه بر تمرین های مربوط به Skim، در بیشتر فصل ها، تمرین هایی نیز برای واژگان (Vocabulary)، درس و نادرست (True or False) و غیره در نظر گرفته است و فن خواندن دقیق (Scan) را بهتر پوشش می دهد. 

 

نوشتن

اینترچینج:

Rating: ★★★★☆ 

تاپ ناچ:

Rating: ★☆☆☆☆ 

تمرین های نوشتن در تاپ ناچ، در آخرین بخش از تمرین های دوره ای (Check Point) هر فصل قرار دارد که این خود اهمیت این موضوع نزد نویسندگان کتاب را نشان می دهد. کل تمرین نوشتن در این کتاب به یک جمله (پاراگرافی بنویسید و در آن توضیح دهید…) خلاصه می شود. در مقابل، اینترچینج، تمرین نوشتن را در متن هر درس و بخشی از تمرین های فصل قرار داده است و هر تمرین شامل چهار بخش بخش آماده سازی (warm-up)، الگو، نوشتن، و تمرین های پس از نوشتن می شود.

نمونه ای از تمرین نوشتن در تاپ ناچ:

روی یک برگه، درباره یکی از این موضوع ها بنویسید:

  1. چگونه برای اورژانس آماده شویم
  2. در یک موقعیت اورژانس چه کار کنیم
  3. موقعیت، بزرگی لرزه، زمان، و ساختمان ها، چگونه بر میزان تخریب در هنگام زمین لرزه اثر می گذارد

(نکته: گرامر این درس {کتاب 3، فصل شش} درباره نقل قول غیر مستقیم است!!)

نمونه ای از تمرین نوشتن در اینترچینج:

درباره یکی از موضوع های مطرح شده در این فصل که با آن مخالفید، خطاب به مدیر انجمن یا موسسه مطلبی بنویسید. از سوال های زیر بعنوان راهنما استفاده کنید:

  • دیدگاه شما درباره موضوع
  • دو یا سه دلیل که دیدگاه شما را تایید کند
  • فکر می کنید چه باید کرد

الگو:

Dear Councilwoman Lopez,

I’m a student at Morris High School, and I think student ought to be required to wear school uniforms. Students shouldn’t be permitted to wear the latest fashions, because this promotes jealousy and competition. Also students would be able to concentrate on their studies better if…o

کار دو نفره: نامه های تان را به یکدیگر بدهید. آیا با دیدگاه و پیشنهاد دوست تان موافقید؟ چرا؟

(نکته: گرامر درس درباره ارایه پیشنهاد و دیدگاه است با استفاده از should be required، shouldn’t be allowed، ought to be required، must be passed، mustn’t be permitted، has to be made، و has got to be done) 

 

مقایسه تصاویر فوجی و کانن

دیدگاه دیدگاه‌ها برای مقایسه تصاویر فوجی و کانن بسته هستند
نوشته شده توسط , 15 نوامبر 2008

 

نام دوربین، بالاهای هرعکس آورده شده است. برای تماشای عکس ها در اندازه واقعی، روی آنها یکبار کلیک کنید.

X-M1

DSCF0174

Canon 5d

IMG_2899

X-M1

DSCF0179

Canon 5d

IMG_2901

X-S1

DSCF2883

X-M1

DSCF2898

Canon 5d

IMG_2910

X-S1

DSCF2901

X-M1

DSCF2889

Canon 5d

IMG_2906

X-S1

DSCF2891

X-M1

DSCF2910

Canon 5d

IMG_2913

X-S1

DSCF2909

X-M1

DSCF2907

Canon 5d

IMG_2912

X-S1

DSCF2908

X-M1

DSCF2915

Canon 5d

IMG_2917

X-S1

DSCF2914

X-M1

DSCF0166

Canon 5d

IMG_2893

X-S1

DSCF2881

X-M1

DSCF0170

Canon 5d

IMG_2895

X-M1

DSCF0172

Canon 5d

IMG_2897